لومړۍ 200 کرښې.
هدف در حالِ حرکته
هدف، طبقۀ سوم، راهروی جنوبی
!هدف در حرکته! طبقۀ سوم راهروی شمالی
!همین الان افتاد طبقۀ دوم
!همۀ تیمها دور بزنید و حرکت کنید
واحد هوایی یک صحبت میکنه
هدف هنوز تو دید ما نیست
!همۀ تیمها بهش فشار بیارید
!حرکت کنید، حرکت کنید
!نذارید به محلِ خروج برسه
!حرکت کن، حرکت کن - !برو، برو -
!حرکت کن، حرکت کن، حرکت کن
!لعنتی
.از اکچوال به فرماندهی .شرایط تمرین امنه
دقیقاً زدی به قلبم
واحد هوایی یک، میتونی فرود بیای
شکستم دادی
خب، نظرت چیه؟
فکر کنم هلاک شدم
مایک، تو این دوره، هیچکس به این مرحله نمیرسه
چاخان تحویلم نده
ممنون که گذاشتی ازش استفاده کنم - خواهش، قابلی نداشت -
خب، به هر حال اینجا رو از کدوم گوری پیدا کردی؟
در طول جنگ سرد اینجا موشکهای کروز میساختن
تقریباً مُفت از دولتِ آمریکا خریدمش
سیلینت گلوبال رو تبدیل به دیزنیلند 2,000 هکتاری کردم
اینجا میتونی هر سناریویی رو ابداع کنی و به آزمایش بذاری، رفیق
هر سناریویی
آره، محلِ خیلی جالبی برای تمرینه
!هی
چه مرگته، عوضی؟ - یواش، یواش -
من رو با لگد از پلهها پرت کرد پایین
خب، روی پلههای کوفتی واینسا
من رو عصبی میکنی عوضی؟
،اگه مثل شرایط واقعی تمرین نکنی
پس وقتِ عملیات واقعی کارت تمومه
تمومش کن، برونو
همه اینجا باهم دوستیم
به نظر پسرِ خوبی میاد
آره
،خب، من رفتم یه خونه خریدم
و تو یه شهر کوچیک تو ویرجینیا خریدی
خب، به قول معروف، ظاهر میتونه فریبنده باشه
وقتی وزارتِ دفاع بعد از رسوایی بلکواتر
،قراردادهای همه رو لغو کرد
کار و کاسبیم رو فلج کرد
،تنها چیزی که سیلینت رو سرپا نگه داشته قراردادهای آموزشیه
...میگن دیوید جنتری داره بازنشست میشه
و تو برای گرفتنِ جاش آماده شدی
رئیس سرویس مخفی، هان؟
و من رو باش فکر میکردم دلت برام تنگ شده
خب، اگه بتونم قراردادی با دولت ببندم ،که نیروهای ویژهتون اینجا آموزش ببینن
بالاخره من رو از بدهی خلاص میکنه
ببین، بذار ببینم چیکار میتونم بکنم
باشه؟ با جنتری یا هرکسی که رئیس جدید باشه در موردش حرف میزنم
هی، منم فقط همین رو میخوام
خیلی خب، رفیق - مرسی، مایک -
هی، دفعۀ بعد کِی میای واشنگتن؟ - خب، کِی میخوای بیام؟ -
فقط دارم میگم خیلی خوب میشه اگه یه سر بیای خونهمون، میدونی
با خانواده آشنا شی
چندتا استیک بپزیم، تو حیاط پشتی بشینیم، دروغ ببافیم
حتماً، خوشحال میشم. فقط وقتش رو بهم بگو
میبینمت، رفیق
لیا؟
سلام عزیزم - میدانِ تیر چطور بود؟ -
مثلِ آب خوردن
دوستم وید تشکیلاتِ خوبی به هم زده
دلم بدجوری برای لین تنگ شده بود
این دفعه چندتا قصه طول کشید؟
