لومړۍ 200 کرښې.
تـرجـمـه از آرزو و مـرتـضـی Morteza_Lkz & arz_phoenix
من فکر میکنم دیوید، راب رو کشته
چه اتفاقی توی برایتون افتاد؟
با یکی رابطه داشت
ماریان
دختره صاحب کافهی کوچیکی نزدیکِ دفترِ دیوید بود
ممنونم
صبح بخیر - آره، صبح بخیر -
شما ماریان هستین؟
بله، مگر اینکه بابت نرخ و این چیزا اینجا اومدین
که در اون صورت راجع به اون دختره اصلا خبر ندارم
من واقعا نیاز دارم که در مورد دیوید فرگوسن و ادل باهاتون حرف بزنم
فکر میکنم شما اونا رو میشناختین
ببخشید. شما کی هستین، میشه بپرسم؟
...مامور دولتی نیستم. من فقط
واقعا باید چندتا سوال ازتون بپرسم
و از چهرهتون میتونم بخونم که جای درستی اومدم
من چیزی واسه گفتن دربارشون ندارم
خواهش میکنم؟
مسالهی خیلی مهمیه
...راه زیادی رو تا اینجا اومدم و
" قسمت آخر از سریال پشت چشمان او " " این قسمت: پشت چشمان او "
هرگز چیزی بینمون نبوده
من و دیوید
اون واسه رابطه، خیلی جوونتر از من بود
صبح زود میومد اینجا
پشت پنجره مینشست
...قهوهاش رو میخورد
همیشه فکر میکردم ناراحت به نظر میاد
...خلاصه
یکی از مشتریهای ثابتم شد و میدونی، آدم به مردم عادت میکنه، باهاشون حرف میزنه
و اون مرد جذاب و بانمکی بود
آره همینطوره
دختره هم میومد اینجا
اون موقع نمیدونستم که خودشه
هیچوقت حرفی نمیزد
فقط چای نعناع فلفلیش رو مینوشید و کافه رو بررسی میکرد
یه روز به دیوید گفتم که به نظر ناراحت میاد
آره
ازم پرسید آیا ممکنه که همهچیز رو راجع به یک نفر بدونی
و با این وجود بازم ندونی که اون آدم واقعا کیه
من گفتم قطعا همینطوره
وگرنه که اون همه مدت رو کنار شوهر عوضیم نمیموندم
و بعد بهش گفتم هیچکس نباید اونقدر خودشو ...بدبخت کنه
فقط واسه اینکه به مذاق یکی دیگه خوش بیاد
و بعد دختره پیداش شد
پاتو از زندگیم بکش بیرون
...من هیچ کاری با - تو نمیتونی داشته باشیش -
دیوید متعلق به منه
گوش کن عشقم، تو اشتباه برداشت کردی - نه، من نکردم -
تو اشتباه برداشت کردی
دیگه باهاش حرف نزن
کاری نکن از تو خوشش بیاد
اون به نصیحت تو نیازی نداره
من میدونم که بهش چی میگی
میدونم
فکر کنم بهتره الان بری
باید ما رو تنها بذاری و اوضاع رو بدتر نکنی
فکر میکنی کی هستی؟ - من میدونم تو کی هستی -
یه کُس پیر و بدبخت که فقط یه گربه همدمشه
بعداً دیوید پیداش شد و طوری رفتار کرد که انگار اتفاقی نیوفتاده
همچنان در مورد اینکه چقدر ناراحته باهام حرف میزد
خب، اون موقع من خیلی عصبی بودم "پس با خودم گفتم: "کون لقش
به دیوید گفتم اگه احساس بدبختی میکنه پس باید ترکش کنه
چه اتفاقی افتاد؟
چارلی؟
گربهی من؟
چارلی؟
!اوه خدای من
خدایا
چارلی. نزدیک بود کاری کنی سکته کنم
اوه، هیس. چیزی نیست
...هیس
سلام، ماریان
تو توی خونهی من بودی، جنده؟ ...تو
...حتما ترسناکه
تنها زندگی کردن...
چون اگه یه نفر بخواد بیاد داخل همیشه میتونه راهی پیدا کنه
و اگه اتفاقی برات بیوفته
کی به گربهات غذا میده؟
فکر میکنم این مال توئه
باید به پلیس زنگ میزدم
...ولی اول به دیوید زنگ زدم
و اون باهام حرف زد که نرم شکایت کنم
اولش بهم التماس کرد، گفت میرن یه جای دیگه
و دیگه مجبور نیستم دوباره ببینمشون و وقتی این کار جواب نداد
گفت حرفام رو هیچی اثبات نمیکنه
البته فقط همین هم نبود
اون ترسیده بود
ولی وقتی ماجرا رو بهش گفتم، شوکه نشد
وحشت کرد، آره ولی جا نخورد
راستش فکر میکنم که خیالش راحت شد
که فقط لباسهام خونی شده بود
به خاطر این ازت ممنونم
لازم بود بدونم
آره
...به هر شکلی که باهاشون در ارتباطی
سریعتر ازشون دور شو...
