لومړۍ 192 کرښې.
..داستان يه خانواده ي ثروتمند که همه چيزشو از دست داده
..و پسري که چاره اي نداره
..بجز اينکه همه رو در کنارهم نگه داره
موانع سازندگي فصل دوم | اپيزود 15
مايکل بلوث" هنوز از اينکه قراردادي که روش حساب باز کرده بود"
تقليل داده شده بود گيج بود
شما اولش بهمون گفتين 22 تا خونه طراحي کنيم و بسازيم حالا دارين ميگين 18 تا ميخوايين
اينجوري پول کافي براي تموم کردن کار نداريم
نقشه هاش رو کشيديم و همه چيز اماده ـست
خُب اين تکه ـش دروغ بود ولي ميتونست حقيقت داشته باشه
تلفنِ خيلي مهمي بود-
"خُب منم وقت زيادي ندارم "مايکل توباياس" ممکنه هر آن سر برسه و درخواست کار کنه"
ازت ميخوام استخدامش کني-
...سلام من خيلي متاسـ- ببين فکر من نبود فکر خودش بود-
ولي خيلي دلم ميخواد از شر خانم "فدرباتم" خلاص بشم
از وقتي که "توباياس" از خونه رفته بود؛ ..با تظاهر کردن به عنوان يه خدمتکار انگليسي
راهي براي بودن با خونواده ـش پيدا کرده بود
ولي کم کم اين خواسته ـش باعث ناراحتي ـشون ميشد
نميتوني عين ادم بهش بگي که ميدوني اون خانم "فدرباتم"ـه؟
نه اون تنها کسيه که ميتونه اونجور که ميخوام تميزکاري کنه
اره و "توباياس" واقعي عمرا کاري ميکرد
عمرا چيکار ميکرد؟- دستيار "مايکل" بودن-
واي اين چيزيه که من اومدم در موردش حرف بزنم
فکر کنم اگه بفهمي چيکارا بلدم کف ميکني
اونقدرا هم راحت نيست بايد رزومه ي کاريت رو تحويل بدي
"واو شرکت "گوباياس- گو باياس-
اره يادمه- ..مثل ِ " تو بايِس بري -
!انگاري يکم زيادي به دربخور هستي
وايسا..چرا نميزاري دستيار جديدت اوضاع رو اروم کنه؟
واو کلي واسه خودت حرفه اي هستي
داري يه دستيار جديد استخدام ميکني؟ بخاطر سفارشايي که کم شده؟
..نه ولي اگه نگران حفظ شغلت هستي
بهتره روي ملاقات هاي ناخواسته به دفترم جلوگيري کني
من بيماري هاري دارم "مايکل" و تو هم اينو ميدوني امروز روز چهارم تزريق هامه
..استارلا" توسطِ سگِ نگهبانِ"
يه تهييه کننده ي موسيقي معروف گزيده شده بود
مايکل" ، "استارلا" بهمون در مورد کم شدن سفارش گفته"
ميدوني اخه خيلي هامون مشغول فکر کردن يه اين هستيم
که ما توي طبقه ي بالاي يه ساختمون خيلي گرون قيمت هستيم
...اگه يه طبقه بريم پايينتر- تد" همه چيز مرتبه"-
حواسم به همه چيز هست و لازم نيست کسي جابجا بشه
ببخشيد "تد" ديگه درسته؟- بله-
تد"..ايا شما وقت قبلي داشتين؟"
..نه من همينجا کار ميکنم و- نه-
پس "تد" بهتره گورتو گم کني و بري
...دارم حرف ميزنـــ- گمـــــشو بيرون-
و اينجوريه که ملاقاتي هاي ناخواسته رو بيرون ميکني- !مرسي-
..مگر اينکه بتونم؛ اجازه بده اين پوشش دستياريم رو بکنم
و لباس روانشناس خفن "باربارا استرايسند" توي فيلم پرنسس جذرو مد" رو بپوشم"
!هآن؟- ..دليلي که نميتوني کمک منو قبول کني-
..همون دليليه که نميتوني ايده ي اون آقا رو قبول کني
چون بايد همه چيز تحت کنترل خودت باشه
و يه بلايي سرت مياد اگه بيخيال نشي
هي من حالم خوبه ميفهمي؟- ا؟-
ديدي؟حق با اونه تو بايد همه چيزو تحت کنترل داشته باشه
ولي يه مغازه ي طب سنتي ميشناسم به اسم "اسرار چين باستان"
اسرار چين باستان!؟
جوب" رو براي ميگرنش فرستادم اونجا"- يه گرفتگي ساده ـست..حالم خوبه-
در حقيقت "جوب" درست توي همون لحظه توي ...اسرار چين باستان" بود"
ولي براي ميگرن اونجا نرفته بود !من يجور چايي براي خارش اونجام ميخوام-
من سريع،کوتاه ميخوام ا اين که هندي بود
چايي براي الت-
