لومړۍ 192 کرښې.
جو از من خوشش نمیاد، لورا
چون، با گری سایزمور سر میز ناهار نشسته بود
و من بهش سلام کردم و اون جواب سلامم رو نداد
چرا اینا حاضر نشدن؟
مامان، لباسِ عروسکم در نمیاد
بده ببینم - وایسا، کِی با جو حرف زدی؟ -
آره. اوهوم
بکا
به نظرت ازم خوشش میاد؟ - !بکا -
وایسا، واقعاً؟ نگفت بابا
وایسا، نه، گفت؟ اون حرف رو زد؟
!شوخی میکنی... مامان
لورا، مامانِ بکا هستم
جو بهش زُل میزنه
و اذیتش میکنه و وقتی نزدیکشه مثلِ یه احمقِ تمامعیار رفتار میکنه
اینکارو میکنه؟ مرسی! خدافظ
تبریک میگم
جو ازت خوشش میاد
خب حالا میتونی بعد از شام روی انجام تکالیفت تمرکز کنی
خدایا، تو خجالتآوری
مامان، از همون پاتروستهایی که خولیتا میپخت میخوریم
نه، پورکچاپز میخوریم
پاتروست غذای مورد علاقه بابا بود
که به همین دلیل پورکچاپز میخوریم
مامان، بوی عجیبی میده
!لعنتی - وای، خدای من -
بگیرش عزیزم
پورکچاپز حاضر نیست
گمونم باید لوبیا بخوریم
واسه شام لوبیا میخوریم؟
ما تو کارتون زندگی میکنیم؟
مامان، خولیتا هیچوقت از اون استفاده نمیکرد
...چون باعث میشد چراغها
چی؟ - !خاموش شن -
!مامان
:ترجمه و تنظيم زيرنويس sin«سـينـا»cities
اینا دیگه چیه؟
این ارائهی کلاسِ تاریخمه
فردا باید ارائه بدم و نمیتونم نمرهی خوبی بگیرم
چون آقای نیو به دنبال اینه که مچم رو بگیره
اوه، بکا، بهونه نیار
من بهونه نمیارم. در واقع حقیقت همینه
آقای نیو هیچ ربطی به این نداره
تو خودت رو تو این مخمصه انداختی
میدونستم که از دستم عصبانی میشی - من ازت عصبانی نیستم -
،نه، هستی. از وقتی بابا رفته
همیشه عصبانی هستی
برای حرف زدن با تلفن ازم عصبانی هستی
،برای تلوزیون دیدن ازم عصبانی هستی
برای گوش کردن به رادیو ازم عصبانی هستی
همیشه ازم عصبانی هستی
...گاهی اوقات
دیگه حتی نمیدونم ازم خوشت میاد یا نه
اوه، عزیزم
معلومه که ازت خوشم میاد
من دوسِت دارم
تو و خواهرت
مهمترین افراد زندگیم هستین
باشه، باشه
تا الان به کجا رسیدی؟
"رکود اقتصادی در آلمانِ شرقی بعد از جنگ"
،میخوام یه موضوع دیگه رو انجام بدم ولی هیچی به فکرم نمیرسه
بیا
من دنبالِ حقایقی در مورد دیوار میگردم
تو در مورد آلمانِ شرقی بخون
باشه
مرسی که کمکم میکنی مامان
واسه ناهار بیسکوئیت میخوری؟
اوه. اینا بیسکوئیتِ رژیمی هستن
شیش تا بیسکوئیت میخوری که مخصوصاً ساخته شدن
که باعث شن وزن از دست بدی
یه دکتر تو فلوریدا ابداعش کرده
پس چرا داری قرصِ رژیمی میخوری؟
خب، بیسکوئیت هنوزم بیسکوئیته
،حالا که تو دفتر کار میکنم
یکم تقویت لازم دارم
کتلین، شمارهی اَلن رو داری؟
وای، خدای من. معلومه که دارم
میدونستم شما دوتا خیلی به هم میخورین
خیلی خب، هیجانزده نشو
اون شب ژاکتم رو تو ماشینش جا گذاشتم
و باید پسش بگیرم
خب، هیچوقت نمیدونی
با برگردوندن ژاکت شروع میشه
و بعدش جرقهها زده میشن و خاطرخواه هم میشین
و ناگهان من با یه لباسِ توریِ بنفش ساقدوشِ عروس از راهرو پایین میام
خدایا. همه چی برای تو
به لباسِ توری بنفش رنگ ختم میشه؟
خب، اگه عروسیِ بهاری باشه، قطعاً
هی. حالت خوبه؟
آره. فقط... فشارِ عصبی خیلی زیادی رومه
نمیدونم این ماه چطور قراره قسط وامِ مسکن رو بدم
