The Devil Is a Woman

The Devil Is a Woman

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Devil Is a Woman 1935 1080p Criterion Bluray REMUX AVC FLAC 1 0-WHRen
د لخوا تبصره SubAvaliHa

تګونه

BluRay
1080
REMUX
720p
720
x264
TS
YTS
په خپور شو: 2024-03-26
ډاونلوډونه: 54
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آقایون؛ خیلی خلاصه می‌گم

‫فردا کارناوال شروع می‌شه ...متأسفانه تمام کلاهبردارها، تمام‌شون

‫هرچی مجرمِ سیاسی و شخص تبعیدی هست

‫سعی دارن از این جشنِ بالماسکه ‫سوءاستفاده کنن

‫اگه کسی رو درحال دزدی دیدین ‫بهش شلیک کنین، این‌طوری دردسرش کمتره

‫نمی‌خوام کسی رو بیخودی دستگیر کنین

‫پارسال، زندان و بیمارستان‌ها منظرۀ شرم‌آوری داشتن

‫من نمی‌خوام هیچ دخالتی ‫در شادیِ مردم داشته باشم

‫اگه برخلاف گفته‌های من ‫مجبور شدین یکی دو نفر رو بازداشت کنین...

‫...ایرادی نداره، ولی نه بیشتر!

‫می‌تونین برین

‫پس دخترای خوشگل ‫امروز کجا هستن؟

‫دخترای خوشگل؟ ‫اینجا رو باش

‫اینجا رو باش

‫- می‌شه لطفاً کارتم رو به بانوی خانه بدین؟ ‫- کدوم بانو، آقا؟

‫- خانمی که اینجا زندگی می‌کنه؟ ‫- اسم‌شون چیه، آقا؟

‫گوش کن! ‫اربابت منتظرمه!

‫ببخشید، آقا ‫من اطلاعی ندارم

"‫"عادت دارم هرشب به کافۀ خیابانِ سایکامور برم ‫کانچا پرز

‫- آنتونیو ‫- پاسکوال

‫- چه تصادفی! ‫- از دیدنت خوشحالم

‫ای احمق... اگه بشناسنت چی؟ ‫برگرد ببینم

‫پشتِ‌تو کن

‫چی باعث شد پاریس رو ترک کنی؟ الآن دارم برمی‌گردم

‫- اومدم والدینم رو ببینم ‫- ولی برای سرت جایزه گذاشتن

‫نمی‌دونی یه فرماندارِ جدید داریم ‫که جمهوری‌خواهان رو به‌عنوان صبحانه می‌خوره؟

‫تا پایان کارناوال ریسک‌ِشو قبول می‌کنم

‫حالت چطوره، پاسکوال؟ ‫تغییر کردی... مریض بودی؟

‫من در سلامتِ کامل به‌سر می‌برم

‫بدون یونیفرم به‌زور شناختمت

‫فکر کنم این، یکی‌دیگه از اون ‫ماجراجویی‌های معروفت باشه

‫کاپیتان پاسکوال کستلار ‫در جست‌وجوی یک زیباییِ جدید

‫از ارتش استعفا دادم

‫در مورد زن‌ها، دوست من باید بگم الآن سه‌ساله که به هیچ زنی نگاه نکردم

‫بهتره در موردِ تو صحبت کنیم

‫- چرا تا وقتی می‌تونی از اینجا نمی‌ری؟ ‫- برم؟

‫امشب با زیباترین موجودی ‫که تو عمرم دیدم قرار دارم

‫شاید نصیحتْ از جانبِ من یه‌کم عجیب باشه

‫نمی‌تونم ازت بخوام ‫بی‌خیالِ جنسِ لطیف بشی

‫اگه دوباره زندگی‌م رو از نو شروع کنم ‫احتمالاً بازم همون کارای احمقانه رو می‌کنم

‫ولی مواظب باش، آنتونیو

‫اگه بچه‌های کلاب بشنون داری ‫نصیحتِ اخلاقی می‌کنی، از خنده روده‌بُر میشن

‫حالا که طرفِ نصیحتْ تو هستی

‫برحسب اتفاق، یه الهه ‫به اسم کانچا پرز رو تو شهر می‌شناسی؟

‫اسمش برام آشناست

‫انتهای Plaza del Triumfo زندگی می‌کنه؟

‫آره... مشکلی داره؟

‫می‌خوای بگی نمی‌دونی کانچا کیه؟

‫کانچای خواننده... بُتِ اسپانیا؟

‫اون بُتِ اسپانیاست؟ ‫پس شانس بهم رو کرده

‫تو این پنج‌سالِ اخیر چیزی به‌غیر از زندان، تبعید و بیانیه ندیدم

‫از اون خوشت نمیاد، نه؟ ‫اون خطرناک‌ترین موجودیه که تا حالا دیدی

‫باید دیوونه باشی که همچین حرفی بزنی! ‫مگه باهات چیکار کرده؟

‫صحبت‌کردن در مورد گذشته ‫برام خوشایند نیست

‫ولی پنج‌سالِ پیش تو فرانسه ‫داشتم از تعطیلات برمی‌گشتم

‫قطارم به‌خاطرِ بهمن توقف کرده بود

‫تقریباً سه‌روز بود ‫که تو برف گیر کرده بودیم

‫نه! نه!

