Fix You (Soul Repairer / Younghonsoosungong / 영혼수선공)

Fix You (Soul Repairer / Younghonsoosungong / 영혼수선공)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Fix You E06-[@AirenTeam]
Soul Repairer E06-[@AirenTeam]
د لخوا تبصره AirenTeam
کانال تلگرامی ما:@AirenTeam

تګونه

other
په خپور شو: 2020-05-22
ډاونلوډونه: 7
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::

، وقتی از یه بیماری با یه آسیب روانی رنج میبری

بهش میگن بیماری روانی

... یه بیماری روانی

... از مشکل ذهنی یا یک مسئله ی روان شناختی

رشد پیدا میکنه

، وقتی توی همون موقعیت دردناک قرار بگیری

میل به دوری کردن ازش رو احساس میکنی یا مردد میشی

... وقتی فرار میکنی‌ ، بدنت آدرنالین تولید میکنه

که از اون ناراحتی رهات میکنه

... و بخاطر همین ، بعضی از دانش مند ها میگن

بیماری روانی میتونه درمان بشه

... با آزمایش کردن جریان های عصبی در مغزمون

یا ترکیبات شیمیایی

... ولی مغز انسان اینطوری کار نمیکنه

حتی اگه همه ی واکنش های شیمیایی در بدنمون در حالت نرمال باشه

ما مثل کامپیوتر نیستیم

... چیزی که در قلبمون احساس میکنیم یه محصول

... از همه چیز هاییه که در زندگی تجربه کردیم

مثل عشق ، درد ، فقدان

عصبانیت ، خشونت ، صلح و خوشحالی

در بین دره ی یک کوه بزرگ

یک چاه کوچیک هست که درش آب تمیزه

و بین اون گل های زیبا

خدای من ، چرا چشمت به زمینه و میخونی؟

بیا اینجا

این چیه؟

خیلی عالی نیست؟

باورم نمیشه یه گل اینجا دراومده

براش خوندم با امید این که به خوبی رشد کنه

که اینطور

خدای من ، کافیه ، حالا بلند شو

باید فردا زود بیایم اینجا

چرا؟

کارتو توی بیمارستان از دست دادی

از فردا شروع میکنیم ، میخوام پاره وقت کار کنی

یهویی؟ - از بیمارستان اخراج شدی -

ممکنه مریض بشی اگه یهویی کل روز بیکار باشی

...‌ فقط یه راه برای آزاد کردن خودت

اگه نمیخوای فراموشش کن - از یه بیماری روانی وجود داره -

زود باش - و اون هست -

رویارویی با ترس هات

، برای فرار از تاریکی

باید وارد تاریکی بشی و باهاش روبه‌رو شی

... و با خدافظی کردن از همه ی

خاطرات دردناکت شروع میشه

بدون این که بفهمم همش منتظرشم

" قرار نیست برای ناهار بیاد؟ "

" یعنی بعد از کار میره نوشیدنی بخوره؟ "

اگه انقدر کنجکاوی ، چرا بهش زنگ نمیزنی؟

اینجوری ام نیست که یه دعوای بزرگ کرده باشین

میترسم بفهمه

چیو؟

احساسم بهش

... فکر کنم

دوسش دارم

ولی کاملا مطمئنم این دوست داشتن نیست

توی کنترل احساساتم مشکل دارم

احتمالا به خاطر همینه اینطوری احساس میکنم

چی باعث شده فکر کنی ازش خوشت میاد؟

... چه جوری بگم

انگار عشقمو از دست دادم

در صورتی که هیچ وقت عاشق نبودم

، فقط برای چند روز گذشته ندیدمش

و خیلی دلم براش تنگ شده

کل روزو بهش فکر میکنم

، فکر کردم فقط مشکل کنترل خشم دارم

ولی این مشکلم دارم

دکتر

فکر میکنید مشکل من چیه؟

دوست داشتن یه نفر مشکل نیست

سعی نکن انکارش کنی

به خودت انگار که یه آینه هستی نگاه کن

، واقعا دوسش داری

... یا فقط یه احساس رهایی داری

چون بهش تکیه کردی و دیگه نمیتونی ببینیش؟

احساس رهایی"؟"

