Scene of the Crime (Le lieu du crime)

Scene of the Crime (Le lieu du crime) (Le lieu du crime)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Le Lieu du crime AKA Scene of the Crime 1986 BluRay
د لخوا تبصره SubAvaliHa
BluRay

تګونه

other
په خپور شو: 2022-11-19
ډاونلوډونه: 22
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫صحنه جرم

‫اسمت چیه؟ - ‫توماس. -

‫اون چیه تو دستت؟

‫چی؟

‫زود باش. چیه؟

‫یه چاقوی اینجوری تو سن و سال تو خطرناکه.

‫یدفعه دیدی خوردی زمین و رفت تو بدن خودت.

‫ردش کن بیاد.

‫این گل‌ها برای بابا و مامانته؟

‫من بابا و مامان ندارم.

‫اونجا تو قبرستونن.

‫خیلی وقت پیش تو یه تصادف ماشین مُردن.

‫ولی...

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫با یه دوست اومدم اینجا. ‫بهتره تو رو نبینه.

‫یه مقدار پول لازم دارم.

‫ولی هیچی ندارم.

‫پس برو یه مقدار پیدا کن.

‫اونقدری که بلیط قطار بخرم

‫حرفی در این مورد به کسی بزنی، ‫دخلت اومده.

‫از اینجا خوشم نمیاد. ‫بیا بیرون حرف بزنیم.

‫نه، سعی نکن بپیچی به بازی.

‫کِی برات پولو بیارم؟

‫امشب. منتظرم.

‫باشه. اینجا؟

‫خیله خب.

‫وایسا.

‫اینجا نه. ‫فکر خوبی نیست.

‫اون بالای قبرستون.

‫نه، اونجا نه.

‫نمی‌تونم.

‫پس پایین تپه. ‫اون پایین چیه؟

‫یه مسیری کنار رودخونه‌ـست.

‫هیچ کی اونجا نمیره.

‫خوبه.

‫پس امشب بیا اونجا.

‫بهتره حواست جمع باشه و نخوای منو گول بزنی...

‫وگرنه میام سر وقتت.

‫اگه بیام، بهم صدمه نمیزنی؟

‫نه. دستتم می‌بوسم. ‫بعدشم آزاد میشی، حله؟

‫برو دیگه. بعدا می‌بینمت.

‫بابا بزرگ.

‫من خیلی می‌ترسم، بابا بزرگ.

‫چی شده؟ بلند تر حرف بزن.

‫کارت برای امروز تموم شد؟ - ‫امروز شنبه‌ـست. میرم ماهی گیری. -

‫اینو می‌برم پیش مامان بزرگ.

‫نگاه بابا بزرگ،

‫یه اتفاقی افتاده. ‫ولی نمی‌تونم بهت بگم.

‫باز یه داستان دیگه درست نکن. ‫به اندازه کافی فیلمم کردی.

‫دیگه گنجایش ندارم.

‫میشه اینا رو به مامان بزرگ بدی؟

‫ازم خواست برم بِکَنَمشون و ‫الانم باید یه کاری انجام بدم.

‫نه، خودت ببرشون. ‫من چیزی رو برا کسی نمی‌برم.

‫بله؟ کیه؟

‫این چیزیه که پیدا کردم، مامان بزرگ.

‫اینجوری نزارشون. بپا. ‫فرض کن خریدیشون.

‫دارم از تشنگی میمیرم

‫بذار ببینم.

‫چقدر عرق کردی.

‫قبل نوشیدن، برو حموم کن. ‫کاری تو آشپزخونه نداری.

‫بیا، لباستو دربیار و ‫اینم برا فردا امتحان کن.

‫برای فردا؟ پس اون کت و شلواری که مامان خریده چی؟

‫اونو دیدم، ‫به جاش اینو برات خریدم.

‫فرصتو غنیمت شمردم و برا تابستونت هم لباس خریدم

‫خسته شدم از بس دیدم مثل ولگردا لباس پوشیدی.

‫بیا. وقت حمومه.

‫اینو دربیار.

‫یه حموم خوب، ‫عطشتو کم میکنه.

‫سرحالتم میاره.

‫امروز واقعا تو ابرها سِیر می‌کنی.

‫بجنب. ‫بپر تو وان.

‫وقتی لباس پوشیدی، ‫تو تراس یه سورپرایز برات دارم.

‫الان سینه توماس رو دیدم. ‫چی بگم، پوستِ استخون شده.

