لومړۍ 200 کرښې.
یک سال بعد
حکیم، قراره فردا اسلحهها رو توزیع کنیم
باید فعلا مراقبشون باشیم
مارکو، مهدی، شما بمونین
باسم اول وقت باهاتون تماس میگیره
منم میمونم. مشکلی نیست
زود باش بزن به چاک
مثل عمو باسم انجامش بده، بجنب
یاالله
به سلامتی
واو!
چه غلطی داری میکنی؟
اینو باش
تو میخوای سرهمش کنی؟
نه؟ فکرم نمیکردم...
واو، واو، واو
بلند نشید
خب، خب
میبینم که شما الجزایریها سرتون شلوغه پس چند دقیقه بیشتر وقتتون رو نمیگیرم
یکیتون میتونه زنده از اینجا بره، خیلیخب؟
پاشو، تو میتونی بری
کی اینو بهتون فروخته؟
نمیگین؟ خیلیخب
قورتش بده، لطفا
باز کن
باز کن...
باز کن
قورت بده. باشه؟
دوباره لطفا
همم
فقط یکی دیگه
آره...
چیزی نیست. چیزی نیست
ازش بپرس اون میدونه کی اینا رو بهتون فروخته یا نه
اگر جواب نداد، شلیک کن بعدش میتونی بری. قول میدم
ما چیزی نمیدونیم. قسم میخورم نمیدونیم
پس شلیک کن، سه...
- ما چیزی نمیدونیم! - دو...
یک...
خب، من اومدم که قوانین رو مشخص کنم، و راز نگه داشتن کار بدیه
کار خیلی خیلی بدیه
برو به عمو باسم بگو
بگو کوبا اینو گفت، همم؟
برو
برو...
برو!
«باندهای تبهکار لندن»
استانبول
خانم کین: قتل عبدالله شفک تایید میشه
الکس دومانی، مدیرعامل شرکت مالی دومانی
این شهر منه
این شهر منه
این شهر منه
این شهر منه، من توی این خیابونها به دنیا اومدم. توی خون من هستن
دیدم که چطور سال به سال عوض شدن
و ضربان قلب این شهر رو میشناسم، چون اینجاست
حسش میکنم
شرکت نوآفرین شما دنبال 100 میلیون دلاره، درسته؟
رقبای من حاضرن ماه رو بهتون بدن
بعضیهاشون چند تا ستاره هم کنارش میدن
ولی من تنها کسیم که میتونه این رو به این پیوند بده
علاوه بر پیشنهاد 200 میلیونی برای خرید
بابت اعتمادتون ممنون
ممنون
دو دقیقه لطفا برای نوشیدنیها تعارف نکنید، باشه؟
زود رسیدم
عبدالله شفک، یکی از مشتریهام دیشب توی ترکیه به قتل رسیده
خبر داشتی؟
دویست میلیونی که برای شفک پولشویی کردی، مال اون نبود که بهت بده
مال توام نبود که جای دیگه سرمایهگذاری کنی
سرمایهگذارهامون پولشون رو میخوان مشکلی برای پس دادنش نداری؟
مشکلی نیست که نتونم از پسش بربیام
نگرانی که دوستان جدیدت ببینن که طرف مقابلشون کیه
طرف مقابلشون شرکت مالی دومانیـه تمام سرمایههامون پاکه
- ندونستن نعمته - و من از سورپرایز خوشم نمیاد
پس دفعهی بعد که باید همچین اتفاقی بیافته، نظرت چیه قبلش بهم بگی؟
قابل قبوله
ولی یادت باشه، همه فکر میکردن
که والاسها تو رو با خودشون بکشن پایین
من هیچوقت بهت شک نکردم
من همه چی یادمه
وقتی پول رو انتقال دادی بهم خبر بده
الکس...
