Lucky With You

Lucky With You (三生有幸遇上你)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Lucky With You Episode 33
د لخوا تبصره Omri_Salim
Lucky With You Episode 33

تګونه

other
په خپور شو: 2022-02-07
ډاونلوډونه: 21
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫Subtitle and Edit By :omri_salim ‫ترجمه وزیرنویس :omri_salim

‫Subtitle and Edit By :omri_salim ‫ترجمه وزیرنویس :omri_salim

‫سلام؟ مدیر هو؟

‫مدیرصدام نکن خودم الان حقوق بگیرم

‫این اواخر چی کار می کنی؟ ‫ کارخودت رو شروع کردی؟

‫متاسفم. ‫اگه میخوایدازطرف رییس هو متقاعدم کنید

‫نیازی به این کارنیست

‫واسه اون وقت ندارم

‫نمیدونی من از بابام جدا شدم؟

‫من درکارگاه لاک پشت کارنمیکنم

‫محیط کار اینجا خیلی خوبه

‫آنها الان روی مناقصه روجی کارمیکنند

‫پس خیلی خوبه تبریک میگم

‫پس بکار خودت برس

‫چرا بهم زنگ زدی

‫دارم میرم مسافرت

‫میتونی هروقت بخوای بری سفر

‫نمیخوای بهم کمک کنی؟

‫عجله کن. منتظرت هستیم.

‫آدرس رو برات میفرستم

‫قطع میکنم بای

‫اما من همیشه در اتوبوسم... سلام؟

‫سلام؟ سلام؟

‫چجوری میتونی دقیقا مثل پدرت باشی؟

‫باید اینجوری کارو انجام بدی

‫حالا بیا از اتوبوس پیاده شیم. بیدار شو

‫یکی پس از دیگری چیزی رو پشت سر نزارید.

‫باشه. بیا بریم.

‫همه اینجان

‫بیایید ازاین راه بریم

‫وسایل شخصیتون رو با خودتون ببرید.

‫باشه. از این طرف.

‫بالاخره تو اینجایی ‫ میدونستم میتونم روت حساب کنم

‫میدونم اینجا میای

‫- آه اینجا کارگاه لاک پشته. ‫- خیلی خوبه، نه؟

‫این مکان به نظر مکانیه که طراحان می تونند ‫طراحی کنند.

‫اینجا بشین بهت نوشیدنی میدم.

‫چی می خوای بنوشی؟

‫هر چیزی.

‫درسته، هو جو.

‫تلفنی گفتی من اینجام تا کمکت کنم.

‫اگه اشتباه متوجه حرفتون نشدم

‫میخوایداینجاباشم تا رهبریتون کنم

‫اشتباه متوجه شدی

‫راستش

‫باهم روی طرح کارمی کنیم اما توسط ‫تو رهبری میشه

‫رهبری توسط من؟

‫من به مشکلی توی پروژه رسیدم

‫نمیتونم حلش کنم و به کمک نیازدارم

‫دارم بهت میگم این کاره لاک پشتی ممکنه

‫اما باوردارم میتونم گسترشش بدم

‫حداقلش توسط صنعت تشخیص داده میشه

‫در حال حاضر شرکت های بزرگ زیادی ‫ مانند شرکت پدرم وجود داره.

‫جی رونگ ممکنه بزرگ باشه ‫ اما کمبودهای زیادی داره

‫آنها بزرگند و همچنین فشار بیشتری دارند.

‫همچنین ساختار آنها غیر قابل انعطافه.

‫اونا همه طراحان رو به دام انداختند

‫اونا نمی تونندچیزی جدیدی خلق کنند

‫ما خیلی بی تفاوتیم. ‫ انعطاف ناپذیری در گذشته ست.

‫ماتازه کاریم

‫ما نماینده نسل جدید هستیم.

‫موافقم.

‫پس اینجا میمونی ‫قیمت درخواستیت چقدره؟

‫هو جیو اگه با یه شرکت خسیس کار کنم ‫ خیلی خسیس هستم.

