لومړۍ 200 کرښې.
زمانی برای شجاعت
shine021 زیرنویس از
- چطور پیش رفت؟ - همه چی روبهراهه.
- آره، اوضاع امن و امانه. - عالیه.
همه چی مرتبه، طبق برنامه پیش میریم. یه نگاهی بنداز.
کامیون چی؟
چشه مگه؟ یه کامیونه. تا ۱۱۰ تا هم میره.
نگران نباش، خیلی خوب میرونه.
- خب، اینم از این. - همه چی حاضره؟
بله قربان.
اینو با یه پر عوض میکنی؟
- یا یه همچین چیزی. - کسی متوجه نمیشه؟
قرار نیست بشه.
- ببرش. - اگه شما میگید.
- حرکت کن. - مونترو!
این طرف!
سلام آقا. میشه بشینیم؟
بفرمایید.
- ممنون. - چیزی خوردین؟
آره، آره. یه توقف کوتاه داشتیم.
با بار من توی کامیون؟
آره، ولی... نگران نباش، از پنجره حواسمون بهش بود.
پس همه چی مرتبه؟
- خوبه. - آره.
حتی زن هامون هم چیزی نمیدونن.
باورت میشه فکر میکنن ما داریم برای 'سنت جود' دعا میکنیم؟
و مردهای کارخونه چی؟ مطمئنی کس دیگه ای نمیدونه؟
نه، اونا هیچی نمیدونن. همه چی خوب پیش رفت. هیچ مشکلی نبود.
'کاساسولا' حدود یه ماه پیش منتقل شد؟
- اوهوم. - از منطقه 'باخیو'.
اون از قبل یه سری کلید یدکی داشت، پس همه چی بی سر و صدا و تمیز بود.
دقیقا همونجوری که شما دوست دارید.
پس، به نظر میرسه همه چی خوبه.
البته.
خب پس، بچه ها.
هفته دیگه میتونید منتظر دریافت پولتون باشید.
ممنون آقا.
تو چی؟ خیلی ساکت بودی.
به کسی گفتی؟
نه، به هیچکس.
مطمئنی؟
بله قربان.
به کسی در مورد پول اضافی که در میاری چیزی نگفتی؟
نه، به هیچکس.
هیچکدوم از دوستات؟ حتی یکی از مردهایی که باهاش کار میکنی؟
یه دختری که باهاش لاس میزنی؟
- نه. - عمرا.
- پس عالیه. - باشه.
آروم باش. ریلکس کن.
همه چی درست میشه.
نفس بکش.
نفس بکش. نفس بکش.
فقط باید بهم بگی به کی دیگه گفتی.
به هیچکس! به هیچکس نگفتم، 'سولارس'. نگفتم.
اگه بگی برات بهتره.
ولی من به هیچکس نگفتم!
مطمئنی نمیخوای دوباره فکر کنی؟ بهم دروغ بگو.
به دوستت اونجا نگاه کن.
اون گفت هیچکس دیگه نمیدونه. چی شد؟
- اون مرد. - هیچکس چیزی نمیدونه، 'سولارس'.
به جون بچه هام قسم میخورم. به جون بچه هام! قسم میخورم!
- اوه، بسه. - خواهش میکنم، قسم میخورم!
تو باید یه چیزی رو بفهمی.
اگه هیچکس دیگه ندونه تو اینجایی،
پس کشتن تو همه چیز رو تموم میکنه.
ولی اگه کسی بدونه تو اینجایی، پس نمیتونم تو رو بکشم.
فهمیدی؟
آه...
آره. آره. آه...
- یکی میدونه من اینجام. - باشه.
- آره؟ - آره، آره.
فکر نکنم.
نه!
نه، 'سولارس'، نه!
خواهش میکنم، نه! خواهش میکنم!
چی شده؟
- صبح بخیر، کمیسر. - خب، بود.
دیشب اون مسابقه رو توی تلویزیون دیدی؟
کافیه دیگه، 'مونتیخو'.
