لومړۍ 200 کرښې.
گروه سون دی ال تقدیم میکند
افسر، از این طرف لطفا
لینگ لنگ، لینگ لنگ
شمایید؟ نکنه دوباره راهتون رو گم کردید؟
ایندفعه دیگه نه
کسی هست منو راهنماییم کنه
بعلاوه
اولین بارم نیست که
به جیا فو دیان میرم
پس دارید میرید شن سی شن رو ببینید؟
تغییراتی در ازدواج شاهزاده چانگ گون و
و خواهرم ایجاد شده
حتما الآن خیلی
ناراحت و افسردست
افسر شن
خودم از قبل خبر داشتم
سرورم
بانو لو
خیلی در این مورد احساس بدی دارن
ایشون اصلا قصد
بهم زدن ازدواج دیگران رو نداشتن
ولی خوب مسائل عشقی
از حد و مرزها فراتر میرن
ایشون هم نمیخوان از
عشقشون دل بکنن
وقتی نوبت به ازدواج های سلطنتی میرسه
دیگه چه کسی به عشق و احساس اهمیت میده؟
شاهزاده چانگ گون هم
خودشون دیر یا زود متوجه میشن
که اون بانو لو
به دردشون نمیخوره
افسر شن، اگر شما هم
عاشق یک دختر معمولی می شدید
ولی پدرتون اصرار داشته باشن که
با یک دختر از خانواده سلطنتی ازدواج کنید
یعنی خودتون هم این احساس بهتون دست میده که
اون دختر به دردتون نمیخوره؟
اولا، اون کسی که من عاشقشم
یک دختر معمولی نیست
دوما
من خودم درباره ازدواجم تصمیم میگیرم
سوما
دیگه منو افسر شن صدا نکنید
منو برادر شن صدا کنید
جیا مین هنوزم منتظرمه
وقتی کارام رو انجام دادم
خودم میام پیشتون
من که باورم نمیشه، باورم نمیشه
چطور میتونن با من ازدواج نکنن؟
داری دروغ میگی
چطور میتونن با من اینطوری رفتار کنن؟
برادر
اون روز خودشون شخصا گفتن که
اگر به لو شن کمک کنم
کم کم سعی میکنن بهم علاقه مند بشن
این روزا، منم عوض شدم
هیچوقت در برابر ایشون از
کوره در نرفتم
هر روز، بهشون لبخند میزنم
دیگه گریه نکن
اگر یک مرد قلبش رو سخت کنه
هر کاری هم انجام بدی
نمیتونه عوضش کنه
ولی اون روز
حتی باهاشون اسب سواری هم کردم
اینا همش بخاطر اون لو شنه
فانگ هوآ اون روز گفت که
اونا دوباره با هم آشتی کردن
دیروز، ایشون حتی به قصر آینه ها رفتن
آرزومه پوست از سرش بکنم
و تکه تکش کنم
بسه دیگه
از الآن به بعد دیگه کلماتی رو به کار نبر که
هویت و مقامت رو زیر سوال ببره
قبلا هم بهت گفتم
مسئولیت ازدواج شما دوتا
فقط به گردن شما دو نفر نیست
میتونی کمکم کنی دوباره شاهزاده رو برای خودم داشته باشم؟
شاهزاده چانگ گون
شیفته لو شنه
طبیعتا، با شما ازدواج نمیکنن
من روش های دیگه ای در نظر دارم
بوسیله کسانی دیگه
حالا که لو شن و شاهزاده با هم
دوباره آشتی کردن
حتما یه چیزایی عوض شده
همونطور که انتظارش رو داشتم
امروز شاهزاده اومد و
ازدواجش رو به هم زد
حالا تو خوش حالی
یا ناراحت؟
بانو
من دیگه عشقم به شاهزاده
رو برای همیشه کنار گذاشتم
بانو، من به فکر شما هم هستم
اگر لو شن واقعا
همسر شاهزاده بشه
دیگه نمیتونیم از
ملکه مادر مخفیش کنیم
اگر ایشون متوجه بشن
که لو شن با
