لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت
-رحمان کمال یه همدست داشته -واقعا؟
شاهد، اظهاراتش رو عوض کرد
- کجا میتونم مصطفی عقاد پیدا کنم؟ -اون، گاراژ اجاره میده
مصفی عقاد میگه: «من میرم پیش پلیس»
و تو جواب دادی: «نه، دهنت رو ببند و گرنه تا آخر عمر پشیمون میشی»
-این یعنی چی؟ -یعنی دخالت نکن.
چرا باید بره پیش پلیس؟
نانا بیرک لارسن، چند ساعت قبل از اون اتفاق از پیشم رفته بود
اون، هیچوقت توی گاراژ نبود
- ما اون لباس و تماس تلفنیشون رو داریم و یه شاهد... -درسته. بازداشتش کنین
اطلاعات محرمانهای از این دفتر به بیرون درز کرده داریم رایدهندگان رو از دست میدیم
اگه توئلز از نامزدیش انصراف نده،
پیشنهاد میدم یه جلسه ترتیب داده بشه تا بهش رای عدم اعتماد بدیم
شهردار شدن رو فراموش میکنی،
من میتونم از تو به عنوان رئیس آموزشوپروش شهر در 4 سال آینده استفاده کنم
تو گاراژ چی پیدا کردین؟
میخوای بدونی گناهکاره یا نه؟ آره.
اینکه میخوای ازش دفاع کنی و تعلیقش نکنی، به خودت ربط داره
لوند! یه تصادف شده
اون باید تو تختخواب میبود سطح الکل خونش 0.12 بود
دیروز خیلی از دستت عصبانی بودم. حق با توئه. طرف قبلا هم این کار رو کرده
وقتی ما رسیدیم پرنیله خواب بود و پسرا تنها توی پذیرایی نشسته بودن
ما کاری که از دستمون برمیاد رو انجام میدیم
- پلیس زنگ زد -گرفتنش
- نانا اینجا بوده؟ -مطمئن نیستیم
این مال نانائه
باید دخترهای جوونی که توی 10 سال گذشته گم شدن رو بررسی کنیم
-باید آزادش کنیم -تنها مدرکی که داری، یه مکالمهی تلفنی مبهمه
مصطفی عقاد رو پیدا کنین
-تازه دیدمش داشت میرفت سر کار! - اجازه نده عصبانیت کنه
-درک میکنم... -بهم نگو درک میکنی. این حرف رو نزن
-تو بهش اجازه دادی هر کاری بکنه -نه اجازه ندادم
دادی و اصلا هم برات مهم نبود
-نمیخواستم سر اون خالی کنم -این کارت ما رو به کجا رسوند؟
این انصاف نیست مطمئنی؟ منتظرت نمونم؟
کاملا مطمئنیم که کمال، به اون ماشین نزدیک هم نشده؟
وقتی کمپین شروع به کار کرد، کمال مسئول یه مسابقه بود
بهش اجازه دادم ماشینهای ما رو قرض بگیره
-الآن یه جلسهی رایگیری داریم -هیچ رایگیریای انجام نمیشه
من از یک قاتل دفاع کردم
اونجوری که فکر میکنین نیست راما آدم خوبیه
در مورد چی داری حرف میزنی؟
دختری که راما بهش کمک کرد. به خاطر یه ازدواج از پیش تعیین شده، از خونه فرار کرد
- راما نیومد خونه - میدونیم بیرک لارسن کجاست؟
«ترجمه از Emad_Se7en» Telegram Channel: @Emad_Se7en
قتل : THE KILLING
تکرار میکنم: احتمال یک آدمربایی هست
و ما دنبال یه ماشین با این شماره پلاک هستیم PM 92 010.
