The Wolf (Lang Dian Xia / The Majesty of Wolf / 狼殿下)

The Wolf (Lang Dian Xia / The Majesty of Wolf / 狼殿下)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Wolf E49 DramaDL
د لخوا تبصره AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

تګونه

other
په خپور شو: 2020-12-28
ډاونلوډونه: 14
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 160 کرښې.

!این عالیه گرگی

،حتی اگر نصف سال زنده باشی

.باید خوب زندگی کنی

متاسفم

فعلا استراحت کن

تو باید بخوابی

تا من بتونم برم و آخرین

.کاریو که میتونم انجام بدم

...شینگئر، شینگ

،شینگئر

نرو

،وقتی بیدار بشی

.قدردان تمام لحظات زندگیت باش

،گرگی

،اینبار

،اگر دیگه برنگشتم

بهم قول بده

.لجبازی نکنی

تو میتونی با بقیه

،هرکاری که میخوای انجام بدی

.من مشکلی باهاش ندارم

فقط باهاشون به تماشای پروانه ها نشین، باشه؟

پروانه ها رو یک خاطره از من پیش .خودت نگه دار

!تیراندازها

چو یو ون کجاست؟

نتونست بیاد

پیغامم رو به چو یو گوی برسونید

.میخوام ببینمش

به جاش ما جایشینگ اومده؟

،سرورم، ما جایشینگ بهم گفت

.که لرد بو در حال مرگه

اخرین خواستش اینه که چو یو جن رو .صحیح و سالم ببینه

.برای همین اون ریسک کرده و به اینجا اومده

.اون حاضره هر هزینه ای رو بپردازه

حتی اگر مجبور باشه به ارتش جین دستور .عقب نشینی میده

.اون میخواد چو یو جن رو ببره

واقعا

لرد بو به زودی میمیره؟

یا اینکه دارن نقشه میکشن

تا من گاردمو پایین بیارم؟

اعلیحضرت، اینطور که من میبینم، اگر ، لرد بو در حال مرگ نبود

هیچوقت به ما جایشینگ اجازه نمیداد .زندگیش رو به خطر بندازه

هنوز خیلی زوده که بخوایم مطمئن بشیم .که اون داره میمیره یا نه

،و در مورد چیزی که از عقب نشینی گفت

،هر چند اون در اصل یک شاهدخته

ولی واقعا سر حرفش میمونه

تا به ارتش جین فرمانش رو ارسال کنه؟

.منم همین سوالو ازش پرسیدم

ما جایشینگ، بی پرده جواب داد

که حتی اگر ارتش جین از اطاعت کردن ،ازش سرباز بزنه

به محض اینکه ارتش ما عقب نشینی کنه

ارتش جین هم دیگه هیچ راهی .جز عقب نشینی نداره

چون این به ضررشون میشه

،درست میگه

ولی من تا نبینم که لرد بو جلوی چشام ،بمیره

.همچنان در مورد مرگش مشکوک میمونم

بیخیال، ما جایشینگ

تنها یک زن ضعیفه که نمیتونه هیچ .حقه ای سوار کنه

به علاوه، اون داره مثل یک گوسفندی که

.وارد کشتارگاه میشه، به سویانگ میاد

بذارید بیاد داخل

چشم

اعلیحضرت، پس در مورد یائو جی چطور؟

.کهربا نجاتم داد

اعلیحضرت میخواد ببینتت

من در صورتی وارد شهر میشم که یو جن .رو تحویل بدین

خیانتکار، چو یو جن رو آزاد کنید و بیاریدش .به سالن بزرگ

آبجی جایشینگ؟

صبر کن

اعلیحضرت قبول کرده که چو یو جن رو آزاد کنه

.ولی اون فقط به تو اجازه ی ورود داده

بریم

به چو یو گوی بگید

.که من تنهایی وارد شهر میشم

تو میدونستی که

چو یو گوی این اقدامات احتیاطی رو انجام میده، درسته؟

،هرچند که من تنها هستم

باید وارد شهر بشم

تا لرد بو و بقیه شانسی برای نجات .پیدا کردن داشته باشن

امروز، ازت خواستم با هم به سویانگ‌ بیایم

