لومړۍ 200 کرښې.
!آره ، آقای مد
تا به این سن برسم
پرسعادت ترین تولدی که تو ذهنم تصور کردم اونیه که با والدینم جشن بگیرم
همینکه با هم گپ بزنیم و بعدم یه غذایی بخوریم
حس میکنم خیلی آدم سعادتمندیم
بعد ازاون آخرین تولدم که با دخترم داشتم
اصلا به ذهنمم خطور نمی کرد که بعد مدت کوتاهی دخترم بمیره
حتی فکرشم نمیکردم که اون اولین
و آخرین تولدیه که با دخترم دارم
چرا انقد مشروب میخوری؟ زده به سرت؟
فنگ فنگ کجاس؟ خوابش برده؟
خوبه یادت اومد بیای خونه
چرا همون بیرون نمیخوابی؟
زده به سرت؟
حتی اگه تا آخر شبم سرکار باشم ، بازم برای خواب میام خونه
با کارِت ازدواج میکردی دیگه با کارِت ، بچه دار میشدی دیگه
یه نگا به خودت بنداز می دونی چه شکلی شدی الان؟
واقعا ترجیح میدم با کارم ازدواج میکردم !مشروب خوردنو بس کن
گمشو اونور ! می دونستم تو هیچ وقت واقعا عاشقم نبودی
میخوای انقد مشروب بخوری که دیوونه بشی ، نه؟ بس کن انقد نخور
!لازم نکرده تو نگران من باشی
پارانویا داریا . فقط از کاه کوه میسازی
من از کاه کوه می سازم؟
اون زنا حتی به موبایلمم زنگ زدن
یکیشون برام آدرس و عکسای خونه ای که براش خریدیو هم فرستاده
میخوای بریم اونجا راست و دروغشو معلوم کنیم؟
این منم که از کاه کوه میسازم یا
یا تو که نمیتونی پایین تنه تو کنترل کنی؟
دان فو گوی ، بذا بهت بگم الان بیرون از اینجا جناب عالی بیشتر از یه زن داری
میگن زن یکیه . اما برای جناب عالی انقد زنات زیادن که تبدیل به مقیاس اندازه گیری شده
دیگه جون ندارم بخوام در مورد تک تکشون بحث کنم
خب تقصیر منه مگه؟- اگه تقصیر تو نیست پس من مقصرم؟-
من کسیم که با اون زنا خوابیده؟
من فقط یه آدم بزدلم همه چیز این خونه رو با پول تو خریدیم؟
من التماست کردم خانواده ت ، بچه ت و منو ول کنی؟
من بودم که التماست کردم همه ی توجهتو بذاری روی کارت؟
تو زن من و مادر فنگ فنگی
همچنان داری غیر منطقی حرف میزنی و سفسطه میکنی؟
من انقد با کارم مشغولم که برای تو وقت ندارم ، درسته؟
جناب عالی انقد انرژی داری که با این لاس بزنی و با اونیکی بخوابی؟
اگه انقد وقت اضافه داری چرا کارای خیریه نمی کنی؟
اونی که غیر منطقی حرف میزنه و سفسطه میکنه تویی از لحظه ای که ازدواج کردیم
تو هیچ کدوم از دعواهایی که باهم کردیم ، تا حالا من یکیشم برنده شدم ؟
نمیشه تو هم مثل بقیه زنا یه کم باوقار باشی؟
باوقار باشم؟ دان فو گوی
برو یه نگا تو آیینه به خودت بنداز با این ظاهری که الان داری
چطور می تونم جلوت با وقارم رفتار کنم؟
میخوای منو بزنی؟ زود باش منو بزن
بذا بهت بگم ، همین الان فنگ فنگو با خودم میبرم
دیگه یه دیقه هم باهات زندگی نمی کنم
امکان نداره . خوب تو سرت فرو کن
حتی فکرشم نکن که یه قرون از پولم یا دخترمو با خودت ببری
دان فو گوی درو باز کن
درو بازکن دان فو گوی . اومدم دخترمو ببینم
برای فنگ فنگ هدیه خریدم
دان فو گوی صدامو میشنوی؟ درو باز کن چیکار کنم درو باز کنی؟
گم شو . تو که نصف پولمو گرفتی دیگه