یک ون قرمز متعلق به شرکت حمل و نقل بیرک لارسنه
تریلری از : سورن سویستروپ که حدودا ساعت 18 از هامبلی خارج شده
تایس بیرک لارسن، 190 سانتیمتر قدشه و موهای بوری داره و 45 سالشه
هنگام نزدیک شدن بهش احتیاط کنید
دستگیرش کنید و به بخش A بیاریدش
-میر هستم -کجایی؟
یه لحظه گوشی
-ما با یک آدمربایی احتمالی روبهرو هستیم. مذاکره کننده نیاز داریم -چیزی فهمیدی؟
داریم دنبال ماشین میگردیم و به تمامی نیروها اطلاع داده شده
ما به انبارش توی لنگرگاه شمالی رفتیم و کارگاهش رو هم چک کردیم
توی تایلهولمن جایی رو نداره؟
نه، 6 ماه پیش اجارهاش تموم شده
-دوستش، وان چی میگه؟ - هیچی. اون هم خونه نیست
زن تایس هم چیزی نمیگه
-موبایلش؟ - خاموشه
آخرین بار توی یه پمپ بنزین داخل خیابان اِنهِوای از کارت بانکیش استفاده کرده. حدودا 90 دقیقهی پیش
-میر -بله
20 دقیقه بعد، یه تماس از موبایل کمال ثبت شده
که توی محوطهی پی کنوسن بوده
بذار ببینم از یه طرف خیابان اِنهِوای...
-اون حتما رفته به انبارشون توی منطقهی والبی -نه، من تازه اونجا بودم. کسی نبود
پس حتما از بزرگراه اومده بالاتر انبار اِیوِدور چی؟
اگه اون باشه اصلا از مکان خودش استفاده میکنه؟
-فکر بهتری داری؟ -میدونه که ما مکانهاش رو میشناسیم.
لوند، ما دیگه هیچ سرنخی نداریم بالاخره باید یه کاری کنیم
اون تماس کجا ثبت شده؟
-محوطهی پی کنودسن - من میرم توی بزرگراه اونجا
-زنش رو مجبور کن حرف بزنه -باشه
دوشنبه 10 نوامبر 19:31
من بدون اینکه دختره رو لو بدم، نمیتونستم به کسی چیزی بگم
میترسیدم که پدر و مادرش پیداش کنن اون از خونه فرار کرده بود
خفه شو
کِی دختره زنگ میزنه؟
-نانا اومد کتابا رو پس بده -گفتم خفه شو!
مثل پیرزنا هی زر میزنه
-اصلا دختری وجود نداره، داره دروغ میگه -تازه واسهاش یه پیام گذاشتم. زنگ میزنه
الو
-لیلا خودتی؟ راما هستم -رحمان؟ چرا زنگ زدی؟
نیازی نیست بترسی. من به کمکت نیاز دارم
باید بهم بگی جمعه که اومدی خونهی من، چه اتفاقی افتاد
-الو؟ -از کجا داری زنگ میزنی؟
اون دختره که توی خونهی من دیدی رو یادت میاد؟
به پدرش بگو چه اتفاقی افتاد
-بهش بگو که اومده بود کتابها رو بهم بده - بهش نگو که چی بگه
هی، بن لادن! دانمارکی حرف بزن متوجه نیستی؟
الو؟
پرنیله، اون کجا رفت؟
تو باید به من کمک کنی
کمال دختر تو رو نکشته ولی تایس اون رو دزدیده
اول دوستپسر سابقش بود، بعد معلمش حالا نوبت ماست؟
اگه تایس بلایی سر کمال بیاره، یه راست میره زندان، متوجهی؟
-اون هیچوقت همچین کاری نمیکنه -واقعا؟
20 سال پیش یه موادفروش کشته شده بود
پلیس مطمئن بود کار تایس بوده
الآن داره اشتباه بزرگی مرتکب میشه
اون هیچوقت همچین کاری نمیکنه هیچوقت
شما دخترتون رو از دست دادین
اما کمال بیگناهه، پرنیله
از این بدترش نکن
تو باید بهم کمک کنی من باید بدونم تایس کجاست
چندتا ساختمون هست...
یه انبار که دیگه ازش استفاده نمیکنیم
قراره خراب بشه
-آدرسش رو میدونی؟ -یادم نمیاد
خیلی وقته ازش استفاده نمیکنیم
توی تایلهولمن هستش
شرکت حمل و نقل بیرک لارسن
-بله؟ -داریم میریم تایلهولمن
-نیروهای ویژهی پلیس آماده هستن -دریافت شد. من اینجا بودم
-چی گفتی؟ - من پیش انبار قدیمی بیرک لارسنم
چراغها روشنه
خوبه. منم دو دقیقه دیگه اونجام
تایس!
نه!
تایس، کافیه
تایس، تو رو خدا دیگه بسشه
-تایس بیرک لارسن! سارا لوند هستم -بیا. باید از اینجا بریم
برو گمشو
بشین گفتم بشین
تایس، بس کن!
کمال بیگناهه
کار اون نیست
من کاری نکردم قراره پدر بشم
گفتم بلند شو
دیگه نمیتونم
تایس!