چه شمشير خوشکلي- اين شمشير سرنوشت ـه..پر از جادوي باستانيه-
ا اينطورياست؟ توهم شعبده بازي و اينا؟
خُب اگه راست ميگي بگو ابه از کجا اومد؟
فروشيه؟ميتونم ازش توي نمايشم استفاده کنم- شايد-
شمشير سرنوشت صدها سال قدمت داره
..يه افسانه ي قديمي در موردش وجود داره که
باشه ..خودم داستانشو ميسازم اينو هم با چايي ـه بپيچ
و بعدتر "جوب" به "مايکل" برخورد
مايکل" داشتم دنبالت ميگشتم"- به نظر مياد دنبال اژدها توي اينده ميگردي-
من جاي تو بودم شمشير سرنوشت رو مسخره نميکردم "مايکل"
"مواظب باش "جوب
خون ريزي داري؟- نوچ-
اره خونه براي نمايش بهتر ميشم
"واسه همين کارِت داشتم "مايکل
..من نميتونم نمايشمو توي قلعه ي جادو اجرا کنم
چون از اتحاديه ي شعبده بازا بيرون انداختنم
ميخوام تو اسمتو به عنوان شعبده باز بنويسي و منم ميشم دستيار اجرات
بعد که روي صحنه رفتيم تو شمشير سرنوشت رو توي شکمم ميکني
نظرت چيه؟- با اين که عاشق تکه ي اخرشم ولي نميتونم-
بايد به "جورج مايکل" رانندگي ياد بدم ..و بعدش بايد برگردم چون
مايکل" اگه من بتونم برگردم روي صحنه"
!برات 100 تا "جورج مايکل" ميخرم که بتوني رانندگي بهشون ياد بدي
خيلي خون از دست دادي نه؟- احتمالا..جوارابام خيسن-
متاسفم
!بعدا متاسف ميشي اِ اين که بعد از کلمه ي اون درست نبود
و "کايکل" با عجله رفت خونه تا به پسرش رانندگي ياد بده
تق تق سلام "ميبي" ، "جورج مايکل" اماده ي رانندگي هستي؟
زياد وقت ندارم ها- بريم پشت فرمون-
اوه نه حالا حالاها پشت فرمون نميشيني
منو نگاه ميکني که چيکارا ميکنم باشه؟
بعدا ازت پس ميپرسم ها ميرم دوربين رو بيارم
و بعدم ميريم مدرسه- من بودم ميپيچوندم-
نه اخه بايد ياد بگيرم
الان ديگه بدون گواهينامه هيچ جا نميشه رفت
در حقيقت "ميبي" تازگي ها از طرف شرکت فيلمسازي يه ماشين گرفته بود
جايي که مخفيانه به عنوان تهيه کننده کار ميکرد
اما در حال حاضر "جورج پدر" توي زيرشيرووني ..در حال درست کردن يه ويديو بود
وقتي "مايکل" پيداش کرد.. و اين تقاضاي من است-
عمامه ديگه واسه چيه؟
خيلي هوشمنداست مگه نه؟
تازه گرمم هست- اگه اينجور بگيم-
اها راستي در مورد کاهش سفارشا شنيدم عجب حروم زاده هايي هستن
اين ويديو براي کارمند هامونه
اينو ببر و براشون بزار اينجوري بهشون اطمينان ميديم که هنوز بالاسري اي دارن
خُب بالاسري دارن باباا من؛ حتي يه روز هم براي بيماري مرخصي نميگيرم
نه منظورم يه مسئول واقعي بود
حضور من بايد دوباره بهشون تحميل بشه
اولين تلاشش براي اين کار هرچند با شکست مواجهه شده بود
از کي جاسوس من توي شرکت ميشي؟
راستش "مايکل" درخواست من براي کار کردن رو رد کرد
چي؟- ..بخاطر يه چيزي که سفارش خونه سازيشون کم شده بود-
...اوه خدايا اين يه نشونه ي بديــــ لعنتي
من مسئولشم و شرکت رو نجات ميدم
!و منم ميگم ويديو بي ويديو
بايد مرخصي بگيري از اون اداره بري- اصلا فکرشم نکن بابا-
و "مايکل" بلاخره اماده شد تا پسرش رانندگي کردنشو ببينه
خوب..اصول ماشين پله اي ..براي اينکه با سرعت حداقلي راه بيفتي
بايد حداقل يک دقيقه پات روي پدال باشه فهميدي؟
.. و براي کم کردن سرعتش
بايد فورا پاتو بزاري روي پدال ترمز
چون دو تن پله پشت سرته
بايد حواسمون به دنده هاي هيدروليک و سيستم بالابر باشه
بعد از اينکه پايه رو بهت گفتم درمورد جلوگيري از سواري مجاني ميگم
اما قبل از هر چيز ميخواييم..اآآخ
و اينجور بود که مايکل تصميم گرفت که شايد وقتشه يه روز مرخصي بره
