Landman

Landman

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Landman S02E10 1080p WEB H264-ETHEL
د لخوا تبصره amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-01-28
ډاونلوډونه: 142
د اوریدلو معیوبیت: No
FPS: 23.976

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫بچه‌مون دیگه واسه خودش خانمی شده.

‫آره عزیزم، می‌دونم.

‫من... من امروز اصلاً وقت این کارا رو ندارم.

‫- خداحافظ. ‫- توی اون اردوگاه فسقلیت بهت خوش بگذره.

‫کبوتر کوچولوی من داره پرواز می‌کنه و می‌ره.

‫امروز شماره خوابگاه‌م رو گرفتم.

‫هم‌اتاقی‌م رو هم دیدم.

‫می‌دونی، فکر نمی‌کنم اصلاً به هم بخوریم.

‫ببین، وقتی دخترم مشکلی داشته باشه،

‫اون مشکلِ منه.

‫وقتی هم من مشکلی داشته باشم، هر کسی که سر راهِ راه‌حل من قرار بگیره،

‫دچار یه مشکلِ کیری و بزرگتر می‌شه.

‫- داری وارد ملک خصوصی می‌شی. ‫- تو داری وارد ملک خصوصی می‌شی.

‫کوپر!

‫بسه! داری می‌کشیش!

‫الانه که به پلیس اودسا زنگ بزنم.

‫الان دیگه می‌فهمم، چی باعث می‌شد اون کارا رو بکنه.

‫توی این ریسک کردن، یه جور هیجان و لذت خاصی هست.

‫اونم به خاطر همین مرد، کمی.

‫رئیس شرکت من نباید از همون چیزی که

‫شرکت رو باهاش ساخته، واهمه داشته باشه.

‫منظورت چیه؟

‫منظورم اینه که اخراجی.

‫ SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط

‫✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦

«زمـــیـــن خـــوار»

‫هوا بدجوری قراره داغ بشه.

‫چهل و سه درجه.

‫آره، اونم توی سایه، تازه.

‫از اون گرماهایی که انگار رو سطح خورشیدی.

‫از اونایی که می‌شه رو آسفالت تخم‌مرغ نیمرو کرد.

‫داغ‌تر از یه... دو دلاریِ...

‫اووه، بی‌خیال، بی‌خیال. ‫این یه برنامه خانوادگیه.

‫دوچرخه.

‫عجب دوچرخه داغیه.

‫به نظرم دزدیه.

‫یه آهنگ لازم داریم که جیگرمون حال بیاد.

‫و یه ترانه‌ای که مثل یه لیوان آب خنک باشه.

‫پخشش کن.

‫پدر.

‫رو صندلی من نشستی.

‫خب، در واقع این صندلیِ منه.

‫بقیه‌شون هم همین‌طور.

‫خب، حرفم رو پس می‌گیرم.

‫از لحاظ فنی، این صندلی مالِ شوهرِ سابقِ زنِ سابقمه،

‫درست مثل تک‌تک تیکه‌های خرت‌وپرتِ اون خونه‌ی کیری.

‫الان خیلی دمِ صبحه واسه اینکه بخوام فکر کنم

‫که این کصشرایی که گفتی یعنی چی.

‫سحرخیزی‌ها.

‫آره.

‫دیروز اخراج شدم.

‫واسه چی؟

‫واسه اینکه سعی کردم شرکت رو مثل یه بیزینس اداره کنم،

‫نه مثل یه یادگاری یا یه رویا،

‫یا هر کوفت و زهرماری که اون زن رو تحریک می‌کنه.

‫حالا می‌خوای چیکار کنی؟

‫خب، یه قرار با رئیس شرکت شورون دارم

‫امروز بعدازظهر.

‫پس پیدا کردن یه کشتی دیگه واسه پریدن توش، مسئله‌ای نیست.

‫پس مسئله چیه؟

‫مطمئن نیستم بخوام بپرم تو کشتیِ یکی دیگه.

‫- گزینه دیگه‌ای هم هست؟ ‫- آره.

‫همون کاری رو بکنم که قبلاً می‌کردم.

‫اجاره‌نامه‌های شکار. زمین خوار (دلال زمین) بشم.

‫راستش رو بخوای، نمی‌دونم

‫دیگه حال و حوصله و انرژی‌ش رو دارم یا نه.

