The Most Precious of Cargoes

The Most Precious of Cargoes (La plus précieuse des marchandises)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

La Plus Precieuse Des Marchandises 2024 FRENCH 1080p WEB H264 SUPPLY
La Plus Precieuse Des Marchandises 2024 FR 1080p WEBRip H264-LiHDL
د لخوا تبصره Francofilms
FrancoFilms :ترجمه از گروه تلگرامی ✔ مترجم: علی کلان ✔

تګونه

webdl
professional_translation
په خپور شو: 2025-03-15
ډاونلوډونه: 83
د اوریدلو معیوبیت: No
FPS: 24

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 196 کرښې.

‫ ‫FRANCOFILMS@

‫فیلمنامه: ‫ ‫

‫بر اساس کتابی از: ‫

‫با صدای: ‫

‫موسیقی: ‫

‫کارگردان: ‫

‫ترجمه و زیرنویس: ‫علی کلان

‫یه روزی روزگاری، توی یه جنگل بزرگ، ‫یه هیزم‌شکن فقیر بود و یه زن هیزم‌شکن فقیر.

‫نه، نه، خیالتون راحت، ‫از این قصه‌های بند انگشتی نیست.

‫اضلاً هیچ ربطی نداره.

‫اصلا من خودم، عین شما، ‫از این داستانای مسخره متنفرم.

‫کی و کجا دیدین پدر مادرا ول کنن و برن...

‫چون نمیتونن شکم بچه‌هاشون رو سیر کنن؟

‫بیخیال...

‫هیزم‌شکنهای بیچاره هیچ‌وقت ‫از جنگلشون بیرون نرفته بودن.

‫با این حال، سرما، گشنگی، بدبختی، ‫زندگی رو براشون خیلی سخت کرده بود.

‫مخصوصا تو این دور و زمونه ‫که جنگ جهانی بیداد می‌کرد.

‫آره، آره، جنگ... جنگ جهانی، آره آره.

‫خوشبختانه، آخر هر چیزی یه خیری هست.

‫هیزم‌شکنهای بیچاره چند سالی میشد....

‫که دیگه بچه‌ای نداشتن که بخوان شکمش رو سیر کنن.

‫هیزم‌شکنهای درمانده که دیگه ‫قلبی برای مهر ورزیدن نداشتند، هر روز آه و ناله سر می‌دادند..

‫ولی هیزم‌شکنهای بیچاره، با این قضیه کنار اومده بودند.

‫دیگه بچه‌ای نیست که ‫نازش رو بکشیم، باشه...

‫ولی دیگه دهنی هم نیست ‫که شکمش رو سیر کنیم.

‫کم کم، با بالا رفتن سن، ‫زن هیزم‌شکن بیچاره فهمید ...

‫که همه قدرت‌های زمینی، آسمانی و پری‌ها...

‫همه با شوهر هیزم‌شکنش همدست ‫شدن که اون رو از بچه محروم کنن.

‫اونم با سرنوشتش کنار اومد و به...

‫سرما، گشنگی، بدبختی و تنهایی عادت کرد.

‫تا اینکه یه روز...

‫ امروز که منو ترک نمی‌کنید، برکت میدم ‫ بهتون اونهایی که از شهر اومدین،

‫ صدا و زندگی رو برام آوردین، ‫برکت میدم بهتون که با من مهربونین،

‫ زندگیم رو عوض کردین، منو از گشنگی ‫و بدبختی نجات بدین، یه چیزی بهم بدین،

‫ یه چیزی واسه خوردن، یه چیزی واسه نوشیدن، ،

‫ هر جنس کوچیکی که اضافه دارین، چیز زیادی ‫نمیخوام، فقط یه جنس خیلی کوچیک،

‫ التماس می‌کنم به مهربونیتون، ای خدای ‫قطار، شما نور من و تنها امیدم هستین.

‫ خواهش می‌کنم، به حرفم گوش بدین.

‫این دیگه چیه؟

‫این دیگه چیه؟

‫خدایان قطار به من هدیه دادن.

‫خدایان قطار؟

‫آره، تا اون بشه بچه‌ای که ما از دست دادیم.

