As primeiras 200 linhas.
اون جنگ خروسهای بارکاویس فقط وقت کوفتیمو تلف کرد
بهت گفتم یه راه بهتر واسه جور کردن قسط بانکت سراغ دارم
کدوم راه، تونی؟ خودت ما رو بردی اونجا، یه کلمه هم از دهنت درنیومد
هی، هی، هی، مرد. سر من داد نکش
شرمنده. هنوز به خاطر اون حمله پلیس مهاجرت آدرنالینم بالاست
هنوز نفهمیدم چرا مجبور شدن به اون خروسِ طفلک شلیک کنن
پسر، تو خیلی مَرد بودی، لارنس
الان دیگه رفته اون دنیا، شده یه پرس مرغ سوخاری واسه خدا
خب حالا میخوایم چیکار کنیم، پسر؟
کل پول دانشگاه مایا رو به باد دادم
واسه تماشای دو تا مرغ که میپریدن به جون هم
تونی، دیگه هیچ فکری به ذهنم نمیرسه
خب چرا با همون پول دانشگاه قسط وام رو ندادی؟
آره دیگه، معما که حل بشه، همه استاد میشن
سلام بر و بچ
هی، عزیزم، وقت ندارم برم بانک
میشه یه کم پول نقد بهم بدی؟
ماچ. بازم؟
انتخابات فرداست، دیگه افتادیم تو دور آخر
انقدر این پول منو کش آوردی که الان رگبهرگ میشه
عزیزم، اذیت نکن دیگه
میدونی که باید پول تراکتها رو به چاپخونه بدم
باید یه لباس واسه جشن پیروزی و یه دست گرمکن واسه وقتی که باختم بخرم
تازه باید قبل از عکاسی توی خانهی سالمندان، به موهام هم برسم
قراره شبکه ۵ هم بیاد اونجا
باشه، باشه
از اونا بپرس
نه، گفتم «توی کِشوئه»
اوه. نه، اونو که قبلاً برداشتم
نه، دارم درباره اون پول مخفیه حرف میزنم
لابد تو همون شغلی قایم شده که ولش کردی
ایول! باشه
این یکی خوب بود. اوه
اوه، میخوای جلوی این رفیق جینگت بانمکبازی دربیاری؟
به نظرت بامزه است؟
نه خانم، اصلاً
بچهها، من دارم روی خودم قمار میکنم
اونم با پولایی که من جمع کردم
خیلی خب، حالا حداقل اون ون رو سرویس کردی یا نه؟
عزیزم، نمیخوام وسط راه یهو ریپ بزنه و خراب شه
اونم وقتی که دارم این پیر و پاتالها رو میبرم پای صندوق رای
بیا، اینم کلیدها، رجینا
و اینو از ته قلبم میگم
این آخرین خواب و رویاییه که تو عمرت میبینی
دستت درد نکنه عزیزم
هی پسر، اگه پول نقد داریم
چرا همونو نمیدی پای قسط بانکت؟
فقط یه کلمه دیگه درباره اینکه چیکار باید میکردم بگو، تا جنازهتو بفروشم به دانشکده پزشکی
یه چیز دیگه
مثل کوه استوار
عالی، عالی، عالی، عالی
صبح بخیر
چطوری روت شد قسطو ندی؟
لوکریشا، قرار بود بذاری خودم ردیفش کنم
خیلی لفتش دادی
کدوم آدمِ خالیبندی گفته من قسط بانکو پیچوندم؟
خودِ بانک
این ولز فارگو عجب آدمفروشیه
من ضامن اون وام کوفتیت شدم
یعنی اگه تو قسط ندی، انگار من ندادم
من فقط دارم میشنوم که یه قسطو ندادی
اگه مثل همیشه همون آدمِ آسوپاس و لَش و تنبل بودی، یه چیزی
یه جا نقطه بذار تمومش کن، عزیزم
بیمصرف، نقطه سر خط
ولی تو که داشتی جون میکندی. چطور... چطور آخه پول نداشتی؟
بیشترشو داشتم، ولی ظاهراً کافی نبوده
«بیشترش» دقیقاً یعنی همون «کم بودن»
