Six Feet Under

Six Feet Under

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

3 فصل

د خپرونې معلومات

Six Feet Under S03E03 The Eye Inside AKA Another Voice 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KAIZEN
د لخوا تبصره SubAvaliHa

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
BRip
x265
x264
AC3
HD
په خپور شو: 2024-02-06
ډاونلوډونه: 32
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫هی کوچولو، کجا داری میری با اون کونت

‫بیا اینجا، داریم باهات حرف میزنیم!

‫آروم برو، هرزه

‫هی ما می‌خوایم فقط یه‌کم خوش بگذرونیم

‫می‌دونی تو یه‌کم از این رو می‌خوای

‫هرزه، خودتم می‌دونی که این اتفاق میفته

‫هی کالی، ما هستیم!

‫لعنت به تو زاک!

‫اه لعنتی! کالی. کالی!

‫این فقط یه ماه کاغذی

‫کشتیرانی روی دریای مقوایی

‫ولی ساختگی نیست

‫اگه به من ایمان داشته باشی

‫آره این به نقاشی آسمون

‫اثر باقیمانده‌ی یه درخت با شاخ و برگهای آویزان

‫ولی ساختگی نیست

‫اگه به من ایمان داشته باشی

‫بی نقص دقیقاً همینجوری میخوام توی پاسادنا خونده بشه

‫آخ این فقط وحشتناک بود!

‫یکی بینتون، صدای زیر و بم رو کاملاً خارج ‫از نت و نامناسب میخوند.

‫و اووم یه صدای زیر مردانه که حرف ج را ‫بسیار زننده میخوند.

‫من تنها میتونم دست به دامن مسیح بشم ‫میدونی که خودتی... اون!

‫احساساتم رو بیان کردم دنیس ‫این مؤثر ولی هیشکی اهمیت نمیده

‫متوجه هستی این برای شنونده هامون خیلی بد که ۲۵ دلار میدن که بیان اینو گوش کنن

‫ما امشب وقت نداریم که روش کار کنیم

‫ولى لطفاً، عاجزانه ازتون خواهش میکنم که

‫بخش مربوط به خودتون رو این تعطیلی یاد بگیرید. ‫اگه بخاطر من نیست بخاطر شنونده ها اینکارو بکنید.

‫فعلاً تموم.

‫هی، فردا میری به جشن عمومی اون؟

‫نه خیلی دوست دارم بیام ولی نمیتونم

‫بهت قول میدم که از اون مجالس کثیفی نباشه ...که آخرش همه لخت میشند میپرند توی استخر

‫و تو با تصویر پشمای خیسشون توی ذهنت ‫بقیه عمرت سر کنی.

‫خب این خوب.

‫آره، فقط من نمیتونم بیام

‫اه، خب. مطمئنم یکی دیگه رو پیدا میکنه.

‫منم امیدوارم چون واقعاً دوست داشتم بیام.

‫خیلی‌خب باشه، هفته دیگه میبینمت.

‫ششش!

‫خفه شو. ‫مادرم خیلی خوابش سبک

‫ببخشید این فقط... این فقط خیلی حال داد.

‫حال داد؟

‫اهممم مال تو چطور بود؟

‫خوب.

‫فقط خب؟ ‫هر دوتاش؟

‫فقط یکی بود... ولی خوب بود.

‫خیلی خوب بود.

‫فکر میکنم بهتر بتونیم انجام بدیم

‫خسته ای؟ ‫دیگه واقعاً دیروقت.

‫داشتم فکر میکردم همینجا بخوابم.

‫نمیدونم... فکر کنم.

‫باحال نیست؟

‫آره برین بش.

‫بهرحال، دستشویی نرو. چون باعث میشه مادرم ‫بیدار بشه و تا صبح ۵۰۰ بار بره بشاشه

‫فعلاً مجبورم بشاشم.

‫از پنجره بریزش بیرون این کاری بود که نیت ‫وقتی اتاقش اینجا بود انجام میداد.

‫فقط سعی کن به اون درخت انبه نریزی چون ‫ما ازش میخوریم.

‫برو بشاش.

‫تقریباً رسیدیم.

‫دارم از کون درد میمیرم

‫عصب سیاتیک؟

‫نه اون (کونم) همیشه عادت داشته خودش رو برای سفر، روی صندلی نرم ماشین بذاره

‫من فقط عاشق هوای تازه م!

‫بیشتر شبیه تاپه‌ی سگ میمونه

‫ما سالها پیش یه سگ کوچولو داشتیم...

‫وقتی سر دیوید حامله بودم یه تریر (نوعی سگ) برای نیت گرفتیم و برای همین دیگه به بچه حسودی نمیکرد. میفهمی؟

‫اون ییپی صداش میکرد.

‫ولی اون یه نقص نایاب قلبی داشت.