- چه خبر؟ - آه، خبر خاصی نیست.
سه تا ماشین دزدیده شده...
- چیزای کوچیک رو نه. - البته.
آه، یه زن گزارش داده که دزد اومده خونش، و گفت یه سری مردا وسایلش رو بردن.
- اون آسیب دیده؟ - زیاد نه.
- بده به 'گومز'. - خب، یه دعوا توی بار داشتیم.
دو تا بادیگارد یه بچه رو کتک زدن و از در بیرون انداختنش.
دیشب توی بیمارستان به خاطر جراحات داخلی مرد.
عیسی مسیح.
همچنین، صاحب اونجا یه کمک کننده هست، و...
اون میخواد از شما بشنوه.
بده به 'خیمنز'، ولی بگو اول با من حرف بزنه.
مورد آخر، زن های یه سری از مردهای نظامی
گزارش دادن که ناپدید شدن.
طبق گفته اونا، مردا داشتن میرفتن به زیارتگاه 'سنت جود' برای دعا،
و بعد... دیگه هیچوقت برنگشتن خونه.
با 'اوگارته' صحبت کن. صبر کن. 'اوگارته'!
بله قربان؟
'مونتیخو' میتونه بهت بگه.
ما دو تا فرد گمشده داریم که میخوام تو...
م-متاسفم. متاسفم، کمیسر.
آه... نمیخواید یه پرونده به 'دیاز' بدید؟
چرا؟
- نشنیدی؟ - چی رو بشنوم؟
'دیاز' داغونه.
هفته پیش زنش رو دید که با یکی دیگه قرار میذاره.
حدس بزن اون داشته بهش خیانت میکرده برای شش ماه گذشته.
آره. پس شاید تو بتونی یه پرونده بهش بدی، یا...
- مثل کاردرمانیه. - آره، آره، آره.
البته. ولی اون مرد اصلا آمادگی کار کردن داره؟
میدونم داره قرص خواب میخوره،
ولی احتمالا میتونیم همون کاری رو بکنیم که،
میدونی، وقتی بچه 'گومز' فوت کرد.
یه روانشناس رو مامور میکنیم که باهاش باشه.
من از قاضی درخواست میکنم که در دسترس باشه، باشه؟
این چیزی نیست که ما توافق کردیم.
بله، من میفهمم آقا، ولی گوش کنید.
قاضی نگفت که من میتونم به دانش آموزان دبیرستان های کم برخوردار سخنرانی کنم؟
یا کمک کنم با کار کردن با بچه های معلول، شاید؟
ممنونم. آه، بله.
ولی اداره پلیس خطرناکه. من در مورد آدم ربایی شنیدم، و...
- کیه؟ - هوم.
مردم واقعا دزدیده میشن، آقا. اونجا مثل غرب وحشیه.
اوهوم. البته.
اه!
خدمات اجتماعی فقط یه شرط از تعلیق موقت منه.
اینطوری، من میتونم از مهارت هام به عنوان یه روانشناس استفاده کنم،
در حالی که به جامعه کمک میکنم و هر گونه اتهام جنایی رو جبران میکنم.
- آره، ولی چرا توی اداره پلیس؟ - نمیدونم.
اونا قراره اونجا چه کاری ازت بخوان، عزیزم؟
نمیدونم. اون گفت که من به یه کارآگاه کمک میکنم.
من خوب میشم. یه جوری ازش خلاص میشم.
سعی کن زیاد نگران من نباشی.
اوه، هی، مادرت زنگ زد که ببینه ما داریم میریم اونجا یا نه.
اونجا؟
'پسح' هست.
'پسح' هست؟
یه سال گذشته؟ آه...
- یه لحظه صبر کن. - فکر کردم این دفعه فقط...
فقط من و تو...
اوه، باشه. حتما.
مگه اینکه این چیزی نباشه که تو بخوای.