‫مگه نمیدونی این بچه چیه؟

‫اگه از قطار اومده، نمیدونی از چه جور آدمیه؟

‫این یه "خون‌آشامه"!

‫نه، نه، نه، این فقط یه محموله کوچیکه،

‫خدایان قطار بهم دادن.

‫محموله ات، یه حرومزاد‌ه‌ست!

‫یه حرومزاد‌ه!

‫یه حرومزاد‌ه!

‫تف به نژاد نفرین‌شده!

‫نه، نه، نه، این یه فرشته‌ست، فرشته منه!

‫نه، نه، من یه فرشته دارم، بذار زوزه بکشه، ‫خودتو راحت میکنی پیرزن،

‫بزرگ شه، عین خودمون میشه.

‫نه، اگه ما بزرگش کنیم، این‌طوری نمیشه!

‫اینها خدا رو کشتن، اینها دزدن.

‫لباساشو ببین، میدونی چقدر باید

‫کار کرد تا لباس این مدلی داشته باشی؟

‫بهت میگم اینا دزدن.

‫خدا رو شکر، ما اینجا چیزی نداریم ‫که بدزدیم، و به زودی، اگه بخوای...

‫اون به من کمک می‌کنه هیزم جمع کنم.

‫اگه پیش ما پیداش کنن، میذارنمون بیخ دیوار!

‫ولی... ولی کی می‌فهمه؟

‫هیزم‌شکنهای دیگه، هیزم‌شکنهای دیگه ما رو لو میدن .

‫نه، میگم این بچه مال خودمونه،

‫که دوباره از دسترنج تو حامله شدم.

‫اون نمیتونه مال ما باشه، نشونه داره.

‫چه جوری؟

‫نشونه داره، نشونه داره.

‫ذاتشون مثل ما نیست.

‫بیا، نشونه‌‌اش رو ببین.

‫چه نشونه‌ای؟ ‫من نشونه‌ای نمی‌بینم.

‫اون مثل من ساخته نشده، نمی‌بینی؟

‫نه.

‫ولی اون مثل من ساخته شده.

‫ببین چقدر خوشگله.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫کجا داری میری؟

‫دارم دوباره میذارمش کنار ریل قطار.

‫اگه خدایان اونو اونجا گذاشتن، ‫خودشون می‌تونن دوباره برش دارن.

‫این کارو بکن هیزم‌شکن، و باید منو هم با اون ‫بندازی زیر چرخ‌های قطار باری.

‫و خدایان، همه خدایان، خدایان ‫آسمون، طبیعت، خورشید...

‫و قطار، دنبالت می‌کنن. هرجا باشی، هر کاری ‫بکنی، تا ابد و همیشه نفرین شده خواهی بود.

‫هر چی که پیش بیاد، هر بدبختی‌ای ‫که بیاد سر راه، مال تو باشه.

‫اون باعث خوشبختی من و تو میشه.

‫همه خوشبختی‌ها مال خودت، نوش جونت.

‫ولی اینو بدون که دیگه نمیخوام صداش رو ‫بشنوم و نه قیافه‌‌اش رو ببینم، هیچوقت.

‫برو بذارش تو انبار و خفه شو.

‫شیر میخواد طفلکی.

‫هیچ شانسی نداره.

‫اگه خدایان قطار این جنس ‫کوچیک رو به من سپردن،

‫ واسه این نیست که بذارم بمیره.

‫زنده میمونه، فهمیدی؟

‫کی اونجاست؟

‫یه هیزم‌شکن بیچاره.

‫چی میخوای هیزم‌شکن بیچاره؟

‫شیر، برای بچه‌ام.

‫آهان؟

‫چرا از شیر خودت بهش نمیدی؟

‫ندارم، دریغا .

‫و اگه این بچه‌ای که می‌بینی امروز شیر نخوره، میمیره.

‫بمیره؟ ‫بیخیال شو، یکی دیگه می‌سازم.

‫دیگه سنم گذشته.

‫بعدش هم، این بچه رو بهم سپردن...

‫ خدایِ قطار باری که از این ریل رد میشه.