‫بنابراین روزی که ما با دیوید برگشتیم خونه...

‫بیپی خزیده بود زیر تخت قدیمی نیت و ‫همونجا مرده بود!

‫شوهر منم همینجوری شد که رفت. ‫نقص قلبی.

‫هر روز صبح ۹ کیلومتر آهسته میدوید و یکی ‫از اون روزا... پروف!

‫چهل و شش سال.

‫اه چقدر دردناک

‫تازه این خیلی بهتر از همسر اولم بود.

‫تومور در سن ۲۵ سالگی.

‫بعدش به مدت ۱۰ سال توی رفت و آمد در ‫راه بیمارستان.

‫سه بار شیمی درمانی

‫خیلی سخت بود. من واقعاً عاشقش بودم.

‫واقعاً عاشقش بودم.

‫خیلی متأسفم!

‫کی دوباره ازدواج کردی؟

‫خب... یکی دیگه هم بین این دو تا که مردند. ‫بوده.

‫اون فقط یه سگ بود.

‫اون سعی میکرد که با تک به تک دوستام ‫بخوابه.

‫احتمالاً با ۱۰۰ نفر زندگی کرده و همیشه زن های مردم رو میکرده

‫حرومزاده

‫اه، من خیلی متأسفم.

‫نه اشکالی نداره. اتفاقاً خنده داره.

‫فقط فکرش رو نمیکردم که توی این چیز اونقدر ‫خوش شانس باشم که تنها یه شوهر زیر خاک کرده باشم.

‫خوش شانس بد شانس نمیدونم

‫من بد شانس بودم که ۳ تا شوهر از دست دادم. خوش شانس بودم که زود بیمه بازنشستگی گرفتم

‫من بدشانسم که پسرم خونه رو آتیش زد.

‫من خوش شانسم که هیچوقت عفونت رحم نداشتم.

‫حتی اهمیت نمیدم که در پایان نسبتاً خوب تموم بشه، مطمئنم که نمیشه

‫من هنوز باید کون خودم رو صبح ها از تخت ‫بکشم پایین

‫من رفتم به...

‫من به یه جور همایشی رفتم که درباره..

‫اه، EST؟ جستوی منبع زندگی؟ برنامه؟

‫برنامه.

‫دخترم سالها توی برنامه بود.

‫اون یکی از رهبرا بود.

‫اون به هزاران آدم توی تغییر زندگیشون ‫الهام بخشید.

‫حالا داره اسلحه گرم توی پادگان مونتانا ‫جمع آوری میکنه.

‫نه

‫اون همیشه روی روحیه‌ی آدما خیلی حساس بود

‫شاید من میتونستم یه حس قوی تری به خودش ‫بدم ولی میدونی...

‫من تلاش خودم رو کردم بعضی چیزا ژنتیکیه

‫خب چی کار میخوای بکنی؟

‫نمیتونی یکی از اون برنامه ریزها رو بگیری تا بیاد داخل وجودش و نجاتش بده؟

‫میدونی چیه؟ ‫اون یه بزرگسال.

‫منظورم این که دیگه زندگی خودش

‫شاید من دهنش رو سرویس کردم، شایدم نه.

‫پسرم که خوب شد.

‫بچه های تو چطورند؟

‫فکر کنم... خوب باشند.

‫من باید برم دو ساعت دیگه برای یه کاری یه مصاحبه دارم و باید به دوش بگیرم

‫چه جور کاری؟

‫حسابدار به خشکشوئی زنجیره ای من همیشه ‫توی ثبت و اینجور چیزا خوب بودم

‫اووووووه، چه خنده دار!

‫اه میدونم ولی من نیاز به در آمد اضافی دارم و این برام خوب که از خونه بزنم بیرون

‫تو همین حالا هم بیرون از خونه ای

‫درسته. ‫من فکر کنم بهتره باشه بریم برای صبحونه

‫بازار فرانسوی ها، صبحونه های مخصوصی دارند.

‫اون داشته از دست یه سری پسر که سوت ‫میزدند فرار میکرد.

‫و ترسیده بوده که اونا...

‫تا توی ساختمون پارکینگ دنبالش کنن ‫بنابراین...

‫اون میدوه توی خیابون

‫یه ماشین با سرعت میاد و هوا هم تاریک...

‫من خیلى متأسفم.

‫پسرا رو گرفتند؟

‫همونا آمبولانس خبر کردند.

‫اونا دوستاش بودند.

‫ببخشید.من درست متوجه نشدم.

‫اونا اونورا داشتند تاب میخوردند.

‫اونا خشکشون زده بود که...

‫یه زن میتونه از یه دسته مرد که شب دارند ‫تعقیبش میکنن وحشت زده بشه.

