لومړۍ 200 کرښې.
انتخاب رسمی برای جشنواره هنرهای ملی ۱۹۶۷
به پیشنهادِ امیرعلی چاوشی
- آمادهایم برای تحویل پست - هیچ گزارشی وجود نداره
بیا حالا بریم!
عجله کن
عجله!
دهم آگوست ۱۹۳۷.
سربازان ذخیره ماکوتو کیوکاوا و کازوئو سائهگوسا،
متعلق به تیم ۵، شرکت ۳، از بیستمین هنگ پیاده نظام فکوچیاما،
نگهبانی خود را ترک کردند.
دوباره؟
شاید اونها آرزو داشتن همسران زیبای خودشونو ببینن؟
زادگاهشون کجاست؟
هر دو از یک روستا هستن.
کوتسوکی، در منطقه تاکاشیما بخش شیگا.
خوبه، فوراً تعقیب در اون منطقه رو شروع کنید!
بله، آقا!
منتظر بمونید!
به یاد داشته باشید، ما حتماً باید اونها رو بگیریم
اگه این افشا بشه، بر روحیه مردم تاثیر داره
بله، آقا!
اگه در کنار هم بمونیم خطرناکه. بیا تقسیم کنیم.
ما قطار ساعت ۵ رو میگیریم از مایزورو به کیوتو.
سائهگوسا، تو در ماگورا پیش برو. من هم به زودی در یومزاکو بهت ملحق میشم.
ما در ماشین سومی از جلو ملاقات خواهیم کرد، خوبه؟
اونها لباس کشاورزان رو دزدیدن در روستای کوکای.
لباس اونها پیدا شد در کوه کوروتانی.
کوه کوروتانی؟
اگه لباس در اینجا پیدا شده باشه،
پس اونها در تلاش هستن برای رسیدن به خط مایزورو.
خوب، گشتها رو افزایش بدین بین ایبه و مایزورو.
ناکاهارا، تو مستقیم به یومزاکو برو.
حالا، تو از کدوم گوری اومدی؟
و به کجا میری؟
آهای!
آهای! وایسا
همینجا وایسا!
شما دوتا، به طرف دیگه برید!
- بله، آقا! - وایسا!
- همونجا وایسا! - فکر نکن میتونی دور بشی!
- وایسا! - تسلیم شو!
ابرها در غروب
تهیه کننده: ماسایوکی ناکاجیما رمان اصلی: تسوتومو میناکامی فیلمنامه: نائویوکی سوزوکی
فیلمبرداری: ماسائو کوسوگی کارگردان هنری: شیگماسا تادا نورپردازی: آکیرا ناکامورا موسیقی: تورو تاکهمیتسو
ضبط: هیدئو نیشیزاکی تدوین: یوشی سوگیهارا
بازیگران:
شیما ایواشیتا
تسوموتو یامازاکی کی ساتو
مایومی اوگاوا سومیکو هیداکا یوشیاکی هایاناگی
کینزو شین رنکو آکاگی چوچیرو کاواراساکی کیوشی نونومورا
جونکیچی اودا ایاکو مورو
کارگردانی: ماساهیرو شینودا
خوب، پس مراقبت کن و روز خوبی داشته باش
ماتسونو، بیا به طبقه دوم
الان میام!
ماتسونو، یک اتاق رایگان دارید؟
- اتاق لوکس خالیه. - میبینم
- خاله، سه مورد دیگه، لطفا. - مطمئنا
و به طرف پایین.
اینجا بسیار سرزندهست
این یک مهمانی وداع هست. بفرمایید، آقا.
باید یک خداحافظی ارتشی باشه.
"بیا به جنگ بریم" مدام اینو با گریه تکرار میکنن.
دیر یا زود دیگه هیچ مردی در ژاپن باقی نمیمونه، درسته؟
درسته و من یکی از اون مردان محکوم هستم.
- لطفا از من مراقبت کن. - تو خیلی کثیف هستی!
ماتسونو، این ساکی کجاست؟
الان!
ماتسونو، لطفاً برام حمام آماده کن!
من بلافاصله آماده میکنم.
تو خیلی خسته بنظر میای، این همه مدت برای اون پیر کار کردی!
- آیا این مشتری جدیدی بود؟ - بله، ریتسوکو هست
اون با کیه؟
من نمیشناسمش، اما به نظر میرسه یک هنرمند لاک باشه.
اون دختر باید با پول خوبی کسب کنه وقتی با این همه مرد میگرده.
ماتسونو، یکی بریز.
مطمئناً
- بله، بیا اینجا ... - نه، تمومش کن!
لطفاً از این طرف، لطفاً.
ریتسوکو
آخ درد میکنه!
خوب، متاسفم! بذار برم، لطفا!
منحرف!
گوش کن، ماتسونو.
من فکر میکنم واجیما رو ترک کنم.
اگه این مکان مزخرف رو ترک نکنم احتمالاً بیمار بشم.
اگه قرار باشه بعنوان مهماندار کار کنم، پس چه بهتر یک تفرجگاه گرم بهاری باشه.
مهمانانی که میان به تفرجگاههای گرم بهاری،
همهشون فقط برای یک روز گشت و گذار میکنن.
اونها پول خودشونو متفاوت خرج میکنن.
اینجا ما فقط فروشندگان لاک و ماهیگیران رو بعنوان مشتری داریم.
این کار بده.
من قبلاً اینو بهت گفتم.
اما من قبلاً در توگی یک گیشا بودم.