.چونکه میخوام باهات چیزی رو مبادله کنم

...تو

،بعد از مبادله ی گلسر

این در عوض نیمی از تو با من وارد شهر .میشه

،حالا که گلسر رو مبادله کردیم

.با هم دوستای قسم خورده هستیم

،اگر هیچوقت نتونستم برگردم

به جای من از لرد بو به خوبی مراقبت کن

.ازت ممنونم، یائو جی

داری میگی میخوای با چو یو گوی ملاقات کنی؟

،از اونجایی که به زودی میمیرم

چرا از هویت خودم به عنوان شاهدخت بهره نبرم

و با چو یو گوی یک صحبت صلح جویانه نداشته باشم؟

من حاضرم ارتشم رو به عقب بکشم

.در اینصورت، اون یو جن رو آزاد میکنه

،با توجه به وضعیت الان

به عنوان شاهدخت، من براش

با ارزشتر از لرد بو

.هستم

جین چطور میتونه همچین چیزی رو قبول کنه؟

.مشخصا باید اینو ازشون پنهان کنیم

ازت میخوام ترتیب کارها رو بدی

و مخفیانه منو به یانگ ببری. بدون اینکه پادشاه جین

.یا هر کس دیگه ای ازش مطلع بشه

اگر به یانگ بری

،و چو یو گوی بدون تردید قصد کشتنت رو بکنه

‌.دیگه هیچوقت از اونجا زنده بیرون نمیای

نمیخوام که تو هم باقی عمرت رو این] [.شکلی باشی

،ما جایشینگ

،اخرین باری که تو شهر سلطنتی دیدمت

تو شاهدخت همسر لرد بو بودی

بعد، تبدیل شدی به شاهدخت سلطنتی

.و باهام تو جنگل طول عمر جنگیدی

،حالا بالاخره تونستیم همدیگه رو ببینیم .قطعا راه زیادی رو اومدی

تو هم همینطور

تو هم در مسیرت سختیهای زیادی کشیدی

.و هرچیزی رو قربانی کردی

برای بدست اوردن هر چیزی، باید یه .چیز دیگه رو از دست بدی

درست مثل امروز، تو به اینجا اومدی .تا با ما صلح کنی

نباید برای بدست آوردن چیزی، یه چیز دیگه رو از دست بدی؟

برادر سوم قراره بزودی بمیره نه؟

اون بدون شک یک زندگی طولانی خواهد داشت

.من فقط یک درخواست برای صلح دارم

اگر تو دروازه ها رو باز کنی و شهر رو ،تسلیم کنی

قبول میکنم که تسلیم بشی

.و دیگه کاری به بقیه ندارم

!چطور جرئت میکنی! ما جایشینگ

چطور جرئت میکنی با گستاخی همچین مزخرفاتی رو بگی و اعلیحضرت رو تحقیر کنی؟

،تکرار میکنم

.دروازه ها رو باز کن و شهر رو تسلیم کن

.و اونوقت من از جونتون میگذرم

،ما جایشینگ

.لرد بو حتما بیماری لاعلاجی داره

.برای همینم تو عقلت رو از دست داری

!بکشید

!لرد بو اینجاست

!تیرها رو رها کنید

.یکنفر هم هرکاری بکنی

،لرد بو

تو هم کسی رو داری که برات ارزش .زیادی داشته باشه

هیچوقت نمیشه فهمید که چه کسی ممکنه .در لحظه ای بعد کنارمون نباشه

فکر میکنم

احتمالا ما

.قدردان هر لحظه از زندگیمون باشیم

حاضرم این شانس رو

.به هر قیمتی امتحان کنم

.ما خیلی چیزا رو با هم تجربه کردیم] [،سوتفاهمات

.و در نهایت بالاخره کنار همدیگه هستیم

چیزی که از گذشته یاد گرفتیم

،اینه که باید قدردان همدیگه باشیم

.حتی در حال حاضر بیشتر از قبل

ولی چیزی که بیشتر از اون میخوام

.اینه که بتونم باهات زندگی کنم

!عجله کنین! لرد بو نمیتونه بلند شه

!برید پایین

!بکشید

!وایسا

!به دستور من گوش بدید، ارتش بو! وایسید

من اینجام تا جون یکی رو نجات !بدم، نمیخوام کسی رو بکشم

.مجبورم نکنید کسی رو بکشم

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left