لومړۍ 200 کرښې.
هـی بامـبو،دینگ رنجیان الان یه ویدیو فرستاد،فکر کنم هنوز خبر دار نشده
پس باید یه کاری کنـی که هیچ بویـی از ماجـرا نبـره،هچ مردی تحمل همچین چیزی رو نداره
عـشق یه تعـهـد دو طرفه است داداش
چطور اون می تونه با همسر سابقش یه شب تو هتل بگذرونه ولی من نمی تونم با ژای ژیوی برم شهر بازی خوش بگذرونم ؟
تا میتونـی بی خـبر نگهش دار، بهتـره دنبال یه چیزی باشی که بتونی دست پـیش بگـیری
باشه ،خودم میدونم،بای
شب گذشـته ژای ژیـوی مخفیانـه به همراه زنـی به شهر بازی رفت
نـه، اینطوری نمیـشه،باید زنگ بزنم به ژای ژیـوی تا یه فکـری به حال این معضـل کنه
دستگاه مشـترک مورد نـظر خاموش میباشـد
خاموش کرده؟
بهـتره خودم برم سراغ دینگ رنجیان و قبل ازینکـه بفهمه بهش اعتراف کنم
آقای راننـده
لطفا سریعـتر - چشم -
ممنـونم - خواهش میکنم -
این یکی بد نیست
اما فکر میکنم این قسمت به اندازه کافـی منسجـم نیست
...خب پس
خـب بهتـره جلسه رو همین الان شروع کنیم
ببخشید اما اتاق جلـسه الان پـره
وقتی میگم باید الان جلسه رو شروع کنیم پس باید همین الان شروع کنیم
خانـم آن
مثل اینکـه رئیس قراره یه جلسه ی اضطراری تشکیل بده پس فکر نمیکنم الان زمان مناسبی باشه
آها، باشـه ممنون
ژای ژیـوی شخصا پـذیرفت که آن چینگهوان دوست دختـرشه
دوست دختـر آیـدل بین الملـلی فاش شـد
خانـم آن، حاضـر کردن یه چایی که انقـدر طول دادن نداره
زود باش، زود باش دارم از تشنگـی خفه میـشم
کافـیه دیگـه
چهارتا جعبه بیسکوئیت رو لمـبوندی
گفتم بیا اینجا یه فکری به حالم کنی نه اینکـه خوش بگذرونـی
انقـدر گشنتـه؟
یالا بگو ببینم راه حلـی داری یا نه؟
عجله نکـن، استفاده از مغزم زحمت داره،باید اول یکم انرژی بزنم به بـدن
باشه باشه تسلیم
حتـی بهترین پزشک طب سنتـی چین هم نمیتونـه جون بیماری رو که زمان طلایی برای درمان از دست داده رو درمان کنه
اگـه به همین سادگی از بیمار قطع امـید کنـی که نمیـشه اسمتـو گذاشت بهتـرین پزشک طب سنتـی
حواسـت باشـه نام مقـدس اطبـای چینی رو لکـه دار نکنی
بگـو ببینم کسی که بخاطر عصبانیت حاضـر نشد باهاش روبـرو بـشه کی بود؟
بگـو ببینم اونـی که موقع رفتن دست به شلـوارش شد و مثل ابر بهاری گریه کرد کی بود؟
بگو ببینم کـی عین یه بـزدل جا زد و برای کمک ازم خواست بیام اینجا تا وقتمـو هدر بدم؟
برای اینکـه بیشتر از خودم به تو ایمان داشتم
تو بیشتر از هرکسی منو میشناسی
وقتـی حـق با بقـیه است و من دست و بالم بسته است واقعا میترسم
این صـورت بانمـک واسه چـیه؟ داری لوس بازی درمیاری؟
بگـو ببینم،چـقدر خوب میشـه که باهاش روبـرو شـی و قـدرتتو به رخش بکـشی اونوقت ضعیف به نظر نمیایی
اگـه ویژگی های خوبم به اندازه ی نقطه ضعفام بود به نظرت اونوقت میتونستم
ان چینگهوانـی باشم که سه سال مثل یه احمق دل به یه عوضی بسته باشم؟
خوبـه، هنوزم میتونـی خودتـو ترور شخصیتی کنی
به نجاتـت امید هست
پس چطوره بـرم بهش بگم ازونجایی که تو با همسـر سابقت رفتی هتل منم عصبانی شدم
البته که نمیتونـی
عصبانیـتش بخاطر اتفاقـیه که در حال حاضر افتاده، عکس العملـش کاملا منطقـیه
اما تو از چی عصبانـی هستی؟ موضوعـی که خیلی وقت گذشته
خیلی داری ضایع رفتار میکنی
نباید دشمن رو بخاطر حیـله گری سرزنش کرد،بلکه باید بخاطر بی کفایتـی خودم سرزنش بشم
ازت یه دارویی میخوام تا روحمـو دگرگون کنی، زودباش رفیق
باشه باشه، نمیتونم جلوی بانمک بازیات مقاومت کنم
خب خب، الان تو ویچـت واست پیام میفرستم
ببـین، فرستادمـش، بخون
