As primeiras 164 linhas.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
آپربل ۱۹۱۵ میلادی؛ بیش از هشت ماه است که شعلههای جنگ با شدتی بی سابقه زبانه میکشد
با تلفاتی بیش از هر زمان دیگر در تاریخ.
آلمان، شمال فرانسه را به تصرف خود درآورده است.
در حالی که کشور در آستانه شکستی تمامعیار قرار دارد، وضعیت بحرانی است.
اما در آزمایشگاهی در پاریس، هنوز یک امید باقیست.
ارتش فرانسه بر روی پروژهای محرمانه کار میکند،
پروژهای که به همان اندازه که قدرتمند است، خطرناک می نماید.
خفه شو.
کی اونجاست؟
ایست!
جلوتر نیا!
من فرانسویم!
فرانسوی!
دیگه نزدیک نشو!
فرانسویم!
- همه چی ردیفه، لویی؟ - بله بارون.
به به پسر خودم. چطوری روبراهی؟
خوبم! شما چطوری؟
بارون! از دیدنت خوشحالم.
مارتین!
- نمایش دلربایی بود امشب. - حالا کجاشو دیدی!
چیزی برات آوردن بخوری؟
خب، اوضاع چطوره؟
- مثل دیروز. - یعنی چطوری؟
خوبه. خبر خاصی نیست.
الان که جنگ شده، مردم شکمشونو سفت چسبیدن.
اینجوری نمیمونه. به نظر که حالشون خوبه.
- آقای گروبر. - بارون.
- میتونم با چیزی ازتون پذیرایی کنم؟ - اهل نوشیدنی نیستم، ممنون.
تعجب کردم اینجا دیدمتون.
خودم هم ترجیح میدادم نباشم.
میدونی برای چی اینجام.
منتظر خبر از طرفت بودم. پول قلمبهای بهت دادم.
اما وقت زیادی ندادی.
قول داده بودی سریع تموم بشه.
نگفته بودی اونجا انقدر سفت و سخت نگهبانی میدن.
خب، تا کجا پیش رفتیم؟
داریم پیشرفت میکنیم.
جاسوسی که علم ریاضی نیست.
مامور من یه استعداد خاصی داره که یه ذره صبر می طلبه.
از اون آزمایشگاه چی میخوای؟
ارتش آلمان پشت دروازه های پاریسه.
این همه عجله واسه چیه؟
چه نقشهای تو سرته؟
از کنجکاوی متنفرم.
من عاشق کنجکاویم. نونم رو از همین راه درمیارم.
منم نونم رو از راه توداری و رازنگهداری درمیارم.
اون اطلاعات رو لازم دارم.
۲۴ ساعت وقت داری، حتی یه دقیقه هم بیشتر نه.
حرفم روشن بود، بارون؟
به اون مامور بااستعدادت بگو عجله کنه.
طبق توافق، نقشه های آزمایشگاه و لیست شیفت نگهبان ها رو میخوام.
سرباز فرو؟
همسرت برامون نامه نوشته. میخواد بیاد ببینتت.
نمیخوام منو تو این وضعیت ببینه.
اینو برات فرستاده.
بذار کمکت کنم.
تکون نخور.
تا حالا اسم واحد شما رو نشنیدم.
اجازه نمیدم.
انتخاب دیگهای نداری، دکتر.
مجوز رسمی داریم.
نمیتونم بذارم مریضهام رو همینطوری با خودتون ببرید.
اصلاً تو وضعیتی نیستن که جابجا بشن.
اونش رو ما تشخیص میدیم.
نمیتونم بذارم این کارو بکنید.
خب پس به رئیس ستادت زنگ بزن.
با ژنرال ژوفر حرف بزن.
- اون زن داره چیکار میکنه؟ - تو کارت رو بکن، ما هم کار خودمونو.
داری چیکار میکنی؟
فقط یه معاینه هست. نترس.
سازگاره.
منو کجا دارید میبرید؟
حالت خوب میشه. نگران نباش.
اهل کجاست؟
توی موز زخمی شده. نوامبر اعزام شده بود.
تجربه خط مقدم رو هم داره.
عالیه.
متاهله،
تازگیها هم بچه دار شده.
فهمیدم.
آقای نماینده،
ازتون میخوام تمام حواستون رو بدید
به همراهِ دلرباتون،
و با کمال میل این جعبه رو باز کنید.
اسلحه رو بردار.
ترجیح میدم این کارو نکنم.
بردارش.
اسلحه رو بردار.
بردارش...
بردار.
مهمترین چیز تو زندگی چیه؟
عشقه.
مگه نه؟
آقای نماینده،
واسه عشق تا کجا پیش میری؟
حاضری واسه عشق جونت رو بدی؟
بله.
اما نمیخوای عشقت رو ثابت کنی؟
نه.
نه؟
ازتون میخوام اسلحه رو بذارید روی شقیقتون.
روی شقیقهتون.
مقاومت نکن.
تمومش کن.
خواهش میکنم، بس کن!
وقتی تا سه شمردم ماشه رو میکشی.
بسه.
رو عدد سه ماشه رو بکش.
یک...
خواهش میکنم.
دو...
سه.
ممنون.
آروم باش.
میخواید منو عمل کنید؟
اینجا که شبیه بیمارستان نیست.
بیمارستان نمیتونه کمکت کنه.
اما ما میتونیم.
شما کی هستین؟
پروفسور مازوریک هستم، برتیه دستیار اولمه
و مارت هم دستیار دوممه.
اون مراقبت میکنه.
میخواید چیکار کنید؟
میخوایم تعمیرت کنیم.
اما اول، باید قدرتت رو به دست بیاری.
زنم.
میدونه کجام؟
یه کاری میکنیم بهش خبر بدن.
حالا، استراحت کن.
مادرشه.
بدجوری ترسیده که آلمان ها به پاریس حمله کنن.
چی میتونم بگم؟
اول که سربازگیری، حالا هم فرار مردم از پاریس.
بزودی دیگه کسی رو ندارم که روزنامه رو بچرخونه.
مقاله پلوتیه رو تموم کردی؟
همین الان.
هنوز پر از کلمه های من درآوردیه؟
چهارتاشون رو حذف کردم.
- این بچه چشه واقعاً؟ - لابد فکر میکنه اینجوری کلاس داره.
کلاس داشتن تو مرام نامه ما جایی نداره.
بد نیست!
این خیلی بهتر شد.
با اصلاحات شما خیلی بهتر شد.
مگه تو...
تازگی ها بچه دار نشدی؟
شش ماه پیش.
نمیخوام برییا، ولی اگه لازمه بری...
نه، من میمونم.
- خوبه. - منتظر شوهرمم.
زخمی شده.
همین که عملش کنن، برمیگرده پاریس.
چقدر عالی!
روزنامه آینه! فقط ۲۵ سنت!
آلمان ها دارن تو شمال پیشروی میکنن!
لوییِ باربر دیشب بدجوری تو نخت بود.
با هم حرف زدید؟ چی میخواست؟
No comments yet. Be the first to leave one.