‫اما توفرق میکنی تو ازاون آدما نیستی

‫لازم نیست دربارش صحبت کنیم

‫قبل اومدنم به اینجا تصمیمم رو گرفتم

‫مهم نیست چقدر دریافت می کنید،

‫من فقط نیمی ازاون رو خواهم گرفت. ‫نه بیشتر نه کمتر

‫اگر موافق نیستید، باز هم باید موافقت کنید.

‫خیلی خب؟ نباید در مورد ش صحبت کنیم.

‫واسه یه ماموریت مهم عجله داریم

‫پیشنهادی را که در حال حاضر دارید ‫بهم نشان بدید.

‫ می تونم روت حساب کنم.

‫- خواهر، واسه خودمون چی دارید؟

‫نمی دونم. شایدچیزی نخورم.

‫پس من اول برمیگردم خدا حافظ.

‫خدا حافظ! ممنون!

‫شی یی دنبالت میگشتم

‫ویلا مرتب شده ، پدر و مادرت به زودی اینجان.

‫بیا با هم بریم.

‫ قبلا بهشون گفتم که نیان.

‫احمقی؟ نمیخوای دوباره باهم باشند؟

‫می خوام. فقط در صورتی که نسبت بهم محبت داشته باشند ‫. وگرنه نمیتونیم مجبورشون کنیم که با هم باشند.

‫محبت با فرصت ها ایجاد می شه.

‫توی این سن خیلی غرور دارند ماباید ‫ بهشون کمک کنیم

‫بیا بریم محافظ من

‫میخوام لباسم رو عوض کنم پایین منتظرباش

‫برو عجله کن.

‫سلام به همه.

‫اجازه بدهید معرفی کنم

‫این طراح مشهور باوشیائو هستش

‫طرح های چنگ 8 رو میشناسید این طراحشه

‫خوش اومدی

‫این رئیس شرکتمون، مدیر عامل شیائوهستش.

‫فقط منو زی هنگ صدا کن بیا بشین.

‫- درست نیست. -بیا بشین

‫یه چیزی بنوش!

‫سوپرمن؟ تو هم اینجایی؟

‫- من مدتیه که اینجام، شما دیر اومدید. ‫- شیائوهان، ما در مورد شما زیاد شنیده ایم.

‫ نمی تونم باور کنم که شما خیلی خوش تیپ ‫بنظرمیرسید.

‫طرح های چنگ 8 شما واقعا جالبه

‫خیلی ازکارهاتون رو دیدم شما آیدل من هستید

‫همه شما ساختگی بنظرمیرسید

‫درمورد خوش تیپی میتونه ازمن بهترباشه؟

‫بهش نگاه کنیدقیافه خشنی داره

‫خیلی خب. نیازی نیست چاپلوسیم رو بکنید.

‫می ترسم بیش از حد مغرور بشم.

‫بهرحال ازشناختتون واقعا سپاسگزارم

‫صادقانه.

‫هو جو، این حس خیلی

‫خیلی خوبه. ناامیدت نکردم

‫قبلا بهت گفتم اگه با من نباشی پشیمون نمیشی.

‫از آنجایی که همه اونو می شناسند،

‫قرار نیست اینجا همه را بهت معرفی کنم.

‫میتونید موقع ناهارخودتون رو بهش معرفی کنید ‫ افرادزیادی اینجان

‫باشه.

‫از طرف کارگاه لاک پشت رسماً

‫بهتون خوش آمدمیگم

‫ماقبلا این کار رو انجام دادیم

‫بیایید به بائو شیائوهان خوش آمد بگیم.

‫- خوش اومدی! - ممنونم

‫این طرف بیا

‫محیط اینجا خوبه

‫خیلی خوبه

‫-ازاینجا؟ - این یکی اینجا.

‫لان چی و شییی، شما اینجایید.

‫بابا، پاهات چی شده؟

‫پام پیچ خورده ،خوبه

‫لان چی این ویلچر رو بهم بده.

