لومړۍ 166 کرښې.
ترجمه و زیر نویس توسط محمد فرسام
حتماً فکر کردی کارت خیلی بامزه ست، هارولد
سلام؟ - سلام؟ -
فِی؟ - بله؟ -
عزیزم، یه لطفی کن و قرار امروز عصرم رو با رِنه لغو کن
...میدونم عصبانی میشه
ولی امروز دیگه خیلی برام خسته کننده بوده
تازه عصر هم مهمون دارم اوه اینکارو میکنی؟ خیلی خوبه
بهش بگو قول میدم سه شنبه ببینمش
ممنون فِی تو یه فرشته ای
آره، خداحافظ
خداحافظ
اوه، شام ساعت 8 حاضره هارولد
درضمن سعی کن یه خورده شادتر باشی
البته میدونید، پدر هارولد هم به کارهای احمقانه علاقه داشت
یادم میاد یه بار تو پاریس ....رفت بیرون تا سیگار بگیره
....و بعدش تنها چیزی که یادمه اینه که پلیس دستگیرش کرد
اونم به جرم اینکه لخت رفته بود تو رود سِن
....میخواست جریان رودخونه رو آزمایش کنه
با یه جفت بازوبند مخصوصِ شنای لاستیکی
از نوع ارغوانیش
خوب، برای سر بسته موندن موضوع ....یه خورده پارتی و
دان ژون(پول به فرانسه) لازم بود بین خودمون باشه
هارولد عزیزم، با غذات بازی نکن
موضوع چیه؟ حالت خوب نیست؟
گلوم درد میکنه
...اوه. با این حساب ازت میخوام بعد از شام
یه راست بری تو رختخوابت
هارولد همیشه بچه حساسی بوده
...وقتی بچه بود انگار مستعد گرفتن هر نوع بیماری
.که امکانش وجود داشت بود
هارولد دلبندم چغندرهاتو بخور
...یادم میاد یه بار تو توکیو
مجبور شدم برای گرفتن دکتر زنگ بزنم به سفارت
اوه خدای من
دیگه شورشو درآورده
دیگه نمیتونم تحملش کنم
دیگه کشش ندارم
اوه خدای من
خدایا
...کار خیلی جالبی بود هارولد
و به نظرم خیلی چیزا رو روشن میکنه
به نظر یک سری خصوصیات مشخصی در اینکار وجود داره
...و البته، این خصوصیات زمانی که مجزا بشن
میشه باهاشون مقابله کرد
مشکلاتت رو که بشناسی ...نصف مسیرو رفتی
تا...تا به راه حلش برسی
یه چیزی بهم بگو هارولد تفریحاتت چیه؟
...چه کارهایی باعث میشه
احساس لذت متفاوتی نسبت به بقیه چیزها بهت دست بده؟
چه کاری راضیت میکنه؟
....چه چیزی بهت
یه احساس رضایت خاصی میده؟
رفتن به مراسم تدفین
تو درمقابلِ من میزی مهیا میکنی حتی در مقابل دیدگان دشمنانم
سر مرا با روغن تدهین میکنی جامم را از باده لبریز میگردانی
....مهربانی و بخشش از پیِ من خواهند آمد
....در تمامی روزهای عمرم
....و من در خانه اربابمان سکونت میگزینم
در طول تمامی روزها
زمین و هر آنچه در آن است از آنِ اربابمان میباشد
....دنیا و تمامی ساکنینش
....اوست که همه آنها را برفراز آبها قرار داد
و بر رویِ آبهای عمیق استوار ساخت
...چه کسی میتواند از کوه بلند اربابمان بالا رود
و در مکان مقدسش بایستد؟
....تنها آنانی که دستها و
...قلبشان خالص و پاک باشد
...آنکس که شرک نورزد و
و همسایه خود را نفریبد و دروغ نگوید
او کسی است که ...از موهبت الهی بهره میبرد
و پروردگار به او بشارت منجی میدهد
چنین اند انسانهایی که در جستجوی اویند
هارولد؟
من نمیفهمم تو چرا اون هیولای زشت رو خریدی
تو میتونستی هر ماشینی که دلت بخواد داشته باشی
ولی اون بدترکیب سیاه زشت فقط مایه شرمساریه
....هارولد دیگه واقعاً وقتشه این کارا رو تمومش کنی
اینکه استعداداتو هدر بدی و خودتو ...سرگرم این مسخره بازیای سطح پایین کنی
....این سرگرمی های بچه گانه
مهم نیست از لحاظ روانشناسی چطور میشه اونا رو از بین برد
دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم
