Delhi Crime

Delhi Crime (दिल्ली क्राइम)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Delhi Crime S01E01 2019 1080p Netflix WEB-DL AVC HINDI-ENG DDP 5 1 MSUBS-Telly
Delhi Crime S01E01 2019 720p Netflix WEB-DL AVC HINDI-ENG DDP 5 1 MSUBS-Telly
Delhi Crime S01E01 HINDI DUAL AUDIO HIN ENG 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Delhi Crime S01E01 HINDI DUAL AUDIO HIN ENG 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSa
Delhi Crime S01E01 720p NF WEB-DL Mkvcage
د لخوا تبصره Reyez
░▒╠►رضا | Show-Time.Top ◄

تګونه

webrip
web
BRip
1080
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
mkv
MkvCage
2CH
په خپور شو: 2019-06-27
ډاونلوډونه: 50
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ دهلی، هندوستان

‫ پایتخت

‫که جمعیت یه کشورِ کوچیک رو تو خودش جای داده

‫ هر ساله 11.000 جرمِ شنیع گزارش میشه

پیشگیری از جرم‌ها تقریباً غیرممکنه...

چون نصفِ نیروی پلیس گرفتار کنترل ترافیک و حفاظت هستن

‫ شهر در برابر جرم‌ها سکوت می‌کنه، چون مجبوره

‫ چون همیشه همینوطوری بوده

‫ اما یه بار، اتفاقی رخ داد که ‫سکوت شهر رو شکست

‫برای یه لحظه همه‌ی چشم‌هایِ دنیا ‫به دهلی دوخته شد

یه جنایت بود که شهر رو تا نابودی برد

‫ ‫

‫مالخان، بزن کنار. بزن کنار

‫کنار اون جمعیت

‫هی، برین کنار. کنار ‫بذارین ببینیم

‫شما ها عقب وایسین

‫- برو تو یکی از هتل‌ها ملافه بیار ‫- یکی رو فرستادم قربان

‫- اسمت چیه؟ ‫- آکاش

‫آکاش، چه اتفاقی افتاده؟

‫مراقب باش، بیا اینم ملافه

‫زودباش

‫حرکت کن

‫- حالا بگو چی شد ‫- سوار اتوبوس شدیم، شش نفر توش بودن

‫همه‌چیزمون رو گرفتن، لخت‌مون کردن ‫و ما رو پرت کردن تو جاده

‫بد کتک‌مون زدن

‫کارای وحشتناکی باهام کردن، ‫به پدرم نگو

‫مالخان، مراقب باش ‫آروم برون

‫خدایا!

«DeadlyKiller ترجمه از: رضــا»

‫تلگرام: ‫Kill3r1@

رام پرتاب سر پاسبان - مدت خدمت: 34 سال

‫هنوز سُرفه می‌کنی؟

‫- انگار دارو جواب نمیده ‫- نمی‌دونم

‫ببینم می‌تونم یه داروی دیگه پیدا کنم یا نه

‫قربان، ما از بلوکِ-آ یه تماس دریافت کردیم، ‫چند تا مردِ مسلح دیده شدن

‫بجنب

‫برو

‫زود باشین قربان، اونجا چندتا مردِ مسلح هستن ...

‫اونجا، قربان

‫اونا پلیس‌ان، ‫چند تا عملیات ناتمام دارن

‫از کجا می‌دونستم؟ ‫شبیه خلافکارا ـن

‫برو ببینم، برو. گمشو

‫بله، خانوم؟

‫مطمئنی داخلـه؟

‫بله، سودیر کل صبح رو نگهبانی میداد

‫خیلی‌خب، برو

‫باشه، خانوم

بوپندرا سینگ بازرس - مدت خدمت: 21 سال

‫اربابـت خونه‌ست؟

‫کیه؟

‫- آسیم؟ ‫- چیه؟

‫پلیس دهلی، ‫دوستت بوپیندر.

‫- تو به پلیس زنگ زدی؟ ‫- آره، لیاقتـت همینه!

‫لیاقتـت همینه، زنیکه‌ی خراب!

‫دیوونه شدی؟

‫وارتیکا چاتوروِدی ‫معاون کمیسر - مدت خدمت: 16 سال

‫هنوز داری کار می‌کنی؟

‫- تازگیا یه تروریست رو گرفتیم ‫- تروریست؟

‫- عفو مشروط‌ش رو زیر پا گذاشته بود ‫- آفرین

‫خیلی خب، بسه ‫دیگه بحثِ کاری نکنیم

‫- امروز تولد منـه ‫- معلومه عمه جان

‫امروز دقیقاً کارهایی که من میگم رو انجام میدیم

‫بله. البته عزیزم، ‫اما اون رئیسـه

‫بله، و قهرمانِ بدمینتون لیگ‌مون

‫که چهارسالِ متوالی قهرمان شده

‫عزیزم، ‫ در ازدواج با خونواده‌ی پلیسی وصلت نکن

‫امکان نداره

‫- اوه، کیک ‫- و یکم قهوه...