بيا به طرف بيمارستان بريم
ني ني ِ من مريض شده ولي ماماني اينجاست تا مواظبت باشه
فکر کنم الان مريض تر شدم- خب نگران کار هم نباش-
من حاضر و اماده قدم جلو ميگذارم و همه ي مسئوليت ها رو ميگيرم
اره و منم"جورج مايکل" رو براي تست رانندگيش اماده ميکنم
ميخوام خودم بهش ياد بدم وقتي بيرون اومدم و نه هيچکي جاي منو توي شرکت "بلوث" نميگيره
مايکل" همينو داشتيم بهت ميگفتيم" مطمئنم که بدون تو هم کارشون پيش ميره
خُب اشتباه ميکني اخه الان توي بحران هستيم
...بايد بدونن که من مسئولم و حواسـ
دارم ميشاشم دارم ميشاشم؟
ببخشيد يه چيز بهت داديم تا ارومت کنه
ممکنه حس اونجات رو برده باشه
اوه نه تو حق نداري از پسرم مواظبت کني
متاسفم که اينو ميگم ولي ديگه خيلي دير شده از دست من کاري براي پسرتون برنمياد
بزارين حرفشو تموم کنه
چون دکتر "استين" به پرونده ي ايشون ارجاع داده شدن
خيلي خوش شانسي..اون بهترين نفره- خُب تنها نفر توي کشور-
ولي ديگه از پس اپاندست برميام ديگه
اپانديکس؟- نميفهمم ممکنه فتق باشه-
يا ميتونه روده ـت باشه
ازت ميخوام براي اون تو و جواب بياري
خُب من بهترين دکتر توي ايالت هستم
..ولي اگه به تصميماتم احترام نميگذاري
نه نه نه نه تو دکتري ميبينين اون اينجا مسئوله
بايد بهش احترام بگذارين درست مثل کارمند هاي شرکت بلوث که بايد به من احترامن بگذارن
خُب من اين دستگاه رو بهت وصل ميکنم که ضربان قلبت رو پايين مياره
اميدوارم که زياد اروم نکنه چون همينجوريش هم !در حد خطرناکي ارومه
هرچي نظر شماست دکتر
دراين حين "جوب" هنوز در حال برنامه ريزي براي برگشتش به دنياي شعبده بازي بود
پس من ميشم شعبده باز و تو دستيارمي؟
اره الکي
ولي وقتي برنامه شروع بشه ..تو اون شمشير رو فرو ميکني توي شکمم
و مردم ميفهمن که شعبده باز واقعي کيه که بايد يه انجمن برگرده
شعبده اي که ميتونه روي دي وي دي ها بره مثل کاري که "تونيِ واندر" ميکنه
توني واندر"شهرتشو با پختن خودش توي يه ساندويچ بزرگ" بدست اورده بود
و دي وي دي اونو توي وبسايتش ميفروخت
که خيلي ها از نحوه ي تبليغات روش شکايت داشتن مرسي-
بلاخره يکي با من مثل يه انسان رفتار کرد ..نه يه ادم ناقص
قلاب..اونو يادم رفته بود..مرد فيلي (اشاره به مردي که از بيماري خاصي رنج ميبرد و به خاطر شکل ظاهرش بهش لقب مرد فيلي داده بودند)
..بايد يه کاري بکنيم که مردم بتونن بهت نگاه کنن
بدون اينکه فکر کنن قصد کشتشون رو داري
اونشب "جرج پدر" در مورد بيماري "مايکل" شنيد
کارمندا الان وحشت ميکنن بايد بدونن يه مسئول بالاي سرشون هست
چجوري؟-
..و در قلعه ي شعبده بازا
باستر" يه دست مکانيکي مخصوص هالويين وصل کرده بود"
انگاري توي گوشت جرم داري
خُب تو تو ليست خط خورده ها نيستي ميتوني ساعت 6 اجرا کني
6 ؟ انگاري تو قبل مني
"توني واندر"
نون دوست داري؟
اره- بفرما-
واو گرم هم هست- چجوري اينکارو کردي؟-
اوه اوهو فقط به شعبده بازا ميگم
چارگوشي تا کردم و توي يه کيسه زير لباسم گذاشتم
و بيرونش اوردم انگاري که واقعا از پوستم بيرون اومده
واو به نظر اسون مياد- به کسي نگو-
و موفق باشي امشب تو هم همينطور..يه روزي به اونجا ميرسي
ي کوچيک بودم w من فقط يه ولي بعدش بزرگ شدم
اصلا نفهميدم چطوري اينجور شد
!چشمم
از شيريني لذت ببري
چه ادم باحالي
توباياس" از طرف "جرج" پدر به دفتر فرستاده شد" من دکتر "توباياس فيونکه" هستم-
و جاي "مايکل" که مريضه اومدم
No comments yet. Be the first to leave one.