لومړۍ 200 کرښې.
بين سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۴۵، کره تحت اشغال ژاپن بود.
پس از آنکه ژاپن در جنگ شکست خورد،
قدرتهای پیروز مردم کره را تقسیم کردند
به دو اردوگاه سیاسی آشتیناپذیر،
کره شمالی کمونیست و کره جنوبی سرمایهداری.
تا به امروز، این دو کشور در خصومت با یکدیگر روبرو هستند.
مردم شمال و جنوب از پا گذاشتن به خاک طرف دیگر منع شدهاند،
یا حتی ملاقات با مردم طرف دیگر.
و در حالی که امروزه حتی گردشگران آمریکایی به شمال سفر میکنند،
کرهایهای جنوب اجازه این کار را ندارند.
کارگردان که متولد کره جنوبی است،
تنها با استفاده از
پاسپورت آلمانی خود توانست وارد کره شمالی شود.
میهن من بیش از ۷۰ سال است که تقسیم شده است.
سرزمین ما دوپاره شد،
خانوادههای بیشماری از هم پاشیدند.
برای بیش از نیم قرن، مردم حتی نمیدانستند
که آیا خویشاوندانشان هنوز زندهاند یا خیر.
در غرب، ما همیشه همان تصاویر تکراری را از شمال میبینیم:
رژههای نظامی، موشکها، سربازان، قحطی، کودکان بسیار آموزشدیده،
و رهبری که توسط تودههای پرشور تشویق میشود.
اما من چه چیزهایی را خواهم دید؟
به هر حال، مقصدها و شخصیتهای اصلی تنها توسط من انتخاب نخواهند شد،
آنها توسط همکاران محلی به من معرفی میشوند.
آیا اصلاً چیز بیشتری دستگیرم خواهد شد
درباره نوع زندگیای که مردم در اینجا واقعاً دارند؟
مردم شمال به من که متولد جنوب هستم، چگونه نگاه خواهند کرد؟
آیا از من استقبال خواهد شد، یا آنها از روبرو شدن با من خواهند ترسید؟
اولین مقصدی که به ما پیشنهاد شد کوه مقدس بکدو بود،
که طبق اساطیر زادگاه مردم کره است.
افسانهها میگویند که فرمانروای آسمان پسرش را به این مکان فرستاد.
او در اینجا دانگون، نخستین پادشاه کره را پدید آورد.
همچنین گفته میشود این کوه زادگاه ژنرال کیم جونگ ایل است،
کسی که در کشورش «خورشید قرن بیست و یکم» نامیده میشود.
آه، این زیباست.
رهبر بزرگ ما در شرق، غرب و شمال کوه بکدو جنگید،
و تاریخ آزادی ما را نوشت.
اینجا زادگاه ژنرال بزرگ، کیم جونگ ایل است.
اینجا در ژوئن ۱۹۴۱ ساخته شد.
مادر ما، کیم جونگ سوک، تا بهار ۱۹۴۳ در اینجا زندگی میکرد.
او از اینجا اقدامات انقلابی را در داخل و خارج از کشور سازماندهی میکرد.
ژنرال کیم جونگ ایل در ۱۶ فوریه ۱۹۴۲ متولد شد
در این کلبه بیپیرایه.
زمان تولد او، سختی و فقر زیادی وجود داشت،
حتی رواندازی نبود تا او را در آن بپیچند.
سربازان نخها را از یونیفرمهای خود بیرون کشیدند
و تکه پارچههایی را از کولهپشتیهایشان جمع کردند
تا برایش پتو درست کنند.
آن پتو در این خانه نگهداری میشود.
چون زندگی بسیار سخت بود،
مادر کیم جونگ سوک علف خشک و ذرت خام میخورد.
چند ماه پس از تولدش، ژنرال کیم جونگ ایل مجبور بود
مخلوط آرد و آب و دانههای ذرت را از بشقاب سربازان بخورد.
اما بیشتر روزها گرسنه میماند.
با وجود این شرایط سخت زندگی، مادر کیم جونگ سوک تمام تلاشش را کرد
تا ژنرال کیم جونگ ایل را تربیت کند
تا به فرزند کوه مقدس بکدو تبدیل شود.
وسایلی که او زمانی استفاده میکرد در این محل تولد به نمایش گذاشته شده است.
سیل بازدیدکنندگان از زادگاه ژنرال پایان ندارد.
بازدیدکنندگان در طول سال به طور مداوم میآیند.
گروه دیگری هم اکنون دارند میآیند.
