Jane the Virgin

Jane the Virgin

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 3

Informações da versão

Jane the Virgin - S03E06 WEBg
Um comentário de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 6 jane the virgin 2014 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Publicado em: 2026-02-23
Downloads: 16
Para Deficientes Auditivos: No

Prévia da legenda em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

خیلی خب. کلی اتفاق افتاده که باید بهشون برسیم

و وقت زیادی هم نداریم. خب، جین که با مایکل ازدواج کرده

با رافائل، بابای بچه‌ش هم دوسته

و فعلاً رابطه‌ش با مادربزرگش یه کم شکرآبه

ببینید، آلبا از خواهرش سیسیلیا متنفر بود و ۴۰ سال بود که

با هم حرف نزده بودن. اما بعدش جین با نوه‌‌ی اون

که توی لندن زندگی می‌کرد ارتباط گرفت

سلام! سلام

و خب، همین باعث شد بینشون فاصله بیفته

اوه، و کاتالینا هم تصمیم گرفت یهویی ظاهر بشه

جین! سلام

ای وای من. واقعاً که ای وای من

و حالا که حرف از آنزکا، خواهر دوقلوی پترا شد

اون پترا رو خشکش کرد و جای اون رو گرفت

ولی خوشبختانه پترا به هوش اومد و این رو گفت:

من آنزکا هستم

البته پترا نقشه‌های خودش رو داشت

چرا ازم محافظت کردی؟

به‌خاطر سهام هتل

چون باطل می‌شدن. رافائل اونا رو به اسم من، به تو واگذار کرده بود

پس اول، آنزکا رو مجبور کرد که با عشق واقعی‌ش، اسکات، به هم بزنه

و بعدش، رفت سراغ رافائل

من از این هتل دست نمی‌کشم

تو می‌کشی

چرا داری این کار رو می‌کنی؟

فقط یه بار این رو می‌گم. کار من نبود

می‌دونم. روزگار سختیه، نه؟ و حالا که بحث سختی شد

روخیلیو داشت سعی می‌کرد وارد دنیای تلویزیون آمریکا بشه

اما یه مشکل کوچیک وجود داشت

باید آلت تناسلی‌م رو نشون بدم

اوه، و شو، مامان جین

اونم توی کارش یه تصمیم جدید گرفت

و تصمیم گرفت یه آموزشگاه رقص باز کنه

و حالا که حرف از مامان‌ها شد، مامان رافائل یه خلافکار کله‌گنده بود

و بعدش به قتل رسید. یه سرنخ توی انجیل

به یه حساب بانکی مخفی ختم شد

که پلیس داشت سعی می‌کرد ردش رو بزنه

می‌دونم. مامان‌ها همینن دیگه، نه؟ واقعاً دردسرن

و با این مقدمه، بریم سراغ اصل مطلب

همون‌طور که همه‌تون می‌دونید، جین گلوریانا ویانوئوا

با کلی عشق بزرگ شد

من باید بدوم برم، ولی مادربزرگ اینجاست

هرچند گاهی اوقات یه کم تنها بود

و اگه بخوام صادق باشم

که همیشه هم هستم

چایِ عالی‌ای بود

واقعاً حرف نداشت

اگه توی بچگی یه آرزو داشت، اون داشتن یه خواهر بود

واسه همین وقتی کاتالینا ماریا مورا یهو پیداش شد

خب، اصلاً شبیه اون بمبی که واقعاً بود، به نظر نمی‌رسید

انگار آرزوم برآورده شده بود

تو اینجا

چیکار می‌کنی؟

خیلی عجیبه

داشتم از ونزوئلا برمی‌گشتم

که یهو یه توقفِ پیش‌بینی‌نشده توی میامی داشتم

و تازه باهات آشنا شده بودم، نمی‌دونم، انگار یه نشونه بود

اوه، داره با زبونِ خودِ جِین حرف می‌زنه

واقعاً از این کارش خوشم میاد

دو تا پیغام صوتی برات گذاشتم... باتریم تموم شد

حدس زدم، واسه همین همین‌طوری اومدم

تو باید همون شوهرِ پلیسِ جذاب باشی

جذابیتش رو نمی‌دونم ولی، خب

پلیس بودنش... درسته

اوه! هم جذاب و هم متواضع

چقدر هم اهلِ ماچ و بوسه‌ست! خب، اوم

نه، بفرمایید تو

اوه! چه عالی

خوش اومدی. داریم اسباب‌کشی می‌کنیم

اوه، چه باحال، من عاشقِ اسباب‌کشی‌ام

آخه کی عاشقِ اسباب‌کشیه؟

جدی؟ البته! این یه فرصته

برای دکوراسیونِ جدید و از نو ساختن

اون

درِ مخصوصِ سگه؟ من عاشقِ سگ‌هام

سگ دارید؟

اوم، داریم درباره‌ی گربه گرفتن گپ می‌زنیم

هه، فعلاً در حد بحث‌های اولیه است

اگه گربه می‌خوای، خب بگیر! دیگه بحث کردن نداره که

خب، جِین کلاً از اون آدم‌های برنامه‌ریزه

خب، این هیچ‌وقت نقطه‌قوتِ من نبوده

کاملاً معلومه

خب، راستش بذار اعتراف کنم

این سر زدنِ من کاملاً هم بی‌دلیل نیست

مادربزرگم می‌دونه که با هم در ارتباطیم و می‌خواست ببینه

که می‌تونیم کمک کنیم اوضاع رو بینشون درست کنیم یا نه

اوه. اوم... مادربزرگم ازم خواست دخالت نکنم

ولی من دلم می‌خواد با تو وقت بگذرونم

لطفاً امشب رو اینجا بمون. اوه، نه! نمی‌تونم

نمی‌خوام مزاحم باشم، دارید اسباب‌کشی می‌کنید

کی اهمیت میده؟ یه ملافه پهن می‌کنیم

مگه نه، مایکل؟ اوه. آره، چرا که نه؟

اوه، عالیه

اوم، دستشویی؟

منظورت سرویس بهداشتیه؟

از اون طرفه. ممنونم

از این کار مطمئنی؟

مایکل، بی‌خیال. اون دخترعمویِ نزدیکمه

خب، راستش اون‌قدرها هم نزدیک نیست

شاید دخترعمویِ دور؟ ولی بازم فامیله

کی اهمیت میده؟

یه دخترخاله. من یه دخترخاله دارم

آخی، انگار بالاخره جین داره

به اون مهمونی چایی که همیشه آرزوش رو داشت می‌رسه

خب

بعد از آکسفورد، با یه پسره تو یه گروه راک آشنا شدم

و باهاش رفتم پاریس

یه آدم پوچ‌گرا و بی‌فرهنگ بود

ولی جذاب و... وای، خیلی نابغه بود

