Kübra

Kübra

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Kubra S01 E06 NF WEB-DL
د لخوا تبصره ClubMovies

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
په خپور شو: 2024-02-26
ډاونلوډونه: 24
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫بشکنه دستی که به سماوی بلند میشه

‫بشکنه دستی که به سماوی بلند میشه

‫بشکنه دستی که به سماوی بلند میشه

‫بشکنه دستی که به سماوی بلند میشه

‫بشکنه دستی که به سماوی بلند میشه

‫خواهران و برادران

‫این خدا هست که جان میده و میگیره

‫ما فقط تسلیم تقدیر اون میشیم

‫اجازه نمیدیم رنجمون ‫جلوی ایمان ما رو بگیره

‫ ‫همانطور که خداوند در ‫گرفتن بوراک حکمتی داره

‫در زنده نگه داشتن منم ‫البته حکمتی وجود داره

‫در رنجی که میکشین و ‫خشمی که دارین حق دارین

‫در بین شما افرادی هست که میخوایید ‫ جوانی که به من شلیک کرده رو بکشید

‫میشنوم

‫خواهران و برادرانم، دوباره فکر کنین

‫خداوند متعال

‫اون را طوری قرار نداده که چشم های ‫ نابینا باز بشه و گوشهای کر شنوا شود؟

‫خواهران و برادرانم ‫اون رو میبخشیم

‫اون رو به عنوان مدا دهنده ای ‫در مسیر خودمون قبول میکنیم

‫حالا روزی جدید طلوع میکنه

‫جایی که خشم نیست

‫روزی که صلح و محبت و زیبایی هست

‫دشمن ما پلیسی نیست که به بوراک ‫شلیک کرد یا جوانی که به من شلیک کرده

‫دشمن اصلی ما شیطانی که در درون ما هست

‫با اون مبارزه میکنیم ‫و پیروز میشیم

‫برای همین به شما میگم که

‫شیطانی که در درون ‫خودتون هست رو بیرون کنید

‫آفرین

‫سماوی

‫سماوی

‫سماوی

‫سماوی

‫- دروغ نگو عوضی ‫کمیسر به خدا دروغ نمیگم

‫همه شون تبانی بوده

‫اسلحه هم جعلی بود برای همین هم انداختی دریا

‫نمایش و بازی هست، سماوی آماده ‫میکنه که به مردم کلک بزنه

‫مگه نه؟

‫- به خدا کفر کرد گناهکاره ‫- چقدر گرفتی؟

‫- بگو دیگه چقدر پول گرفتی؟ ‫- برای اینکه بکشم شلیک کردم

‫شلیک کردم ولی نمرد

‫- عوضی بگو دیگه ‫- من پولی نگرفتم

‫داد نزن

‫همش داره یه چیز رو تکرار میکنه ‫ عوضی رو دستم میمونه آخرش

‫فرمانده نمیتونیم بیشتر از این ‫نگه داریم، باید بفرستیم دادستانی

‫شما کی هستین؟ ‫وکیلش هستین؟

‫فرمانده، میگم که واقعا هم ‫ممکنه گلوله اثر نکرده باشه؟

‫داملا یه کلمه دیگه نگو که...

‫ ‫عزیز دل یکمی دیگه بکش ‫خوب بکش اینجا پایین هست

‫بکش بکش ‫بکش

‫یکمی صاف کن حله ببند ‫(خیریه سماوی)