این چـه مزخرفـیه؟
این دقـیقا چـه مزخرفـیه؟
به نظرت جواب میده؟
آن چینگهوان، خودم به دینگ رنجیان یاد دادم چطور باهات کنار بیاد
به این میگـن استفاده از تـرفند های حـریف برای برگـردونـدن به خودش
خـب بهت راه چـاره رو نشـون دادم،دیگه با اجازه ات مرخص میـشم
استفاده از تـرفند های حـریف برای برگـردونـدن به خودش
یعنـی چی؟
رئیس،شما چـرا هنوز نرفتید؟
درستـه
شماها بـرین
درحال حاضـر بی خانمانـم، احتمالا امشـب قراره کف زمین بخوابم
ایندفعه با کی دعواتـون شد؟با ملکـه یا خانـم زیبا؟
مثل اینکـه زبـونت خیلی دراز شده
نه نه، همچین جسارتی نمیکنم
اگـه امـری نیست با اجازتـون مرخص میشیم رئیس
بای بای
به سلامت
ژای ژیـوی و دوست دختر جنجالـی دیشب حسابـی تو شهر بازی خوش گذرونـدن
عزیز دلم، اشتباه کردم
واقعا اشتباه کردم
رفتار دیـروزم واقعا غیراخلاقی بود
ازت نمیخوام منـو ببخـشی، ازت میخوام بخاطر اشتباهم تنبیهم کنی
ببین، واست چـی اماده کردم
این دو نـفر، مایک و جیمی هستن
لازم نیست به خودت زحمت بدی فقط کافیه لب تر کنی،اونوقت تا سر حد مرگ کتکم میزنـن
هرچـند هنوز هم باور دارم تو یک مـرد مهربان،بخشنده و بزرگوار هستی
عزیـزم عاشقـتم
منتظرت میـمونم
پس قضیه از این قـراره
در جریان تمام اخبار داغ ویـبو هستم
واسه خاطر همین اومـدم
دلیل دیگه ای ندارم
امیدوارم درک کنی این مسأله هیچ ارتباطی به آن چینگهوان نداره و کار خودم بـود
خب انجام شـد، یه نگاه بهش بنداز
لازم نیسـت، من به آقای تانگ اعتماد دارم
هرچند در حال حاضر کمی نگرانم
به نـظرت اینکـه یهـویی یه شرکت جـدید به نام دختـرم ثبت کردم
باعث نمیـشه توجـه آژانـس مدیریت مسکـن به این مسأله جلب بشه؟
مگه قـرار نیست بیان؟
وقتـی اومدن میفهمیم چیزی میدونن یا نـه
با شناختی که من از اون مـرد دارم به نظر نمیاد دنبال شـر بگرده
لی دونگ یـه چـطور؟
از کی تا حالا آدمی رو که سرش گرم عشق بازیـه، حریف به حساب میاری؟
نا امـیدی حتی سگ رو وادار میکنـه تا از روی دیوار بپره
پس قبل ازینکه هوس پریدن به سرش بزنه باید اونقـدر گوشمالیش بدیم تا بمـیره
جناب تانگ، زیرکانـه بود
رئیس تانگ، جناب لـیو تشریف آوردن
عذر میخوام
رئیس لـیو - شرمنده که منتظرتون گذاشتیم -
این چـه حـرفیه - جلـسه ای که داشتیم طول کشید -
سلام جناب لیـو - بفرمائید -
ما هم تازه رسیدیم، بفرمایید
چـطوره اول کمـی نوشیدنی بخوریم؟
تصمیمش با شما، ما مطیع اوامـر صاحبخونـه هستیم
جناب لـیو یه قول معـروف دست تقـدیره که آدما رو دور یه میز جمع میکنـه،مثل اینکـه مقدر شده باهم آشنا بشیم
لطفـتون زیاده
جناب لیو، افتخار میدید امـروز کمـی نوشیدنی بخورید؟
خواهـش میکنم - پس اجازه بدید براتـون بریزم -
بفرمایید
جناب لیـو واقعا ازتـون سپاسگزارم،در آینده فرصت های زیادی برای همکاری باهم خواهیم داشت
لازم نیست انقـدر مبادی آداب باشید
حالا که فکر میکنید فرصت زیادی برای همکاری باهم داریم،پس بهتره الان این بحث رو بذاریم کنار
به علاوه خارج از محیط کاری هیچ علاقه ای به صحبت در مورد کار ندارم
اما این مسأله کاری نیست جناب لـیو
شخصا فکر میکنم شما زحمت بسیاری برای این پـروژه کشیدید
شام امشب برای قـدردانـی از زحمات شماست
دارم وظیفـمو انجام میدم
به علاوه این پـروژه هنوز رسما آغاز نشده
به قول معـروف کـسی سزاوار جایزه است که کاری کرده باشه
من که هنوز کاری نکردم،چطور میتونـم بپـذیرم؟
جناب تانگ اگه فکر میکنین باهم غریبه نیستیم
پس بهتره مثل غریبه ها باهام رفتار نکنید