الکس... کمکم کن
اوه، ببخشید
میتونی این قضیه رو حل کنی، اد؟
فکر نمیکنی یکم برای این حرفا دیره؟
میتونی حلش کنی؟
ممنون که تشریف آوردین
تا بتونیم این گندکاری بیجهت رو حل کنیم
کی این آشغالدونی رو انتخاب کرده؟
بنظرم دیگه همتون اسمش رو بدونین
کوبا
یادتون نره چرا دعوت شده به لندن
اگر اجساد تو خیابونها تلنبار نمیشدن
اگر به هشدارها گوش میکردین
نیازی به کوبا نبود
بهشون قول دادم
سرمایهگذارها خواستن نظم برقرار بشه
و نظم چیزیه که من قراره بهشون بدم
از همتون انتظار دارم که قوانین رو رعایت کنین
میشه لطفا بایستی؟
بعضیهاتون ممکنه آقای سودانی رو بشناسین
قبلا دور این میز ندیده بودینشون
ولی امروز اومده که کمک کنه
کی اینو بهت فروخته؟
یه معاملهی ناشناس بود
اوه! چه هیجانانگیز بگو ببینم قضیه چی بوده
نه اسمی، نه قیافهای و پرداختش هم توی حسابهای خارجی بود
خوبه. خیلی خوبه
دقیقا همونکاری که من میکردم اگر میخواستم به آقای افریدی توهین کنم
اگر میخواستم خودمو احمق جلوه بدم
منم همینکارو میکردم
رئیس اینو گفت
که بجز من هیچکس توی این شهر سلاح نمیفروشه
کدوم بخشش مفهوم نبود؟ کدوم بخشش رو متوجه نشدی؟
به من و آقای افریدی بدهکاری، مگه نه؟
ولی اینو میذاریم برای بعد
کسبوکار قوانین خودشو داره
من حواسم هست که رعایت بشن
این دوستمون اشتباه کرده، خودشم میدونه
ولی کسی که این اسلحهها رو فروخته، دلش قانون نمیخواد
فکر میکنه آدم خاصیه
بهتون بگم دیگه کی فکر میکرد خیلی خاصه؟
فین والاس
پسر روانیاش
اونا الان پیش ما نشستن؟
اد دومانی میدونه منظورم چیه
اون موقع اشتباه کرده بوده؟ شاید
ولی فهمید که اوضاع باید عوض بشه
الان آیندهای داری، مگه نه ادوارد؟
و همینطور پسرت، الکس
یکی از افراد اینجا میخواد جنگ راه بندازه
جنگی که نمیتونه توش پیروز بشه
من به آقای افریدی قول دادم
پیدات میکنم
و این اشتباهت رو جبران میکنی
هیچ چیزی در مورد این شهر نمیدونه
بنظرت چرا اونو انتخاب کردم؟
به کسی وصل نیست
- آدم پاکیه - آدم روی اعصابیه
کمکم کن بفهمم کی پشت این قضیهی اسلحههاست
این آدما هنوزم به اد دومانی گوش میدن، مگه نه؟
چه غمانگیز. خانوادهاش منتظرن
خدا پشت و پناهتون باشه مارکو پسر خوبی بود
فاز، کمکم کن اینو ببرم... فاز؟
میگن تصادف کرده؟
ولی این نبوده، مگه نه؟
فاز
چی شده؟ ها؟ چیه؟
- تو خبر داشتی، مگه نه؟ - چی داری میگی؟
میدونستی کوبا داره میاد برای همین نمیخواستی اونجا باشم
خیلیخب، بیا بریم به دختر کوچولوهای مارکو بگیم چه اتفاقی افتاده
که جناب فاز گردنکلفت زد مغز مارکو رو ترکوند تا خودشو نجات بده
منو نگاه کن باسم حتی نمیدونه امروز چه روزیه
ما رو داره به راه اشتباهی میبره
حالا باید مراقب باشیم اون آلبانی بیشرف رو لو ندیم
تازه رسیدیم
آره، کارگرها هم اینجان
باشه، امشب بیا خوشحال میشیم ببینیمت
مشکلی نیست، نه
روی پلههای لیز جوراب نپوش
همین الان رسیدیما
ساندرا زنگ زد. امروز بعدالظهر میان
ولی ما که گفتیم فردا، مگه نه؟
یعنی بهش بگم نیاد؟ خیلی هیجانزده بود
زمیر گیتارشم میاره
عزیزدلم
خواهر خانمم اینو درست کرده
ممنونم
خونهی قشنگی داری
ممنون
باسم خوب قضیه رو پوشوند
منظورت چیه؟
لوآن، میدونم تو اسلحهها رو بهش فروختی
- و از طرف کی اومدی؟ - اومدم بهت کمک کنم
به من... یا به خودت؟
خیلی زود جهتتو عوض میکنی
همچین اسلحههایی سابقه نداشتن
همکارهام نیاز دارن از خودشون دفاع کنن
من باید از خودم دفاع کنم
پس قصد داری جنگ راه بندازی؟
میدونم اوضاع چقدر درهمه ولی جنگ به سود هیچکس نیست
الان دیگه هروئین کار منه
من همیشه تامینکنندههای خودمو داشتم
افراد قابل اعتماد و موفق از وطنم
حالا کوبا از من میخواد از آصف بخرم
فقط از اون
میدونی چرا؟
تا بتونه منو کنترل کنه
من اینکارو نمیکنم
چون دفعهی بعد که سروکلهاش پیدا بشه
تامینکنندههام رو ازم نمیگیره سودم رو ازم میگیره
و اون زمان دیگه پاش هم روی گردن منه
توی این شهر
روش کار ما این نیست
اگر بتونم بهت اطمینان بدم چی؟
از طرف کوبا؟
- مزخرف نگو - از طرف سرمایهگذارها
من مثل بقیه زانو نمیزنم و التماس نمیکنم
No comments yet. Be the first to leave one.