نه، عالی به نظر میرسه.
نه، به نظر نمیاد علاقه مند باشی.
- 'دیانا'، آروم باش. معلومه که علاقه مندم. - آره، ولی رفتارت اینو نشون نمیده.
ببین، عزیزم، میدونی که من خیلی دوست دارم.
اینکه کل شب رو با هم بگذرونیم و شام بخوریم. باشه؟
پس زیاد نگران نباش. هوم؟
باشه، دکتر 'سیلوراستین'.
اینجا نوشته که شما محکوم شدید به، ام...
من یه نفر رو توی جاده زدم.
خب، منظورم اینه که، برای اینکه واضح باشه، اون در واقع خودشو انداخت زیر ماشین.
بچه هاش ازم شکایت کردن.
اتفاقا حال اون خانم خوب بود.
از طرف دیگه، من ماشینم، گواهینامه رانندگیم رو از دست دادم،
مجوز حرفه ایم. همه چیز.
به خاطر اون، قاضی دستور داد که شما خدمات اجتماعی انجام بدید.
بله، من اینو میفهمم.
من فقط کنجکاوم که دقیقا چه کاری میتونم براتون انجام بدم.
گوش کن دکتر، یکی از مامورای ما داره یه دوره خیلی سختی رو میگذرونه.
چند روز پیش، فهمید که زنش داره یه زندگی دوگانه داره.
اون به طور مخفیانه با یه مرد دیگه قرار میذاشته.
اون به طور مخفیانه یه ابرقهرمانه، و شب ها با جرم و جنایت مبارزه میکنه.
اون داشت با یه نفر دیگه میگشت.
یه همکار.
یه شب تعقیبش کرد و اونارو با هم پیدا کرد.
آه. فهمیدم.
امیدوار بودم که شما بتونید به کارآگاه 'دیاز' کمک کنید.
شاید سعی کنید، آه، دوباره به جریان بندازیدش، یه جورایی مثل...
- کاردرمانی. - دقیقا.
آه، گوش کن، افسر.
من یه نفر رو میشناسم، که، آه، یه درمانگر زوج فوق العاده است.
اون برای یه موقعیت مثل این عالیه.
نه، نه، نه، نه. این یه چیز تک به تکه، دکتر.
و... مطمئنی که...
چیز دیگه ای نیست که بتونیم برای حل این مشکل انجام بدیم؟
خب، این شبیه رشوه است، دکتر.
- نه. - امیدوارم که اینطور نباشه.
چون ما همیشه میتونیم ساعات خدمات اجتماعیت رو افزایش بدیم.
نمیدونم اخیرا از شهر بیرون رفتی یا نه،
ولی ما اون بیرون کلی آشغال داریم...
این چیزی نیست که من میگم.
من پیشنهاد رشوه نمیدم، فقط یه راه حل متفاوت، باشه؟
ببین دکتر، قضیه اینه.
'دیاز' پسر یکی از بهترین دوستامه.
ما مثل خانواده بودیم.
پس تو باید اینو به عنوان یه لطف شخصی در نظر بگیری. هوم؟
و اون میدونه که شما از من میخواید که... بهش کمک کنم توی کارش؟
شاید یه چیزی بهش گفته باشم. آه، اونهاش. 'دیاز'!
اونهاش! چطوری؟
صبح بخیر، کمیسر.
- حالت چطوره؟ - حالا که اینجایی بهترم. هوم؟
- 'مونتیخو'. - چه خبر، 'دیاز'؟ همه چی خوبه؟
آره، همه چی خوبه. فکر کنم.
'دیاز'، میخوام دکتر 'لیبرمن' رو بهت معرفی کنم.
'سیلوراستین'.
- از ملاقاتت خوشبختم. - منم همینطور.
خب، 'سیلورمن' هست...
'سیلوراستین'. 'سیلوراستین' هست.
اون از طرف شهره.
اون یه روانشناسه.
No comments yet. Be the first to leave one.