اون یه مشکل خیلی جدی داره
حقهای که با سیب زمینیها انجام میشه
اینه که اونا رو داخل آب جوش میاندازیم
و بعد میتونین صدای جیغ سیب زمینیها رو !بشنوین
بعد از ده دقیقه اونا رو از آب جوش درمیاریم و بعد برشتهشون میکنیم
...و بگین ببینم، آقای آشپز
دستورالعمل خاصی برای پر کردن شکمش دارین؟
از سس مخصوصی استفاده میشه، بله
شکم پرنده رو... اونطور که میگین... به زور با مواد پُر میکنم
...و بعد سس مخصوص رو بهش اضافه میکنم...
چقدر کثیفی
و بعد برای مدت طولانی میذارم برشته بشه
من مدت طولانی دوست دارم. فرانسویام دیگه، نه؟ - آره -
و مایل هستین کمکتون کنم که داخل فر بذاریدش، آقا؟
لطفا از این یکی خوشم میاد
باشه؟ - بسیار خب -
خب اینم از این
فرانسوی صحبت میکنین؟ ...!دوستت دارم! دوستت دارم
میرم بازم شراب بیارم
میشه من...؟ - اوه، شرمنده -
اشکالی نداره
بوی خیلی خوبی داره، راب
غذای دانشگاه افتضاحه
میتونم آشپز "فیردل" بشم
طبقهی پایین در اقامتگاه خدمتکارا زندگی کنم
میدونی، من اولش نگرانت بودم، راب
...اینکه چجور تاثیری
ممکن بود روش بذاری...
اگه نگران نبودی، عجیب میبود
ما توی مرکز بازپروری باهم آشنا شدیم
...و هیچکس دلش نمیخواد بشنوه که دوست دخترش
عه... نامزد
نامزدش با یه مرد دیگه آشنا شده که واقعا آدم بامزهایه
کاری میکنه حالش خیلی بهتر باشه
من که بهت گفتم واقعا نیازی نبود نگران باشی
شاید اگه تو اونجا میبودی ممکن بود اوضاع فرق کنه
هی، اینو نگو
...آره، خب
ازت ممنونم
اوه، آره
که ادل رو پیشم برگردوندی، راب
اصلا قابلتو نداشت، آقا
هوم
یه عکس لازم داریم راب، میشه لطفا دوربین رو بیاری؟
آره، حتما
اون واقعا بانمکه - بهت که گفتم ازش خوشت میاد -
عکس، از کدوم طرف بهتر میوفتم؟
از پشت
خیلی خب
"بگین: "ممههای آویزون مارجوری
ممههای آویزون مارجوری
بده ببینمش - عکس خوبی شده -
بده، بذار ببینم
خب، تو خوب افتادی
گمونم باید میز تمیز بشه
بسیار خب - صبح انجامش میدیم -
من میرم توی تخت
...اوه، تو
بیدار نگهش نداری باهاش حرف بزنی
برنامههایی براش دارم
من باید برم بالا
من نگران تو هم بودم، میدونی
فکر میکردم که فقط دنبال پولشی
این خونه
...آره، خب
تو اولین نفری نبودی که نگران بوده
...بودنِ کسی مثل من
با اون...
گمونم همهچیز درست به نظر میومد
پولش برام پشیزی اهمیت نداره
من دوستش دارم
حرفتو باور میکنم
...فکر میکنم
ادل واقعا خوش شانسه که تو رو داره
حسودیم میشه
به چی، من؟
آره
و ادل
به هر دوتون
چیزی که اینجا باهم دارین
...فکر میکنی
چی هست؟...
تنها چیزی که میخواین
و به کس دیگهای احتیاج ندارین
شبت بخیر
شب بخیر
...شیش، هفت، هشت...
مطب شارما، جونز، درامگول چطور میتونم کمکتون کنم؟
سلام، میخواستم با دکتر فرگوسن صحبت کنم یه مورد اضطراریه
ممکنه لطفا اسمتون رو بگید؟
...آره
بهش بگین ماریان هستم
از برایتون
لطفا صبر کنید
ببخشید، شرمنده
...لوئیز، هر چیزی که ماریان بهت گفته
...هر چیزی که فکر میکنی میدونی، تو - دیوید، بس کن -
ادل دیوانهست
یعنی بیماره
بیمار روانی، جامعه ستیز یا هرچی
و فکر میکنم میدونسته ما باهم سکس داشتیم
تمام این مدت میدونسته
No comments yet. Be the first to leave one.