‫چطوره؟ بهش عادت کردین؟

‫کاربردش ساده ست. فقط چند روز دیگه

‫من می تونم بسکتبال با ویلچر بازی کنم.

‫دوباره مشروب میخوری؟

‫یه مقدار زیاد مشروب خوردم

‫خوشبختانه مامانت منو بردخونه.

‫مامانم تو رو برد؟

‫توبه تازگی به موقعیت جدیدنقل مکان کردی ‫نمیخوام اذیتت کنم

‫ندیدی، بابات اونقدر نوشید

‫که نزدیک بود کمرم بشکنه.

‫نمیدونم قبلا چجوری میبردیش خونه

‫ببین از اون موقع دیگه افت نکردم

‫بهتره الکل رو کنار بذارید.

‫بیا بریم تو.

‫بزار هلت بدم

‫اجازه بدین

‫هنوزم نمیدونم چجوری هلش بدم

‫شییی، لان چی ما رو به اطراف برد ‫محیط اینجاخیلی زیاده.

‫اگه بتونیم یه سگ بزرگ نگهداری کنیم ‫ خیلی خوب میشه

‫چی میگی تو؟

‫عمو و خاله غذا رو از ‫هتل سفارش دادم یه کم

‫طول میکشه. بیایید ‫اول میوه بخوریم.

‫عمو چون وقت داریم

‫میخوای شطرنج بازی کنی؟

‫شطرنج بازی کنیم؟ بیا بریم.

‫بیا بریم شطرنج بازی کنیم

‫وخانما میتونید درباره رازهاتون صحبت کنید

‫بیا بریم!

‫مراقب باش.

‫شیعی،

‫- چیه؟ - بیا اینجا.

‫بذار بیارمش

‫- چطوره؟ - چی؟ ‫- کارت خوب پیش میره؟

‫خوبه کمی بیش از حد خوبه.

‫یعنی چند چیز؟

‫حقوق بالاست و کار آسونه. ‫لان چی از من مراقبت می کنه.

‫خیلی کارواسم انجام داد می ترسم

‫چرا می ترسی؟

‫این جبرانی از طرف خداست.

‫شیعی، اگر کسی باشه که ‫ باهات صمیمانه رفتار کنه

‫آسون نیست

‫میدونم.

‫میدونم که باهام وشما دونفرخوبه

‫اما هروقت که خوبی های اونو پذیرفتین

‫من احساس فشار می کنم.

‫میدونم اون چی فکرمیکنه وشما چی فکرمیکنید

‫اما، وقتی صحبت از احساسات میشه

‫نمیتونید مجبوریا بدزدینش

‫من باید تصمیم خودم رو بگیرم، درسته؟

‫عزیزم

‫می دونی ازدواج چقدر برای یک زن مهمه؟

‫این یک زندگی دومه.

‫دخترای زیادی

‫وقتی خیلی رنج کشیدن ،پشیمون میشند ‫که چرا به خونوادشون گوش نکردند

‫بابا و مامان تو رو دوست دارند و در قبال تو مسئول هستند، ‫چون نمی خوایم بعداً پشیمون شی.

‫من لان چی رو خوب می شناسم.

‫این آینده روشنی برای تو و لان چی خواهد بود.

‫حتی اگه تو رو ببندیم باید ‫توی این راه ببندیمت فهمیدی؟

‫مامان حتی اگه ما رو به هم ببندی، ‫ به این معنی نیست که خوشحال خواهیم شد.

‫به تو و بابا نگاه کن

‫چرا اون موقع طلاق گرفتی؟

‫چرا بعد از بازنشستگی به سر کار برگشتی؟

‫به این دلیل نبود که از دلت پیروی کردی؟

‫من هم می خوام مثل تو برای انجام کارها ‫از قلبم پیروی کنم.

‫من خوشبختی خودم رو نمی خوام...

‫که به افراددیگه متکی باشه

‫مگه این به ارث بردن ژن های تو نیست؟

‫اینجا.

‫ازهرچیزی واسه ارث بردن،

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left