لومړۍ 200 کرښې.
بله؟
دکتر گی، این از بخش منابع انسانیه
منابع انسانی؟ - درخواست چیزی داده بودین؟ -
نه
... از طرف منابع انسانی
2016 نتایج کار تابستانی) (کارمندان بیمارستان آموزشی دونگ سانگ
درخواستهای پذیرفته شده) (گی گیون سانگ، چو کانگ هوا
یه زندگی با زندگی هامون عجین میشه ... و ناگهان در حالی که
به لحظات با هم بودنمون میخنده ترکمون میکنه
این یعنی جدایی
دوستم، نطقه امن ذهنم) (چا یوری من، یوری، دلم برات تنگ شده
، تو این لحظه جدایی
یه نفر با غم تو سر میکنه
همونطور که تو واقعیت این کارو میکنه
بعضیها ممکنه چشمشون رو به روی غم ببندن
تا از خودشون محافظت کنن
و از این جدایی غیرقابل تحمل جون سالم به در ببرن
، با این حال چشم پوشی کردن
، گذر زمان
یا تمام کارایی که سعی میکنی بکنی
نمیتونن به این غم غلبه کنن
.: قسمت 08 :.
جناب رئیس
میشه من چترو نگه دارم؟
نه، نمیشه
مفتی که سواری میگیری
نمیشه فرمونم بگیری دستت، مگه نه؟
راست میگی
بریم پس
… اگه پس میگیری، یکم دیگه هم
نمیبینی شونهام داره خیس میشه؟
وای، موهامم خیس شده
ایش
اوپا
عه، خون دماغ
چه فانتزی که اینجا دیدمت
من برم
میشه منم از چترت استفاده کنم؟
وایسا بیام – !ترسوندیم -
چیکار میکنی؟ - شریک شیم -
منم باهات بیام – اوف -
ایش
آجوما... یعنی خانم
این همه راه از اونجا کوبیدم اومدم اینجا
برگشتم سر خونه اولم که
خب که چی؟ من خواستم باهام بیای؟
از اینجا به بعدش با خودت
...نه خب، من
چی؟
!خون دماغ
!واینکه خونه تو تمیز کن
"!واینکه خونه تو تمیز کن"
راستی واسه چی با اون بودی؟
... چیزه
خیلی خوشت نمیاد با همسایه ها حرف بزنی
ولی داشتی با اون میگفتی میخندیدی
میخندیدم؟
عه، چرا میخندیدم؟
یه خُرده آدم عجیبیه
سو وو
نباید اینقدر بی ادب باشی
بیشتر مراقب باش
!هی
خدای من
چیکار میکنی؟
... سو وو
اینقدر برات با ارزشه؟
... آره، خیلی نازه
و مهربونه
آهان، چیزی نیست
خیلی بد بنظر میاد ولی پیشونی من واقعا محکمه
واسه همین خیلی دردم نگرفت
تو که از من بدتر بنظر میای دوتا زخم داری
حتما خیلی درد داره
گفت من مهربونم عجیب نیست؟
ها؟
آره
مهربونی
الکی میگی
چرا همچین فکری میکنی؟
... به گمونم اونم دیده
که مهربونی
پس باید پرستار سو وو شه
باشه
دیوونه شدی؟
گفتی این کارو بکنه؟
میدونی پرستار بچه چیه؟ الان میخوای چیکار کنی؟
تو سریلانکا کار کنم؟
آسیا که جواب نمیده
بکوب برو آفریقای جنوبی
بیمارستانمون اعزام به آفریقای جنوبی داره؟
شوخیت گرفته؟
بنظر میاد شوخیم گرفته باشه؟
نه
هی، باید غیرمستقیم به یوری میگفتی نمیشه
ولی میخواد این کارو بکنه
وقتی میخواد پیش سو وو باشه چطوری بگم نه؟
اه عجب وضعیه ها
نونا ، زنگ بزن به یوری
باید بحث کنیم چیکار میخوایم بکنیم
به ما گفت کاری نکنیم ولی خودش داره همه چیو بهم میریزه
زنگ بزن بهش