برو یه سر پیشِ عمو ویکتورت و باهاش حرف بزن
شاید اون بتونه درکت کنه
گذشته از همه اینها اون یه زمانی دست راست ژنرال مک آرتور بوده
خوب، نظرت چیه هارولد؟
زندگی اینجا عالیه
...هم تحرک، هم ماجراجویی، و هم کسی که راهنماییت میکنه
و حتی شانس اینو هم خواهی داشت که به یه جنگ واقعی بری
و تازه اونجا یه عالمه دختر چشم بادومی هم هست
اینا از تو یه مرد میسازه هارولد
همه دنیا رو سفر میکنی، یونیفرم میپوشی و یه شغل مردونه داری
با قد کشیده راه میری در حالیکه یه برقی تو چشماته و ....قدمهات پر از جسارته
....و درونت رو این آگاهی روشن میکنه که
....داری برای صلح کوشش میکنی
....و داری برای کشورت خدمت میکنی
درست مثل ناتان هِیل
....چیزی که این کشور بهش نیاز داره
فردیه بزرگتر از ناتان هِیل
آتش
....هارولد
....فکر کنم میتونم
قسمتی از ناتان هِیل رو در تو می ببینم
...بگو ببینم هارولد
تا حالا چندتا از این خودکشی ها رو نمایش دادی؟
تعداد دقیقشو نمیتونم بگم
خوب یه عدد تقریبی بهم بگو
تقریبی؟
...میشه گفت
پونزده بار
پونزده؟ - تقریبی گفتم -
همه اینا رو انجام دادی تا مادرت خوشش بیاد؟
نه نه
نمیتونم بگم واسه خوش اومدن انجام دادم
....هارولد عزیزم، من چند دقیقه بیشتر وقت ندارم
و میخوام تو رو از تصمیمم با خبر کنم
....تو تا الان یه زندگی بی خیال و
....بدون مسئولیت داشتی درست مثل زندگی یه بچه
....ولی الان دیگه وقتشه این چیزای کودکانه رو بزاری کنار
و مسئولیت پذیر شی
....ما همه آرزومون اینه که بدون فکر فردایی بتونیم
،تو مسیر زندگی پیش بریم ولی این ممکن نیست
....ما همه وظایف خودمون رو داریم
تعهدات خودمون، اصول خودمون
....خلاصه بگم هارولد
من فکر میکنم وقتشه که تو ازدواج کنی
....بیایید با هم پروردگارمون رو دعا کنیم، پادشاه شکوه و جلال
....که تنها اوست که قادر است ارواح مومن درگذشتگان را تقدیس کند و
از درد سوزان و بی انتهای دوزخ رهایی بخشد
....اوست که میتواند آنان را از دهان شیر و تاریکی عمیق آن برهاند
و به آنان ارزانی دارد
.نور متبرک، زندگی مقدس و آرامش ابدی را
پروردگارا
....بندگان خود را از هر بلایی دور بدار
...هیچ بنده ای
....بدون اینکه تو گناهانش را ببخشایی
شایسته تقدیس نیست
....بنابراین ما از تو عاجزانه می خواهیم
....او را که بر مسیح مومن بوده
و نعمات تو را ستایش کرده ببخشایی
....بلکه
به کمک رحمت تو ....بتواند
....از مکافات اعمالی که در زندگیِ خاکی خود
انجام داده برهد، او به تثلیث مسیحیت مومن بود
....ستایش پروردگاری را
که ازلی و ابدی است
آمین
یه کم شیرین بیان میخوای؟
نه ممنون - خواهش میکنم -
میشناختیش؟
نه - منم -
.شنیدم 80 سالش بود من 80 هفته دیگه هم عمر نمیکنم
بهتر نیست دیگه بریم؟
نمیدونم
....خوب، به نظرم، 75 سال خیلی زوده
ولی تویِ 85 سالگی میشه گفت بیخودی زنده ای
تازه از خدات هم هست زودتر از این دنیا بری
من هیچ وقت علاقه به این رنگ سیاه رو نفهمیدم
تا حال دیدی هیشکی گل سیاه بفرسته؟
گل سیاه یعنی گل مُرده
کی گل مُرده میفرسته واسه مراسم تدفین؟
بی معنیه
اسمت چیه؟ - هارولد، هارولد چِیسن -
،اوه، خوشبختم. اسم منم دام ماجوری شاردنه ولی میتونی ماد صدام کنی
خوشبختم از ملاقاتتون - ممنون -
فکر کنم بتونیم دوستای خوبی باشیم، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.