فقط یه ماه بود، درستش میکنم. من که همیشه قسطای تو رو دیر میدم
ولی اون که دیگه ازت جریمه دیرکرد نمیگیره، مگه نه؟
آره بابا، یه بار چنان پرید بهم که با مشت زد تو زانوم
واقعاً؟ که اینطور، شوخی میکنی؟
بنی، اگه یه قسط دیگه عقب بیفته، بانک میآد سراغِ خونه. داری چه غلطی میکنی؟
خفه شو فرانک. فکر کردم صدای شماها رو شنیدم
کری، بجنب بریم. توی خانهی سالمندان منتظر مان
ببین عزیزم، جوش نزن ولی مجبورم یه سری به اون پولای مخفی زیر بروکلیها بزنم
هر چی بروکلی میخوای ببر، ولی دست به پولا نزن
خیلی نمکی
یادت نره، قول دادی امروز زود دست از کار بکشی
تا بتونی بری برای حوزهی پنج کار کنی
اون یکی هنوز وضعیتش معلوم نیست
من کی همچین قولی دادم؟
همون موقعی که داشتی جلوی دوستت واسه من قیافه میگرفتی
کری، بریم که رفتیم
بعداً به حساب این قضیه میرسیم
فرانک، تا من نیستم یهو دلرحم نشیها
پرچمِ کینه رو بالا نگه دار
دیدی؟
واسه همین بود که قسطو ندادم. چون این ستادِ انتخاباتیش داره خونمو میمکه
وقتی یه زن جونِ آدمو به لبش میرسونه
باید حداقل یه خیری هم بهت برسه
ای گفتی، گل گفتی
بنی
به نظر من که داری هر کاری از دستت برمیآد میکنی
ولی بازم تهش کم میآری
شاید مکانیکِ ماهری باشی، ولی تو کاسبی شوت تشریف داری
قصدم جسارت نیست، ولی اینا دو تا دنیای متفاوتن
تنها دلیلی که الان تو گل گیر کردم اینه که رجینا اسپنسر رو از چنگم درآورد
واسه همین میگن هیچوقت کلِ کارت رو نده دستِ یه نفر
آره دیگه. اون که بره، کلِ بساطت جمع میشه
بیخیال بابا
بنی، اسپنسر دیگه برنمیگرده پیشت
راست میگی
باید اسپنسر رو برگردونم
رجینا آپشا، کاندیدای شورای شهر
خوشبختم از دیدنتون
ممنون از همگی که امروز اومدین پای صندوق
خیلیا سالمندای ما رو از یاد میبرن
ولی من نه
اوه، اوه! بغل میخوای؟
اوه، معلومه که رجینا آپشا بغلت میکنه
بهم دست نزن
آره، خب
زیاد خوشش نمیآد کسی بهش دست بزنه
خب، من واقعاً تحتتاثیرِ
پایبندیِ همهی شما به دموکراسی قرار گرفتم
صدای همه باید شنیده بشه
اصلاً مهم نیست به کی رای میدین، فقط همین که رای بدین کافیه
بابت خدماتتون ممنونم
این کلاه رو قرض گرفتم
که کچلیمو بپوشونم
من قبلاً مهماندار هواپیما بودم
بابت پذیراییهاتون ممنون
ر... رجینا
نمیشه اینا رو زودتر سوارِ اتوبوس کنیم و قالِ قضیه رو بکنیم؟
من... نمیخوام این همه بوی پیری بگیرم
ببین، همین الان یه پیرمردی رو دیدم که انقدر لاغر بود اونورش پیدا بود
انگار داشتم با پردهی حموم حرف میزدم
میشه یه کم آروم بگیری؟
ای بابا، کری، این بهترین فرصت واسه عکاسیه منه
در ضمن، انتخابات شورای شهر
گاهی سرِ ده تا دونه رای نتیجهاش عوض میشه
اگه بتونم همهی اینا رو بکشونم پای صندوق، حتماً برنده میشم
خب، به شرطی که تا برسیم اونجا زنده بمونن
کافیه بیفتیم تو یه چاله
تا مجبور شیم دندون مصنوعیهاشون رو از کفِ ماشین جمع کنیم
