Jane the Virgin

Jane the Virgin

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 2

Informações da versão

Jane the Virgin - S02E10 WEBg
Um comentário de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 10 jane the virgin 2014 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Publicado em: 2026-02-22
Downloads: 24
Para Deficientes Auditivos: No

Prévia da legenda em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

خب بچه‌ها، وقتشه یه نوسازی و بازنگری اساسی بکنیم

همون‌طور که دیگه همه‌مون می‌دونیم

جین تصادفی به‌صورت مصنوعی لقاح پیدا کرد

اونم با اسپرم رافائل. در همین حال، زنِ سابقِ رافائل یعنی پترا

عمداً خودش رو با اسپرم اون باردار کرد

واقعاً عاشقشه

می‌دونم! از هر چیزی که جین بتونه تو خوابش ببینه هم دیوانه‌وارتره

و یادتون باشه، اون داره درس می‌خونه تا نویسنده بشه

اوه، حالا که حرف از اتفاقات غیرمنتظره شد

جین؟ پدربزرگ؟

مادر روخلیو دستِ پدرش رو رو کرد

پدربزرگت گی هست

آره دیگه، یه درامِ مامانیِ تمام‌عیار

اوه، حالا که حرفش شد، رافائل تازه فهمیده که مادرش، النا

همون رئیس باند جنایتکاران بین‌المللیه که به «موتر» معروفه

مایکل هم این رو فهمیده. خودِ خودشه

اما متأسفانه، به موقع به اونجا نرسیدن

پس بیاید امیدوار باشیم که حال رافائل خوب باشه

بیاید امروز رو با تصویری از نویسنده شروع کنیم؛

در قامت یک زن جوان

باید خاطرنشان کرد که ۲۳۲ ساعت بچه‌داری

تمام پولِ کادوهای جشن تکلیفش

و سه هفته مقایسه قیمت‌ها در خرید

جین گلوریانا ویانوئوای جوان رو

به همین لحظه رسونده بود

«حالا می‌تونم هر جا و هر زمانی بنویسم.»

و این‌طوری شد که اولین لپ‌تاپش رو همه‌جا با خودش می‌بُرد

و منتظر می‌موند تا ذوقِ نویسندگی به سراغش بیاد

و منتظر موند

و همچنان منتظر

جدی می‌گم الهام‌بخش جان، هر وقت خواستی بیا

اون آماده‌ست

و درست وقتی که داشت ناامید می‌شد، بالاخره اتفاق افتاد

اونجا بود که جین یه درس خیلی مهم گرفت

هیچ‌وقت نمی‌دونی کی الهام به سراغت میاد

و بذارید بهتون بگم وقتی اتفاق می‌افته

هیچ‌چیزی مثل اون هیجانِ رو غلتک افتادن نیست

یه شب مثل امشب، بهترین حسِ دنیاست

خب، البته برای زنی که تا حالا رابطه نداشته

سرحالیا

چون بالاخره گره رمانم رو باز کردم

حدود ده تا شروع مختلف رو امتحان کردم

و دیشب یهو خودش اومد

مثل یه فوران ناگهانی

چرا این‌قدر خوشحالی؟ چون گره رمانت رو باز کردی؟

و بعد از دیشب

روخلیو بالاخره مادرش رو شناخت

و فهمید چه بازیگر و کنترل‌گریه

بله، دیشب

بذار فراموش نکنیم که تو هم با خبرِ گی بودنت غافلگیرش کردی

اون ۴۰ ساله که حقیقت رو می‌دونه

ما با هم توافق کرده بودیم

شیومارا، ما فخرفروشی نمی‌کنیم

تو نمی‌کنی، ولی من می‌کنم

مامان

بیا. بیاید یه سری به اون استادِ بازیگری بزنیم، موافقید؟

و به افتخارِ اولین روز فیلم‌برداریِ

سریالِ «تیاگو در گذر زمان»