تو همون چند روز اول به هم زدیم، ولی تصمیم گرفتم بمونم و برم کلاس آشپزی

اون موقعی بود که قبل از زندگی توی برلین، شاگردی «لودو» رو می‌کردم

واو

من کلاً چهار بار سوار هواپیما شدم

راستی، خیلی از تابت خوشم میاد

مگه نه؟

دارم بهت می‌گما

این خانومی که صاحب اون فاحشه‌خونه توی تایلند بود

واقعاً یه نابغه بود

تهدید کردن که فرار می‌کنن، ولی مادربزرگم جا زد

واسه همین «آلبا» راضی‌ش کرد که شب رو توی انبار کاه بگذرونه

اون محشره، مایکل

کلی سفر رفته و اهل هنره

و اهل ماجراجویی و خیلی هم بامزه‌ست. اومم

تمام شب بیدار بودیم. اوه، شنیدم. فکر می‌کنی کی

از حموم میاد بیرون؟ چون اسباب‌کش‌ها هر لحظه ممکنه برسن

حتماً دیگه کارش تمومه

خب

راستش داشتیم در مورد این حرف می‌زدیم که چند روز بیشتر بمونه

پیش ما؟

توی خونه‌ی جدیدمون؟

کلی حرفِ نگفته داریم

چـ... چیه؟ اون چه نگاهی بود؟

خب، به نظرت یه ذره عجیب نیست

که همین‌طوری سرزده پیداش شده؟

فقط زیادی با من گشتی

همه که اهلِ برنامه‌ریزی نیستن. سبکِ اون بیشتر

یهویی و خودجوشه. صبح بخیر، صبح بخیر

ظاهراً سبک و سیاقش

با سوتین بستن جور درنمیاد

اِ! خب

راستش ما در موردش با هم حرف زدیم و

لطفاً چند روز دیگه پیشمون بمون! آره

عالیه، خوش می‌گذره، با کمال میل

لازم هم نیست ببینیش. می‌دونم که نمی‌خوای

فقط می‌خواستم بدونی که اون اینجاست

باشه

ممنون که بهم گفتی

آره

واسه اسباب‌کشی موفق باشی

مرسی. حتماً باید به خونه‌ی جدیدمون سر بزنی

به محض اینکه «کَت» بره

خب، من باید برم سرِ جلسه‌م. امیدوارم که

بتونم دوباره کارم رو به عنوان دستیار استاد پس بگیرم

رئیس دانشکده گفت عمراً اگه بتونی

دوباره دستیار استاد بشی

ظاهراً دیگه تمام پل‌های پشت سرت رو خراب کردی

نه! صبر کنید، صبر کنید، این یه اشتباهه

جوری که خاکسترش هم نمونده

ولی اون شب توی یه مهمونی بودم و اتفاقی

به «لزلی کلارک» از انتشارات «سیلور هورایزن» برخوردم

اسم‌شون به گوشت خورده؟

رمان‌های عاشقانه با تِمِ داستانیِ تاریخی چاپ می‌کنن

برای سه‌گانه‌ی «سپیده‌دم» برنده‌ی جایزه‌ی «ریتا» شدن

همونی که تو زمان جنگ سال ۱۸۱۲ اتفاق می‌افتاد؟

آره، آره

آره، شنیدم

خب، اون دنبال یه دستیار جدید می‌گرده

واقعاً؟ شـ... شامل چه کارایی می‌شه؟

اصلاً نمی‌دونم

آخه تو مهمونی بودیم

من تو رو بهش پیشنهاد دادم

چی؟ آره. اینم کارتش

اطلاعات دستیار فعلیش روی کارت هست

وای خدای من! خیلی خیلی ممنونم

می‌خوام بغلت کنم، باشه؟ فقط همون‌جا وایسا

الان اصلاً تو حال و هوای بغل کردن نیستم

وقتی گفتم می‌خوام از هتل بری بیرون، حرفم الکی نبود

نه، یه نفر رو پیدا کردم که پنت‌هاوست رو اجاره کنه

همون‌طور که یادت هست، پترا سولانو

از دنیای مرده‌ها برگشت و به سیم آخر زده بود

چی؟

این تصمیمِ اکثریتِ سهام‌دارها بود

یعنی تصمیمِ من

لعنتی، منم ازش می‌ترسم

چرا داری این کارو می‌کنی؟ من فقط

اصلاً نمی‌فهمم

چیزی که من نمی‌فهمم اینه

چطور با من ازدواج کردی و گفتی عاشقی

بعد با خواهرم خوابیدی و ماه‌ها کنارش کار کردی

بدون اینکه حتی یک بار هم بفهمی اون من نیستم

آره، منم جوابی ندارم بدم رفیق

متأسفم. این... تنها چیزیه که می‌تونم بگم

ولی ما با هم بچه داریم. آره، و این جای تأسف داره

می‌گیم پرستارها با هم هماهنگ کنن

تا آخر هفته‌ی دیگه باید از اینجا بری

شوکه شدم

توی بانک از اسم من مایه گذاشتی؟ آره، متأسفانه

تأثیری روی بالا رفتنِ رتبه‌ی اعتباریم نداشت

پس من پولِ لازم برای باز کردن آموزشگاه رقصت رو بهت قرض می‌دم

فکر می‌کردم شاید این پیشنهاد رو بدی، ولی نه

More Farsi Persian subtitles for Jane the Virgin

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left