بیایید امروز فقط بخوریم و بنوشیم
بسیار خب،حالا که رئیس لـیو اهل تعارف نیستن
جناب تانگ، بیاین غذامونو بخوریم و درمورد مسائل تجاری حرف نزنیم
اجازه بـدید جناب لـیو، به سلامتی شما این نوشیدنی رو بخـورم
بفرمایید
خـب،حالا شـروع کنیم
مگـه یواشکـی به دوست دختـرم علاقه نداری؟خب تقصیر خودشـه که انقدر دوست داشتنـیه
خـب قانـون اینـه،میتونـی بهش علاقه داشته باشی اما حق نداری عاشـقش باشی
بذار بهت یه نـصیحت کنم،تو هیچ شانـسی نداری اونهمـه دختـر اطرافـت هست،چـرا میخوای با من دربیفتـی؟
پس چـطوره امتحان کنیم؟ از کجـا معلوم اونـی که اول درافتاده کـی باشه؟
حالا میفهمم
صاف و پوست کنده بگـو قصد داری بـدزدیش دیگه
درسته،صاف و پوست کنـده
باشـه، رفتـارت مـردونـه است
تا زمانـی که از پشت بهم خنجـر نزنی میپذیـرم باهات مبارزه کنم، فقط مراقب باش بهت صدمـه نزنم
بهتره نگران خودت باشی
حالا که این مسأله حل شد بیا در مورد یه چـیز دیگه حرف بزنیم
دیگه چه حرفـی برای گفتن باقی میمونـه؟
بازیــتو انجام دادم
خب چطـور بود؟ فوق العاده بود مگه نه؟
بدک نبود
بدک نبود؟ یعنی چی؟
اگـه با دید کلـی بهش نگاه کنـیم،بازی بسیار روون پیش میـره
اما یه سـری نقطه ضعف های ریزی هم داره
فعلا نتونستم خیلی ازش ایراد بگیرم اما همین مقدار هم با گذشت زمان تاثیر بدی روی بازی میذاره
صبـر کن، بذار ضبط کنم
خب ادامـه بده،چه ایـرادی داره؟
مثلا به دست آوردن سکه های طلا،شاید سیر کلی بازی منطقی باشه
اما یه سری بازیکن ها هستن که میتونن از طریق اشتراکات فـضای بازی سکه جمع کنــن، مثلا از طـریق دوستاشـون
و در مورد ایـراد کپـی رایت،با یک هفته زمان استراحت برای ورود نامحـدود و نسخه برداری
فقط کافـیه یکم حوصله به خرج بـدی تا با چندین بار تست بالاخره یا راه ورود برای هـک پیدا کنی
وقتـی راهـشو پیدا کـنن میتونـن درخواست بازیکـن ها برای فـروش سکه رو قبول کنن و حتی نسخه ی هک شده اش رو بفـروشـن
ادامه بده
مشکلای این تیپی زیاده
قبلاً چی بهت میگفتم ؟
آدم باید به جزئیات دقت کنه
خب جزئیات کجاست دینگ رنجیان؟
واقعاً ازت نا امید شدم
متاسفم رئیس، تقصیر منه ... سری بعد حتماً
هی، چـرا داری بازهم واسم رئیس بازی درمیاری ؟
لی دونگ یه آدم سرسختیه
فکرشم نمیکردم رئیس پـیر از مواجـهه با دردسـر بتـرسه
بـرای کشـتن یه مار باید خـفه اش کـرد، هر کـسی یه نقطه ضعفـی داره
لی دونگ یـه هم آدمه و از این قاعده مستثنا نیست
رئیـس پـیر به زودی بازنشسته میـشه
پسرش به تازگـی فارغ التحصیل شده پیـدا کردن یه شغل مناسب کار سختـیه
میفهمم
خوب بلـدی چطـور حساب و کتاب کنی
به مشکـل پسـرش پیشاپیش رسیدگی کردم
این قیمت پایه مزایده ست
میتونـیم فـردا تو دفـترم در موردش صحبت کنیم
ایشـون همسرمه
ـ سلام ـ سلام
خیله خب، فردا میبینمت
هی، بدرقه ات میکنم
هنوزم عصبانی ؟
عصبانی نیستم اما حسودیم شده
حالا که حرف از حسودی شده فکر میکنی کی بیشتر حسودیش شده ؟
من و ژای ژیوی فقط دوستیم
اونـی که با همسـر سابقش یه شب تو هتل خوابید کیـه؟
چه خوابیدنـی؟ اونجا سوئیت بود،هرکدومـمون جدا خوابیدیم
به علاوه مانیـی هم اونجا بود، اصلا چیزی واسه حسـودی کردن وجود داره؟
آره
باشه باشه از این به بعـد اجازه نمیدم سـرکه بخـوری
ـ نه، هنوزم سرکه میخوام سـیر هم داشته باشه -
همیشه تو همچین لحظه ای سر و کله ی یه مزاحم پیدا میـشه
ـ مگـه سریال تلـویزیونـیه؟ ـ کی میتونه باشه ؟
ـ ژای ژیوی که نیست نه؟ ـ کی؟
No comments yet. Be the first to leave one.