لومړۍ 200 کرښې.
آقایون؛ خیلی خلاصه میگم
فردا کارناوال شروع میشه ...متأسفانه تمام کلاهبردارها، تمامشون
هرچی مجرمِ سیاسی و شخص تبعیدی هست
سعی دارن از این جشنِ بالماسکه سوءاستفاده کنن
اگه کسی رو درحال دزدی دیدین بهش شلیک کنین، اینطوری دردسرش کمتره
نمیخوام کسی رو بیخودی دستگیر کنین
پارسال، زندان و بیمارستانها منظرۀ شرمآوری داشتن
من نمیخوام هیچ دخالتی در شادیِ مردم داشته باشم
اگه برخلاف گفتههای من مجبور شدین یکی دو نفر رو بازداشت کنین...
...ایرادی نداره، ولی نه بیشتر!
میتونین برین
پس دخترای خوشگل امروز کجا هستن؟
دخترای خوشگل؟ اینجا رو باش
اینجا رو باش
- میشه لطفاً کارتم رو به بانوی خانه بدین؟ - کدوم بانو، آقا؟
- خانمی که اینجا زندگی میکنه؟ - اسمشون چیه، آقا؟
گوش کن! اربابت منتظرمه!
ببخشید، آقا من اطلاعی ندارم
""عادت دارم هرشب به کافۀ خیابانِ سایکامور برم کانچا پرز
- آنتونیو - پاسکوال
- چه تصادفی! - از دیدنت خوشحالم
ای احمق... اگه بشناسنت چی؟ برگرد ببینم
پشتِتو کن
چی باعث شد پاریس رو ترک کنی؟ الآن دارم برمیگردم
- اومدم والدینم رو ببینم - ولی برای سرت جایزه گذاشتن
نمیدونی یه فرماندارِ جدید داریم که جمهوریخواهان رو بهعنوان صبحانه میخوره؟
تا پایان کارناوال ریسکِشو قبول میکنم
حالت چطوره، پاسکوال؟ تغییر کردی... مریض بودی؟
من در سلامتِ کامل بهسر میبرم
بدون یونیفرم بهزور شناختمت
فکر کنم این، یکیدیگه از اون ماجراجوییهای معروفت باشه
کاپیتان پاسکوال کستلار در جستوجوی یک زیباییِ جدید
از ارتش استعفا دادم
در مورد زنها، دوست من باید بگم الآن سهساله که به هیچ زنی نگاه نکردم
بهتره در موردِ تو صحبت کنیم
- چرا تا وقتی میتونی از اینجا نمیری؟ - برم؟
امشب با زیباترین موجودی که تو عمرم دیدم قرار دارم
شاید نصیحتْ از جانبِ من یهکم عجیب باشه
نمیتونم ازت بخوام بیخیالِ جنسِ لطیف بشی
اگه دوباره زندگیم رو از نو شروع کنم احتمالاً بازم همون کارای احمقانه رو میکنم
ولی مواظب باش، آنتونیو
اگه بچههای کلاب بشنون داری نصیحتِ اخلاقی میکنی، از خنده رودهبُر میشن
حالا که طرفِ نصیحتْ تو هستی
برحسب اتفاق، یه الهه به اسم کانچا پرز رو تو شهر میشناسی؟
اسمش برام آشناست
انتهای Plaza del Triumfo زندگی میکنه؟
آره... مشکلی داره؟
میخوای بگی نمیدونی کانچا کیه؟
کانچای خواننده... بُتِ اسپانیا؟
اون بُتِ اسپانیاست؟ پس شانس بهم رو کرده
تو این پنجسالِ اخیر چیزی بهغیر از زندان، تبعید و بیانیه ندیدم
از اون خوشت نمیاد، نه؟ اون خطرناکترین موجودیه که تا حالا دیدی
باید دیوونه باشی که همچین حرفی بزنی! مگه باهات چیکار کرده؟
صحبتکردن در مورد گذشته برام خوشایند نیست
ولی پنجسالِ پیش تو فرانسه داشتم از تعطیلات برمیگشتم
قطارم بهخاطرِ بهمن توقف کرده بود
تقریباً سهروز بود که تو برف گیر کرده بودیم
نه! نه!
