لومړۍ 200 کرښې.
...آنچه گذشت
!دکتر
دکتر! دکتر. یه دکتر میخوایم
من مدیر بیمارستان، دکتر هاروارد هستم
ما فقط به طبقهی خاصی از مردم خدمات ارائه میکنیم
اون مردک خانوادهی من رو انداخت تو خیابون
انگار ما گوه روی کفشش بودیم
اون مجوزِ نفس کشیدنش رو از دست داد
میتونم یه هالو پیدا کنم و ،قتل رو بندازم گردنش
ولی باید این دکتر هاروارد رو ول کنی
یا خدا
خَلاصش میکنی؟
،من تا وقتی عجلش برسه
صادقانه بهش رسیدگی میکنم
منظورم اینه که شما اخراجید
من و دوناتلو قبل مرگش
داشتیم دربارهی این حرف میزدیم که
...ما کُشتارگاهها رو دست بگیریم
اونا مال ما هستن
من و سووانی برنامههایی داریم
چجور برنامههایی؟
سرقت از بانک
«این یک داستان واقعی است»
وقایعی که مشاهده میکنید در 1950» «در کانزاس سیتیِ میزوری اتفاق افتادهاند
،به درخواست بازماندگان» «اسامی تغییر کردهاند
،به منظور احترام به درگذشتگان» «در مابقی داستان تغییری صورت نگرفته
ترجمه از آریـن و سینا صداقت .: SinCities & Cardinal :.
!یا حضرت مسیح کیری
درست صحبت کن - چی؟ -
میگم ادب رو رعایت کن
محض رضای عیسی، تو دیگه کدوم خری هستی؟
همیشه اینطوری الکی الکی
اسم مسیح رو به زبون میاری؟
معلومـه که میارم
!فلنگن
یه لیوان قهوه میخوای؟
بله، رئیس؟
قهوه تلخ با دو حبه قند
ممنون، نمیخوام
توی مذهب من از خوردنِ
،نوشیدنیهای کافئیندار امتناع میکنیم چه سرد، چه گرم
...توی
قوم بنیاسرائیل 12 سِبط داشتن
دهتاشون از بین رفتن
کیا از بین رفتن؟ چی میگی؟
دهتاشون از بین رفتن
دوتاشون تونستن از دریا رد بشن و
به این سرزمین باشکوه و مقدس برسن
نیفایان و لامانیان
،وقتی به اینجا رسیدن ،لامانیانی که طغیان کردن
،به وسیلهی خدا با پوست سیاه نفرین شدن
تا از دید مردم من جذاب نباشن
...یعنی
شما چی هستید؟ نیفای؟
مورمون
تو مذهبم رو پرسیدی
من کشیش کلیسای مورمونها هستم و
از اعضای حد نصاب هفتاد
مشکلی نیست؟ از دیشب چیزی نخوردم
،تا جایی که یادمـه
هنوزم تمام مورمونهای داخل ایالت میزوری
محکوم به مرگ هستن
متأسفانه مردم میزوری
دلسوز مذهب ما نیستن
با این حال الان اینجایی
،با این حال الان اینجام
پای اعتقاداتم هستم و ترسی ندارم
اونوقت برای چی؟
جانم؟
،با کمال احترام پدر روحانی منظورم اینه که
چهارشنبه ساعت 8 صبح
توی دفترم چه گوهی میخوری؟
حالا چه مورمون باشی، چه نباشی
مارشال آمریکا دیک ویکویر هستم
دنبال دوتا خلافکار میگردم که دیشب
از زندان زنان «بانوی پشیمانی» فرار کردن
محض رضای خدا، پسر
خب، چرا وقتی اومدم تو همینو نگفتی؟
،سروان هنوک، به جرأت میگم
شما بیشتر از هر مردی که به عمرم دیدم، به مقدسات توهین میکنید
تازه من کلیولند هم رفتم
گفتی دوتا خلافکار؟
بله، قربان
زلمیر رولت و سووانی کپز
اینا دیگه چجور اسمای مسخرهای هستن؟
اولی از نوادگان بردههاست
اون یکی هم سرخپوستـه
و فکر میکنی اومدن اینجا به کانزاس سیتی؟
و امیدوارم بودم یه آدم حرفگوشکنِ
،محلی در اختیارم بذارید تا توی جستجو کمکم کنه
همم
!وِف
بله، سروان؟
تو رو در اختیار مارشال قرار میدم
کمکش کن دوتا خلافکار فراری رو پیدا کنه
...باشه. فقط...فکر میکردم که
