New York

New York

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

new york 2009 bluray dinaa
د لخوا تبصره osweh
For All Persian Language

تګونه

BluRay
په خپور شو: 2012-05-07
ډاونلوډونه: 48
د اوریدلو معیوبیت: Yes

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

...پيچيدن سمت چپ ، خيابون چهاردهم

!.."دريافت شد "فاکسترات

..الان توو خيابونِ چهاردهُمَن

...الان پيچيدن به چپ ، توو خيابون هيجدهم

.."دريافت شد "رومئو

...الان وارد خيابونِ "براود" شدن

."دريافت شد "براوو

..همه ي گروه آماده باشين .ما داريمشون

...جلوشو ببندين

.يکي هم پشت سرش باشه

.حرکت کنين..سريعتر

.يالا..بدويين

.دستا بالا..اِف بي آي...از ماشين بيا پايين !مگه چي کار کردم؟ -

..از ماشين بيا پايين ...برگرد سمتِ ماشينت

..جان ..يالا بيا بگردِش

.همونطور رو به ماشينت وايسا

!چيزي نداره؟ .نه خير ..چيزي نداره -

..برگردونِش

..بازش کن

!!...اينا مالِ من نيستن !.اصلاً اين تاکسيِ من نيست

..آفرين بچه ها..گرفتيمش .گفتم که اين تاکسي مالِ من نيست -

!مالِ تو نيست؟ ...داري با يه تاکسي پُرِ اسلحه توو شهر ويراژ مي دي

!!تازه حالا مي گي ازشون خبر نداشتي؟... !!..نه ..اصلاً اينا مالِ من نيستن -

..ما خوب مي دونيم صاحبِ اين تاکسي کيه .بِـبَرينش

نيويورک - FBI دفترِ مرکزي

!!..آقا ...فکر کنم يه اشتباهي پيش اومده

.يه سوء تفاهمه..قربان

...آقا..من ديشب ساعت 9 کارم تموم شد

...بعدشم مستقيم از سرِ کارم برگشتم

!..آقا..من اصلاً از هيچي خبر ندارم

!براي چي منو بازداشت کردين..قربان؟

!!به چه جُرمي..؟

!عُمـر اعجاز ..؟

!!..اهل دهلي هم که هستي

آقا براي آوردنِ من !!.. اصلاً نيازي نبود يه لشکر مأمور بفرستين

آقا..من اصلاً خبر ندارم اون اسلحه ها !!..چطوري سر از تاکسيِ من دراوردن

!!!..يا کي اونا رو اونجا گذاشته ... !پس براي چي منو آوردين اينجا؟

..ـه FBI اينجا اتاقِ بازجوييِ

.پس اين منم که سؤال مي پرسم

!اولين بار کِي به آمريکا اومدين؟

.من وکيل مي خوام

.وکيلي در کار نيست

!چي؟ ...تو الان در بازداشتي

..و بازداشت يعني اينکه اگه تو احياناً

.خواستي با کسي صحبت کني.. اجازه بهت داده نشه

قانون به ما اين اجازه رو مي ده ...که هر موجودِ مشکوکي رو بازداشت کنيم

.تا بتونيم جلوي هر اقدامِ تروريستي رو بگيريم....

!!تروريستي؟

!منظورتون چيه؟

آخه من چه رابطه اي مي تونم با عمليات تروريستي !داشته باشم؟

...به اونجاهاش هم مي رسيم

...خُب حالا شروع کن !اولين بار کِي اومدي آمريکا؟

ماهِ سپتامبر 1999

... سالِ 99 يعني مي شه دقيقاً !!دو سال قبل از حادثه ي 11 سپتامبر ؟ حادثه اي که با يک اقدام تروريستي) (دو ساختمان آمريکا منفجر شد

