Dr. STONE

Dr. STONE (Dr.STONE)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

4 فصل

د خپرونې معلومات

Dr Stone S04E28 1080p WEB-DL x264
د لخوا تبصره Ehsan_Cn
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-05-22
ډاونلوډونه: 28
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 129 کرښې.

‫باید حدود هشت سالی از وقتی ‫که سنگ شدیم گذشته باشه.

‫نمیتونم مثل سنکو-کون ثانیه‌ ها رو بشمارم، ‫ولی میخوام بیدار بمونم.

‫میدونم که سنکو-کون، ‫و تایجو-کون و خب، بقیه هم...

‫میان تا ما رو احیا کنن.

‫خیلی سریعه!

‫سه سوت به اونجا میرسیم!

‫شک ندارم.

‫و مطمئنم که اونا منتظرن.

‫نباید کلاس‌ های علومت رو می‌پیچوندی.

‫امواج رادیویی تمام این مدت داشتن...

‫از دل آسمون سر ما فریاد میکشیدن!

‫خب، اینجا چه خبره؟

‫بیا.

‫سنکو و زنو برای ساختن ‫یه فضاپیما با هم متحد شدن.

‫و درست وقتی که شروع کردن...

‫وای-من این پیام وحشتناک رو فرستاد ‫و پرسید که میخوایم بمیریم یا نه.

‫البته نه اینکه ترسیده باشم یا همچین چیزی.

‫ولی تصمیم گرفتیم که باید با فضاپیما به ماه بریم، ‫قبل از اینکه وای-من دوباره همه رو سنگ کنه.

‫من که خیلی دوست دارم ما مهندس‌ ها ‫به افتخارش بزنیم به بدن.

‫کاسکی کجاست؟

‫کاسکی با سنکو و بقیه توی هنده.

‫هند؟

‫دارن اونجا چیزی میسازن یا چی؟

‫آره، خب، وقتی بهتون گفتم پس نیفتید، ولی...

‫داریم یه کامپیوتر میسازیم.

‫چی؟!

‫چطوری توقع داری شوکه نشیم؟

‫اختراعات دیوونه‌ وار قلمرو علم واقعاً ‫خیلی راه طولانی‌ ای رو طی کردن، مگه نه؟

‫چطور؟!

‫چی شده، سای؟

‫تو همونی هستی که بیشتر از همه ‫یه کامپیوتر میخواد، مگه نه؟

‫درست نمیگم؟

‫خب، آره، ولی...

‫منظورم اینه که، برای ساختن یه کامپیوتر ‫دقیقاً چه چیزهایی لازمه؟

‫چی میسازی؟ ‫با چی؟ چطوری؟

‫اصلاً سر در نمیارم.

‫تمام دنیای یه کامپیوتر، مجموعه‌ ای از کلیدهاییه ‫که یا روشنن یا خاموش... یک یا صفر.

‫به عبارت دیگه، هر چیزی که با صفر و یک ‫سر و کار داشته باشه، میتونه کامپیوتر بسازه.

‫چه پشت و روی یه کارت بازی باشه، ‫چه پرچمی که بالا یا پایین نگه داشته شده.

‫با بالا بردن پرچم میشه کامپیوتر ساخت؟!

‫منظورت چیه؟

‫پرچم‌ های سفید پسرها، عدد هستن.

‫یعنی بالا بردنش میشه یک، ‫و پایین آوردنش میشه صفر؟

‫و پرچم‌ های قرمز خانم‌ ها، جواب هستن.

‫سویکا، وظیفه‌ تو اینه که اگه پرچم‌ های پسرها ‫مخالف هم بود، پرچم قرمزت رو بالا ببری.

‫همین؟

‫و من باید چیکار کنم؟

‫می‌بینم که پرچم من یکم از بقیه بزرگ تره.

‫وقتی پسرها هر دو تا پرچم سفیدشون رو بالا می‌برن، ‫تو پرچم قرمزت رو بالا ببر.

‫مبانی علوم کامپیوتر.

‫امتحانش کنید. ‫این همون جمعه!

‫جمع؟

‫با این پرچم‌ ها؟

‫صفر به‌ علاوه صفر...

‫میشه صفر.

‫یک به‌ علاوه صفر...

‫میشه یک.

‫یک به‌ علاوه یک...

‫میشه دو.

‫آهان، پس پرچم بزرگ کوهاکو-چان یعنی دو.

‫عالیه!

‫این معرکه‌ست!

‫بدون اینکه حتی تلاشی کنیم، ‫جمع رو انجام دادیم!

‫البته، خیلی بدیهی به نظر میاد.