بس کن دیگه
نه بابا، اینطوری نیست
اینا خیلی هم سرزنده و باحالن
ببین، همین برخوردت با پیرمرد پیرزنا رو میبینی؟
واسه همینه که جامعهمون داره به فنا میره
نه، اینا... اینا یه دنیا تجربه و عقل دارن
کلی چیز میتونیم ازشون یاد بگیریم
کسی نیست به دادِ این بنده خدا برسه؟
نه، نه، ببین، لابد از اون مریضای مایهدار نیست
میدونی که چرخِ این جور جاها فقط با پول میچرخه
یه مشت کلاهبردار دورِ هم جمع شدن
که فقط دنبالِ ارث و میراثِ این بدبختان
من... من نگفتم همهشون اینطوریان
چرا، دقیقاً همهشون
خب، من که پولشونو نمیخوام، فقط رایشون رو لازم دارم
حالا بیخیال، بیا بریم که ببریم
رجینا آپشا
یعنی بوی همهی اتاقا مثل همه؟
سلام خانم اندرسون. من رجینا آپشا هستم، اینم خواهرم لوکریشاست
سلام
اومدیم که شما رو ببریم پای صندوقِ رای
خیلی خب، راه بیفتیم
مگه اینکه قبلاً رای داده باشی و بتونیم زودتر از این خرابشده بزنیم بیرون
نه عزیزم، من اهلِ رایِ پستی نیستم
باید خودم صدای افتادنِ رایمو توی صندوق بشنوم
بعدش میریم رستوران «رد رابین»، دیگه؟
اه، نه
کی اینو بهت گفته؟
هیچکی، فقط کلی بنِ تخفیفِ «یکی بخر دو تا ببر» دارم
من عاشقِ رد رابینم
رد رابین
به به
حالا ببینیم اگه تو راه بود، یه سری میزنیم
بسیار خب، بزن بریم
بدجور منتظرم که به اون پسره، اسپنسر، رای بدم
گفتی به کی میخوای رای بدی؟
انگار واقعاً کمر بستی به مامان کمک کنیها
چی گفتی؟
من به اون کمک نمیکنم
من ناظرِ رسمیِ صندوقِ رای هستم
اینطوری رزومهی دانشگاهمو هم پر میکنم تا بالاخره از این خرابشده بزنم بیرون
پس حسابی واسه خودت برنامه چیدی
تو هم بالاخره از این قبرستون میزنی بیرون
شاید، منتظر یه نشانهام. - پس یعنی هنوز اونقدرها دلت نمیخواد بری
اگه میدونستم دنیا فردا تموم میشه، بازم همین امشب میذاشتم میرفتم
ببین، من بابت اینکه دنبالِ یه بهانه برای رفتنم، معذرتخواهی نمیکنم
اگه دنبالِ نشانهای
الانه که تابلوی «اجاره داده میشود» رو پشتِ اون پنجره ببینی
مغازهات شده حوزهی رایگیری، برنارد
این بساط رو جایی علم نمیکنن که آدمیزاد پاشو بذاره
هیچکی نمیره توی رستورانِ «چیک-فیل-اِی» رای بده
مگه تو «چیک-فیل-اِی» غذا میخوری؟
عالیا
نگفتم از مرامشون خوشم میآد، گفتم مشتری دارن
اینا هم که اصلاً نمیدونن داداشم اینجا چه کاره است
چرا آمار انقدر پایینه؟ من کلی واسه اون محلهها مایه گذاشتم
اسپنی-اسپن! یه لحظه بیا کارت دارم
شما هم که هر چی آپشا هست رو راه میدین این پشت، نه؟
هی پسر، بیا جدی دربارهی کار حرف بزنیم
تَه-تغاریِ من تو خطره، لطفاً برگرد پیشم
بنی، الان اصلاً وقتش نیست
هی پسر، اینطوریها هم نیست. فردا ونهات رو بردار بیار
خودت که میدونی، من همه چی رو تعمیر میکنم
میتونی این انتخابات رو هم برام تعمیر کنی؟
بعد از اون مناظره
No comments yet. Be the first to leave one.