اونوقت میخوای دخترمونو ببینی؟ حتی فکرشم نکن
فنگ فنگ دخترمه ، منم مادرشم چرا نباید ببینمش؟
تو به خودت میگی آدمیزاد؟ زود باش
الان دیگه هیچ حقی نداری- درو باز کن-
چرا گریه میگنی؟ !حق نداری گریه کنی ! خفه شو
!خفه شو
دان فو گوی به خودت میگی آدم؟
!گریه ی فنگ فنگو در میاری؟ درو باز کن
همه تون میدونین که وضعیتمون الان چطوریه
کلی مجله توی بازار هست
که دارن از سبک ما کپی میکنن و مشتریامونو میگیرن
الان دیگه تنها مجله توی این زمینه نیستیم
باید قبل اینکه کاملا از بین بریم یه حرکتی بزنیم
بیا تو
شرمنده ، مجبورم جلسه تونو قطع کنم لنگ شان یه تماس اورژانسی از خونه ت داری لطفا برو جواب بده
شرمنده
خب ما ادامه میدیم
الو- الو- بله؟-
منم
باهام چیکار داری؟
یه چیزی هست که باید بهت بگم لطفا اول خودتو آماده کن
چی داری میگی؟
یه اتفاق بدی برای فنگ فنگ افتاده
!فنگ فنگ؟
همه چیو با هم قاطی نکن چطور همچین چیزی ممکنه؟
راستشو میگم بچه مون مرده
امکان نداره امکان نداره همچین اتفاقی نیوفتاده
امکان نداره امکان ند اره
چرا هنوز اینجایی؟
امروز بجز برنامه ریزی برای مهمونی تولد دوستت کار دیگه ای نداری؟
...چرا دارم
خب دیگه برمیگردم سرکارم ممنون سردبیر لنگ
خُل شدم ؟ چرا این چیزا رو بهش گفتم؟
ویکتوریا یه لحظه بیا برنامه ی کاری فردامو بهم بگو
راستی یه لیوان بزرگ امریکانو برام بیار ، بدون شکر
هنوز کامل خواب از سرم نپریده
زده به سرم ، کلا خل شدم
سلام گائو مین
به زودی تولد شانگ بو رانه
معلومه که توهم دعوتی آنجلا رو هم با خودت بیار
هرچی بیشتر بهتر
تو خونه برگزارش می کنیم درموردش فکر کردم به نظرم اگه تو خونه تولد بگیریم صمیمی تر میشه
اما باید یه سری تزئینات انجام بدیم به کمکت نیاز دارم
باشه
خب تو ایده ای نداری؟
نگران غذا نباش . خودم راست و ریسش میکنم
غذایی هست که دلت بخواد بخوری؟
شائو لو ، نمیخواد خیلی فکرتو درگیرش کنی
برای یه مرد... عه اشتباه گفتم
برای من ، همینکه غذا توسط کسی که عاشقشم پخته شده باشه ، قطعا دوستش دارم
چی دوست دارم بخورم؟
الان چیزی به ذهنم نمی رسه وقتی بهش فکر کردم بهت میگم راستی
اگه هر چی نیاز داشتی که نتونستی بخری فقط به من بگو برات میخرم
باشه دستت درد نکنه
خب دیگه می بینمت
بای
آقای محترم اینبار داشتی با کدوم بانو که کمبود عشق داره حرف میزدی؟
لو شائو کویی کمبود عشق نداره
چیه؟ دیگه طاقت ندارم همین الانشم یه هفته س تو رژیمم
مزاحم کارم شدیا
وای ! یه قلبه ببینم این قلب توئه که دادیش به من؟
...من
پس این قلب منه تو هم فقط میتونی منو تو قلبت داشته باشی
خب الان موقعیت لو شائو کویی چطوریه؟
از یه طرف یه رابطه ی رمانتیک شیرین داره از اون طرف
همزمان انگار تو رو هم مثل لاستیک زاپاس نگه داشته
...شانگ بو ران ، در این مورد کاری انجام نمیده
یا همینطوری نشسته به ریش تو بخنده؟
مگه من خنده دارم؟
معلومه که خنده داری . یه لاستیک زاپاسی
اما ...یه لاستیک زاپاس با استعداد و خوشتیپی
ممنون از تعریفت
خب ... لو شائو کویی چرا بهت زنگ زده بود؟
