As primeiras 200 linhas.
آنچه گذشت... کیتی، دیدم وقتی لوگان رو دیدی چقدر ناراحت شدی
و دوستدخترش رو. - اون دوستدخترش نیست
تیکهها رو چیدم کنار هم
آره، تیکههایی که فقط چون دفتر خاطراتم رو خوندی دستت اومده
سخته برام درباره اتفاقی که افتاد حرف بزنم
خب، توی مقاله نوشته بود اسم دوستت جِی بوده
کلیداش رو گرفتم و... رسوندمش خونه
این آخرین چیزیه که یادمه
باید دوستم رو سالم میرسوندم خونه
ببخشید، فکر کنم
آدرس رو اشتباه اومدم. - دنبال کی میگردی؟
فین کاتر؟ - درست اومدی
فین؟ عزیزم؟
اوه، سلام! بذار من انجامش بدم
خودم میتونم، لیس
جک، تو هنوز... - نه
دکتر فقط برای ورزشهای سبک بهت اجازه داده
نه بلند کردنِ... چیزهای سنگین
اگه سنگهای بزرگ
سر راهمون سبز شد، قول میدم همشون مال تو باشه
دارم شک میکنم که اصلاً به اونجا میرسیم یا نه
چرا کیتی اینقدر طولش میده؟
آه
هی، هی. اینقدر تند نرو. باید جمع کنی
چندتا پلیور برداری. شبها سرد میشه
خب، راستش فرصت نکردم
حالت رو بپرسم
چطوری؟
این قضیهی لوگان، میدونم چقدر باید برات سخت باشه
باید برم مامان. بابابزرگ منتظره
ای جان! چند روز دیگه میبینمت عزیزم
مراقب بابابزرگ باش، هنوز دورهی نقاهتشه
ای بابا، اونقدرها هم شکننده نیستم
مطمئنی با اومدنِ یهوییِ کیتی
توی سفر ماهیگیریتون مشکلی ندارین؟ - اوه، البته که نه
مشتاقیم یه کم وقتِ خوب بگذرونیم
با نتیجهمون. (خنده)
اونم همینطور، خیلی مشتاقه
و احتمالاً مشتاقه تا جایی که میتونه از
مادرش دور بشه. - ای وای
خوش بگذره بچهها. - میگذره، خیالت راحت
منتظر کسی هستی؟
: نه. فکر کنم برم ببینم کیه
آره. تو هم با منی وروجک. بیا بریم
سلام. شما امی فلمینگ هستین، درسته؟
واو! اینجا دقیقاً همونقدر قشنگه
که فین میگفت. یعنی... هاها
اوه! سلام. ببخشید. من کریستی هستم
چند هفته پیش وقتی اومدین خونه، همدیگه رو دیدیم
اولش نشناختمتون، اما بعد از اینکه رفتین
دوزاریم افتاد
شما همون نجواگر اسب از هادسون هستین
همونی که فین یکسره داره دربارهش حرف میزنه
اصلاً اسمی از من برده؟
نه
من نامزدشم
اوم، خودشه. همون دختره توی خونهی فین
ای وای! جدی میگی؟ - آره
اسمش کریستیه
تازه جالبتر هم میشه. اون نامزدشه
نه، واقعاً؟
حالت خوبه؟ - فقط یه جورایی
گیجم
خب، چی میخواد؟ - میخواد توی کار با اسبش کمکش کنم
نه. موضوع این نیست. این فقط یه بهونهست
این یه جور بازیِ عجیب و غریب برای تحریک توئه
از طرف اون، تا آمارِت رو دربیاره
باورم نمیشه داره این اتفاق میافته، من
حس خیلی بدی دارم. - هی، تقصیر تو نیست
که فین صادق نبوده. تو هیچ راهی نداشتی
که بفهمی اون نامزد داره
حالا چیکار کنم؟ (آه لو)
باید بهش بگی بره. (آه امی)
پس تکلیف اسبش چی میشه؟ - نه، نه. امی، این
از اون موقعهاییه که باید خودت رو در اولویت بذاری
اوه... خدایا
اوم، برنامهم رو چک کردم و تا خرخره پرم
نه. واقعاً؟
آخه من... منظورم اینه که این همه راه رو اومدیم
میدونی، مربیهای زیادی توی این منطقه هستن
میتونم شمارهشون رو بهت بدم و مطمئنم اونا میتونن
کمکت کنن. اسبی که به اصطبلش عادت کرده و بیرون نمیاد خیلی شایعه
اون فقط به اصطبل وابسته نیست. موضوع فراتر از این حرفهاست
لینکلن مال برادرم بود
و اون چند سال پیش فوت کرد
جِی عاشق لینکلن بود
خیلی زیاد. - جی برادرت بود؟
فین چیزی ازش بهت گفته بود؟
میدونی، من... متأسفم که همینطوری بیخبر اومدم اینجا
من... واقعاً نمیدونستم جای دیگهای هست که برم یا نه
ولی درک میکنم اگه سرت شلوغه و معذرت میخوام
که مزاحمت شدم
کریستی، صبر کن
میتونم یه نگاهی بهش بندازم
بیا پسر. بیا. بیا دیگه
میتونی بیای. بریم
بریم. بدو
