لومړۍ 200 کرښې.
= قسمت 74=-
دوست دخترت ناپدید نشده
اینقدر دنبالش نگرد
شما دوتا دارین چکار می کنین؟
رفتین رستوران خیابونی؟
نه نرفتیم
تو کافه ایم باید در مورد چیزی صحبت میکردیم
کافه؟ کدوم کافه؟ ما هم یه سر بیام؟
ما کیه؟
من و برادرت
از کی تا حالا شما دوتا شدین ما؟
برادر تو نام تاایل نام تاایل
عوضی
چی؟ چی شد؟
الان روی من گوشی قطع کرد؟
چیه ؟ چی گفت؟
دقیقا بهت بگم چی گفت؟
آره چی گفت؟
از کی تو و برادرم شدین ما؟
برادر تو نام تاایل نام تاایل
اینو گفت و قطع کرد
به نظر من که سوهی اصلا مثل برادر بزرگش با تو رفتار نمی کنه
منظورت چیه
اگه بخواد بی احترامی کنه حالشو جا میارم
ای بابا خالی بند
ولش کن حتما روز بدی داشته
راستی نام تا ایل برادر خوندت میشه یعنی پسر داییت درسته؟
آره
مطمئنی داستان رئیس چوی درسته؟
تو با اون به عنوان برادر بزرگت ده سال زیر یک سقف زندگی کردین
اونوقت این مرد باعث بدبختی و بی پولی تو شده؟
اولش خودمم باورم نمیشد
اما وقتی کارهایی که این روزها میکنه رو می بینم می فهمم درسته
و اینکه برای گامی اسم جدید گذاشته
به هر حال من فقط میخوام دفترچه دستور غذایی رو پیدا کنم
تا بعدش بتونم شهرت بابامو برگردونم
اینطوری مسئولین شعبه های دیگه بیخیال پرونده میشن
اگه هر چی رئیس چوی بگه درست باشه
به نظرت این یارو هنوز دفترچه رو داره؟
اگه من بودم زودتر از شرش خلاص میشدم
درست میگی
بهتر هر چی مدرکه سریع از بین برده بشه
این دفترچه رو فراموش کن و رو کامیونت غذا تمرکز کن
باید انتخاب کنی روی چی تمرکز کنی
واقعا هیچ واکنشی نشون نداد؟
فکر کردم امکان داره یه کم واکنش نشون بده
اگه صدای تو رو بشنوه
...ولی
واسه چی تصادف کرده؟
از بس بخاطر میگرنش قرص خورد
...همون داروهای مسکن باعث زخم معده شده
که موقع رانندگی باعث شوک شده براش
به گوانگ جه خبر دادی؟
وقتی به رئیس چوی زنگ زدم بهم گفت به هیچ عنوان به گوانگ جه نگم
گفت آقای نام حقشه هر بلایی سرش بیاد
تو چیزی در این مورد میدونی؟
منم خیلی نمی دونم
وقتی از گوانگ جه می پرسم خیلی توضیح نمیده
آقای نام گفت گوانگ جه اشتباه میکنه در موردش
گوانگ جه فکر میکنه دفترچه دستور غذایی باباشو اون دزدیده
فقط همینو میدونم
نتونستم با مادرش تماس بگیرم چون در سفره و خبر نداره
چی به سر پسرش اومده
...برادر خوندشم باهاش بده و بهش حسودی میکنه
چون مدیر نام موفق شده
گوانگ جه اصلا حسود نیست
پس تو هم فکر میکنی اون دفترچه مدیر لی رو اون دزدیده؟
میدونم استاد همچین کاری نمی کنه
درسته اون همچین آدمی نیست
یونگ ها
...نمی تونی بیای بیمارستان
تا زمانی که مدیر بهوش بیاد؟
من؟
چرا نمی تونی؟
نگران گوانگ جه ای؟
پرستار گفت عمل سختی نبوده
ولی نمی فهمه چرا هنوز بهوش نیومده
به نظر من
...نمی تونه بهوش بیاد
...بخاطر زندگی سختی که داره
نمی خواد بهوش بیاد و به این زندگی ادامه بده
این نظر منه
نمیشه یه کم بهش کمک کنی یونگ ها؟
تو برو خونه من باید برگردم
میخوای شب اینجا بمونی؟
نمی تونم تنها اینجا ولش کنم
وقتی بردنش بخش اونوقت میرم خونه
باشه فهمیدم
به مادرم گفتم تا دیر وقت سر کار میمونم
...وقتی گوانگ جه زنگ زد بهش گفتم
ما توی کافه ایم
بهتره هماهنگ باشیم
فهمیدم
این چیه دیگه
ای خدا سیستم امنیتی رو فراموش کرده بودم
چون خیلی وقته میگذره یادم رفته بود
حالا باید چکار کنم؟
اینطوری نمیشه
علائم حیاتیش تثبیت شده
برا یه مدت کوتاه بهوش اومد
نگران نباش و کمی استراحت کن
خیلی ممنون ،مرسی
فکر کنم واقعا داروش همون یونگ ها بوده
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
به عنوان تعطیلات بهش فکر کن و بیدار شو.