!منظورتون چيه؟

..فقط سؤالاي منو جواب بده

!براي چه کاري به آمريکا اومدي؟

.. بورسيه ي تحصيلي بِهم دادن

.براي فوق ليسانسِ دانشگاهِ نيويورک

...دو سال دانشگاه درس خوندي پس حتماً بايد دوستايي هم داشته باشي.!؟

.اسماشونو بگو

...يوهان..آنيل...کوين..سارا..هارميندر

!!..و

!!و ..؟؟

!!انگار يکيشونو جا انداختي

!!کي ..؟

..سَم !!..رفيقِ جون جونيت بوده

!!چطور تونستي فراموشش کني..؟

...فراموشش نکردم .فقط الان چيزي ازش توو خاطرم نيست

!!توو خاطرِت نيست؟

.تو رو فقط آورديم اينجا که در مورد اون صحبت کني

!!چرا دارين زور مي گين؟

اميدوارم کارمون به اونجايي نکشه که !!.بخوايم زورگويي رو بهت نشون بديم..دوستِ عزيز

.من وکيل مي خوام

.نمي شه !!.ولي اين خلافِ قانونه -

..مثل اينکه يه چيزايي رو باید حاليت کنم ..داداش جون

..تو الان با يه پليسِ زِپِرتيِ الکي روبرو نيستي

..صحبت مي کني FBI شما داري با پليسِ

...براي امنيتِ کشور اگه لازم باشه

، که قانون رو زيرِ پا بذاريم .مطمئن باش اين کارو مي کنيم

!فهميدي؟

...47 پيدا کرديم A K ما يه اسلحه ي

... و يه پلاستيک پُرِ مواد منفجره !..اونم توو تاکسيِ شما

!.پس بهتره به من درسِ قانون ندي

!.اون چيزا مالِ من نيستن

!!!..اگه مي توني ثابتش کن

..آقا خواهش مي کنم گوش کنين

.فقط در مورد "سَم" مي خوام بشنوم

!آخه "سَم" چه ارتباطي به اين قضايا داره؟

.من توو اين 7 ساله حتي يه بارم نديدمش

!!چرا نديديش..؟

..خُب من خيليا رو توو اين هفت سال نديدم

!اصلاً شما چي در موردش مي خواين بدونين؟

..هر مزخرفي که مي دوني

...اصلاً از اول شروع کن

.و سعي کن هيچي هم جا نندازي

...من توو دهلي به دنيا اومدم

.نه ..نه .. دهلي رو ولش کن

.اصلاً هند رو ولش کن

.از آمريکا شروع کن

...اولين روزي که رفتم دانشگاه

..يعني دانشگاه دولتي نيويورک

.مرسي ..خواهش مي کنم..خوش باشي -

...اولين بار بود که از کشور خارج شده بودم

...دست پاچه و عصبي بودم

...هيچ کيو نمي شناختم که بخوام باهاش حرف بزنم

!نمي دونستم چيکار بايد بکنم

!.انگار وارد يه دنياي ديگه شده بودم

...سلام ...من "مايا" هستم

!..سلام

!تو "عُمـر" هستي ..نه؟

!تو اسم منو از کجا مي دوني؟

!و از هند اومدي ..؟

!آره..ولي از کجا منو مي شناسي؟

!..حتي اينم مي دونم که يه ترم تأخير داشتي

!هنديا به اين مي گن..لطيف..درسته؟

!تو هندي هم بلدي ؟

..من هندي بلدم ..حتي فيلماي هندي هم نگاه مي کنم

.زياد خوشم نمياد...ولي خوب يه جورايي مجبورم ببينم

!..بخاطرِ مامانم.. مي دوني که

، اون حتي اگه موقعيتش پيش بياد بخاطر شاهرخ خان .حاضره بابامم بفروشه

!بگذريم..فکر کنم داشتي دنبال کلاست مي گشتي..آره؟

. پس با من بيا

.مرسي

.بذار يه بار ديگه خودمو کامل معرفي کنم