‫بابا چیزی نیست. ‫تو سن اون، من عینهو چوب کبریتِ سوخته بودم.

‫مشکل این نیست. ‫نمراتش نگرانم کرده.

‫ترم قبلیشو دیدی؟ ‫نمراتش درب و داغون بودن.

‫مشکلی نیست. بیشتر تلاش میکنه. ‫بالاخره اتفاقه دیگه.

‫وقتی ازش مراقبت می‌کردم، ‫شاگرد اول کلاسش بود.

‫الان واقعا خیلی عوض شده.

‫فقط مامانشه که حالیش نشده.

‫خودتم خوب می‌دونی موریس که

‫مامانش اونو بهت پس نمیده.

‫از وقتی اون کلوپ کثیف رو تصرف کرده، ‫دیگه نمیشه تحملش کرد.

‫ما رو دیگه آدم حساب نمیکنه.

‫فکر کنم وضعش طبیعی نیست.

‫شرمنده اینو میگم، ‫ولی خوب راسته...

‫تو یه بدبختی، ازت نمی‌ترسم. ‫پدرتو درمیارم. حالا می‌بینی.

‫چقدر خوش تیپ شدی. ‫به آیین همیوئی هم میاد. ‫(معنای دقیقتر همان عشای ربانی است.)

‫همه چی روبراهه؟ - ‫آره. -

‫میخارونه مامان بزرگ. ‫دارم از گرماش می‌پزم.

‫شروع نکن. ‫فردا می‌پوشیش. ختم کلام.

‫میشاشی به اعصاب آدم. - ‫چی گفتی؟ -

‫هیچی.

‫چیزی برا گفتن ندارم.

‫میشه برم لباسمو عوض کنم؟ ‫مامان منتظرمه.

‫یه کم پیشِ بابات بمون. ‫هیچ وقت درست و حسابی نمی‌بینیش.

‫خودمون می‌رسونیمت خونه. - ‫نمی‌تونم. آخه با دوچرخه اومدم. -

‫می‌زاریمش پشت صندوق عقب. ‫بیا بشین.

‫نشنیدی چی گفتم؟ ‫گفتم بیا بشین.

‫اگه میخوای اینجا بمونم، ‫باید یه کم بهم پول بدی.

‫پول؟ تو که همیشه همه چی برات حَی و حاضره. ‫چه مشکلی برات پیش اومده؟

‫بابا فقط میخواد خودنمایی کنه.

‫خودنمایی به یه وَرَمَم نیست.

‫آیین همیوئی، کت و شلوار، کادو یا هر چیز دیگه‌ای هم به تخمم نیست.

‫من پول میخوام.

‫باید یاد بگیری همینجوری به آدما پول نمیدن.

‫وقتی لیاقت داشته باشی، پول گیرت میاد، ‫و وقتی خودت براش تلاش کنی.

‫طبق معمول یه حرف احمقانه دیگه از جنابعالی.

‫یه عوضی واقعی هستی.

‫نه، توماس.

‫می‌خوای اونجا بمونی؟ ‫باز کن!

‫توماس، باز کن!

‫میشه درو باز کنی، توماس؟

‫یا خدا. ‫آخه این عذاب چیه انداختی تو دامنم.

‫امروز چِت شده؟

‫خودشم ناراحت شد. ‫بزار گونه‌ـتو ببینم.

‫حرومی واقعا بهم صدمه زد. ‫همین که برم، حالش خوب میشه.

‫بیا دعا کنیم همه این قضایا تا فردا فراموش بشه.

‫فردا روز بزرگی براته.

‫نه، درش نیار.

‫اگه موقع آیین همیوئی یه آرزو بکنی،

‫مطمئنم خدا صداتو می‌شنوه.

‫دارم راستشو میگم.

‫تو چنین روزی، ‫هیچ درخواستی رو رد نمیکنه.

‫می‌تونی هر چی دوست داری ازش بخوای.

‫امروز، روزیه که دوست دارم چیزی بخوام.

‫بیشتر از 300 تا بچه تو مدرسه داریم،

‫و هیچ کدومشون به اندازه توماس مایه دردسر نیستن.

‫با یا بی کف، پدر؟

‫ولش کن. ‫الان خیلی نگران توماسم.

‫چیکار کرده؟ - ‫دروغ میگه، بهونه می‌گیره، داستان سر هم میکنه. -

‫هیچ وقت نمیتونی بفهمی الان کجای این داستانش راسته.

‫ولی بچه‌ها اینجورین دیگه.

‫نه، در مورد اون، کاراش عمدیه.