‫مادیات اونجا نمیشه ‫یکمی دیگه بزار سمت راست

‫- راست؟ ‫- آره راست میاریم وسط

‫یکمی بالاتر ‫حله ببند

‫به نمایش اجرا کردن این درسته؟

‫انگار که یه چیز مقدسی باشه

‫مگه نیست؟

‫گوکهان تو معجزه هستی

‫خدا ازت محافظت کرد

‫گلوله به روی تو اثر نذاشت

‫به لطف پیراهن ایمان مردم هم ‫به تو هم به خداوند بیشتر میشه

‫این معجزه رو بهشون یادآوری میکنه

‫مروه این تو بودی که ‫به یادم آوردی کی بودم

‫اگه بهم شجاعت ‫نمیدادی و پشتم نبودی

‫نمیتونستم در برابر ‫مردم بروم و صحبت کنم

‫هنوزم با من حرف نمیزنه

‫گوکهان

‫آخه خدا دیگه چی بهت بگه؟

‫متوجه نیستی تو رو جاوان ‫ و شکست ناپذیر دانسته

‫برای تو سپر شد

‫شاید دیگه لازم نیست چیزی بگه

‫شاید هم میدونه که ‫کار دست رو انجام میدی

‫اینکه خداوند متعال گفته بود مروه ‫برای تو شخص درستی هست اشاره ای داشت

‫حتی یه دستور

‫چه دستوری؟

‫حالا دیگه ازدواج کنیم؟

‫و فریادو فغان خواهران و برادرانمون ‫میاد که نیازمند حقیقت هستن

‫در کشور

‫یک نفر انسان هم نمیزاریم ‫که کلام خدا بهش نرسیده باشه

‫ما، در برابر ظلم و ‫فقر ایستادگی میکنیم

‫در بین مردم خوبی و ‫محبت رو گسترش میدیم

‫باید پخش بشین برادران من

‫باید قدم به قدم کشور رو بگردین

‫ ‫پیام ‫به سماوی ‫تو متفاوت هستی

‫ ‫پیام ‫به سماوی ‫تو متفاوت هستی

‫ ‫شما مشعل های این ‫ آتش مقدس هستین

‫ ‫فقط تغییر کافی نیست ‫همیشه و در هر جا ‫به قلب خود گوش فراده

‫این آتش رو گسترش بدین

‫گسترش بدین که

‫اونایی که خداوند رو فراموش کردن رو ‫دوباره به راه اون برگردونیم

‫این ممکنه حقیقت داشته باشه؟

‫اینکه سماوی ادعا میکنه ‫و خدا با اون حرف میزنه

‫ببین باز رسیدین به همین جا که

‫یکمی پیش هم گفتم

‫یا اینکه اطرافانش بیشتر از این... ‫- تو رو خدا اینکار رو نکنین

‫مگه این ممکنه؟

‫میخوام به یه نقطه ای دقت کنین

‫لحظه ای که اسحله شلیک ‫میشه و جایی که منتقل میشه

‫این مشخصه که یه توهم هست

‫شعبده بازیه ‫نوعی ترفند جادویی هست

‫ ‫چرا که نشه، خوب پیامبران

‫مگه با معجزه ها نمیان؟

‫همیشه افرادی که به این معجزه ها باور ‫ نمیکنن بهشون سنگ اندازی نمیکنن؟

‫توبه خدایا آقا شما ‫متوجه هستین چی میگین؟

‫آخرین پیامبر مشخصه و ‫بعد از اون هم نخواهد بود

‫خوب آدمه هم نمیگه من پیامبرم که

‫برعکس، میگه آخرین ‫پیامبر حضرت محمد (ص) هست

‫همه این شارلاتانها ‫همین کار رو میکنن

‫تظاهر میکنه که بیگناه و معصوم ‫هست و میخواد خانواده ای تشکیل بده

‫میخوان ادای انسان ‫با شرفی رو در بیارن

‫همه چیز برای اینکه ‫به مردم توضیح بده

‫بالاخره همه اینا منطقی یا ‫غیر منطقی توضیحی داره یا نداره

‫سماوی هیچی نباشه جلوی عصیانی رو گرفت دیگه؟

‫اگه اون نبود قضیه اوج میگرفت

‫شما یکمی صبر کنن ‫متاب سماوی در دست همه هست

‫آدمه با نظم و ترتیبی که ‫دولت و حکومت داره مخالفه

‫تازه خیره زدن و پول جمع میکنن

‫معلوم نیست اون پولها رو چیکار میکنن

‫- چطور بهشون اجازه میدن که؟ ‫- چی رو معلوم نیست چیکار میکنه؟

‫در سایتش برای هی چیزی که ‫ خرج میشه رو توضیح میده

‫از هر کجای کشور سعی دارن ‫ به مردم دسترسی داشته باشن

‫نه تنها در تغذیه ‫هزینه عمل باشه تا

‫تا هزینه تحصل بچه ها آدمه دیگه چیکار کنه؟

‫داریم از میلیونها پول حرف میزنیم

‫مورد بررسی قرار نمیگیره ‫- یعنی اینکه مردم بهش اعتماد دارن و بهش میفرستن

‫نمیشه برادر من نمیشه ‫باید به این کار خاتمه بدن

‫ ‫اونم سریعا

‫ ‫عزیزم تو هیچ گناهی نداری ‫اگه منو دوست نداری خواهی دید دختر زیبای من زندگی زیبایی خواهی داشت