‫خدای قطار یکی از محموله‌های کوچیکش رو به تو سپرده؟

‫آه، چرا شیرش رو هم باهاش نداده؟

‫یادش رفته.

‫خدایان که نمی‌تونن به همه‌چی فکر کنن.

‫این پایین کارای زیادی دارن.

‫و خیلی هم بد انجامش میدن.

‫بگو ببینم هیزم‌شکن، ‫فکر می‌کنی من شیر رو از کجا میارم؟

‫از پستون بزت.

‫بُزم؟

‫چرا فکر میکنی من بز دارم؟

‫شنیدم صداش درمیومد وقتی داشتم ‫هیزم جمع میکردم لب مرز زمینت.

‫در عوض شیرم چی میدی؟

‫- هر ‌چی که دارم. ‫- چی داری؟

‫هیچی.

‫کمه.

‫هر روزی که خدا بخواد، من میام

‫یه بغل هیزم برات میارم در ازای دو جرعه شیر.

‫میخوای پول شیرم رو با چوب خودم بدی؟

‫این چوب تو نیست.

‫مال تو هم دست من نیست.

‫همون‌قدر که شیر تو، شیر تو نیست، شیر بزته.

‫ولی بز مال منه.

‫تو زندگی هیچی بدون عوض داده نمیشه.

‫بدون شیر، دخترم می‌میره.

‫بدون عوض.

‫کمکم کن.

‫اگه کمکم کنی بهش غذا بدم، زنده میمونه.

‫خدایان ازت ممنون میشن.

‫ازت محافظت می‌کنن.

‫اونا تا حالا هم حسابی ازم محافظت کردن.

‫ببین.

‫ببین خدایان تو چه جوری ازم محافظت کردن.

‫ازم میترسی؟

‫نه.

‫پس دلت برام میسوزه.

‫اونم نه.

‫خداها تو رو زنده نگه داشتن.

‫و بزت هم همینطور.

‫زنده، آره.

‫بیا.

‫این شال رو بردار.

‫ببین چقدر خوشگله.

‫خود خداها با نخ‌های طلا بافتنش.

‫معلومه که تو کار معامله واردی.

‫جنس کوچیکت رو نشون بده.

‫موجود الهی تو گرسنشه، ‫مثل یه بچه معمولی آدمیزاد.

‫یه پیمونه از شیر بزم بهت میدم.

‫ممنون.

‫ممنون.

‫بلند شو.

‫بلند شو، میگم.

‫تو خوبی.

‫تو خوبی.

‫نه، نه.

‫ما یه معامله کردیم.

‫بیا.

‫چیزی که حقت رو بهت میدم.

‫کی سرت رو شکسته، ای مرد نیکوکار؟

‫جنگ.

‫همین جنگ؟

‫نه.

‫یه جنگ دیگه. مهم نیست.

‫ولی زانوت هیچوقت پیش من خم نشه.

‫نه پیش من، نه پیش هیچکس دیگه.

‫دیگه هیچوقت نگو من خوبم.

‫و هوس نکنی این خبرو پخش کنی که من بز دارم.

‫و بهت شیر میدم.

‫وگرنه می‌کشمت.

‫تکون نخور.

‫تکون نخور.

‫هیزم‌شکن!

‫این بچه نجس رو خفه کن.

‫دیگه نمی‌تونیم اینجا بخوابیم.

‫خفه شو هیزم‌شکن.

‫تو اونو میترسونی.

‫من بترسونمش؟

‫کلاه سرت گذاشتن طفلکی.

‫این بچه شیطون از هیچی و هیچکس نمی‌ترسه.

‫اون بی‌قلبه، میفهمی؟

‫بی‌قلب!

‫ولی، هیزم‌شکن، بی‌قلبها هم قلب دارن، مثل من و تو.

‫خفه شو دیگه، تو هیچی نمیدونی.

‫بی‌قلبها سگای ولگردی هستن

‫که بچه‌هاشون رو از پنجره‌های قطار پرت میکنن بیرون.

‫و ما، خرای بدبخت، مجبوریم بهشون غذا بدیم.

‫میفهمی؟

The Most Precious of Cargoes subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left