‫قطعا اونقدری هم پس‌انداز ندارم.

‫دیگه خیلی پیر شدم که بخوام دور خودم بچرخم.

‫اونقدری جمع نکردی که بتونی بازنشسته بشی؟

‫زنم رو که می‌شناسی.

‫- تا اونجایی که من می‌دونم زنِ سابقته. ‫- آره.

‫- هی، دیل. ‫- چطورید رفقا.

‫می‌دونی، می‌تونم به چند نفر زنگ بزنم.

‫- خبرش رو پخش کنم. ‫- خب، باور کن رفیق،

‫- خبرش پخش شده. ‫- آره.

‫امروز چیکاره‌ای؟

‫فقط دارم مقدمات تعمیر چاه بعدی توی زمین پسرت رو آماده می‌کنم.

‫همین.

‫مگر اینکه بهم بگی برم پی کارم.

‫هر جا تو بری، منم میام، تامی.

‫دمت گرم رفیق. ممنون.

‫چاکرتیم.

‫خب، اگه این خستگی رو از تنت در نمیاره...

‫هنوز یه ذره معرفت تو این دنیا باقی مونده.

‫آخه لعنتی، ما الان چند ساله با همیم؟ ۲۰ سال؟

‫تقریباً همون‌قدر. آره.

‫در ضمن، شرکت ام‌تکس،

‫بدون اون یه سال هم دووم نمیاره.

‫حرفم رو یادت باشه.

‫شک نکن.

‫هی، نیت.

‫می‌خوام باهاش حرف بزنم، تامی. ‫اون موقع احساساتی شده بود...

‫قرارداد خریدِ اجاره‌های کوپر نهایی شد؟

‫خب، به محض اینکه امضاش کنی،

‫یا فکر کنم الان دیگه کمی باید امضاش کنه.

‫بده‌ش به من. قرارداد رو بده به من.

‫مطمئن نیستم بتونم این کار رو بکنم.

‫نیت، کمی سر این مذاکره نکرد. من کردم.

‫اون اصلاً هیچ روحش هم از این معامله خبر نداره.

‫ما همین الانشم پول رو از طرف اون پرداخت کردیم، تامی.

‫تو اون توافق‌نامه رو تنظیم کردی، درسته؟

‫- چون تو ازم خواستی. ‫- دقیقاً.

‫و منم اون رو گذاشتم جلوی یه بچه ۲۲ ساله،

‫بدون اینکه وکیلی همراهش باشه.

‫اون اصلاً هیچ راهنمای قانونی‌ای نداشت.

‫حالا اگه این خودش مصداقِ بارزِ

‫«عدم صلاحیت» نیست، پس چیه؟

‫خب، اون باز هم با معرفی کردنِ دروغینِ خودش

‫به عنوان نماینده شرکت ما،

‫یه تیم حفاری رو راه انداخت.

‫این کار عواقب مدنی و کیفری خیلی شدیدی داره.

‫فقط امروز رو بهم وقت بده، نیت.

‫امروز رو بهم وقت بده، ‫یا چک رو بهت می‌دم دستت ا قرارداد رو.

‫یعنی اگه تا الان اعتماد تو رو جلب نکردم...

‫خدا.

‫صبح بخیر.

‫داری سربه سرم می‌ذاری دیگه؟

‫تو بودی که گفتی «کارِ دستی».

‫هی، بابا؟

‫می‌تونم قهوه بردارم؟

‫بفرما، اختیار داری.

‫چیزی هست که یادت رفته باشه بهم بگی؟

‫چیزی به ذهنم نمی‌رسه.

‫مثلاً در مورد یه بلوندِ یک و شصت‌سانتی

‫با یه باسنِ تپل و نرم؟

‫اووه، آره. شب رو اینجا موند.

‫باتری ماشینش تموم شده بود، کابل اتصال لازم داشتیم

‫و یه وانت که باهاش باتری به باتری کنیم.

‫منم هر دو رو داشتم.

‫خیلی‌خب.

‫دیگه چیکار کرد؟

‫اولاً که اصلاً به توی کصکش مربوط نیست.

‫دوماً هم...

‫دوماً هم باز به تو مربوط نیست.

‫داری با من شوخی می‌کنی؟

‫باتری ماشینش تموم شد، تامی.