‫و... هدیه‌ی تولدِ من واسه عمه‌جون

‫- جدی؟ ‫- واست یه ترانه نوشته

‫وقتی بری تورنتو دلم واست یه ذره میشه

‫- اما اولش باید قبول بشه نه؟ ‫- همینطوره

‫راستش... من قبول شدم

‫هفته‌ی قبل

‫کِی می‌خواستی بهمون بگی؟

‫می‌دونم عصبانی هستی

‫دقیقاً چی تویِ تورنتو هست که ‫اینجا تو دهلی نیست؟

‫- می‌خوای لیست‌ش کنم؟ ‫- اونقدرا هم بد نیست

‫- همین تازگیا تروریست گرفتی ‫- دقیقاً، ما تروریست گرفتیم

‫این شهر گُه‌ دونیـه

‫- نه، داره بهتر میشه ‫- واقعاً؟

‫پس مشکلی نداری که امشب تنهایی قدم بزنم؟

‫- بس‌کن ‫- هی هی. آروم باشین. آروم

‫وقتی مادرت امشب برگرده خونه ‫در مورد تورنتو بحث می‌کنیم

‫باشه

‫بذار راستِ قضیه رو بگم، پونزده ساله که ‫واسه منفجر کردن پارلمان داری تلاش می‌کنی

‫و داری سلاح جمع می‌کنی ‫تا کسایی که تو رو لو دادن رو بکُشی

‫و به همسرت اعتراف میکنی که ‫وقتی تو زندون بودی بهش خیانت کردی

‫عصبانی شده، به پلیس زنگ می‌زنه ‫و تو هم می‌کُشیِش

‫حواست بهش باشه

‫- باز چیه؟ امروز دومین باره که اومدی ‫- ماه قبل چقدر برق مصرف کردید؟

‫- من حساب قبض برق رو نگه‌نمی‌دارم ‫- اما من قبض ماهِ قبلو دارم، دو برابر شده

‫واحدِ من تو شب روی بیش‌تر پرونده‌ها کار می‌کنه، ‫باید تو تاریکی کار کنن؟

‫زودباش برق‌ها رو وصل کن ‫قبض رو پرداخت می‌کنم، ممنون

‫یکی قبض رو پرداخت کنه، ‫پولشو از بودجه‌ی سوخت کم کنین

‫- باید این کارو واسه جناب انجام بدیم ‫- شما خیلی مهربونین

‫ویندو تیواری ‫افسرِ کلانتری - مدت خدمت: 13 سال

‫خب، رام پرتاپ ...

‫دیروز در حین انجام وظیفه غیبـت زده، ‫ خودتو به کوچه علی چپ نزنیا

‫قربان ...

‫من کل روز سرِ پستم بودم، ‫حتی وقت دارو خریدن هم نداشتم

‫- زنم مریض بود ‫- جداً؟

‫من بخاطر کار عروسیِ برادرمو از دست دادم، ‫در مورد «وظیفه» واسم سخنرانی نکن

‫اگه این کارت تکرار بشه ...

‫- مرخصی ‫- قربان

‫یه دیقه وایسا، ‫می‌دونم شیفت‌ـت طولانیـه

‫هیچکدوم‌مون برای خونواده‌مون وقت نداریم

‫فقط دفعه‌ی بعدی نذار خبردار بشم، ‫باشه؟

‫چشم، قربان

‫خواستین منو ببینین، وینود؟

‫بله، خانوم

‫چطوری؟

‫خب اولین هفته‌ی دوره‌ی آموزشیـت چطور بـود؟

‫- خوب، خیلی خوب ‫- عالیه

‫اهل کجایی؟

‫- چندی‌گر ‫- چندی‌گر؟ پس چطوری میای اینجا؟

‫پلیس پنجاب‌م حتماً به افسرهای خوب نیاز داره

‫خواستم یه شهر بزرگ‌تر رو تجربه کنم

‫یعنی اینکه تو می‌خوای از خونه‌ت دور بشی

‫خب خانوم، چی می‌خوای اینجا بدست بیاری؟

‫فقط ... کار درست باشم

‫صحیح

‫باید عادت کنم به معاون کمسیر ‫آینده احترام نظامی بذارم

‫زنده باد هند

‫- روی چی، کار می‌کنین؟ ‫- قربان!