باید از تکرار این کار برای ۱۲ بار در روز خسته شده باشید.
سخت است، اما من پر از انرژیام چون این افتخار را دارم
که از زادگاه ژنرال مراقبت کنم.
دوست دارم مردم بیشتری بازدید کنند.
هر وقت خواستید برگردید. - بله، حتماً برمیگردم.
و برای شما، امیدوارم که به زودی مادر شوید.
در سن و سال من؟
وقتی سال و روز به پایان میرسند
آنگاه نور میدرخشد درون حزب
برای سرنوشت میهن و مردم
رفیق کیم جونگ اون امشب نیز بیدار خواهد ماند
تا پایان زمان
ما مراقب سلامتی او خواهیم بود
با قلبهایی تغییرناپذیر
ما همگی یکصدا از او پیروی خواهیم کرد
پیرو رفیق بزرگ کیم جونگ اون به پیش به سوی پیروزی نهایی
مارشال بزرگ کیم جونگ اون به ما چنین آموختند:
جوانان، فارغ از اینکه کجا کار میکنید،
باید تمام تلاش خود را بکنید تا میهن سوسیالیستی ما قویتر شود.
شما باید سیاستهای اقتصادی انقلابی حزب را ادامه دهید.
در ژوئن سال گذشته، واحد رزمی جاگانگدو مسئولیت
ساخت یک پارک ورزشی را بر عهده گرفت.
قرار است این یک پارک ورزشی برای مردم و جوانان باشد.
از آنجا که بنزین کافی برای ماشینآلات وجود نداشت،
واحد رزمی با دستهای خالی کار کرد
و مرداب را با خاک و سنگ پر کرد.
سربازان روزانه کمتر از سه ساعت میخوابیدند.
آنها در محل ساختوساز میخوابیدند تا در زمان رفتوآمد به کار صرفهجویی کنند.
با این اراده آنها توانستند پارک ورزشی را
پس از شش ماه به جای یک سال تمام کنند. آنها یک معجزه واقعی را رقم زدند.
چه واحد رزمی نمونهای!
مارشال بزرگ وقتی خبر تکمیل آن را شنیدند خوشحال شدند،
و نام آن را «شهربازی مردم» گذاشتند.
وقتی سربازان این را شنیدند،
یکدیگر را در آغوش کشیدند و اشک شوق ریختند.
برای امروز کافی است.
درخواستی از طرف مرکز خدمات آمده بود
برای اقلام تبلیغاتی و عکسها. میتوانیم این را تحویل دهیم؟
لطفاً سریع انجامش دهید.
یکشنبهها و دوشنبهها اینجا خیلی شلوغ میشود.
جا برای تکان خوردن نیست.
امروز شنبه است، که «روز سیاسی» است.
ما خدمات ارائه میدهیم، بنابراین امروز کار میکنیم.
اما امروز برای بقیه مردم «روز سیاسی» است،
بنابراین امروز بازدیدکننده کمتری داریم. - «روز سیاسی» چیست؟
روزی برای آموزشهای سیاسی.
درباره چیست؟
سخنرانیهایی هست...
...و درباره نوشتههای رهبر بزرگ مطالعه میکنیم.
علاوه بر این، آموزشهایی در زمینه اطلاعات عمومی هم وجود دارد.
در کشورهای دیگر، بیشتر مردم شنبهها به استخرهای عمومی میروند.
از بعدازظهر جمعه تا یکشنبه، درست است؟
بله، در آخر هفته.
معمولاً در طول هفته چند نفر بازدیدکننده دارید؟
منظورتان غیر از شنبه، بلکه در طول هفته است؟
حدود بیست هزار بازدیدکننده.
این همه آدم؟ واقعاً؟
در چنین روزهایی مجبوریم آب استخر را خیلی زودبهزود عوض کنیم.
شنبهها روزهای خوبی برای خارجیهاست. شنبهها استخر برای آنها باز است.
مردم خودمان روزهای دیگر میآیند.
شنبهها خارجیها و بومیها با هم اینجا هستند.
شنبهها با هم اینجا هستند؟ - بله.
رنگ و طراحیاش خیلی قشنگ است.
چه کسی آن را طراحی کرده؟
مارشال کیم جونگ اون بر تمام مراحل کار،
از طراحی تا تکمیل آن، نظارت داشتند.
اگر از نزدیک نگاه کنید، میتوانید توجه ایشان به جزئیات را
ببینید.
ایشان همه چیز را بارها بررسی کردند. توسعه بخشهای دیگر هم برنامهریزی شده است.