همون چهار تای همیشگی
میخوای دوش بگیری؟
نه
...نه، تازه ملافهها رو شستم. تازه
بوی باروت میدی
آره، میدونی که عاشقشی
پرستاریِ نوین،" آره؟"
چیه، به این فکر میکنی که زودتر برگردی سرِ کارت؟
بهش فکر میکنم
،ولی انگار هر روز یه کار شگفت انگیزی میکنه
که نمیخوام از دستش بدم
خیلی زود تو هم بیشتر خونه میمونی، مگه نه؟
آره. هنوز تصمیمی نگرفته، عزیزم
،اگه ازم بخوای
،خودم شخصاً میرم کاخ سفید
و ترامبل رو توجیه میکنم
آره. به نظرت جواب میده؟
من میتونم خیلی مُجاب کننده باشم
مطمئن باش میدونم
لیا، ما الانم زندگیِ خوبی داریم
،پس فقط دارم میگم، میدونی خیلی خودم رو بابتش نگران نمیکنم
خب، چند وقت بعد از این آخرین ضربۀ مغزی
سردردهای شدید و مَنگی شروع شد؟
تقریباً بلافاصله
و گفتید به خاطر تصادفِ رانندگی بود؟
بله
بیخوابی از کِی شروع شد؟
خب، همیشه یکم بیخوابی داشتم
گمونم، شغلم ایجاب میکنه
خب تو چه کاری هستید؟
فروش کامپیوتر
آره، من زیاد سفر میکنم
آقای جیمسون، باید خیلی بیشتر مراقب باشید
من فشردگی حادی بین مهرههای ،سوّم تا پنجم گردنتون میبینم
احتمالِ آسیب نخاعی هم هست
وضعیتِ شما مثل یه فاجعۀ در شُرف وقوع میمونه
رئیسجمهور در حرکته
فقط چندتا کنفرانسِ مطبوعاتی دیگه و بعدش از این سیرک خلاص میشم
میدونید که دلتون براش تنگ میشه قربان
وقتی برای زندگی نداری
کسی میگه که ممکنه جایگزینِ من بشه
جناب رئیسجمهور؟ جناب رئیسجمهور؟ - هلن -
جناب رئیسجمهور شما قول دادید اجازهٔ استفاده از ،نیروی نظامی علیه تروریستها رو بهبود ببخشید
که نیازمند تأییدیه کنگره
قبل از اعزام نیروهای ارتشِ آمریکا به جنگِ دیگری باشه
هنوز چنین قصدی دارید؟ - بله -
ما تو این کشور نسبت به جنگ از خود راضی شدیم
من قصد دارم این رو با تبدیلِ جنگ به آخرین و البته واضحترین گزینهمون تغییر بدم
بله، استیو
جنابِ رئیس جمهور، در حالی که روسیه
به گسترش ارتش خودش فراتر ،از مرزهاش ادامه میده
استراتژی شما برای اینکه نذارید اونا شوروی سابق رو بازسازی کنن چیه؟
خب، تو اجلاس سران گروه 20 موضع خودم رو در این مورد بیان میکنم
شایعاتی تو کاخ سفید هست که سیاستِ خارجی جدید شما
استفاده از پیمانکارانِ خصوصی رو برای کمک
به تقویتِ نیروهای آمریکایی که سراسر دنیا پخش شدن رو گسترش میده
این شایعه حقیقت داره؟
.خب برای امروز کافیه، دوستان .خیلی ممنون
!جنابِ رئیسجمهور! جنابِ رئیسجمهور
قسم میخورم، این دیوارها بیشتر از یه زیردریایی
با درِ توری درز اطلاعاتی دارن
کارِ من نبود
مطمئنی؟
مطمئنم - باشه -
دوباره کی اطلاعات غلط به مطبوعات داده...