‫ ‫اون موقع روح من در آرامش خواهد بود ‫دوستت دارم عزیزم

‫خدا ازت راضی باشه

‫خدا در اصل از تو ‫راضی باشه خاله حامیت

‫- مگه ما چیکار کردیم؟ هیچ کاری نکردیم ‫- پسرم دیگه چی میخوایی بکنی؟

‫نه بیمه ای نه چیزی، اگه تو نبودی ‫ چطور این رو عمل میکردم که؟

‫ما فقط واسطه ایم ‫خدا خوش کمک کرده

‫دکترش هم چی گفت؟ برادرمون تا ‫دو هفته دیگه چیزیش نمیمونه

‫تو هم دیگه گریه نکن

‫تو منتخب شدی ‫پسرم من اینو متوجه شدم

‫تو دنبال ما گشتی و پیدا کردی ‫کمک کردی

‫خداوند هر مانعی سر ‫راهت باشه رو برداره

‫از عمر من بگیره و به تو بده انشاالله ‫- خواهش میکنم خاله حامیت، اینجوری نگو

‫دستت رو بده ببوسم

‫در پناه خدا

‫همین طور تو پسرم تو هم همین طور

‫خوب میشی برادر من ‫کم مونده

‫خاله حامیت

‫این پاکت دستت بمونه پول توشه

‫برای سماوی دعا کن

‫باشه؟ ‫- خدا ازتون راضی باشه

‫روز

‫خواندن سوره ناس

‫- آمین ‫- نور تو نور ما باشه

‫راه ما با تو همسو باشه

‫سلام عرض میکنم ای منتخب

‫در مسیر اون برو برو این منتخب

‫- برو، برو ‫- آبجی جونم یکمی برین کنار

‫بزار لمس کنن ‫بزار لمس کنن

‫مروه اومد

‫مروه داره میاد

‫سلام سلام ‫- دمت گرم

‫- عروسی کیه دخترم؟ ‫- خاله جون هنوز تاریخ مشخص نیست

‫مروه خانم

‫بفرمائید

‫من باید با سماوی حرف بزنم

‫جلسه هست ‫میتونی اونجا ببینی

‫نگفتم که باید ببینمش

‫باید باهاش صحبت کنم

‫تنهایی، لطفا کمک کنین ‫برای من مسئله مرگ و زندگی هست

‫متاسفانه ممکن نیست

‫عزیزم، دختر خوبم به سلامت

‫- خسته نباشید ‫- ایوالله

‫من اصلا به علی جمال اعتماد ندارم

‫چرا؟ ‫مگه چی شده؟

‫اینکه یهویی اومده پیشمون

‫اینکه دقیقا وسط همه چیز باشه

‫به همه چیزهایی که داداشم گفته گوش نداده ‫و گیر داده میگه اسلحه به دست بگیریم

‫به نظر من على جمال از افرادی هست ‫ که خیلی به گوکهان ایمان آورده

‫می ترسه بلایی سرش بیاد ‫برای همین اینکار رو میکنن

‫حق داری

‫شاید هم من دارم اغراق میکنم

‫بی خیال اون

‫نگاه کن امروز احتمالا ‫اجتماع خیلی شلوغی میشه

‫گوکهان کجاست؟ خبر داره؟ ‫باید تدارک ببینیم

‫نمی دونم

‫رو نداریم بهت نگاه کنیم ولی

‫تو هنوزم میایی اینجا .... ‫- آبجی عایشه اون کار تمومه

‫اون کار تمومه

‫میدونی که شکایت نکردن هم چیزی رو تغییر نداد

‫ولی براش یه وکیل خوبی گرفتیم

‫به زودی از زندان میاد بیرون ‫خیالت راحت باشه

‫چی بگم که؟ ‫خدا ازت راضی باشه

More Farsi Persian subtitles for Kübra

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left