لومړۍ 131 کرښې.
اگه دوست نداشتم...انقدر ادای آدمای خفن و خونسرد رو در نمیاوردم
بیا بریم
باید یکم مهربون تر بشی
با وجود محدودیت هایی که هست...مهربونم
چی؟...کجا؟
دست خودم نیست خیلی دوست دارم
...فقط اینکه
هنوز آماده نیستم این احساسات رو...نشون بدم
مهربون میشم...حتما
خوبه
خیلی خب
بریم یه چیزی بخوریم
ولی میتونیم بریم خرید و بعدم بریم خونه
من یه چیزی درست میکنم غذای خونگی؟ -
از این غذاها بدم میاد
مرغ سرخ کرده،تحم مرغ سرخ کرده...طعم غذای مامانا
...نه
مامانم...دستپخت خوبی نداشت
مستخدمم برام آشپزی میکرد
امروزو بیا یه چیزی بخوریم و بریم خونه
باشه
هرگونه استفاده از اين زيرنويس = = بدون ذکر منبع ، ممنوع و غير مجاز است
چیه؟...وزن کم کردی؟
درست حسابی غذا بخور..نمیخوام ضعیف بشی
این یعنی همونطور که من دوست دارم تو هم دوستم داری؟
اینطوریه؟
چی؟...چه جواب غیرمنتظره ای
...ایچی-سان
دوست دارم
خیلی دوست دارم
منم همینطور
برای اگاهی از جدیدترین ترجمه ها تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید Telegram : @mixnonaz2 Instagram : dreams_hearts_
...خیلی دوست دارم
بیشتر از چیزی که بتونی فکرشو کنی
فکر میکردم هیچ وقت این حرفو نشنوم
یه حالمه حرف بد بود که میخواستم بزنم
و یه عالمه چیز که جز فراموش کردنشون نمیتونستم کاریشون کنم
اگه بخوای میتونی گریه کنی یا بخندی
...آخه
بلاخره داریم به عنوان یه زوج شروع میکنیم
مترجم : مُنا @mixnonaz2
ایتاداکیماس
چطوره؟
آشپز خوبی نیستم،اگه دوست نداری میتونی بیخیالش بشی
خیلی خوشمزست
واسه یه لحظه...ایچی-سان شبیه یه بچه کوچیک شد
اینجا...بمون
تو تنها زنی هستی...که فکر کردم میتونم بهش اعتماد کنم
ایچی-سان دوست دارم
اون...اوج مهارت ما بود
دروغگو مترجم : مُنا : ارائه ای از ╰☆╮ MixNonaz2 ╰☆╮
دوازده دسامبر
من...به عنوان مدیر از بخش توسعه جدید...رفتم بخش یک فروش
دنو-سان هم به عضوی از هیئت مدیره ترفیع پیدا کرد در حالی که سمت مدیر کلی ـش رو هم نگه داشته
خب پس...موفق باشی مدیر بله رئیس -
صبح بخیر
صبح بخیر،ماتسوناگا هستم از بخش 2 فروش منتقل شدم،از کار باهاتون خوشحالم
منم همینطور
گول یه همکار زن تجارتی رو...نمیخورم
ایچیکاوا-سان واقعا قوی هستیا
چی؟ یه مرد لاغرِ مردونه تیپ مورد علاقه منه -
بهت گوش نمیدم
از آشناییتون خوشبختم
جواب میده...نه؟
رئیس دنو و ناتوری-سان دارن قرار میذارن نه؟
چی؟
آخه برش گردوندیم به شرکتمون
من اونی ـم که با ناریتا...قرار میذاره
شوخیت گرفته...بین این همه آدم،دنو-سان آخه
احتمالا خیلی ناریتا-سان رو دوست داری...که اینقدر ناراحت شدی
من...میتونم واسه جایگاه دوم بودن واسه ایچیکاوا-سان درخواست بدم؟
ماتسوناگا-سان
همچین شوخی هایی...به شدت ارزشتو میاره پایین
...وایسا ببینم...این بوی عطری که از ماتسوناگا میاد
مترجم : مُنا @mixnonaz2
بابا
...قدرت بابام که تحسینش میکردم،ارزش هاش
من برگشتم
...ولی...الان بیشتر شبیه
خوش اومدی
دوری...از چیزایی که حشرات اضافی رو جذب میکنن غیرممکنه
دستمو بگیر
وگرنه...میترسم فرار کنم
ایچیکاوا-سان
صبح بخیر صبح بخیر -
چرا؟
آه،خب،ببخشید
میخوای اینکه دستمو گرفته بودی رو پنهان کنی؟
بله،ممنون از تماستون،از تویو شوشا هستم
ایچیکاوا از ساوادا بوسان هستم
ناریتا-سان در دسترسه؟
اوه...از کمکتون ممنونم...ناریتا هستم
ماسایا ایچیکاوا...بابای کازویا هستم
بابای ایچی-سان
آه...بله
سلام،از آشناییتون خوشحالم
بابت عجله ـم ببخشید...ولی میتونی امروز وقتتو در اختیارم بذاری؟
برای اگاهی از جدیدترین ترجمه ها تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید Telegram : @mixnonaz2 Instagram : dreams_hearts_
این بابای ایچی-سانه
مدت زیادیه با کازویا هستی
آه...بله
...به عنوان یه کارمند مبتدی
ناریتا-سان اینجوری بودنو تموم کن...وقت تلف کردنه
ببخشید
کازویا از وقتی شروع کرده با تو قرار گذاشتن عوض شده
هیچ وقت برنگشت خونه
زنم که قبلا اوضاع سلامتی خوبی نداشت...دپرس شده
...از همه مهمتر
به خاطر تو...تادوکورو-کون انگیزه اقدام به خودکشی پیدا کرد
چی؟
فکر میکنی نمیدونستم؟
مترجم : مُنا @mixnonaz2
اون یکی از معرکه ترین زیردست هام بود
مشتاقانه...منتظر بود توی آینده نزدیک صاحب یه دختر بشه
بابای تادوکورو هم خیلی راضی بود
متاسفم
تو همه چی رو خراب کردی
...سرم
...حس میکنم
...متاسفم
نمیتونم همراهیش کنم
واقعا نمیتونستم اون موقع...تادوکورو-کون...رو به مادر پدرش نشون بدم
حتی الان هم
متا...متاسفم
فکر میکنی یه عذرخواهی کافیه؟
من مایلم یه عالمه جون رو...هدر بدم تا چیزی که میخوام رو بدست بیارم
من نمیذارم...تو و کازویا...توی همچین حالت آرمانی ای باهم باشین
فقط عجله کن و ولش کن بره باشه؟
توافق کردیم
نرفتی خونه؟
برای اگاهی از جدیدترین ترجمه ها تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید Telegram : @mixnonaz2 Instagram : dreams_hearts_
No comments yet. Be the first to leave one.