‫- باربَر! ‫- من باربَر نمی‌خوام!

‫می‌شه آدرست رو بهم بدی، کانچا؟ تا بتونم برات نامه بنویسم

‫شاید بعضی‌وقتا بتونم بیام دیدنت

‫چه فکری در موردم کردی؟

‫این حرفای بیخودی رو ول کن! ‫کجا می‌تونم باهات تماس بگیرم؟

‫مادرم می‌گه: ‫مگس واردِ دهنِ بسته نمی‌شه

‫از بختِ بَدم...

‫بدون اینکه کاری داشته باشم یه روز دیگه تو شهر موندم

‫و همین‌طور بیخودی درگیرِ یه سری تحقیق

‫...در مورد شرایطِ کارگرای ‫کارخونۀ سیگارسازی شدم

‫شنیده بودم اونجا ‫دخترای خوشگلی هست

‫آقایون... می‌دونم داستان‌های زیادی ‫در مورد کارخونۀ سیگارسازی شنیدین

‫هیچ‌کدومش حقیقت نداره، دخترای اینجا رفتارِ خوبی دارن پول خوبی هم درمیارن

‫حاضر نیستن موقعیت‌شون رو با چیز دیگه‌ای عوض کنن

‫- چیزی رفت تو چشم‌تون؟ ‫- نه‌خیر!

‫دنبالم بیاین بهتون نشون می‌دم ‫کجا جعبه‌های صادراتی رو درست می‌کنیم

‫اونا رو هم دخترا درست می‌کنن؟

‫آره

‫می‌بینم که کاپیتان چشمای تیزبینی ‫برای زن‌ها دارن! نه؟

‫برای تمام آدما ‫چطوری اومدی اینجا کانچا؟

‫خدا می‌دونه... یادم نمیاد

‫اصلاً انتظار نداشتم ‫یه همچین جایی پیدات کنم!

‫فکر کنم اینجا ‫پول زیادی درمیاری

‫اگه تمام هفته کار کنم ‫شاید بتونم با پولش برای مادرم گل بخرم

‫با مادرت زندگی می‌کنی؟

‫فکر کردی با کی زندگی می‌کنم؟

‫می‌دونی اون چیه کانچا؟

‫البته... طلا ‫از درآمدِ یک‌سالم بیشتره

‫اگه یکی از اون سیگارها که با دستای زیبات می‌پیچی رو بهم بفروشی ‫اون سکه مالِ تو می‌شه

‫بهتره دوتاش کنم ‫چون ممکنه صبرت زیاد نباشه

‫چرا باید صبرم زیاد باشه؟

‫چون‌که ازت می‌خوام ‫بیرون منتظرم بمونی

‫پس منتظر موندی، نه؟

‫آره منتظر موندم ‫فکر نمی‌کردم اینکارو بکنی

‫می‌دونم آدم مهمی هستی...

‫... و شاید دوستات خوش‌شون نیاد ‫تو رو با من ببینن

‫- خوشحالی که منتظر موندم، کانچا؟ ‫- منو برسون خونه

‫- رسیدیم ‫- چقدر پله داشت

‫مادرت چطوری میاد بالا؟

‫مادرم از همه‌چی بالا میره

‫نگاه کن مامان! ماهی آوردم

‫چطوری می‌خوای بهش غذا بدی؟

‫نگران اون نباش مادر

‫به این آقا خوش‌آمد بگو ‫از دوستامه

‫کاپیتان کستلار ‫قابلِ شما رو نداره، خانم

‫عالیجناب

‫این کلبۀ درویشی رو ‫خونۀ خودتون بدونین

‫اون آقا دقیقاً چه نسبتی داشت؟

‫عالیجناب

‫پسرعمو

‫و کلی سیر

‫پولِ‌شون حساب شده؟

‫و سوسیس، مادر... امتحانش کن

‫نگاه کن مادر... طلا

‫این‌همه پول از کجا درآوردی؟

‫من پول دربیارم؟ ‫اینقدر ساده نباش، مادر

‫عالیجناب

‫اگه شوهر بیچاره‌م زنده بود

‫اون الآن پونزده‌ساله ‫که به‌رحمت خدا رفته...