‫البته که شما فکر نمیکنید دوستاتون هستند

‫وقتی دیدند که داره فرار میکنه سعی کردند که ‫اسمش رو صدا کنن.

‫ولی دیگه خیلی دیر شده بود.

‫این یه اتفاق بود.

‫من کیکت رو آوردم.

‫ممنون بدش بیاد اینجا

‫توى... کجا؟

‫حالت خوبه؟

‫من فقط نیاز دارم کیکم رو توی یه جای امن سفید، امروز بخورم

‫اتفاقی افتاده؟

‫من به کنفرانس تلفنی بسیار نارحت کننه ای ‫با آدمای کیت هادسون داشتم.

‫این واقعاً به رفتار غیر قابل باوری که یه سری دختر ...با اون کفشهای ۸۰۰ دلاریشون که با

‫موزیک ویدیو بزرگ شدن به من بگن که یه ‫فیلم چی هست.

‫من الان ۲۰ سال توی این کارم

‫من با استالون کار کردم الن بارکین و ملانی گریفیث آشغال

‫کارم همه چیزمه ‫من حتی یه زندگی هم نداشتم

‫نه من فقط ساخته شدم که با بحرانهای بقیه ‫روبه رو بشم!

‫بستن کارگردان اخراج نویسنده مشاجره با ‫ستاره ها!

‫و کی از من مراقبت میکنه؟

‫اصلا کسی هست که بخواد از من مراقبت کنه؟

‫به نظر خیلی سخت میرسه

‫اووچ، این بیرون خیلی روشن

‫مراقب باش لیزا این ملافه ها رو تازه از ‫پراتزی خریدم.

‫دستمال کیک خوری ت رو داری؟

‫همینجاست.

‫خیلی‌خب من بعداً برای بشقاب کیک برمیگردم.

‫من هنوز ساعت دو اون آبمیوه‌ی گهم رو میخوام

‫درسته.

‫لیزا، عزیزم؟ ماشین شوهرت دیشب دوباره توی پارکینگ من بود؟

‫فکر نمیکنم اون متوجه شده باشه که این چقدر ‫مشکل میتونه باشه.

‫اون خیلی دیر اومد خونه مطمئنم که فکر کرده ‫تو دیگه نمیخوای بری بیرون

‫بهرحال اگه میخواستم برم بیرون چی؟

‫صدامون میکردی.

‫نه من نمیخوام توی وقت خلوتتون مزاحمتون ‫بشم، نه!

‫من بهش میگم. ‫پیدا کردن پارکینگ توی خیابون که دردسر نداره

‫این به مار یا به نوع درخت مو گرمسیری؟

‫یه نوع ترکیب خالکوبی از قبایل مائوری از زلاند...

‫و همچنین فکر کنم نشانه‌ی جدائی‌ی ژاپن از ‫چین از لحاظ معرفتی هستش.

‫این همینجا.

‫اه خدای من!

‫فکر کردم داشتی میرفتی برای مصاحبه.

‫من به این نتیجه رسیدم که این کار واقعاً برای ‫من نیست.

‫خب تخم مرغ و گوشت توی یخچال هست و فکر کنم یکم از اون نون ها هم مونده باشه

‫آره، انگار از سال ۱۹۹۲ اینجا هستن.

‫حقیقت نداره ‫اونا کاملاً تازه هستن.

‫من نون رو میخورم.

‫بذار بگم... تو فقط با یکی آشنا میشی.

‫حالا یه ماه یا خیلی وقت پیش و بعد از چند هفته ‫رد و بدل کردن پیغام...

‫شماها بالاخره برای یه فعالیت خوب پیش هم میایند ‫مثل گردش برای مثال...

‫و تو برات لذت بخش و فکر میکنی که اون یکی دیگه هم براش لذت بخش بوده

‫چقدر منتظر میمونی که زنگ بزنی بهش و ‫یه قرار دیگه ای بذاری؟

‫کی اولین بار زنگ زده؟

‫یه دوست پسر دیگه توی قضیه ست؟

‫نه نیست! ‫و من از این نوع لحن قدردانی نمیکنم

‫در اصل من زدم

‫بذار ببینم پس نوبت اون.

‫این واقعاً بد که یجور گدائی باشه.

‫نونا توی تستر ند. ‫خوشحال شدم از دیدنت، عزیزم

‫میدونم خوشت نمیاد اونا رو بخوری. ‫من میتونم یکم تست برات درست کنم.

‫مشکلی نیست من یه چیزی توی راه میخورم

‫اه دلت میخواد فردا شب فیلم پرتغال کوکی ‫را ببینیم؟

‫من هیچوقت نشد ببینم و راسل میگه دیدنش ‫برای همه‌ی بشریت، الزامی.

‫نمیتونم ما توی اسئل اجرا داریم.

‫واقعا؟ ‫چه ساعتی شما بچه ها شروع میکنید؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left