شاهزاده چانگ گونه
...پس شما
تا وقتی من اینجام
لو شن هرگز با شاهزاده ازدواج نمیکنه
حالا دیگه نوبت
لو شنه که کمی
از خودگذشتگی نشون بده
منم احساس بی عدالتی براتون میکنم
موضوع اینه که من خیلی احمقم
نمیتونم راهی پیدا کنم
که با لو شن مقابله کنم
ولی احساس میکنم ایندفعه که شاهزاده چانگ گون
ازدواجش رو بهم زده
باعث شده شن جیا مین از لو شن متنفر بشه
چطوره این کارو بکنیم؟
درسته
لو شن از مقامش خلع شده و
بیشتر اوقات از قصر بیرون میره
شانسمون بیشتره
من می رم با شن جیا مین
بیشتر در رابطه باشم
بقیش رو هم
باید شما زحمتش رو بکشید
بانو
شما واقعا به آه بی
اعتماد دارید؟
قدرت حسادت رو
اصلا دست کم نگیر
در حال حاضر، ملکه مادر همش در استراحتن
در اداره امور داخلی
منم یه سری آدمای
به درد بخور خودم رو دارم
این به هم زدن ازدواج
فقط خانواده شن رو خجالت زده میکنه
اگر اتفاقی برای لو شن بیوفته
فقط باعث میشه شاهزاده چانگ گون
از خانواده شن متنفر بشه
اونوقت، بال های شاهزاده
از سط به دو نیم نمیشن؟
ایشون شاهدخت یو یانگ
دختر عموی کوچک امپراطورن
درود بر شما شاهدخت
راحت باشید، شماها...
من آه بی از بخش دوزندگی هستم
ایشون هم شن سی شن از خزانه داری هستن
پس شما شن جیا مین هستید
شما دقیقا همونقدر زیبا و
ثابت قدم هستید که شنیدم
اولین بار هست که می بینمتون
و چیزی ندارم که تقدیمتون کنم
این النگو رو بعنوان هدیه من
لطفا قبول کنید
من جرات این کار رو ندارم
چطور میتونم این همه بخشندگی
شما رو بپذیرم؟
چی میگید؟
این اتفاق پیش اومده
واقعا در حق شما ظلم بوده
ولی خوب همه ازدواج های دنیا که نمیتونن
با خوبی و خوشی انجام بشن مگه نه؟
ولی مهم نیست
چند روز دیگه که فرمان سلطنتی صادر بشه
جایگاهت دقیقا
مثل من میشه
بعلاوه
در آینده ما یک خانواده میشیم
من به یک خواهر کوچک احتیاج دارم
...این
این دیگه چی بود؟
من اصلا هیچ
از حرفاش سر در نیاوردم
ایشون همون شاهدخت یویانگ هستن که
امپراطور مقدر کردن
با برادرتون
ازدواج کنن
ولی، این چه ربطی به من داره؟
بانو، چطور هنوزم متوجه نمیشید؟
امپراطور دیگه به چشم همسر ولیعهد
به شما نگاه نمی کنن
ولی برای اینکه
محبت های شاهزاده شن رو جبران کنن
امپراطور این بانوی نجیب زاده رو
انتخاب کردن که همسر برادرتون بشه
برای شما هم
امپراطور تصمیم گرفتن مقام شاهدختی بهتون بدن
و همین و بس
همین الآن خودتون نشنیدید
که شاهدخت سعی داشتن شما رو دلداری بدن؟
ایشون گفتن که
طی چند روز آینده مقام شما هم
مثل ایشون میشه
چرا برادرم چیزی بهم نگفت؟
اون گفت بهش اعتماد کنم
و همه چیزو به اون بسپارم
افسر شن که عضوی از حرمسرا نیست
چطور میتونن راه و روش
این جا رو بدونن؟
موقعی که فرمان سلطنتی صاد بشه
دیگه هیج کاری از هیچ کسی ساخته نیست
No comments yet. Be the first to leave one.