Grey's Anatomy

Grey's Anatomy

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

12 فصل

د خپرونې معلومات

Greys Anatomy S12E24 480p HDTV (Hearing Impaired)
د لخوا تبصره bandsx
by BABAK (thanks to Caio)

تګونه

HDTV
hdtv
480p
480
HD
په خپور شو: 2016-05-21
ډاونلوډونه: 37
د اوریدلو معیوبیت: Yes

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 190 کرښې.

. مِردیت: میگن عشق هیچ حد و مرزی نمیشناسه

. من در این مورد مطمئن نیستم

حس میکنم قبلاً این مرزها رو دیدم

. و چند باری سعی کردم اونها رو عقب برونم

.میخواد بارون بیاد - .نمیخواد بارون بیاد -

.بهش گفتم پذیرایی رو توی فضای باز نذاره

.این ازدواج حتی اگر اتفاق بیوفته هم شومه

.چون قطعاً میخواد بارون بیاد

.تویی که میخواد بارون بیاد .خودت دوست داری که بارون بیاد

.من دوست ندارم بارون بیاد

.اون همیشه پر از احساسه

چرا نمیتونه مثل بقیه سرکوبشون کنه و ساکت باشه؟

تو نمیتونی انتظار داشته باشی .که اون مثل کریستینا باشه

.دقیقاً منظورم همینه

.اون قطعاً نمیتونه مثل کریستینا باشه .منظورم همین بود

آیا اُون همچین کسی رو میخواد؟ آیا داره با این آدم ازدواج میکنه؟

.وقتی ازش درخواست کرده گفته بله

آیا جو هنوز دلیلی برات نیاورده؟

.من به دلیل احتیاج ندارم

.اون نمیخواد باهام ازدواج کنه .منم کاری باهاش ندارم. تمومه

.شاید کسی مقصر نباشه

.شاید آدم فقط یک بار شانس پیدا میکنه

یک بار چی؟

نیمۀ گمشده؟ عشق حقیقی؟

...پس، چه کسی

ایزی؟

.الکس، ایزی عشق حقیقی تو نبود

...حتی اگر هم بود

دِرک چی؟

میخوای بهم بگی بازم عشق سر و کله اش پیدا میشه؟

.اون قضیه فرق داره

چه فرقی؟

. مِردیت: قطعاً عشق حد و مرزهایی داره

. قبلاً دیدم به کجا ختم میشه

.بهت گفتم میخواد بارون بیاد

.این ازدواج شومه

!آملیا: مامان. مامان! مادر

.خودم میدونم قبلاً نامزد کرده بودم !خودم اونجا بودم

.نه

.من مست نیستم

.چون ما عاشق همدیگه ایم

.چون هیچ دلیلی برای صبر کردن نمیدیدیم

.چون آدم ممکنه تصادف کنه بمیره

.ما یکسال با همدیگه بودیم

...بله، بهم زدیم، اما بعدش

خب که چی که رابطه قطع و وصل شده بوده؟

سلام. حواست باشه حلقه ها ...رو فراموش نکنم. زنگ زدم به

.هیس، هیس، هیس - چیه؟ -

...نمیدونم. مامان

.مامان آملیا ست

.هیچ کس از فامیل برای این عروسی نمیاد

چی؟

.و از اون برای زندگیم اجازه بگیرم...

.چون همینطوره

.من تنهام

.اگر تو نیای، دیگه فقط خودمم

.مامان

.مامان، خواهش میکنم .من دارم ازدواج میکنم

.خیلی خب. آره، نه

.خیلی خب. درک میکنم

آره، خیلی خوبه آدم بدونه .بهترین افراد این فامیل همه مُردن

.هِی، آملیا

.آدم از بارون انتظار خوش اقبالی داره

میخوای با هم بریم؟

کجا؟

.عروسی

...میخوای با هم بریم یا اینکه

در موقعیت حاضر، اصلاً .مطمئن نیستم که میام یا نه

.بخش تروما نیازمند جراح و رزیدنته

.بِلیک رفته. ویلسون مرخصیه

.هر وقت بخوای میتونی من رو برگردونی

.این حرفو نزن - .آره، میدونم، میدونم -

...باز هم اگر کمک لازم داشتی .با عقل جور درمیاد

.اوه، خدای بزرگ

.تو دقیقاً مثل تاک هستی

.بهت میگم نه... اما همه ش پیله میکنی

.انگار اینطوری نظرم عوض میشه

آیا فکر نمیکنی برای اینکه عبرت بگیرم چهار ماه کافی باشه؟

از تعلیق شش ماهه؟

.نه، فکر نمیکنم

اگر فکر میکنی اشکالات کوچک در برنامه ریزی

یهو باعث میشه که توی ...اتاق عمل بهت اعتماد کنم

وایستا، «بهم اعتماد کنی»؟

منظورت چیه که «بهم اعتماد کنی»؟

.نه، نه

درک میکنم که احتیاج داری من رو تنبیه کنی

اما آیا بهم اطمینان نمیکنی که کنار بیمارها باشم؟

.اون کار خطای بزرگی در تصمیم گیری بود

و لابد قراره دو ماه دیگه دوباره بهم اعتماد پیدا کنی؟ همین قدر وقت میخوای؟

میراندا، آیا اصلاً من باید اینجا باشم؟

.توی عروسی میبینمت

از اینکه صدایی از اون تو نمیاد .احساس خوبی ندارم

.حالش خوبه

خبر نداری تا حالا چند نفر خودشون .رو توی اون دستشویی حبس کردن

.هیچ وقت مشکلی پیش نیومده

.دارم جدی میگم مِر. من نگرانشم

.امروز روز عروسیشه

قراره امروز شادترین روز زندگیش باشه

.روز جادویی، روز عشق...