- باربَر! - من باربَر نمیخوام!
میشه آدرست رو بهم بدی، کانچا؟ تا بتونم برات نامه بنویسم
شاید بعضیوقتا بتونم بیام دیدنت
چه فکری در موردم کردی؟
این حرفای بیخودی رو ول کن! کجا میتونم باهات تماس بگیرم؟
مادرم میگه: مگس واردِ دهنِ بسته نمیشه
از بختِ بَدم...
بدون اینکه کاری داشته باشم یه روز دیگه تو شهر موندم
و همینطور بیخودی درگیرِ یه سری تحقیق
...در مورد شرایطِ کارگرای کارخونۀ سیگارسازی شدم
شنیده بودم اونجا دخترای خوشگلی هست
آقایون... میدونم داستانهای زیادی در مورد کارخونۀ سیگارسازی شنیدین
هیچکدومش حقیقت نداره، دخترای اینجا رفتارِ خوبی دارن پول خوبی هم درمیارن
حاضر نیستن موقعیتشون رو با چیز دیگهای عوض کنن
- چیزی رفت تو چشمتون؟ - نهخیر!
دنبالم بیاین بهتون نشون میدم کجا جعبههای صادراتی رو درست میکنیم
اونا رو هم دخترا درست میکنن؟
آره
میبینم که کاپیتان چشمای تیزبینی برای زنها دارن! نه؟
برای تمام آدما چطوری اومدی اینجا کانچا؟
خدا میدونه... یادم نمیاد
اصلاً انتظار نداشتم یه همچین جایی پیدات کنم!
فکر کنم اینجا پول زیادی درمیاری
اگه تمام هفته کار کنم شاید بتونم با پولش برای مادرم گل بخرم
با مادرت زندگی میکنی؟
فکر کردی با کی زندگی میکنم؟
میدونی اون چیه کانچا؟
البته... طلا از درآمدِ یکسالم بیشتره
اگه یکی از اون سیگارها که با دستای زیبات میپیچی رو بهم بفروشی اون سکه مالِ تو میشه
بهتره دوتاش کنم چون ممکنه صبرت زیاد نباشه
چرا باید صبرم زیاد باشه؟
چونکه ازت میخوام بیرون منتظرم بمونی
پس منتظر موندی، نه؟
آره منتظر موندم فکر نمیکردم اینکارو بکنی
میدونم آدم مهمی هستی...
... و شاید دوستات خوششون نیاد تو رو با من ببینن
- خوشحالی که منتظر موندم، کانچا؟ - منو برسون خونه
- رسیدیم - چقدر پله داشت
مادرت چطوری میاد بالا؟
مادرم از همهچی بالا میره
نگاه کن مامان! ماهی آوردم
چطوری میخوای بهش غذا بدی؟
نگران اون نباش مادر
به این آقا خوشآمد بگو از دوستامه
کاپیتان کستلار قابلِ شما رو نداره، خانم
عالیجناب
این کلبۀ درویشی رو خونۀ خودتون بدونین
اون آقا دقیقاً چه نسبتی داشت؟
عالیجناب
پسرعمو
و کلی سیر
پولِشون حساب شده؟
و سوسیس، مادر... امتحانش کن
نگاه کن مادر... طلا
اینهمه پول از کجا درآوردی؟
من پول دربیارم؟ اینقدر ساده نباش، مادر
عالیجناب
اگه شوهر بیچارهم زنده بود
اون الآن پونزدهساله که بهرحمت خدا رفته...
