Night and Fog

Night and Fog (Nuit et brouillard)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Night and Fog 1955 1080p TinyMoviez
د لخوا تبصره RAMINO
تنظیم از رامینو هماهنگ با نسخه ی 1080 تاینی موویز

تګونه

1080
په خپور شو: 2016-08-12
ډاونلوډونه: 94
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 160 کرښې.

" شب و مه "

...حتّی منظره‌ای آرام ودلنشین

حّتی علفزاری در فصل درو، با احشامی که ...بر روی آن میچرخند و چمنزاری درخشان

حتی جاده‌ای که روستائیان و ماشین‌ها ...و زوج ها از آن گذر میکنند

...حتی یک روستای ایمن با مناره ها و بازار هفتگی اش

. به آسانی امکان تبدیل به یک اردوگاه اسرا را دارند

، "استروتف" ، "اُرانیون برگ" ، "اوشویتز"

..."نوینگام" ، "بلسن"،"راونزبرگ"، "داشو"

اینها نام‌هایی همانند همه‌ی اسامی دیگر . در کتابچه‌های راهنما بودند

،خون‌ها خشکیده شد . زبان‌ها بسته شدند

. و دیگر تنها تماشاگر بلوک ها دوربین ها هستند

مسیری را که روزی ساکنین بر روی آن گام برمیداشتند را . علف غریبی پوشانده است

.هیچ جریانی از سیم ها نمیگذرد

.هیچ صدایی غیر از صدای پای خود را نمیشنوی

.::1933::.

.دستگاه به کار انداخته میشود

.یک ملت نمیبایست هیچ ناسازگاری ای داشته باشد

. نه شکایتی نه مرافعه ای

.کشور همه‌ی توجه خود را به کار میدهد

یک کمپ اسراء به شیوه ای که استادیوم یا یک هتل .ساخته میشود ،بنا نهاده میشود

،همراه با تجار، براورد ها، و مزایده‌های رقابتی

. و بی تردید چند مورد رشوه

. بدون شیوه‌ی خاصی که بتوان تصور کرد

.سبک آلپی

. سبک گاراژی

. سبک ژاپنی

. بدون سبک

معماران با آرامش هرچه تمام تر دروازه‌ها را طوری . طراحی میکردند ،که تنها یک راه خروج باقی بماند

،در این اثناء، "برگر"، یک کارگر آلمانی

،استرن"، یک دانش آموز یهودی در آمستردام"

،"اشمولسکی"، یک تاجر در "کاراکو"

،و "آنت"، یک دختربچه‌ی مدرسه ای در بوردو ،مشغول زندگی روزانه‌ی خود بودند

و خبر نداشتند که مکانی در صد ها مایل آنسوی . خانه‌شان برای آنها در حال آماده شدن است

،و روزی سلول آنها آماده خواهد شد

. و فقط آنها را کم خواهد داشت

،دستگیر شده ها از ورشو

، "تبعیدی ها از "لُدز"، "پراگ

، بروکسل، آتن

، زاکرب" ، "اُدسا" یا رم"

. "پناهندگان در "پیتیویر

، "اسراء در "ول دیو

، شورای مقاومت در "کمپیِین" گرد هم آمدند

،توده های مردم، که به طور غیر منتظره به اشتباه یا اتفاقی دستگیر شده بودند

. سفر خود را به کمپ‌ها آغاز نمودند

. قطار ها مهر و موم شدند و به حرکت افتادند

. صد ها نفر در هر کوپه انباشته شدند

،نه روز معلوم بود نه شب . گرسنگی، تشنگی،خفقان، جنون

،نامه ای بر زمین میافتد آیا کسی آن را پیدا خواهد کرد ؟

. مرگ ضربه‌ی نخست خود را وارد میکند

و دومین ضربه‌اش را هنگام رسیدن آنها . در "تاریکی شب مه آلود" میزند

،امروز، در همان مسیر ها . خورشید میدرخشد

،به آرامی به دنبال آنها میرویم در جستجوی چه چیزی ؟

تکه هایی از اجسادی که هنگام باز کردن در ها بر زمین افتاده اند؟

یا شاید به زور اسلحه به کمپ ها برده شده اند ؟

در حالی که در میان سگان هار ،و نور زننده نورافکن ها هستند

با شعله‌ی کوره های آدم سوزی . که از دوردست نمایان هستند

در یکی از آن منظره‌های شبانه ای که .بسیار برای قلب یک "نازی" عزیز است

اولین منظره‌ی کمپ . انگار سیاره ای دیگر است

دستشویی/محل گند زدایی

،به بهانه‌ی بهداشت

بوسیله‌ی برهنگی همه‌ی غرور آنها را . در یک چشم بهم زدن از بین میبرند

. اصلاح کرده

. خالکوبی شده

. شماره گذاری شده

. ترتیب بندی شده در سلسله مراتب نامعلوم

،یونیفرم های آبی راه راه به تن

گاهی اوقات تحت حکمی با عنوان . ناخت اون نبل" طبقه بندی میشوند"

. " یا "شب و مه

،زندانیان سیاسی که یونیفرم هایی با مثلث قرمز پوشیده‌اند :به دیدار زندانیانی با مثلث های سبز میروند

،مجرمان معروف . ستاره دار ها

. "در رأس آنها ، "کاپو

. که معمولاً از یک زندانی معروف انتخاب میشود

،اما درجه داران، ماموران اس اس، آنها را نجس میدانند . و باید از سه متری با آنها معاشرت نمود