آملیا، تا هر وقت که لازم بشه .ما بخاطر تو اینجا میمونیم

فقط 20 دقیقه

!و بعدش میزنم در رو از لولا در میارم

!آملیا، احساساتت رو جمع و جور کن

چیه؟

.روز عشق من که نیست .کلی کار دارم که انجام بدم

خیلی خب، کجاست؟ - .اوه، خدا رو شکر -

.آملیا، در رو باز کن

آملیا.

.اینها اهمیتی نداره

...اگر اونها نمیخوان اینجا باشن، پس

.بهتره که نباشن

.ما اونها رو نمیخوایم

.اونها درک نمیکنن، و مجبور هم نیستن درک کنن

.من درک میکنم

.و اونجا خواهم بود

.و تنها کسی که میخوام اونجا باشه تو هستی

.نباید قبل از عروسی من رو ببینی .بد شانسی میاره

.چشمهامو میبندم. هیچی نمیبینم

.بیا بیرون آملیا

.بیا بیرون و با من ازدواج کن

.خیلی خب

.برو

.توی کلیسا میبینمت

.من یک ساقدوش فوق العاده ام

،حدوداً چهل ساله، مذکر .با چند زخم چاقو در شکم و بازو

یواشکی وارد خونۀ یک پیرزن شده .و اون هم بهش حمله کرده

.اوه، خدایا

خانمه این حرومزاده رو .با یک چاقوی بزرگ زده

!لعنتی، چه مامان بزرگی

.علائم حیاتی تا الان ثابت بودن - .آه! من داشتم تخم مرغ میجوشوندم -

.اون من رو تا سر حد مرگ ترسوند

.حتماً همینطوره

.حتماً... حتماً از پنجره اومده بوده داخل

.توی آشپزخونه بودم که اومد پشت سرم

!منم... هایا

!هایا، هایا، هایا، هایا

.اونجا رو فشار بده، کِراس - .دارم سعی خودم رو میکنم -

.من درستش میکنم

آیا اون... حالش خوبه؟

چطوره تو در مورد اون صحبت نکنی؟

.آره، امروز به تور بد پیرزنی خوردی رفیق

.اون مادرمه

.من ازش مراقبت میکنم

.اون «دِمانس» داره

.نمیدونسته که من بودم

.نمیدونسته

.جکسون: چیزی نیست .لازمه ازت چندتا عکس بگیریم

میشه انگشت شستت رو تکون بدی؟

تو کجا بودی؟

ببخشید؟

تو من رو تنها گذاشتی

.و منم مجبور شدم... تو باید اونجا میبودی

.باید اونجا میبودی .باید ازم مراقبت میکردی

لوییس»، آیا میدونی الان کجا هستی؟»

.این... وظیفۀ شوهره

.خیلی خب

.نه... نه... من رو تنها نذار

.نرو. من رو تنها نذار

.خیلی خب، باشه

.دوباره تنهام نذار

.خواهش میکنم، خواهش میکنم

.خیلی خب

.بیا بچه دار شیم

چی؟

.خودت گفتی بچه میخوای

.تو یک پدر فوق العاده میشی

و چیزی که ازش نگرانی اینه که .من با تمام وجود باهات نباشم

.اما هستم

.و عاشقتم

بالاخره میخوای بهم بگی چرا باهام ازدواج نمیکنی یا نه؟

...من که گفتم عاشقتم

.و از پیشت جایی نمیرم

آیا این کافی نیست؟ این برات کفایت نمیکنه؟

امروز صبح با مِر بودم و داشتم فکر میکردم که هر دومون

.چه شرایط سختی رو سپری کردیم ...هر داستانی که فکرشو بکنی

،مسائل خانوادگی عجیب غریب ،پیش رفتن تا دم مرگ

.و از دست دادن عزیزان

.نه. تو دیگه من رو از دست نمیدی

.نکته اینجاست که ما دیگه بزرگ شدیم

.من و مِر دیگه بزرگ شدیم

.دیگه از اینها عبور کردیم

.سختیها رو پشت سر گذاشتم

و توی آینۀ پشت سرم .میبینمشون، و دیگه برنمیگردم

.دیگه تمومه

من... من... من دیگه .یک بچۀ احمق نیستم جو

.من یک مردم، و دیگه اهل بازی نیستم

.دیگه پی حماقت کردن نیستم .دیگه چیزی رو از دست نمیدم

.دیگه پی داستان و درام نیستم

اهمیتی به رازهای تو و .بهانه هات و داستانهات نمیدم

.به اندازۀ کافی کشیدم

More Farsi Persian subtitles for Grey's Anatomy

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left