‫... اگه بود اونو سیاه و کبود می‌کرد

‫ولی گولِ زبونش رو نخورین

‫اون دختر خوبیه

‫من و دخترم می‌تونستیم پولدار باشیم

‫می‌تونستیم قاطر ‫و گردنبند داشته باشیم

‫و توی ییلاقات زندگی کنیم

‫...ولی نمی‌ذاریم پای گناه به این خونه باز بشه

‫نمی‌دونین وقتی دخترم ‫صبح میره سر کار چقدر نگران می‌شم

‫چطور ممکنه نگران بشی ‫وقتی تمام روز خوابی مادر؟

‫بفرما! می‌بینین این کارخونۀ سیگارسازی ‫چه تأثیرِ بدی رو دخترا می‌ذاره؟

‫چه حرفای زشتی مجبوره بشنوه

‫اگه دخترم می‌خواست به حرفاشون گوش بده ‫مدّت‌ها پیش به بیراهه رفته بود

‫چی باعث می‌شه دخترای جوون به بیراهه برن عالیجناب؟

‫به‌خاطر دوستای نابابه ‫نه چشم‌هیزی مردا

‫برای هر مرضی یه درمان هست، خانم

‫عالیجناب چطور می‌تونم ازتون تشکر کنم؟

‫بذارش به‌عهدۀ خودم مادر! من ازشون تشکر می‌کنم

‫لازم نیست زحمت بکشی

‫فهمیدم

‫این برای اجاره کافیه

‫و این برای آب

‫و این برای نانوایی

‫نانوا... و دکتر

‫ولی متأسفانه ‫اونقدرا کافی نیست...

‫...تا کانچا رو ‫از کارخونه دور نگه داره

‫متوجهم

‫هی، اینجا رو!

‫صاحبخونه فکر کرده می‌تونه ما رو بندازه بیرون

‫معلومه کی این مغازه رو اداره می‌کنه

‫وقتی موقع حسابرسی ‫می‌رسه...

‫... اون باید با تو صحبت کنه ‫نه با مادرت

‫فکر می‌کنی پای کس دیگه‌ای در میونه؟

‫بذار ببینم

‫- نه، فکر نمی‌کنم ‫- تو زیادی فکر می‌کنی

‫تو از هیچی خبر نداری

‫ولم کن!

‫بهم دست نزن ‫وگرنه جیغ می‌زنم

‫دیوونه شدی کانچا؟

‫من به‌عنوان دوست اومدم اینجا ‫ولی تو یهو خودتو انداختی تو بغلم

‫و حالا بهم تهمت می‌زنی

‫بوسیدمت چون دوستت داشتم... ‫برای یه لحظه

‫ولی نمی‌ذارم بدون اینکه ‫دوستم داشته باشی منو ببوسی

‫پس فکر می‌کنی دوستت ندارم فرزندم؟

‫نه... من خوشحالت می‌کنم

‫سرگرمت می‌کنم

‫ولی تنها من نیستم، نه؟

‫جوابمو بده، پاسکوالیتو!

‫خب... می‌خوام بدونم ‫هستم یا نیستم؟

‫- چی شده، دخترم؟ انگشتمو بهش دادم ولی اون تمام دستمو گاز گرفت -

‫می‌رم شام رو آماده کنم

‫فکر نمی‌کنم دلم می‌خواست دیگه ببینمش ...ولی نه فقط یه‌بارِ دیگه رفتم اونجا

‫...سی‌بار دیگه هم رفتم

‫اون هیچ‌وقت خونه نبود

‫مادرش بهم می‌گفت ‫یا با پسر عموش رفته بیرون

‫... یا اینکه رفته کلاس رقص

‫بالأخره بعد از سه‌ماه...

‫به مادرش گفتم ‫کانچا رو دوست دارم

‫و هرچند الزامی ‫به زدنِ این حرف نبود

‫ولی گفتم ‫می‌تونم خرج تحصیلِ دخترشو هم بدم

‫می‌خواستم یه‌جورایی ‫تبدیل به حامیِ اون بشم

‫بهش اطمینان دادم که نمی‌ذارم ‫اون و کانچا به چیزی احتیاج پیدا کنن

‫برای اینکه حُسن نیّتم رو ثابت کنم...

‫اون پیرزن کُلّی پول ازم گرفت

‫خیلی بهم بَرخورد

‫خیلی...

‫...بهم بَرخورد

‫- آخرین جمله چی بود؟ خیلی بهت بَرخورد -

‫دیگه نمی‌خوام ببینمت

‫دیگه...

‫... نمی‌خوام ببینمت

‫و مادرم هم دیگه نمی‌خواد ببینت

‫و مادرم هم...

‫...دیگه نمی‌خواد ببینت

‫الآن که دارم اینو می‌نویسم...

‫الآن که دارم اینو می‌نویسم...

‫... از قلبم داره خون می‌چکه

‫از قلبم...

‫... داره خون می‌چکه

‫و چشمام پُر از اشک شده

‫وقتی نامه‌ش دستم رسید ‫سریع خودمو رسوندم خونه...

‫ولی غیبِ‌شون زده بود

‫مادر و دختری ‫بار و بندیل رو بسته بودن

‫...بدون هیچ ردی

More Farsi Persian subtitles for The Devil Is a Woman

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left