تصمیم دارم برگردم به همون کار سابق.
به هر حال، برای ادامه کار خودم باید تمام تلاشمو بکنم.
بگو، ماتسونو، تو همچنان میخوای اینجا بمونی؟
چرا نمیای با من به چشمههای آب گرم؟
ماتسونو کسی اینجاست!
الان میام!
برادر
ماتسونو، همه چیز خوبه؟
منظورت چیه؟ آیا اتفاقی افتاده؟
من در یک پیشنویس اعلام کردم ... قراره در کانزاوا ثبت نام کنم.
اعلام کردی در پیشنویس؟
بله
من آخرین قطار رو ساعت ۹ میگیرم، بنابراین وقت زیادی ندارم.
امروز میری؟
یک دقیقه صبر کن، لطفا.
جنگ ادامه داره از سال گذشته
بنابراین، اگه الان ثبت نام کنم، قطعاً در خط مقدم خواهم بود.
من فقط میخواستم یکبار قبلش تو رو ببینم
به همین دلیل اومدم.
مادر و پدر اگه بری تنها میشن...
من نگران سلامتی پدر هستم،
اما این برای خیر کشوره
تو نباید به همچین چیزایی فکر کنی.
این تمام پولیه که میتونم بهت بدم. برای خداحافظی پیش خودت داشته باش.
جایی که میرم نیازی به پول ندارم.
اگه پول برای پس انداز داری، به جاش، اونو به خونه برگردون.
من واقعاً سخت کار میکنم برای هر دوی اونها،
بنابراین اینو بگیر.
و نگران ما نباش.
ممنون
من میرم، پس اونها رو به تو میسپارم.
مواظب باش.
ایزائو
نیازی نیست نگران ما باشی!
من سخت کار میکنم و براشون پول میفرستم.
تو یک احمق هستی، با دریافت این نامه ...
نگو که میخوای بری دنبال اون ریتسوی ولگرد،
به سمت تفریحگاه گرم بهاری، درسته؟
تو نمیتونی در این مورد جدی باشی.
اینجا نگاه کن
من گرفتمت، و ازت مراقبت کردم
فکر کردم تا بهت فرصتی بدم برای کار کردن.
تا بتونی از خانوادهات حمایت کنی.
و الان اینجا هستی، به مزخرفات اون گوش میدی
"بیا به چشمههای آب گرم بریم!"
آیا اصلاً میدونی دختران مستخدم اونجا چه کارهایی انجام میدن؟
آیا نظری داری؟
این تقریباً مشابه روسپی بودنه
بیمار شدن و درگذشت از بیماری ...
تعداد زیادی از زنان استخدام شده دارن توی بدبختی زندگی میکنن
آیا این چیزیه که تو برای خودت میخوای؟
خوش اومدین!
میتونم بهتون کمک کنم؟
خانم
چطور میتونیم بهتون کمک کنیم؟
میتونم ۴ یا ۵ روز اینجا بمونم؟
بله
- به اتاق آلو ببرش. - مطمئنا
بفرمایید
با من بیا
کجا میری؟
به بازار پیادهروی میکنی؟
درسته
فکر کنم باهاتون تا اونجا بیام.
این راهه، بیا بریم.
اصالتاً اهل این شهر هستی؟
نه ... تا به حال از سوسوگی شنیدی؟
ساحل سوسوگی؟ میشناسمش
اهل اونجایی؟
مکانی هست به نام اوتانی ...
وقتی از ساحل سوسوگی به داخل خشکی بری.
- در نزدیکی گذرگاه کوه اوتانی، اینطور نیست؟ - بله
از مدتها پیش میگن که مردی به نام تایرا نو تاکیتادا
بعد از شکست در نبرد دن-نورا، به اون مکان فرار کرد
و با ۱۶ نفر از یارانش همونجا موند.
این یک روستای کوهستانی فقیره.
پس اهالی این روستا، فرزندان تایرا محسوب میشن؟
بله
یعنی خون نجیب از رگهای شما عبور میکنه.
جای تعجب نیست که اینقدر زیبا هستی.
این چقدره؟
من عاشق سنگماهی هستم.
آقا، آیا سنگماهی دوست داری؟
بله
چه شغلی باعث شده به اینجا بیای؟
من یک فروشنده هستم برای شرکت مواد غذایی کنسرو شده.
من کارم اینه که برم جاهای مختلف تا برای غذای کنسرو شده سفارش بگیرم.
پس باید به سراسر کشور سفر کنی.
- آیا یاماشیرو رو میشناسی؟ - بله، میشناسم
لطفا به من بگو که چجوریه.
چطور باید توصیفش کنم؟
این یکی از سه چشمه بزرگ آب گرمه در هوکوریکو.
همچنین دارای تعدادی از مسافرخانههای خوبه.
حتی یکی از اونها میزبان امپراتور بوده.
آقا
من میخوام به اونجا برم اما بابت آیندهی شغلی مطمئن نیستم...
چی، تو دوست نداری اینجا کار کنی؟
من یک پدر بیمار دارم.
باید براش پول زیادی بفرستم.
مکان های زیادی وجود داره که میتونی کار پیدا کنی،
تا زمانیکه داشته باشی شجاعت بیرون رفتن و امتحان کردن.
چه چیزی باعث شد در مورد یاماشیرو تصمیم بگیری؟
من اونجا یه دوست دارم
درسته
اون از اینجا نقل مکان کرد.
از من خواست که همراهش برم.
No comments yet. Be the first to leave one.