واو، کارش حرف نداره

می‌دونم داری چی کار می‌کنی

داری سعی می‌کنی خرم کنی تا ببخشمت

اونم با یه ترکیب عالی از صبحونه‌های گرم و شیرین

اما این دفعه دیگه جواب نمی‌ده

روخلیو، من فقط دارم برات صبحونه درست می‌کنم

همیشه قبل از موفقیت‌های شغلی‌ت

همین کار رو می‌کردم، خب؟

پس وقتی دیالوگت رو می‌گی، روحِ زیبات رو بهشون نشون بده

و همین‌طور دندون‌های زیبات رو

آدامس «چولز» از طعم لبریزه

بسه دیگه

می‌دونم که ما یه تیم فوق‌العاده و پویا بودیم

اما این واقعیت رو عوض نمی‌کنه

که تو فقط برای جلب دلسوزی من دروغ گفتی

خب، درسته. همین‌طوره

اما به این خاطر بود که می‌دونستم اگه حقیقت رو بگم

دیگه دلسوزیت رو نخواهم داشت

من فقط می‌خوام تو خوشحال باشی

هم تو و هم پدرت

اوه، و بودیم. خوشحال بودیم

همین موضوعه که تحملِ این وضعیت رو این‌قدر سخت می‌کنه

می‌دونستم پدرت کارهای مخفیانه خودش رو داره

اما ما در زمینه‌های دیگه با هم شریک بودیم

پس چرا اون الان سعی داره... سعی داره همه‌چی رو عوض کنه؟

روخلیو

لطفاً باهاش حرف بزن

قانعش کن که مجبور نیست منو ترک کنه

هیچ‌وقت از این خوشحال‌تر نبودم

آره، قطعاً باید ترکش کنه

صبر کن. متئو کجاست؟

همین‌جا روی زمین داشت بازی می‌کرد

متئو؟

متئو؟

متئو؟ وای خدای من، نگاه کن

داره چهار دست و پا می‌ره. وای خدای من

وای خدا. داره چهار دست و پا می‌ره

داره راه می‌ره. یواش‌تر، هیولای سرعت

عکس بگیر. وای خدا

ببین چطوری می‌ره

کامپیوتر

نه، نه، نه. تو رو خدا خراب نشده باشی

وای خدا. سعی کن روشنش کنی. لطفاً. دارم می‌کنم

باورم نمی‌شه. این بدترین اتفاق ممکنه

خب، شاید هم بدترین نباشه

اگه یادتون باشه، به رافائل

توسط مادرش یه مایع مرموز تزریق شد

یا همون «موتر»، اگه درستش رو بخواید

فلش کجاست؟

داری درباره چی حرف می‌زنی؟

همون فلشی که با متئو معاوضه‌اش کردید

دادیش به کی؟

دادیمش به رُز

نه، دست اون نیست. پس دست کیه؟

فکر کنم همگی موافق باشیم که این اتفاق بدتر از

احتمالِ سوختنِ یه کامپیوتره

اما اگه بخوایم با جین منصف باشیم، اون از هیچ‌کدومِ اینا خبر نداشت

این یه داروی آرام‌بخشه

و سختی و بدبختی که مسابقه نیست

مادرم

آره، می‌دونیم

می‌دونیم

چرا می‌خواستی تنهایی با من حرف بزنی؟

چون مادرم اون چیپ رو می‌خواست

همونی که با متئو عوض کردیم

اصلاً می‌خوای بدونی توی اون چیپ چیه؟

نه

تمام چهره‌هایی که «سین رسترو» عوض کرده بود

اما من اون رو دادم به نادین که بده به رُز

دستِ رُز نیست

وای خدای من

پس نادین حتماً اون رو بهش نداده

برای همین می‌خواستم دور از همکارت باهات حرف بزنم

چون ما برای پس گرفتن متئو، چند تا قانون رو زیر پا گذاشتیم

تو نه، من این کار رو کردم

باید اشاره کرد که در این لحظه

مایکل می‌دونست که باید اعتراف کنه

اما این اصلاً کار ساده‌ای نبود