‫مدارها کارهای بدیهی رو با دقت انجام میدن.

‫میشه اونا رو به روش‌ های مختلفی کنار هم چید.

‫آره، اگه یه گیت XOR و یه گیت AND داشته باشی، ‫میتونی یه نیم‌ جمع‌ کننده بسازی.

‫بازم اصلاً نمیفهمم داری ‫در مورد چی حرف میزنی.

‫نگران نباش.

‫ما آدم‌ های قرن بیست و یکمی هم ‫درست درکش نمیکنیم.

‫ولی تا وقتی نشه الکتریکی و فوق‌ سریع ‫انجامش داد، فایده‌ ای نداره!

‫گفتی ده سال با ترانزیستورها فاصله داریم!

‫توی این دنیای سنگی ‫میخوای اونا رو با چی بسازی؟

‫اوه...

‫با دونات میسازیمشون.

‫دونات؟!

‫ارزون، سریع و با دوام.

‫دور از چشم تاریخ، ژاپن مهارت‌ هاش رو ‫روی کامپیوتر دوناتی به کار گرفت...

‫پارامترون!

‫یه سیم رو دور یه دونات فلزی که ‫از مس و روی ساخته شده بپیچید.

‫کلیت کار همینه.

‫به همین زودی؟!

‫میخوای ازمون بخوای مثلاً ‫۸۰۰ تا ازشون بسازیم، مگه نه؟

‫فعلاً با پنج تا شروع میکنیم.

‫فقط همین؟!

‫مکا-سنکو وارد میشه!

‫اگه بخوام ساده بگم، ‫پارامترون مثل یه تاب برقی میمونه.

‫درست مثل وقتی که روی ‫یه تاب عقب و جلو میری.

‫اگه تعدادی به جلو برن، ‫و تعدادی هم به عقب برن...

‫جهت حرکت تاب با رأی اکثریت تعیین میشه.

‫ایده‌ اصلی پارامترون همینه.

‫اصلاً نفهمیدم چی گفتی، ولی وقتی یکی اضافه کنی، ‫تعداد یک‌ ها بیشتر میشه، درسته؟

‫پس حدس میزنم بشه باهاش جمع کرد.

‫گفت میخواد ساختن‌شون رو یادمون بده ‫تا ما هم بتونیم کمک کنیم.

‫آخه چطوری قراره یه کامپیوتر بسازیم؟

‫داری چی میگی؟

‫ما الماس ساختیم، یادت نیست؟

‫اون گفت هر کسی میتونه ‫سراغ علم بره، مگه نه؟

‫مشکلی نداره اگه من امتحانش کنم؟

‫البته که اشکالی نداره.

‫توی سر و کله زدن با کامپیوترها، ‫تو پیش‌ روی مایی، سای.

‫هر چند، برای حساب کردن صفر به علاوه یک یا یک ‫به علاوه یک، نیازی به این به‌ اصطلاح «کامپیوتر» نداری.

‫ما داریم یه سری از این مدارهای جمع‌ کننده ‫پارامترون رو به هم وصل میکنیم.

‫به این ترتیب، رفته‌ رفته، ‫با اعداد بزرگ تری سر و کار پیدا میکنیم.

‫و...

‫در نهایت، از توانایی‌ های انسان فراتر میره.

‫من وصلشون میکنم.

‫این اولین قدم برای ساخت...

‫کامپیوتر محبوبمه.

‫اوم...

‫قراره یه عالمه از اینا رو به هم وصل کنیم؟

‫اصلاً حس خوبی به این قضیه ندارم.

‫آره، لابد قراره مثلاً ۸۰۰ تایی ازشون بسازیم.

‫دویست هزار تا.

‫داریم دستگاه‌ های خودکار ‫دونات‌ های فلزی میسازیم.

‫داریم وارد عصر اتوماسیون میشیم.

‫با این حال، کار سخت سیم‌ پیچی به عهده‌ توئه...

‫و تیم صنایع‌ دستیت، یوزوریها.

‫برای نیروی کار، یه عده رو ‫توی «شهر ذرت» احیا میکنیم.

‫برای رسیدن به اوج صنایع‌ دستی بشری...

‫یعنی کامپیوتر، نیاز داریم که ماشین‌ آلات ‫و نیروی انسانی با هم یکی بشن.

‫میتونی از پسش بر بیای؟

‫البته!

‫قراره یه عالمه دونات بپزیم...

‫و با دست کامپیوتر بسازیم!

‫دقیق‌ تر بگم، دونات‌ های فلزی.

‫داریم کل شهر ذرت رو بسیج میکنیم.

More Farsi Persian subtitles for Dr. STONE

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left