High Potential

High Potential

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 2

Informações da versão

High Potential S02E14 1080p WEB h264-ETHEL
Um comentário de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 14 High Potential 2024 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Publicado em: 2026-03-15
Downloads: 24
Para Deficientes Auditivos: No

Prévia da legenda em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

از دیدن دوباره‌ت خوشحالم. چرا اینقدر طول کشید؟

چرا حاضر نمی‌شی؟ خودم می‌رسونمت

بسیار خب داتی. خیالت راحت، همون اتاقی که دوست داشتی رو برات گرفتم

اوه، ممنونم. واقعاً بهش نیاز داشتم

جاگیر شو، الان برمی‌گردم

ممنون

بالاخره

بیا تو کای

من حاضرم

ساق پاهام بدجوری به شصت‌های تو نیاز دارن

کاش بیشتر از دو تا شصت داشتی

باشه

آره خب، چرا که نه؟ اصلاً بندازش رو زمین. مشکلی نیست

بفرما. ممنون. اوه

تادا

مامان، دسته‌ی منو ندیدی؟

آه، باید یه ذره دقیق‌تر بگی کدوم منظورته

همون که مال پهپاد اس‌۷۵‌کی (S75K) با گیمبال سه محوره است

نمی‌دونم اصلاً چرا پرسیدم. این توضیحت هیچ کمکی نکرد

همه‌جا رو گشتم

فکر نمی‌کنم اجازه داشته باشی ببریش مدرسه

صبح بخیر. هی، کمک نمی‌خوای؟

کلویی، صبحانه چی داریم؟

اوه، پوره موز

«اوه، پوره موز»؟ قضیه چیه؟

خبر خوبی داری که به ما هم بگی؟

چطوری می‌فهمی؟ مگه اینقدر ضایع بود؟

خب مامانتم دیگه، ولی آره، ضایع بود

خب، از این به بعد صبح‌های شنبه باید منو برسونی

از همین شنبه. نه بابا

برسونمت کجا؟ مرکز طراحی اوبرلین

توی اون کلاس هنری که ثبت‌نام کرده بودم قبول شدم

گفتن بین ۶۰ تا دانش‌آموز دیگه، منو انتخاب کردن

ایوا، خیلی بهت افتخار می‌کنم

تبریک می‌گم ایوا. نرخ پذیرشش فقط ۱.۶۷ درصده

از بعضی دانشگاه‌های تاپ هم رقابتی‌تره. نمی‌دونم اینا رو از کجا می‌دونی

ولی به هر حال ممنون

صبح بخیر جناب سروان. شما هم خبر خوبی برای من داری؟

هی، حالش چطوره؟

بیهوشه ولی وضعیتش ثابته. سی‌تی‌اسکن هم آسیب مغزی نشون نداده

فعلاً فقط باید منتظر بمونیم تا به هوش بیاد

ماساژورش پیداش کرده که بیهوش بوده

بهش تنفس مصنوعی داده. اگه به موقع نرسیده بود

بعید می‌دونم کسی که این کارو کرده دیده باشه، چون صورتشو به تخت فشار داده بودن

نمی‌دونم با هم صمیمی‌ان. آره

داتی از وقتی دفنی وارد پلیس لس‌آنجلس شده، استادش بوده

هی، دفنی، گوش کن

اگه فکر می‌کنی حضور توی این پرونده برات سخته

نه، نه. من اوکیم

خیلی خب، خوشحالم اینو می‌شنوم

چون می‌خوام مسئولیت اصلی این پرونده با تو باشه

من تا حالا هیچ پرونده‌ای رو رهبری نکردم، تازه با داتی هم صمیمی‌ام

دقیقاً واسه همین اطلاعاتی داری که ما نداریم

می‌دونم نمی‌ذاری احساساتت

توی تواناییت برای پیدا کردنِ مجرم دخالت کنه