،در رأس آن، افسر فرمانده . که امور روزمره‌ی کمپ را بازرسی میکرد

. او ادعا میکرد که از هیچ چیز کمپ آگاه نیست

چه کسی خبر دارد ؟

،سازندگان این کمپ ها حقیقت آنها را به استهزاء میگرفتند

و برای کسانی که ان را تحمل میکردند . غیر قابل فهم بود

چه امیدی برای درک درست این حقیقت داشته باشیم ؟

آسایشگاه‌های چوبی که در آن افراد ،سه نفری در یک تخت میخوابیدند

سوراخ‌هایی که در آنها قایم میشدند

،و با ترس غذا میخوردند

. و جایی که خواب خود یک تهدید به شمار می آمد

نه توضیحی، نه تصویری که بتواند بیانگر :بعد واقعی آنان باشد

. ترس بی نهایت و پیوسته

باید تشک کاهی را در یک . گاوصندوق یا کمد نگهداری کرد

،پتویی که با دعوا بدست آمده . با دعوا و دشنام

،دستورات به همه‌ی زباتها تکرار میشدند

،"حضور ناگهانی نیرو های "اس اس

. که در بازرسی ها و شوخی های خود مصمم بودند

،از این خوابگاه آجری و این خوابهای تهدید شده

. میتوان لایه‌ی بیرونی،یا ظاهر را به شما نشان داد

:این محیط آنجاست

،ساختمان هایی که میتوان آنها را به عنوان اسطبل . گاراژ یا کارگاه جازد

،زمین نامرغوب، حالا دیگر لم یزرع شده

.یک آسمان بی تفاوت پاییزی

این همه‌ی آن چیزی است که میتوانیم ،از گریه های نهیب شبانه

،از بازرسی برای شپش ها . و از صدای برخورد دندان ها تصور کنیم

.باید سعی کرد زود خوابید

... و صبح سپیده دم برای

پریدن به یکدیگر در جستجوی . وسایلی که در شب دزدیده شده بیدار شد

. 5 بامداد، اجتماع بیشمار در محوطه‌ی بازرسی

. تلفات شب نقش بر زمین شده اند

. یک ارکستر قطعه ای از اپرا را اجر میکند

همزمان زندانیان برای رفتن به معدن . یا کارخانه دو قسمت میشوند

.کار در برفی که زود به گل یخ زده تبدیل میشود

،کار در گرمای مرداد . که با تشنگی و اسهال خونی طاقت فرساست

...سه هزار اسپانیایی برای ساخت این پله ها

،که به سوی معدن "ماوت هاوزن" میرود . جان خود را از دست دادند

.کار در کارخانه‌های زیرزمینی

.ماه ها و ماه ها . انها حفر میکنند،مفقود میشوند، مخفی میشوند، میمیرند

،آنها اسامی زنان را دارند . "دورا" ،"لورا"

. اما این کارگران سی کیلویی غیر قابل اطمینان اند

. اس اس آنها را تحت نظر میگیرد و بازرسی میکند

،پس قبل از آنکه به کمپ بازگردند . آنان را جمع میکنند و تفتیش و بازرسی میکنند

.علائم روستایی همه را به خانه هدایت میکند

. کاپو"، کاری جر شمارش تلفات روزانه ندارد"

:زندانیان بار دیگر عقده‌ی روحی خود را به یاد می آورند

. غذا

. سوپ

. هر قاشقش بسیار گرانبهاست

. یک قاشق کمتر مساوی است با یک روز کمتر عمر کردن

. دو یا سه سیگار با یک بشقاب سوپ معاوضه میشود

خیلی ها آنقدر ضعیف اند که توانایی محافظت . از غذای خود در برابر دزدان را ندارند

. آنها منتظر برف یا گل و لای اند تا جانشان را بگیرد

،تا جایی راحت بخوابند، هرکجا که باشد . و در تنهایی جان دهند

. مستراح ها و محیط آن

اسکلت هایی با معده‌ی باد کرده . هرشب هفت یا هشت بار اینجا می آمدند

. سوپشان ادرار آور بود

وای بر کسی که در روشنایی مهتاب . به یک "کاپو"ی مست برمیخورد

،چشمان زندانی، هریک آکنده از ترس

: در جستجوی نشانه های آشنا

. خون ریزی که نشانه ای از مرگ بود

: بازار سیاه . خرید و فروش و قتل پنهانی

،آنها میبایست دوستان خود را میدیدند ، تا اخبار و شایعات را رد وبدل کنند

. و گروه های مقاومت را سازماندهی کنند

،جامعه ای که به تدریج شکل گرفته ،و با ترور و وحشت تراشیده شده

. اما کمتر از اس اس و شعار هایشان بی نظمی دارد

". پاکیزگی سلامتی ـست "

" کار آزادی‌ـست "

" هر کس حقوق خود را دارد"

" حتی یک شپش، مساوی است با مرگ " اما یک افسر اس اس چطور؟ -

: هر کمپ شگفتی های خود رادارد

. یکی ارکستر سمفونی

. یکی باغ وحش

.گلخانه ای که "هیملر" در آن گیاهان نادر پرورش میداد

. "بلوط "گوته" در "بوکنوالد

. آنها کمپ را در اطراف ان ساختند اما به ان آسیب نزدند

. یک یتیم خانه‌ی موقت، که دائماً دوباره پر میشد

. خدماتی برای معلولین

،در چنین زمانه ای، جهان واقعی، جهان قبلی

. با منظره های آرام آن، میتوانست زیاد دور به نظر نیاید

. اما این تنها توهمی برای یک زندانی بود

،جهان او تنها همین عالم تودار و بسته اش بود

.که با پست های نگهبانی احاطه شده بود

،جاهایی که از آن سربازان در نظر داشتند

،و مراقب زندانیان بودند

.تا در صورت لزوم بیرون از تختشان انها را از پای در آورند

... همه چیز دستاویزی برای طعنه زنی، مجازات

. و تحقیر است

More Farsi Persian subtitles for Night and Fog

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left