لومړۍ 13 کرښې.
"باستِر کيتون در "همسايه ها
در هيچ جايي به اندازه باغ خيال شاعر نمي توان گل عشق را پيدا کرد
دوسِت دارم
منم دوسِت دارم
جات راحته؟
من راه بهتري براي شکستن گردنش بلدم
اون پسر منه هر وقت دلم بخواد گردنشو ميشکنم
بِيب رووت" پشت چوبه بيس باله"
بعد از ظهر، مخترع جوان در حال آزمايش "مگس کّش"ش است
!بيا تو
آنها قصد سازش دارند حتي اگر مجبور بشوند به دادگاه بروند و بر سر آن بجنگند
باباي اين دختر به اندازه کافي باهاش بدرفتاري کرده الان من مي خوام که باهاش ازدواج کنم و اونو به خونه پدرم ببرم
اين تعهد نامه رو امضاء کن تا صلح برقرار بشه
No comments yet. Be the first to leave one.