دیدی؟ لینکلن هر وقت باید بره بیرون، همین کار رو میکنه
بیا دیگه. (آه امی)
باشه، بذار من امتحان کنم
هی
اون فقط میخواد توی آخورش بمونه
بسیار خب. باشه
بیا. بریم
میبرمت توی اصطبل جاگیرت میکنم، باشه؟
هی
سلام
خیلی معذرت میخوام که دیر کردم
توی فرودگاه معطل شدم و بعدش هم یه تماس کاری داشتم
اشکالی نداره. فقط خوشحالم که اینجایی
اوهوم. منم همینطور. نظرت
چیه این آخر هفته بریم کوه؟
ها؟ میتونیم کیتی رو ببریم به اون رستورانی
که خارج از بَنف هست و خیلی دوست داره. - آره، کیتی اینجا نیست
دقیقهی نود تصمیم گرفت با بابابزرگهاش بره
کلبهی ماهیگیری. - اوه
ظاهراً نیاز داشت یه کم از من دور باشه
باشه. خب
نیمهی پر لیوان رو ببین. آخر هفته رو برای خودمون داریم
میتونیم یه سفر رمانتیک بریم بالای کوهها
فقط من و تو. - عاشق این ایدهام
خوبه. - ولی نمیتونیم
چون ریک و کارل فردا شب برای شام میان اینجا
از هفتهها پیش برنامهریزی شده
راستی، یادم رفته بود
اون رو. - و ظاهراً کارل قبل از اینکه
وارد کار خرید و فروش خونه بشه، سرآشپز حرفهای بوده
پس باید حسابی برای مهمونیِ شام سنگ تموم بذاریم
اوه! چقدر خوبه که اینجاییم
کیتی، اینجا رو نگاه کن. - (کیتی): هاها
همین الانشم آرومتر به نظر میای. - اوه، همینطوره
چادرم رو کجا برپا کنم؟
اوه، شما دخترا توی کلبه میمونید
من میرم توی چادر. - جک
من همین بیرون میتونم
به خوبیِ داخلِ کلبه استراحت کنم
این اولین بارِ کیتیه، میخوام
تجربهی کاملِ موندن توی کلبهی ماهیگیری رو داشته باشه
ممنون بابابزرگ
تو برو داخل و وسایلت رو بچین
باشه
جورجی
مطمئنی حالت خوبه؟
باشه. منم دوستت دارم. خداحافظ
اونجا چه خبره؟
جورجی داره از نمایشش انصراف میده
میگه فینیکس حالش برای این کار خوب نیست
خب، راستش به نظرم یه جورایی خوبه
منظورم اینه که، اون همین چند ماه پیش عمل جراحی داشت
آره، ولی هفتهها بود که منتظر این نمایش بود
منظورم اینه که، بهانهش دربارهی فینیکس رو باور نمیکنم
آه، اون اسبش رو میشناسه
خب، منم دخترم رو میشناسم. یه جای کار میلنگه
باید به کویین زنگ بزنم. - نه، نه، این کار رو نکن
چرا؟ - چون تو مادرشی
نمیخوای که پشت سرش به دوستپسرش زنگ بزنی
این یعنی زیر پا گذاشتنِ مرزهای جدیِ والدین
مگه نه؟
هی پیتر
هی امی. من میرم وسایلم رو باز کنم. - باشه
خب، با کریستی چطور پیش رفت؟
دارم روی اسبش کار میکنم. - امی
پیش خودت چی فکر کردی؟ - نمیدونما. گمانم
فقط دلم براش سوخت
اوه... بسیار خب. فقط، اوم، مراقب باش، باشه؟
و اگه لازم شد من از مزرعه بیرونش کنم
درست به سبک جک بارتلت، فقط کافیه لب تر کنی
سلام؟
اوه. سلام
اِه، ببخشید
داره دیر میشه، نه؟ فکر کنم باید
برم متلم رو تحویل بگیرم. اِه
جایی هست که بتونم اول دست و روم رو بشورم؟
آره، یه... یه دستشویی هست
اون بالا توی نیمطبقه. - عالیه
اوم، فکر کنم
آره. - ممنون
مطمئنی اینجا بیرون
توی این چادر قدیمی حالت خوبه؟
من اینجا بیرون رو دوست دارم. (خندهی لیزا)
تو مطمئنی حالت خوبه
که با کیتی توی کلبه بخوابی؟
اون هماتاقیِ خیلی ساکتیه. از وقتی اومدیم
با کتابش یه گوشه کز کرده. - آره
«کز کردن با کتاب»، انگار پناهگاهِ امنشه
که... من رو میرسونه به سورپرایزم
آه... - اوهوم
وقتشه
بسیار خب
به کمکت نیاز دارم
واو! - باشه
کلبه دقیقاً همینطوری که هست میمونه
فقط دوتا اتاق خواب تهش اضافه میکنیم
یه حمامِ قشنگ
و قسمت مورد علاقهی من
یه آشپزخونهی تابستونی
لیس، من... - فقط، فقط
باشه. فقط بذار توضیح بدم
میخوام اینجا رو به یه استراحتگاه تبدیل کنم
جایی که همهمون بتونیم دور هم جمع بشیم
No comments yet. Be the first to leave one.