...اسمم "مايا" ست .مشاور دانشجويي دانشگاه هستم

.بخاطر همينم هست که همه چيو درباره ت مي دونستم

..پرونده تو خونده بودم

!ولي از بينِ اين همه آدم که اينجان چطوري منو شناختي؟

!چطوري پيدام کردي؟

..اونقدرام سخت نبود

پيدا کردن يه پسرِ خوش تيپِ تازه واردِ هندي .کار سختي نيست

داشتم دنبال کسي مي گشتم که يه پيرهن روشن .با يه شلوار نخي پوشيده باشه

!..شوخي کردم .عکستو تووي پرونده ت ديده بودم

."بعداً مي بينمت "مَت

!اينا دارن کجا مي رن؟

.يه جنگِ ساليانه ست !چي هست حالا؟ -

...توو دانشگاه رسمه که وقتي يه دانشجوي تازه واردي مياد

...بايد با قهرمانِ دانشگاه سرشاخ بشه

.اونم توو يه مسابقه ي عجيب و غريب

!جرا عجيب و غريب؟

..خودت بيا ببين ..بعدم با رقيبت آشنا شو

..اون يکي از همکلاسيامونه

..و البته عاشقِ جلبِ توجه کردنه .يالا بدو

از وقتي ساعت بزرگه شروع به ضربه زدن مي کنه ...مسابقه شروع ميشه

، بايد تا قبل از ضربه ي دوازدهم برسن اون بالا .هر کي زودتر رسيد برنده ست

... يالا

!.."يالا بدو "سَم

..همينه..آره

...يک

...دو

...سه

...چهار

...پنج

...شيش

...هفت

...هشت

...نه

...ده

...يازده

!!..دوازده

!.."يوهوووو .. "سَم

..سلام..پسر

!..خيلي باحال بود

...رفيق..بهت گفته بودم بازم من برنده م

!خوشحال نشدي؟ .معلومه که شُدم -

..پس بپر بغلم ببينم..زود باش

!...آ...اول بايد دوش بگيري

!...بي خيال..فعلاً بيا بغلم

!..خوابشو ببيني..رفيق

!..خيله خب..پس تو بيا توو بغلم

..سلام ..من "سَـم" هستم

..سلام... منم "عُمـر" م... همين الان اومدم

!!آره..؟!! توو بغلِ من..؟

..ولش کن.. اذيتش نکن

..."شوخي کردم "عمر .به نيويورک خوش اومدي

.مرسي .بياين بريم -

!چطور دانشجويي بود؟

...يه دانشجوي جذاب...يه ورزشکارِ خوب

..هم قشنگ حرف مي زد... هم نمراتش عالي بود

..فقط يه اشکال داشت

.اونم اين بود که همه مي گفتن مغرور و سرکِشه

!مغرور و سرکِش؟

.منم فکر مي کنم که همينطور بود

!خُب حالا چطور باهات دوست شد..؟

..مايا" هميشه ساعت 7/30 مي رسيد دانشگاه"

...منم 5 دقيقه قبلش ميومدم و منتظر مي ايستادم

وقتي ميومد سرمو مينداختم پايين و ...خودمو مي زدم به نديدن

.بعدش هم تا کلاس با همديگه مي رفتيم

!..هِي..عُمـر

...بعد از مدتي ..اين ديگه شده بود برنامه ي هميشگيم

انگار همين ده دقيقه اي که باهاش بودم ...ازش انرژي ميگرفتم

!..فقط هم از اون مي گرفتم

!..مايا

!ديگه چيه؟

هر دفعه که من درباره ي "سَم" ازت مي پرسم تو چرا شروع مي کني درمورد مايا حرف مي زني.!؟

.آقا..خودتون گفتين..همه ي جزئياتو بگم

..منم مي خوام همين کارو بکنم

...باشه..همين کارو بکن...ادامه بده

...سلام !!چه خبره ؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left