هر روز یونگ هارو به هر شکلی شده میکشمش اینجا
کیونگ ها - هیون بین -
میخوای بری سانتیاگو؟
خیلی دلم میخواد
تو هم همینطور؟
بله
فکر میکنم گم شدم
میخوام در این فرصت راه درستو پیدا کنم
شانسی شنیدم که دیگه نمیری سر کار
میتونی در این مدت تو خارج استراحت کنی
واقعا استعفا دادی؟
نه فقط مرخصی گرفتم
میخوای وکالت رو کنار بذاری؟
میخوام در صورت امکان مجوزم رو بر گردونم
اینکارو نکن
یه روزی میتونی به خیلی ها کمک کنی
بعداز 8 کیلومتر پیاده روی و فکر کردن بهش به این نتیجه رسیدم
نباید در موردش بپرسم؟
منطورت جی سونه؟
ما جدا شدیم
چرا؟
بعد از اون همه تلاشی که کرد
احتمالا دیده به نتیجه نمی رسه
و در نهایت مهاجرت کرد پیش خاله اش خارج از کشور
در مورد تو خیلی متاسفم کیونگ ها
...اونم گفت خیلی دلش میخواد ازت عذر خواهی کنه
بخاطر کارهای وحشتناک و دردناکی که باهات کرده
من جلوشو گرفتم
گفت به من صدمه زده؟
شما دوتا هیچ کدوم بهم آسیبی نزدین
فقط شرمنده و تحقیر شدم
و با تشکر از اون تحقیر باعث شد به خودم بیام
متوجه شدم که باید چکار کنم
بخاطر عشقم
اون چی بوده؟
بذارم که بره
...من دست و پای یک مردو
با عشقم قفل زده بودم
وقتی که مسئولیت اونو نمی تونستم قبول کنم
خودخواه بودم
منم زیاد باهات فرق نداشتم
به شدت احساس بدبختی میکردم
این روزها چکار میکنه؟
یونگ؟
به زودی ازدواج میکنه
در نهایت همه مون در مسیرهای مختلف داریم حرکت میکنیم
...امکانش هست دوباره من و شما
دوباره با هم اینطوری برخورد کنیم
میدونم
...شاید تصادفی تو یک جاده
ناآشنا در پیرنه همو ببینیم
وقتی همچین اتفاقی افتاد با هم یک لیوان شراب تلخ میخوریم
حتما
سالم بمون
شماهم همینطور
یعنی تا حالا بهوش اومده؟
یالا سوهی حداقل یه زنگ بزن
امروز وحشتناک گرمه
سلام
لطفا ساندویچ مرغ تست شده
شاگردهای منظم ما دوباره اینجان
سومین باره من اومدم اینجا
سه بار کافیه که همه تونو بشناسم
در ضمن بعدا هم قراره باز بیاین
اینهارو نمی دونم ولی من که حتما میام
چرا؟
اینها دوست ندارن دوست دختر داشته باشی
شما میتونی همیشه بیای
چون من رسما دوست دخترش نیستم
پس چی؟
برای اطلاعتون باید بگم دوستشم
عالی شد پس ما دیگه همیشه میایم
یک دونه ساندویچ درست کنم - نه لطفا سه تا -
سه تا؟ - بله -
اوکی
داداش می بینی اینها چطوری دارن کار میکنن؟
اگه زنده بودی الان همچین وضعیتی نداشتن
تا حالا ازدواج کرده بودن
که چی؟ - یعنی چی که چی؟ -
کارگر آژانس منو شناخت بخاطر همین ولم کردن
عمو زده به سرت؟
خدارو شکر که مامان مسافرت بود
اگه اونجا بود میدونی چقدر نا امید میشد؟
اون مامانت نیست ...مادر نام تاایل عوضیه
راستی گفتی اون الان مسافرته؟
بله
پس کی از تاایل مراقبت میکنه؟
قبل از اینکه بره سفر اومد دیدن من
یعنی خبر داره یا نداره پسرش تصادف کرده
دیگه هیچ وقت سعی نکن یواشکی بری خونه مامان
با توجه به رفتارهای این روزای تاایل
اگه ببینه رفتی اونجا بلافاصله پلیس خبر میکنه
الان نمی تونه همچین غلطی بکنه
چرا؟ - هان ...خب -
گفته بخاطر کار خیلی سرش شلوغه
No comments yet. Be the first to leave one.