گفتم بلند شو!
تایس! سلاحت رو بذار زمین!
تایس!
تایس! سلاحت رو بذار زمین
به من گوش کن! بذارش زمین
بذارش زمین کار احمقانهای نکن
بندازش! همین الآن
-بندازش -تایس!
زنگ بزن آمبولانس! همین الآن
ما یه آمبولانس میخوایم گفتم همین الآن!
نفس بکش
-همه اومدن؟ - منتظر لیسبِت هستیم
-با پلیس صحبت کردین؟ -خوب فکر کن
هیچ چیزی قطعی نیست
اگه به نفع تو رای بدن، بازم میتونیم خودمون رو بکشیم بالا
من از یک قاتل دفاع کردم
چیزی برای بحث کردن نمونده
لیسبت اومد همه اومدن
مایهی تاسفه ولی لازم بود که برای رایگیری به اینجا بیایم
برای رای به عدم اعتماد به توئلز هارتمن
-اجازه هست...؟ -همهی حرفها زده شده
-نیازی به رایگیری نیست -چرا، نیاز هست. دیگه در این مورد بحث نمیکنیم
من کنار میکشم
-نه، توئلز چرا؟ -این کار هم...
امکانش وجود داره. فقط باید به صورت مکتوب به اعضای شورا تحویل داده بشه. همین
توئلز، باید همراهم بیای
بس کن. این کارا چیه؟ توئلز تصمیم گرفته کنار بکشه
طبق اساسنامه باید مکتوب به شورا اعلام کنه
همین الآن از طرف پلیس اخباری به دستم رسیده توئلز، همراهم میای؟
این کارا اصلا در شان جلسه نیست
دیگه نیازی به این کارا نیست
شاید با من موافق نباشی، ولی ادامه دادن مسخرهاس
-یه اتفاق جدیدی رخ داده -بس کن! دیگه همه چی تموم شده
اینجور که متوجه شدم، کمال دیگه مظنون نیست
مطمئنی؟
- دارم سعی میکنم با کارآگاه پلیس تماس بگیرم -کمال سوار اون ماشین شده بود
میگن که مهم نیست
-ما نمیتونیم به خاطر شایعات رایگیری رو به تاخیر بندازیم -تازه با کارآگاه پلیس صحبت کردم
مدارک جدیدی پیدا شده که بیگناهی معلم رو ثابت میکنه
فرقی نمیکنه. توئلز این مسئله رو اصلا خوب مدیریت نکرد. ما باید رایگیری کنیم
رئیس پلیس قراره توی اخبار صحبت کنه ولی خودتون میتونین بهش زنگ بزنین
کنود، نوبت توئه که نظرت رو بگی
کنود!
شاید درست نباشه الآن رایگیری کنیم
اگه چیزی که ریه میگه حقیقت داشته باشه، فکر کنم بهتره صبر کنیم
چقدر مسخره! کنود یکم جدی باش
ممکنه یه سوءتفاهم بوده باشه
توئلز، از طرف همهی گروه میخوام بگم که:
متاسفیم
میشه لطفا بهمون بگی نظرت چیه؟
فکر میکنم بهتره یکم صبر کنیم و بهش فکر کنیم
اکنون تمامی اتهامات نسبت به فرد نمونهی توئلز هارتمن برداشته شده
برای اون، خبر خیلیخوبیه که پرونده به اینجا رسیده
ولی این موضوع رو تغییر نمیده که اون، با این اتفاقات رسما فلج شده بوده
اون به درد شهردار شدن نمیخوره
-مردم دارن زنگ میزنن و بهت تبریک میگن -حتی پارلمان حزب
برای من و توئلز، لحظهی خوشحال کنندهای هستش
توئلز هارتمن یک فرد قابل اعتماد برای تغییر و جایگزینی پُل برمر هست
به خاطر همینه که حزب سنتر در انتخابات از اون حمایت میکنه
رفتار شورا ناامید کننده بود ولی این اتفاق میتونه به نفع تو ختم بشه
دلیلی برای تسلیم شدن نیست
معلومه که تسلیم نمیشم
-خبرگزاریها منتظرن -نه امروز مصاحبه نمیکنیم
یه کنفرانس خبری برای فردا تنظیم کن بذار خبرگزاریها تا فردا،
خوشحالی من از یک تصمیم منصفانه رو پخش کنن
No comments yet. Be the first to leave one.