ممنون سم
فکر میکردم موضع خودم در مورد شرکتهای پیمانکاری خصوصی رو در طول
انتخابات مشخص کردم
،من خسته شدم، خسته و زده شدم
از اینکه یه مشت آدم از مأموریتِ ما سود ببرن
لعنتی، نصفِ این آدمها حتی آمریکایی هم نیستن
جنگیدن برای پول با جنگیدن برای پرچم و آرمانت یکی نیست
.حالا، درزهای اطلاعاتی کافیه کی داره افشاگری میکنه؟
هیچکس اعتراف نمیکنه، هان؟
معلومه که نه
خب، بذارید حرفم رو واضح بگم
تقصیرِ نیروهای ما نیست
که انقدر تحتِ فشار قرار گرفتن
تقصیرِ ماست
وضع موجود به اندازۀ کافی ادامه داشته
وقتشه که روش جدیدی پیش بگیریم
خب، یه مدتی میشه که یکی از اینا نساختم
خدای من - یادم رفته بود -
چیکار میکنی؟
هنوز اینکارو میکنی؟ - برو که رفتیم -
باید ببینیش عزیزم. خیلی جالبه
،آره، خب من ورق باز ماهری نبودم
برای همین باید راهی برای وقت گذرونی پیدا میکردم
مایک گفت تو انگلیس بزرگ شدی؟ - آره، همینطوره -
...آره، پدرم مهاجر بود. من
هرگز واقعاً حس نکردم به جایی تعلق دارم
،ولی وقتی بعد از مدرسه اومدم آمریکا به ارتش ملحق شدم
و شماها چند وقت باهم خدمت کردید؟
من درست بعد از تو به دستۀ سوم ملحق شدم
پس، تقریباً سه چهار سال؟ - آره به نظرم همینقدر بود. آره -
مایک هیچوقت از دورانِ خدمتش برام داستان تعریف نمیکنه
آره، خب بیشترمون تعریف نمیکنیم
گمونم خصلتِ ما همینه
...ولی هی، اگه میخوای یه داستان بشنوی - نه -
آره - نه، اون نمیخواد داستانی بشنوه -
نه، هرچی که قراره بگه قطعاً ناجوره
خیلی خب - وای خدا -
خب، آشپزهای ارتش آشپزهای حرفهای نیستن
برای همین ما به یه رستورانی میرفتیم
که بهترین مرغ سوخاری که تو عمرمون خورده بودیم رو درست میکرد
و دو تا سبد کامل میخوردیم
و آشپز، یه پیرمرد خیلی خوب به اسم مو بود
مو - مو باید پیاده میرفت سرِ کار -
پنج مایل تا محل کارش میرفت و پنج مایل برمیگشت. تو هوای آفتابی و بارونی
حالا، تو تابستونِ جرجیا میتونی تخم مرغ روی پیادهرو سرخ کنی
پس مایک با یه کیسۀ پارچهای رفت سراغ ،هرکسی که تو شرکت کار میکرد
و ازشون خواست یکم پول بهش بدن
حالا، شوهرت میتونه خیلی کلهشق باشه
آره، خودم میدونم چی میگی
خب مایک دست برنداشت
تا اینکه تک تکشون کیفاشون رو خالی کردن
و میدونی باباییت چیکار کرد؟
برای مو یه ماشین خرید تا مجبور نباشه پیاده بره سرِ کار
مایک بنینگ یکی از کلهشقترین آدماییه که تو عمرم دیدم
امکان نداشت موی پیر رو ناامید کنه
بیا. بگیرش، عزیز دلم
این مالِ توئه - بگو ممنون -
بفرما
،لطفاً بخورش
و خفه شو
اصلاً فکر میکردی بعد 30 سالگی زنده بمونیم؟
نه. به هر حال اونموقع فکر نمیکردم
لعنتی، دلم براش تنگ میشه
...سیگار کشیدن، شوخی کردن با بچه ها
آدرنالین، جنگیدن
No comments yet. Be the first to leave one.