‫همکلاسی‌هاشو اذیت میکنه.

‫اونا ازش می‌ترسن.

‫پیشش ازم شکایت کردن.

‫باید وقت بیشتری باهاش بگذرونم. ‫تقصیر منه.

‫یه کم عذاب وجدان گرفتم.

‫ولی به جای قضاوت کردنش، ‫باید کمکش کرد، مگه نه؟

‫کار من کمک کردن به اونه. ‫چون یه آموزگارم.

‫می‌دونم تو سن سخت و پیچیده‌ایه.

‫ولی می‌خوای چیکار کنم؟

‫یه آبجوی دیگه، پدر؟

‫نه. اینجوری از حدم میزنه بالاتر.

‫شاید متوجه نشده باشی، ‫ولی بچه‌ها وقتی وارد گروهی هستن، بی رحم میشن.

‫پس وظیفه ما هستش که پادرمیونی کنیم.

‫برای همینه دوست داریم ولش کنیم به حال خودش.

‫یکم این کار افراطی نیست؟

‫این اونه که افراطیه، ‫خانم راونل.

‫همراهیتون می‌کنم.

‫نمیشه براش ریشو گِرو بزارید؟

‫دیروز با توماس حرف زدم.

‫ادعا می‌کنه تو مامان واقعیش نیستی.

‫میگه اونو تو روز تولدش، ‫دزدیدنش و آوردنش خونه تو،

‫و یه روز مامان واقعیشو پیداش میکنه.

‫اینکه خیلی مسخرست.

‫اصلا چرنده.

‫از همینم می‌ترسیدم.

‫باید حرفشو بهتون می‌گفتم، ‫خانم راونل.

‫واقعا متاستفم. - ‫مشکلی نیست. -

‫خداحافظ ، خانم راونل.

‫چرا گریه می‌کنی؟

‫گریه نمی‌کنم.

‫به خاطر گرد و غبار موتوره.

‫بیا.

‫اینو از کیفت برداشتم.

‫ترجیح میدم پَسِش بدم.

‫از همون چشم باز کردنت دروغگو بار اومدی،

‫حالا اون به کنار، ‫برداشتی دزدی رو هم بهش اضافه کردی.

‫بزار توضیح بدم.

‫من شرط بندی کردم و باختم.

‫دیگه بازیچه داستانات نمیشم.

‫برو هر چی عشقته انجام بده. ‫حالشو ببر، ولی تنهام بزار.

‫چرا باهام اینجوری حرف میزنی.

‫واقعا بی انصافیه. - ‫بچه خوبی باش و تنهام بزار. -

‫من دوست دارم خوشحالت کنم.

‫ولی فقط مشکلاتو جذب می‌کنم. ‫منو ببخش.

‫اگه این دور و بر نبودم، ‫تو هم اینقدر اعصابت مَلَخی نبود.

‫می‌تونستی هر کاری دلت میخواد انجام بدی. ‫دارم زندگی‌ـتو خراب می‌کنم.

‫اینقدر بی ربط حرف نزن.

‫این خشمت، ارثیه که بابات برات گذاشته.

‫می‌دونم تو سنِ تو، این احساسات آدمو از درون میخوره.

‫سال دیگه میری دبیرستان. ‫برا خودت کسی میشی.

‫دیگه یاد می‌گیری درست صحبت کنی. ‫فعلا 12 سالته...

‫از اینجور حرف زدنم خوشت نمیاد؟

‫واقعا دوسش دارم.

‫ولی بابات فکر میکنه ممکنه بعدا تو زندگیت عقب بیفتی.

‫میدونی،

‫اگه بلایی سرم بیاد،

‫تو تنها کسی هستی که دلم براش تنگ میشه.

‫گوش کن، کاری ندارم ‫چقدر دروغ میگی.

‫ولی جراتشو نداری حتی فکر کنی شاید بلایی سرت بیاد.

‫هیچ وقت هیچ بلایی سرت نمیاد.

‫آروم باش بابا. فقط داشتم همینجوری می‌گفتم. - ‫آروم نمیشم. -

‫می‌دونی که هیچ وقت باهات بدرفتاری نکردم.

‫ولی اگه چنین عقاید بچه گونه‌ای داری، ‫پس کارمون با هم تمومه.

‫میری پیش بابات و دیگه منو نمی‌بینی.

‫خیالت تخت. دیگه بچه بازی درنمیارم.

‫حالا بخند برام.

Scene of the Crime (Le lieu du crime) subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left