...من روی پروندهی قتل دیروز کار میکنم
اون خانم اشرافی و رانندهاش
واسه همین دیروز رفتی دیدن خانوادهی فادا؟
...این
آره، با هم حرف زدیم
چطوره اون پرونده رو بدیم به منلین و
تو به آقای شماس کمک کنی؟
شماس؟
،دیک ویکویر هستم
ولی مردم دِفی صدام میکنن
تو...کَری؟
میفهمم چرا به این نتیجه رسیدی، ولی نه
دِفی صدام میکنن چون چیزیو میشنوم که میخوام بشنوم
و چیزی که الان میخوام بشنوم اینه که
آدرس خواهر یکی از فراریهام رو پیدا کردی
،یه سرخپوست، دو سرخپوست سه سرخپوست کوچولو
،چهار سرخپوست، پنج سرخپوست شیش سرخپوست کوچولو
ده پسرِ سرخپوست کوچولو
،یه سرخپوست، دو سرخپوست ،سه سرخپوست کوچولو
،چهار سرخپوست، پنج سرخپوست ،شیش سرخپوست کوچولو
،هفت سرخپوست، هشت سرخپوست نُه سرخپوست کوچولو
ده پسرِ سرخپوست کوچولو
شیطان توی قلبتـه، مگه نه رفیق؟
چی؟
...میگم که تو
....کالبدی هستی که راه میره و حرف میزنه
،یا شیطان تسخیرت کرده
یا یه مشکل عصبی داری
همینطوره؟
من عصبیات میکنم؟
چطور بریم بیرون ببینیم کی عصبی میشه؟
چی گفتی؟
خیلی وقتـه دنبال فراریهایی؟
از وقتی بچه بودم
مسیحی، یهودی، سیاهپوست
مرد، زن، دو جنسه
هیچ فرقی نداره
یه بار یه مکزیکی یه چشم رو تا اقیانوس دنبال کردم
وقتی گرفتمش میخواست تا چین پارو بزنه
که...میتونی یه مرد مکزیکی رو
تصور کنی که آب میارتش به چین؟
و فکر میکنی این زلمیر فرار کرده و رفته خونهی خواهرش؟
توی «سالت لیک» یه ضربالمثلی داریم
فقط خدا حقیقت حقیقی رو میدونه
،ولی تعریف از خود نباشه
من آدمشناس خوبیم
بعلاوه یه سری از زندانیها میگن که
دختره چند هفتهی اخیر همش دربارهی
خواهرش که توی دردسر افتاده ور میزده
پس به نظرم منطقیـه که اینجا باشه
آره، خب، ما پیداشون میکنیم
یه پروندهی واقعی دارم که باید روش کار کنم
قتل اون خانم برجسته که گفتی
این خانوادهی فادا که
سروان میگفت کی هستن؟
فقط یه سری ایتالیایی محلی
ما هم قبل جنگ چندتا ماکارونیخور
توی سالت لیک داشتیم
مچشون رو موقع کشیدنِ نقشهی یه پایگاه ساحلی گرفتیم
سریع به ماجرا خاتمه دادم
،میدونی
،هر کی که پوستش یه ذره تیرهست
خلافکار و مجرم نیست
خب، نگاش کن
جناب پیشاهنگ
!برو کونِ عمو عمهات بذار
چی گفتی؟
وارد عمل میشیم
دستا بالا، شهروند
بگیریدش
حرکت کن
خانما
اینجا
بشین. بشین
دیبریل رولت کدومتونـه؟
فقط داریم نظافت میکنیم، قربان
میبینم که برای 5 نفر میز چیدید و فقط سه نفر هستید
ممکنه پشت پنلی چیزی باشن
گمونم تو خواهرزادهشی
اون به سن قانونی نرسیده
من هم رضایت نمیدم بازجوییاش کنید
خواهرت کجاست؟
پناه دادن به یه فراری جرمـه
میخوای مادرت بیفته زندان؟
به اون نگاه نکن. به من نگاه کن
خالهات کجاست؟
زندان
همه جا رو بگردید
خودشون بالا میمونن
زیرزمین هم مُردهخونهست
نشونم بده
پای لعنتی رو بذار زمین
خدای من
عقب برو
گمشو برو. خدایا
،یه سرخپوست، دو سرخپوست سه سرخپوست کوچولو
،چهار سرخپوست، پنج سرخپوست شیش سرخپوست کوچولو
چی؟
ده پسرِ سرخپوست کوچولو
یا خدا
کسی زیرزمین نیست
...من باید - ممنون -
برای آخرین بار ازت میپرسم
خواهرت کجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.