‫فقط خوابیدیم. همین.

‫و من تونستم یه زنِ زیبا رو توی بغلم بگیرم،

‫اونم واسه اولین بار توی این ۵۰ سالِ کیری،

‫و بذار یه چیزی بهت بگم پسرم،

‫امروز، حالم از کلِ این چند دهه بهتره.

‫پس ممنون می‌شم

‫اگه کیر نزنی به این حالِ خوب برام.

‫آره خب، وقتی آدم پیش یه موردِ خوب لالا می‌کنه،

‫واقعاً اثرات شفابخشی داره.

‫واسه بدن خوبه، واسه روح خوبه،

‫- کلاً واسه همه چی خوبه. ‫- آره.

‫خب، فکر کنم بالاخره یه چیزی پیدا کردیم ‫که ۱۰۰ درصد با هم هم‌عقیده باشیم، بابا.

‫تو چته؟ هنوز عادت نکردی

‫دخترها رو ببینی که با لباس زیر این طرف و اون طرف می‌پلکن؟

‫کمی زنگ زد.

‫می‌خواد من رو توی فورت‌ورث ببینه.

‫فکر کنم نفر بعدی منم.

‫اون قرار نیست تو رو اخراج کنه.

‫می‌تونست این کار رو پشت تلفن هم بکنه.

‫پس چی؟ توی این ۱۱ سال،

‫مانتی حتی یک بار هم من رو به فورت‌ورث صدا نکرد.

‫اوم، خب حدس من اینه که می‌خواد تو رو بکنه رئیس.

‫حداقل فعلاً.

‫نمی‌دونم چرا استارت نخورد.

‫ماشینش نوئه نوئه.

‫تقویت‌کننده آنتن موبایل توش داری؟

‫- اوهوم. ‫- آره، احتمالاً همینه.

‫احتمالاً سیم‌کشی‌ش رو جوری ‫انجام ندادن که با باز شدن سوئیچ کار کنه،

‫واسه همین حتی وقتی ماشین خاموشه، ‫اون کار می‌کنه و باتری رو می‌کشه.

‫- هی، دیل. ‫- بله؟

‫هی، دست نگه‌دار، فعلاً تو زمین کوپر کاری نکن.

‫دست نگه‌دارم؟

‫آره. نه حفاری کن، نه سکو بساز. کلاً هیچ کاری نکن.

‫هیچ کاری نکنم. حله. چشم رئیس.

‫- ردیفه. ‫- اوکی.

‫هی عزیزم، شاید بهتر باشه یه شلواری چیزی بپوشی.

‫داری نصف محله رو دیوونه می‌کنی،

‫و اون نصف دیگه رو هم

‫- می‌ندازی تو یه دردسرِ تخمی و بزرگ. ‫- کیر توشون.

‫اگه نمی‌خواد پسره زل بزنه بهش،

‫باید یه چیزی بهش بده که بهش زل بزنه.

‫ای خدای من. بذار یه چیزی بهت بگم رفیق.

‫هر کی این یکی رو تور کنه،

‫دهنش سرویسه تا بتونه نگهش داره.

‫امیدوارم هر چی هست،

‫اون آدم، پدر ۸۲ ساله‌ی من نباشه.

‫آره، تو این زمینه موفق باشی.

‫- آره. خودت می‌دونی دیگه. ‫- می‌بینمت رفیق.

‫خوبه، بیا این لامصب رو راه بندازیم.

‫می‌خوام بهت یاد بدم چطوری باهاش تیک‌آف بکشی.

‫چیه؟

‫فقط دارم از منظره لذت می‌برم.

‫صبحانه می‌خوری؟

‫- نه. ‫- مرسی عزیزم.

‫خواهش می‌کنم.

‫قراره زنِ دوستت رو واسه میان‌وعده ببینم.

‫کدوم دوست؟

‫آها، همون مرد نفتیه که کلاه گاوبازی سرش می‌ذاره.

‫- تامی؟ ‫- آره.

‫هوم. جالبه.

‫اونقدرها هم جالب نیست.

‫دخترش الان داره می‌ره دانشگاه تی‌سی‌یو ،

‫و اینجا هیچ دوستی نداره.

‫اما...

More Farsi Persian subtitles for Landman

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left