و حتی پولِ این رو ندارم که دخترام رو برای یه شام خوب ببرم بیرون
اون شب سعی کردم آشپزی کنم
و آخرسر باربیِ جسیکا رو فرستادم بخشِ سوختگی
باید مورمور شدنت رو رفع کنی
نمیفهمم چی میگی
خب، یه کالایی برای خانومها هست و ازش روی اون قسمتِ بدنت استفاده میکنی
!اوه
اوهوم
سلام، عزیزم
سلام، ناهار با دخترا چطور بود؟
خوب بود
دایانا قراره دوباره اَلن رو ببینه
چرا؟ - خب، یه قرارِ واقعی که نیست -
ولی هنوزم امیدوارم که یه اتفاقی میوفته
چی شده؟
دایانا نمیتونه بدون کمکِ تو از پس زندگی شخصیش بربیاد؟
آره، معلومه که میتونه
پس چرا داری دخالت میکنی؟
دخالت نکردم. فقط شمارهی پسره رو بهش دادم
چرا انقدر ناراحتی؟ - چون حرف گوش نمیدی -
باشه؟ اَلن آدم خوبی نیست
تو گفتی اون دوستت بود
کِی یه دفعه تبدیل به این آدمِ وحشتناک شد؟
فقط میگم ای کاش دخالت نمیکردی
یعنی انقدر کِسلی؟
!من کسل نیستم
این حرفِ خیلی بدیه که بهم زدی
...اوه... ک
!لعنتی
گرگ! خب، چه سورپرایزی
میتونم برات یه نوشیدنی بخرم؟
من نوشیدنی نمیخوام - مطمئنی؟ سریع یه چیزی سفارش میدم -
دایانا بهت زنگ زد؟
آره
اوه
برای همین اومدی اینجا. نگرانی
که بهش میگم
یه جورایی خندهداره
من فقط یه بار اینو بهت میگم
با من و زندگیم بازی نکن
سلام
سلام
بیا تو
...یکم
یکم شراب میخوای؟
فقط اگه تو هم یکم بخوری
دو تا شرابِ قرمز خونگی میارم
اوضاع احوالت چطور بوده؟ - عالی -
تو چی
خوب
فقط خوب؟ - آره فقط خوب -
نظرت چیه؟
!محشره
دوستش داری؟ - خیلی زیاد -
خوشحالم. شبی که دیدمت شروع به کار کردن روش کردم
پس من منبعالهامت هستم؟
تو الهامبخشِ من هستی
وقتی یکی میخرتش میشی منبعالهامم
دوباره سلام
اَلن، سلام
پیدا کردنِ اینجا برات سخت بود؟
معمولاً خیلی بد آدرس میدم
.نه، خیلی راحت بود بفرما این ژاکتت
خیلی ممنون
حس بدی دارم که تمام راه رو تا اینجا اومدی
میتونستم بیام ازت بگیرمش
حرفشم نزن. من دنبالِ یه بهونه بودم
که امروز از دفتر بیام بیرون
میتونم برات یه نوشیدنی بخرم؟
به عنوان یه تشکر بابتِ اینکه تا اینجا اومدی
لازم نیست اینکارو بکنی
به هر حال قرار بود یکی بخرم
.یه جایی همین انتهای خیابون هست میتونیم پیاده بریم اونجا
وای
من اهلِ نیویورکم
تو اولین کسی هستی که تو لسآنجلس دیدم
که پیشنهادِ پیادهروی تا یه جایی رو میده
خب نظرت چیه؟
آره
شاید سریع یه چیزی بخوریم - باشه -
خب شماها چطور همدیگه رو میشناسین؟
ما سه نفر؟ - اوهوم -
خب، من با کتلین بعد از نقل مکانش از دالاس به اینجا آشنا شدم
و ما بانی رو تو یه مهمونی کاریِ من دیدیم
بانکِ فیگوروا با شرکتِ معاملات ملکی که شوهرش توش کار میکنه ارتباط تجاری داره
خب، شوهر سابقش. اون جدا شده
جای تعجبم نداره
اون معمولاً اونجوری نیست
فقط در حال حاضر با مشکلات زیادی مواجهه
البته سخنرانیش عالی بود
یه دور دیگه؟
حتماً، چرا که نه
زندگی تو سیلورلیک رو دوست داری؟
آره. جای قشنگیه
چند وقته صاحبِ خونهاتی؟
اوه، خونهی من نیست
من با مادرم زندگی میکنم - اوه -
،بابام چند سال قبل فوت شد
برای همین اومدم پیشش تا ازش مراقبت کنم
این مهربونیت رو میرسونه
No comments yet. Be the first to leave one.