زنهای اینجا
همه مایو پوشیدهاند، اما نه بیکینی.
بیکینی؟ - بله، مایوهای دو تیکه.
ما اجازه نداریم بیکینی بپوشیم.
با آداب و رسوم ما همخوانی ندارد.
دشمنان تلاش میکنند کشور ما،
آخرین کشور سوسیالیستی باقیمانده را،
با استفاده از نفوذ فرهنگیِ استراتژیهای ایدئولوژیک خود سرنگون کنند.
ما از خودمان محافظت میکنیم.
به همین دلیل پوشیدن بیکینی در اینجا ممنوع است.
در حال حاضر چه کار میکنید؟
این نرمافزار برنامهریزی ماست. تا الان فقط یک بخش را تمام کردهایم.
ما اینجا هستیم.
اینجا.
استخر بسیار بزرگ است و در داخل آن تهویه مطبوع وجود دارد.
مطمئناً به انرژی زیادی برای آن نیاز دارید. - درست است.
تأمین انرژی چطور انجام میشود؟
این منبع انرژی زمینگرمایی است.
شش مخزن وجود دارد.
آبهای زمینگرمایی از ایستگاه پمپاژ هدایت میشوند.
دستگاههای زیادی در زیر زمین قرار دارد.
اگر دمای آب را تنظیم میکردیم
با استفاده از انرژیهای متداول،
به انرژی بسیار بیشتری نیاز داشتیم.
از آنجا که برای محیط زیست بهتر است، ما در اینجا از انرژی زمینگرمایی استفاده میکنیم.
مزیت این روش این است که دما همیشه ثابت است.
دمای زمینگرمایی... ما بسیار عمیق زمین را حفر کردهایم.
حدود ۵۰ متر؟
نه آنقدر عمیق. - نه آنقدر عمیق.
سربازان در طول ساختوساز تلاش زیادی به خرج دادند.
مارشال خیلی وقتها به ما اینجا سر میزدند.
یک روز ایشان ساعت سه صبح اینجا بودند.
سه صبح؟
بله، حدود ساعت دو یا سه بود.
همکارانم صبح روز بعد به من گفتند که ایشان اینجا بودهاند.
آن زمان ساختوساز در همه جا جریان داشت،
بنابراین هوا بسیار گرم و پر از گرد و خاک بود.
کار جوشکاری در زیر زمین انجام میشد،
و من تعجب کردم که چرا ایشان از چنین جایی بازدید میکردند.
این واقعیت که ایشان شب و روز برای مردم تلاش میکنند،
حتی زمانی که همه خواب هستند،
اشک مرا درآورد.
فردا ساعت دو آنجا بودم و چرخی زدم.
در طول شب خلوتتر است،
چون سربازان به استراحت نیاز دارند.
وقتی به یاد آوردم که مارشال اینجا بودهاند،
به محل کارم بسیار افتخار کردم و تصمیم گرفتم حتی سختتر کار کنم.
اینجا، جایی که میتوانید عشق و توجه مارشال را حس کنید،
مردم میتوانند از زندگی فرهنگی بهتری لذت ببرند.
مارشال این را برای ما ممکن ساختهاند.
فکر میکنم جایم را در اینجا پیدا کردهام. وقتی به آن زمان نگاه میکنم...
باید در یک قابلمه بزرگ پخته شود. - چی؟
سوپ کیک برنجی.
هنوز باید بپزد؟ - بله، فکر میکنم.
مهمم، بوی سرکه میدهد. - دوست داری؟
بله، دوست دارم.
فعلاً بگذارش کنار.
ما باید چیزی میآوردیم.
اوه نه، شما مهمان ما هستید. چرا یک مهمان باید چیزی بیاورد؟
ما میزبانیم. بسیار خوشحالم که برای دیدن ما آمدهاید.
متأسفانه، ما نمیتوانیم به جنوب سفر کنیم.
بنابراین خوشحالم که شما در شمال به دیدار ما آمدهاید.
شخصیت شما کمی مردانه است. - بله، من بسیار فعال هستم.
آیا گروه خونی شما O است؟ - بله، درست است.
مال من هم همینطور. - آه، واقعاً؟
ما کمی شبیه هم هستیم، نه؟ - بله، هستیم.
ما هر دو بسیار سرسختیم.
الکل نمیخورید؟ - نه، زیاد نمیتوانم بنوشم.
آیا به نظر میرسد که میتوانم زیاد بنوشم؟
نه، ما از کجا باید بدانیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.