‫لازم نیست بهم احترام بذارین

‫خودروهای زیادی از اینجا عبور کردن، ‫و شما حتی به یکی‌شون هم نگاه نکردین

‫پس واسه چی ایستگاه بازرسی داریم؟

‫کلِ روز داشتیم نگهبانی میدادیم قربان، ‫فقط یکم استراحت کردیم

‫این دیگه چِشـه؟

‫سرِ پُستت گُل ... کشیدی؟

‫ما دو روز کامل سر پُست‌مون بودیم قربان، ‫بدون استراحت

‫یا دروغ میگین یا تنبل شدید ...

‫خیلی‌خب

‫- اینو از اینجا ببر ‫- برو، گمشو!

‫- بله، قربان ‫- ویندو!

‫چرا افسرهای خسته‌ت رو گذاستی ‫سرِ ایستگاه بازرسی؟

‫ خانوم، چی شده؟

‫من تو ایستگاه بازرسیِ ‫واسانت ویهار کلوب‌ـم،

‫جایی که سه تا از افرادت هیچ کاری نمی‌کنن

‫ و یکیشون هم تو هَپروتــه

‫خانوم، نمیشه که حواس‌م به همه‌ی ‫پاسبان‌ها باشه

‫شما که از کمبود پرسنل‌مون اطلاع دارید، ‫اگه افراد بیش‌تری داشتیم اینطوری نمیشد

‫بهتره اینم بدونی که نمی‌تونی ‫حواستو رو افراد خودت جمع کنی

‫همین الان اینارو بفرست برن ‫و افراد دیگه رو جایگزین کن

‫- چشم خانوم ‫ - همین‌جا منتظر می‌مونم

‫خیلی‌خب، خانومِ "معاون کمسیر آینده"

‫افرادِ ایستگاه بازرسی، ‫بذار بهت تجربه‌ی شهر بزرگ رو بدیم

‫آسیم رو می‌ندازم بازداشت‌گاه

‫بازجویی تموم شد؟

‫آره، چیزایی که لازم بود رو شنیدم، ‫الان تو حبسـه، کاملاً تحت اختیار شماست

‫می‌بینی؟ همونی که برق لازم داره

‫تو هپروتی، نه؟

‫- خوش می‌گذره، نارین؟ ‫- بله، خانوم

نارین سینگ سر پاسبان و رئیس اپراتور شبکۀ بی‌سیم مدت خدمت: 8 سال

‫خدایا شکرت

‫برو خونه‌تون

‫برو ... برو خونه و تلفنی با هر کی که ‫می‌خوای حرف بزن

‫چی؟ وایسا!

‫چی گفتی؟

‫هیچی خانوم، هیچی

‫زنده باد هند

‫داریم میریم، خانوم

‫عوضیا

‫- تو در آموزشی هستی؟ ‫- بله، خانوم

‫نباید بهت بگم که چرا ایستگاه بازرسی داریم

‫راننده‌ها باید احساس ترس کنن، ‫به چشماشون نگاه کن

‫اگه چیزی واسه قایم کردن داشته باشن، ‫قیافه‌شون اینو نشون میده

‫- نگه‌شون دار و بررسی‌شون کن، فهمیدی؟ ‫- بله، خانوم

‫خانوم... می‌خواستم بگم، ‫من طرفدار دو آتیشه‌تون هستم

‫تو آکادمی، شما افسر مورد علاقه‌ی ما بودین

‫مال خیلی وقت پیشه

‫معلم‌مون، جناب جوشی ‫گفت که شما بهترین دانشجوی اون بودین

‫شما همه‌چیزو در مورد قانون می‌دونین، ‫خانوم ...

‫جناب جوشی لطف دارن

‫پاچه خواری‌مو نکن

‫حواست به جاده باشه

‫چشم خانوم

‫نیتی سینگ ‫کارآموز پلیس هند - مدت خدمت: دو هفته

‫ بله، خانوم؟

‫دلم واسه زمانی که تو رئیس ایستگاه ‫بودی تنگ شده

‫حالا بین این اسکلا گیر کردم

‫داری ازم می‌خوای نزول درجه کنم؟

‫نه، نه هنوز

‫بازجویی تموم شد؟

‫بله، فردا یه گزارش ازش رو میزت خواهی داشت

‫خیلی‌خب، فردا حرف می‌زنیم

‫باشه، خانوم

‫خاموشش کن

‫- حالا چی، خانوم؟ ‫- منظورت از "حالا چی" چیه؟

‫این دومین باره که پلیس نگه‌م میداره، ‫دیرم شده

‫حتماً دلیلی داره، ‫اون پشت چی داری؟

‫کُتب مدرسه

‫بازش کن

‫خانوم، کتاب‌های مدرسه‌ست

‫بازش کن!

‫- می‌بینید، کتاب‌های مدرسه‌ست ‫- بیارشون پایین

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left