، اگه یهو احساس کنی گم شدی یا دور انداخته شدی

دنبال یه نفر میگردی که بهش تکیه کنی

ممکنه همین باشه؟

... ولی

چی میشه اگه واقعی باشه؟

بعدش میتونم دوسش داشته باشم؟

کسی مثل من حق اینو داره که عاشق کسی باشه؟

یه نفر‌ چرا نیاز به حق داشتن برای دوست داشتن یه نفر دیگه داره؟

دکتر لی

الان میتونم برم خونه

الان خوشحالی؟

مامانت کجاست؟

داره کارای مرخصی رو انجام میده

گفت زود برمیگرده

واقعا؟

قبل از این که برگرده بریم یه قدم کوچیکی بزنیم؟

لو رو کجا میبرید؟

مامانش خیلی زود برمیگرده

دقیقا

زود برمیگرده ، پس زیاد طولش نمیدیم

... دکتر لی ، میدونید که من مسئول همه چیزهاییم که

اینجا اتفاق میفته ، مگه نه؟

... من فقط میخواستم

برای خدافظی یه قدم کوچیک با هم بزنیم

همینجا خدافظی کنید - من اجازه اشو میدم -

دکتر لی میتونه با اجازه من و به عنوان دکتر لو ببرتش بیرون

شما دیگه چرا؟

ادامه بده

ممنون

شما هیچ وقت اجازه نمیدید

فکر کردید نمیتونم بفهمم؟

... میدونید که مادرش

فقط دنبال یه بهونه اس که حادثه شک الکتریکی رو مطرح کنه

من با مادر لو حرف میزنم

... مامان خدابیامرزم هم

به تحصیلات من خیلی علاقه داشت

... میخواست

توی کلاسای فوق العاده و معروف در دچی دونگ شرکت کنم

... تا بتونم با بچه پولدارا دوست بشم

و به یه دانشگاه خوب برم

... ولی برای بچه ای مثل من

از اطراف شهر ، این غیرممکن بود

... پس مامانم به فکر

گرفتن پول بیمه افتاد

مادر بزرگ مادریم یه باغ چمن توی گیمپو داشت

... اون بعدظهر ، مامانم محوطه چمن رو با دستگاه چمن زنی چید

و دو تا انگشت های پاش رو برید

همون موقع درمان شد

ولی نتونستیم یکی از انگشت ها رو پیدا کنیم

... هیچ نمیدونی من اون شب چقدر گریه کردم

همونطوری که دنبال انگشتش بودم

...‌اون روز فهمیدم که چمن

چقدر میتونه محکم و تیز باشه

با پول بیمه به دچی دونگ رفتیم

... چرا

اینا رو به من میگید؟

، بعضی اوقات

حتی الان ، کابوس میبینم دارم دنبال انگشت مامانم میگردم

، الان مرده

اما کابوس اون اتفاق منو آزار میده

... احساسی میکنم که لو

ممکنه مثل من برای تمام عمرش از کابوس‌ ها رنج ببره

به خاطر همین بود که اینو بهتون گفتم

لو

صدای باد رو میشنوی؟

اره ، میشنوم

چه صدایی میده؟

لذت بخشه

درست میگی ، لذت بخشه

ارامش بخشه

احساس میکنی احاطه ات کرده؟

اره ، احساسش میکنم

صدای خش خش برگ هارو میشنوی؟

میشنوم

حرکت چمن ها رو چطور؟

میشنوم

لو

توی این دنیا ، صداهای خوب و بد وجود دارن

صداهای واقعی و صداهای الکی

اینو به خاطر بسپار

صداهایی که الان شنیدی صداهای خوب و واقعی هستن

صداهایی که باعث میشن احساس گرم و دنج کنی

... صداهایی که شکنجه و آزارت میدن

بد و الکی هستن

مثل صداهایی که تو گوشم میشنوم؟

میدونی که این صداها الکین مگه نه؟

از حالا به بعد ، فقط به صداهای حقیقی و واقعی گوش بده

صداهای الکی رو فراموش کن

یادت میمونه؟ - قول میدم -

یه صدا یه زندگی رو عوض کرد

! برگرد خونه ، برگشتی - ! برگرد خونه ، برگشتی -

! برگرد خونه ، برگشتی - ! برگرد خونه ، برگشتی -

همین یه لقب روح یه پسر رو شکست

باد روح شکسته رو نوازش میکنه

یه صدای دیگه روح افسرده رو بیدار میکنه

لو

این راز منه

، راستشو بخوای

منم یه صدای بی پایان توی گوشم میشنوم

مثل ضرب درام

این صدای لذت بخشیه؟ یا صدای گرم؟

خیلی زیاد

! زود باش

رئیس گونگ- بله -

واسم آبجو بخر

چی؟- !لطفا!لطفا-

چقدر آبجو؟

فکر میکنی الان شی جون چه حسی داره؟

مطمئنم خیلی چیزا توی ذهنشه

اون از یه مریض دست کشیده

وو جو گفته که شی جون رو دوست داره

این جا به جاییه(اصطلاح روانشناسی برای جابه جایی احساسات بین دکتر و مریض)- منم همین فکر رو میکنم-

بخاطر همینه که نمیخواست یه بیمار اختلال مرزی داشته باشه

چی میشه اگه جا به جایی نباشه و اون واقعا دوستش داشته باشه؟

میترسی شی جون عاشقش بشه؟

اون یه بار عاشق مریضش شد

شی جون انقدر بی ملاحظه نیست

میدونی از وقتی که وو جو این رو بهم اعتراف کرده

دارم به چی فکر می کنم؟

"چی میشه اگه باز این اتفاق بیوفته؟"

میدونستم اینجوری میشه

اینکه هشت سال پیش سه یون توی بد شرایطی بود

ولی من از روی حسادت،به شی جون نگفتم

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left