... اگه بود اونو سیاه و کبود میکرد
ولی گولِ زبونش رو نخورین
اون دختر خوبیه
من و دخترم میتونستیم پولدار باشیم
میتونستیم قاطر و گردنبند داشته باشیم
و توی ییلاقات زندگی کنیم
...ولی نمیذاریم پای گناه به این خونه باز بشه
نمیدونین وقتی دخترم صبح میره سر کار چقدر نگران میشم
چطور ممکنه نگران بشی وقتی تمام روز خوابی مادر؟
بفرما! میبینین این کارخونۀ سیگارسازی چه تأثیرِ بدی رو دخترا میذاره؟
چه حرفای زشتی مجبوره بشنوه
اگه دخترم میخواست به حرفاشون گوش بده مدّتها پیش به بیراهه رفته بود
چی باعث میشه دخترای جوون به بیراهه برن عالیجناب؟
بهخاطر دوستای نابابه نه چشمهیزی مردا
برای هر مرضی یه درمان هست، خانم
عالیجناب چطور میتونم ازتون تشکر کنم؟
بذارش بهعهدۀ خودم مادر! من ازشون تشکر میکنم
لازم نیست زحمت بکشی
فهمیدم
این برای اجاره کافیه
و این برای آب
و این برای نانوایی
نانوا... و دکتر
ولی متأسفانه اونقدرا کافی نیست...
...تا کانچا رو از کارخونه دور نگه داره
متوجهم
هی، اینجا رو!
صاحبخونه فکر کرده میتونه ما رو بندازه بیرون
معلومه کی این مغازه رو اداره میکنه
وقتی موقع حسابرسی میرسه...
... اون باید با تو صحبت کنه نه با مادرت
فکر میکنی پای کس دیگهای در میونه؟
بذار ببینم
- نه، فکر نمیکنم - تو زیادی فکر میکنی
تو از هیچی خبر نداری
ولم کن!
بهم دست نزن وگرنه جیغ میزنم
دیوونه شدی کانچا؟
من بهعنوان دوست اومدم اینجا ولی تو یهو خودتو انداختی تو بغلم
و حالا بهم تهمت میزنی
بوسیدمت چون دوستت داشتم... برای یه لحظه
ولی نمیذارم بدون اینکه دوستم داشته باشی منو ببوسی
پس فکر میکنی دوستت ندارم فرزندم؟
نه... من خوشحالت میکنم
سرگرمت میکنم
ولی تنها من نیستم، نه؟
جوابمو بده، پاسکوالیتو!
خب... میخوام بدونم هستم یا نیستم؟
- چی شده، دخترم؟ انگشتمو بهش دادم ولی اون تمام دستمو گاز گرفت -
میرم شام رو آماده کنم
فکر نمیکنم دلم میخواست دیگه ببینمش ...ولی نه فقط یهبارِ دیگه رفتم اونجا
...سیبار دیگه هم رفتم
اون هیچوقت خونه نبود
مادرش بهم میگفت یا با پسر عموش رفته بیرون
... یا اینکه رفته کلاس رقص
بالأخره بعد از سهماه...
به مادرش گفتم کانچا رو دوست دارم
و هرچند الزامی به زدنِ این حرف نبود
ولی گفتم میتونم خرج تحصیلِ دخترشو هم بدم
میخواستم یهجورایی تبدیل به حامیِ اون بشم
بهش اطمینان دادم که نمیذارم اون و کانچا به چیزی احتیاج پیدا کنن
برای اینکه حُسن نیّتم رو ثابت کنم...
اون پیرزن کُلّی پول ازم گرفت
خیلی بهم بَرخورد
خیلی...
...بهم بَرخورد
- آخرین جمله چی بود؟ خیلی بهت بَرخورد -
دیگه نمیخوام ببینمت
دیگه...
... نمیخوام ببینمت
و مادرم هم دیگه نمیخواد ببینت
و مادرم هم...
...دیگه نمیخواد ببینت
الآن که دارم اینو مینویسم...
الآن که دارم اینو مینویسم...
... از قلبم داره خون میچکه
از قلبم...
... داره خون میچکه
و چشمام پُر از اشک شده
وقتی نامهش دستم رسید سریع خودمو رسوندم خونه...
ولی غیبِشون زده بود
مادر و دختری بار و بندیل رو بسته بودن
...بدون هیچ ردی
No comments yet. Be the first to leave one.