آخه این چه کاری بود کردی کوردرو؟ بچه جین رو دزدیده بودن

باید پسش می‌گرفتم. این هم نتیجه‌اش؟

می‌دانم. اما تمام این قضایا سرِ اون چیپ هست

رُز متئو رو برد تا اون رو بگیره

النا هم لوئیزا رو دزدید تا رُز رو مجبور کنه چیپ رو بهش بده

اما دست رُز نیست، چون نادین بهش نداده

پس کجاست؟ هنوز نمی‌دونم

اما لطفاً بهم یه کم وقت بده

می‌خوای... می‌خوای چی کار کنی؟

لطفاً، صبر کن. یه لحظه. فقط

آره، مطمئن نیستم بتونیم فایل‌ها رو برگردونیم

لطفاً یادتون باشه که مثلِ بدبختی

اهمیت فایل‌ها هم نسبی هست

تو رو خدا. اگه کاری از دستت برمیاد انجام بده، خیلی مهمه

این‌ها فایل‌های مهمی هستن؟

خب، پس در این صورت واقعاً تلاشم رو می‌کنم

فکر کنم این جمله رو زیاد می‌شنوی. همه‌چی نسبیه، مگه نه؟

ببین، می‌خوام رک و پوست‌کنده بهت بگم

آب‌پرتقال واسه کیبورد حکم بمب ناپالم رو داره

اما اشکالی نداره، حله. ببین، من قبلاً هم از این کارها کردم

می‌رم اون پشت چند تا تست عیب‌یابی انجام بدم

شما هم همون‌جا منتظر بمونید

هر اتفاقی که بیفته

من برات یه فضای ابریِ ردیف راه می‌اندازم

تا دیگه هیچ‌وقت همچین اتفاقی برات نیفته. باشه؟

هشدار مخ‌زنی شدید

داری درباره چی حرف می‌زنی؟

اون ارتباط چشمی رو ندیدی؟

دست گذاشتن روی بازو رو چی؟

می‌خواد برات «فضای ابریِ ردیف» راه بندازه؟

من اصلاً الان ذهنم درگیر این چیزا نیست

توی وضعیت بحرانی‌ام

چی؟ هیچی

فقط فکر می‌کنم بحرانِ واقعی اینه

که یادت رفته

یه مادر ۲۴ ساله‌ای، نه یه مادربزرگ

لینا، جدی می‌گم

آخرین باری که یه حرکتی زدی کی بود؟

حتی حرکتی در حد یه باکره؟ روز تولدم؟

وقتی مایکل رو بوسیدی؟ شاید

اون مال شش ماه پیش بود

بی‌خود نیست که مخ‌زنی‌ش رو متوجه نشدی

دختر، تو به یه نوسازی احتیاج داری

دیدی چطوری از اصطلاحات فنی استفاده کردم؟

من واقعاً الان وقتش رو ندارم

نه، نه. من این رو قبول نمی‌کنم

می‌تونی کلی آدم حسابی توی اپلیکیشن «سیندر» پیدا کنی

اونم وقتی توی دستشویی نشستی. الان بهت نشون می‌دم

وای خدا، با اینکه خیلی رمانتیک به نظر میاد، ولی من دلم یه آشنایی اتفاقیِ شیرین می‌خواد

اگه قراره با کسی آشنا بشم، می‌خوام به روش سنتی باشه

سال ۲۰۱۶ هست؛ سایت «اوکی‌کیوپید» دیگه روش سنتی محسوب می‌شه

چقدر افسرده‌کننده. اوه، داره برمی‌گرده

عادی باش. جذاب و عادی

چطوری؟ شونه‌ها رو بده عقب

چی شد؟ اوضاع زیاد ردیف نیست

اما بذار چند روز دیگه پیشم بمونه تا حسابی بررسیش کنم

حسابی بررسی کن

اما نسخه چاپی داری، مگه نه؟ از نوشته‌هات؟

آره. یعنی یه نسخه دارم که نصفه‌شب نوشتم

بدون ویرایش، ولی

انداختمش دور

آشغالا. سطل آشغال کجاست؟

امروز روز جمع‌آوریِ زباله‌ست. یه ساعت پیش بردنش

نه

More Farsi Persian subtitles for Jane the Virgin

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left