نمیاد – چرا؟ -
راستی میگی. چون من اینجام
از من دوری میکنه – چرا؟ -
تو نقشهاش نبوده من ببینمش اشتباهی گیرش انداختم
چرا؟ - چون مین جونگو داره دیگه -
حتما فکر کرده با نشون دادن خودش در حقش بد میکنه
نیومده بود منم پیدا کنه اشتباهی خورد به پستم
آهان
... به مین جونگ گفته
مهربونه – یوری اینو گفته؟ -
اون از کجا میدونه؟
اگه به هم نزدیک نباشین نمیشه راحت خبردار شد
هی
چیه؟
تا حالا درباره مین جونگ به یوری گفتی؟
!مگه دیوونهام؟
خودش از اول میدونست
خودش میدونست که دوباره ازدواج کردم و مین جونگ هم دانشگاهیم بوده
چی؟
بگمونم میشده اینارو بفهمه
ولی من حس میکنم یوری خیلی وقته مین جونگ رو میشناسه
فقط منم؟
... مطمئنم
داره یه چیزیو مخفی میکنه
من نیومدم اینجا که زندگیتو خراب کنم
چیزی یادت میاد؟
یادته چجوری به زندگی برگشتی؟
نه، یادم نمیاد
... ولی فکر میکنم
یه کاری هست که باید بکنم
کاری که باید بکنی؟ چه کاری؟
چی میتونه باشه؟
میدونم – میدونی؟ -
معلومه که میدونم واسه تو هم روشنه
ولی ازم خواست صبر کنم
میخوام به مین جونگ بگم و یوری رو ببرم پیش مادرش و اینا
ولی
فقط من این نظر دارم
فعلا
صبر میکنم واسش
منم باهاتم
داریم از چا یوری حرف میزنیما
اون معمولا نمیتونه راز نگهداره
حتما یه دلیلی داره که اینجوری میکنه
حتما یه دلیلی داره
اه، چرا یه جواب بهم نمیدن؟
میدونم یوری نفرینشون کرده
ولی باورم نمیشه بخاطر این زندهاش کرده باشن
اولین روحی نبوده که خدایان رو نفرین کرده
یه چیزی هست این وسط
هی، کانگ هوا
اوضاع با مین جونگ رو به راهه؟
معلومه که نه – چرا؟ طلاق میخواد؟ -
این از کجا اومد؟
گون سانگ عقلتو از سرت پرونده؟
چرا اینقدر دراماتیک شدی؟
نه؟ - نه –
از وقتی یوری برگشته
.حس بدی دارم ... نگاه کردن تو چشمای مین جونگ
سخت شده
آهان، اون
بگذریم، نونا
هوم؟
سو وو
چون مهدکودک پیشنهاد داد یه ارزیابی روانشناختی انجام داده
خب
زبان، توانایی شناختی ... و پیشرفتش
هیچکدوم
رشد کافی نداشتن
نونا ، چیکار کنم من؟
خب
دور از انتظار نبود
خیلی کند تر از بقیه ست؟
مین جونگ چی گفت؟
بهش گفتم خودشو درگیر نکنه
چون شاید چیز خاصی نباشه – چی؟ کانگ هوا -
... واقعا که
چیه؟
این چیزی نیست که بخوای راجع بهش باهام حرف بزنی
چطور میتونی به مین جونگ بگی نگران نباشه؟
نه خب
نمیخواستم نگران این باشه که تقصیر اون بوده
به هر حال بازم باید در جریان باشه
تو نمیتونی جای اون نگران باشی
وای
ملاحظه زیاد کمکی نمیکنه
باشه
پوپو، حالت خوبه؟
دلت برام تنگ شده بود، نه؟
نمیتونم بیام تو که باهات بازی کنم
کاری که میگمو بکن
خب، بشین
پاشو، بشین
آفرین. آفرین
پوپو، خیلی باهوشی
بازم داره با خودش بازی میکنه
ولی یه جوری برخورد میکنه انگار کسی اونجاست
آدم بودن چقد ناراحته
No comments yet. Be the first to leave one.