بهت گفت کی میتونی لاستیک اصلی بشی؟
روی طرحایی که کشیدم نشستیا
موضوعو عوض نکن
راستش تولد شانگ بو رانه لو شائو کویی میخواد براش جشن تولد بگیره
ازم یه سری ایده میخواست
جشن تولد شانگ بو رانه؟
کله ی لو شائو کویی با گچ پر شده؟
واقعا نمی تونم درکش کنم
از اونطرف باهات مثل لاستیک زاپاس رفتار میکنه از اینطرف انقد خل و چل میزنه
اینطور داره تورو عذاب میده و خودش حالیش نیست
صورت ساده و خنده ی خنگولانه ش که یادم میاد
خونمو به جوش میاره
نمیتونم تضمین کنم که کاری انجام ندم
دختر خنگولی که بهش اشاره کردی بهم تاکید کرد
حتما تو رو به جشن تولد دوست پسرش دعوت کنم
اینطور که مشخصه باید بهش بگم که دعوتشو رد کردی
چی تو فکرش میگذره؟
فقط به خودم میگفت برم و منم میرفتم نباید اینطوری ضایعم میکرد
خب کادو چی باید ببرم؟
هرچی دوست داری
ممنون
بو ران اومدی
وای ! چقد امروز خوشتیپ شدی
چیکار میکنی؟
نمی بینی؟
چیو ببینم؟
من گوئر*م ، معلومه که گوئر خیلی خوشتیپه گوئر نام مستعار یانگ گوا یکی از شخصیت های* رمان مشهور عقابهای مبارز است
هنوزم شیطون و بازیگوشی
بریم . میخوای چای بنوشی یا واین؟
عه راستی از یکی از دوستای فرانسویم یه بطری مشروب عالی بهم رسیده
واقعا شراب کمیابیه سنش از سن تو هم بیشتره
انقد خوبه؟
میخوای یه کم بچشی؟- بهتره همون چایی بخورم-
واقعا که
مینگ آ چایی بیار
چشم
سرت خیلی شلوغه؟- مشکلی نیست . این دو روز- گذشته خیلی کار نداشتم
باید مراقب سلامتیت باشی از کار زیاد خودتو مریض نکن یادت باشه خوب غذا بخوری
بیا یه کم چای بخور
این چای چه عطر ملایمی داره
بعد اینکه میخوریش یه ته مزه ی شیرین تو دهنت حس میکنی
اگه اشتباه نکنم این چای باید چای ارل گری انگلیسی باشه
واقعا ؟ اصلا فکرشم نمی کردم انقد درمورد چای اطلاعات داشته باشی
ببینم مینگ آ بازم از این چای داریم
خانم امروز صبح که رفته بودم سوپرمارکت دستمال کاغذی بخرم بعنوان اشانتیون تو بسته دستمال بود
خیله خب برگرد سر کارت
باشه
عمه ، چطوره همون واین بخوریم؟
خب دیگه بسه
بو ران بمون و شامو با من بخور
عمه ، امشب از قبل یه برنامه ای دارم
شیطنت و بازیگوشیو بذار کنار
الان دیگه دعوت کردنت به یه وعده غذایی خیلی سخت شده ها
یادته ؟ وقتی بچه بودی ماهی ای رو که من درست میکردم از هرچیزی بیشتر دوست داشتی
یادم نیست
هنوز یادمه اون سال ، موقع تولدت
مادرت برات یه لباس کوچولوی پرنسسی خیلی باشکوه درست کرده بود
وقتی که پوشیدیش خیلی خوشگل بود شبیه یه عروسک کوچولو شده بودی . یادته؟
یادم نیست . دلمم نمی خواد یادم بیاد
اون سال تولدت واقعا بزرگ و با شکوه بود
کلی آدم اومده بودن که تولدتو جشن بگیرن
اون زنه ، لنگ شانم اونجا بود
هنوز یادمه مادرت خیلی ناشیانه
تو رو هل داد طرفش تا باهاش عکس بگیری
حتی از خاله لنگ شان تشکر کردی که برات کادوی تولد آورده بود
اونو یادمه
اصلا اونموقع فکرشم نمی کردم
که همچین آدمی باشه
واقعا خودمو سرزنش میکنم
عمه خودتو سرزنش نکن
No comments yet. Be the first to leave one.