نه، پیداشون می‌کنیم. خوبه

کارادک الان تو راه یه پرونده‌ی اوردوز مشکوک توی شرق شهره

می‌گم آز هم بره پیشش، بعداً خبرای داتی رو بهشون می‌دیم

اما فعلاً، مورگان، می‌خوام کنار دفنی بمونی

حله

حالش خوب می‌شه

اون زن خیلی پوست‌کلفت‌تر از این حرفاست. چیزیش نمی‌شه

نمی‌دونم تو و داتی اینقدر صمیمی هستین

اون مربیِ آموزشیِ من توی عملیات بود

پنج سال با هم توی ماشین گشت بودیم

و هر کثافت‌کاری‌ای که فکرشو بکنی با هم دیدیم

تقریباً همون موقعی که کارآگاه شدم

داتی تدریس تمام‌وقت رو شروع کرد، ولی صمیمیتمون حفظ شد

داتی برام مثل یه مادر بود

و خب مثل اکثر رابطه‌های مادر و دختری

رابطه‌مون پیچیده است

اون ازم می‌خواست توی آزمون گروهبانی شرکت کنم

فکر کردم خودتم همینو می‌خوای. می‌خواستم

خب، پس چی شد؟

من سال‌ها دیدم که سوتو و داتی چه سختی‌هایی رو تحمل کردن

هفت‌خوان رستم و استانداردهای دوگانه‌ای که باهاش روبرو بودن

با خودم گفتم اصلاً که چی بشه؟

و داتی باهات مخالف بود؟

یه حرف‌هایی زد

منم یه حرف‌هایی زدم

از اون موقع دیگه با هم حرف نزدیم

منظورم اینه که داتی هر سه شنبه صبح برای ۶۰ دقیقه ماساژ عمقی میاد اینجا

خب، انگار اینجا کارهای دیگه‌ای هم غیر از ماساژ انجام می‌دن

آره، مثلاً سرم‌تراپی داریم

تزریق بوتاکس، لیزر، لایه‌برداری شیمیایی و این‌جور چیزا

قضیه‌ی این سنسورهایی که رو بازوی همه‌ست چیه؟

آه، اینا سنسورهای علائم حیاتیِ مخصوصِ خودمونن

میزان آب بدن و دما رو چک می‌کنن. توی تمام خدماتمون ازشون استفاده می‌کنیم

پس جای چسب روی مچ داتی به خاطر همین بوده

می‌شه دقیقاً بگید بعد از اینکه داتی رفت توی اتاق ماساژ چی شد؟

صدام کردن برم بخش پذیرش

یه مامور تحویل می‌خواست یه سری روغن که سفارش نداده بودم رو تحویل بده

ولی اصرار داشت که به هر حال باید پولشون رو بدم

فکر می‌کنی چقدر اونجا بودی؟ حدود ده دقیقه‌ای شد

برگشتم به اتاق. در زدم

وقتی صدایی نیومد، رفتم تو و دیدم بیهوش افتاده

هیچ‌کس صدای درگیریِ داتی رو نشنید؟ یعنی قطعاً مقاومت کرده

اتاق‌های ماساژ عایق صدا هستن

ممم-ممم. ممم-ممم

باشه، ممنون. اگه سوال دیگه‌ای بود، باهاتون تماس می‌گیرم

انگار لنگِ یه دلیل دیگه بودم که نرم ماساژ

یعنی اهل ریلکس کردن نیستی؟ نه

دمر بخوابم و سعی کنم به هیچی فکر نکنم

اون هم واسه یه ساعت، در حالی که نمی‌بینم کی داره بهم دست می‌زنه؟ نه، مرسی

داتی همیشه می‌گفت: «تا ظرف خودت پر نباشه، نمی‌تونی برای بقیه چیزی بریزی.»

آره، خب شاید بهتر باشه یه جای دیگه‌ای برای آرامش پیدا کنه

چون این اسپا جای معرکه‌ایه برای اینکه به آدم حمله بشه

آره، بدون اسلحه‌اش هم که بود، ریلکس و آسیب‌پذیر، یه طعمه‌ی راحت

آره، اون قضیه‌ی تحویل جنس هم بیشتر شبیه یه نقشه برای پرت کردن حواس بود تا اشتباه، نه؟

خب، کی می‌دونسته اون قراره بره ماساژ؟

خب، همون‌طور که اون گفت، وقت‌های اسپای داتی همیشگی و روتین بوده

پس کلی آدم توی اداره پلیس آمارشو داشتن. کلاس درسش جای خوبیه برای شروع

داتی اینجا توی دانشکده‌ی پلیس ۵۱ تا دوره‌ی آموزش تکمیلی رو اداره می‌کنه

جرم‌شناسی، بازجویی، اخلاق

واقعاً حقش بوده هفته‌ای یه بار بره ماساژ

کسی رو می‌شناسی که بخواد سر به تنش نباشه؟

داتی خیلی پایبند به قانون و مقرراته

هر وقت تخلفی می‌دید گزارش می‌کرد، و خب

همه از این کارش خوششون نمی‌اومد

خوششون نمی‌اومد کارشو انجام بده؟

خب، هر کسی دوست نداره بهش بگن چطوری رفتار کنه

مخصوصاً اگه اون آدم یه زن باشه، اونم یه زنِ رنگین‌پوست

اینم دفتر کارشه

بسیار خب مورگان، تو از اونجا شروع کن، منم این طرف رو چک می‌کنم

باشه

نه بابا! چی شده؟

این دو تا رو ببین

اوه، واو، اینو قاب کرده

این مال روزیه که کارآگاه شدم

چه بامزه. چیزی که به نظر غیرعادی نمیاد

آره، شاید به نظر نیاد، ولی

ما همیشه تفاوتِ بین

وقتی من شاگرد داتی بودم، همه‌چیز همیشه سر جاش بود

همه‌چیز خیلی تمیز دسته شده بود

کاغذها همه از یه طرف گیره می‌خوردن، بالا سمت چپ

ولی این کاغذها از بالا سمت راست گیره خوردن

این کلاسورها هم به ترتیب الفبا نیستن، اون سینی هم که شلخته‌ است

می‌دونی چیه؟ از نظر داتی، این یعنی شلختگی

خب، صبر کن، یعنی فکر می‌کنی کسی وسایلشو زیر و رو کرده

و بعدش سعی کرده ظاهرش رو درست کنه؟

اینا چی‌ان؟ بذار ببینم

اینا گزارش‌های اجباری‌ان. فقط هنوز بایگانی نشدن

اون هر تخلفی که می‌دید، براش پرونده می‌ساخت

همه از این خوششون نمی‌اومد

می‌دونم کی اینجا بوده

همون‌جا، اون مو قرمزه

نه تو. اون

دستتو بده من

الان اولین مظنونت رو به عنوان سرپرستِ پرونده، لت و پار کردی؟

قرار نیست کل این پرونده رو همین‌طوری تیکه بندازی، نه؟

احتمالاً چرا

از داتی خبری نشد؟

همین الان تماسم با بیمارستان تموم شد

هنوز منتظر خبر جدیدم

و حالا بازجویی از این آقا، اولین بازجوییِ تکیِ دفنی می‌شه

آره، با فرستادنش سراغِ بازجویی از یه همکار، زیاد هم کارو براش راحت نکردیم

هوم، دفنی از پسش برمیاد. داتی تنها استادش نبوده

وقتشه ببینیم چطور از آموزش‌های تو استفاده می‌کنه

منظورت آموزش‌های «ما»ست

راستی، از ضاربِ آرتور خبر جدید دارم

اسمش اریک هِیوورثه، اهل نیوجرسیه

بعد از کتکی که از آرتور خورده، توی یه بیمارستان اون‌ورِ شهره

به محض اینکه دکترها مرخصش کنن، می‌اریمش برای بازجویی

بفرما، خودش اومد

می‌دونی، امروز صبح که بیدار شدم

انتظار نداشتم بهم درس «استفاده‌ی بیش از حد از زور» بدن

منم انتظار نداشتم مجبور بشم همچین درسی بدم

افسر هاف، ما امروز شما رو بازداشت کردیم

به ظن اقدام به قتلِ دوروتی رینولدز

می‌تونی رابطه‌ت رو با قربانی توضیح بدی؟

چی؟ اینا رو از توی کتاب درسی یاد گرفتی؟ بهتره روی سوال من تمرکز کنی

چطوره بری یکی رو برام بیاری که هنوز با چرخ کمکی راه نمی‌ره؟

ولی از پا درآوردمت، نه؟ خب، شانس بالاخره یه بار درِ خونه‌ی هر کسی رو می‌زنه

بازجویی از یه پلیس مثل من اونم توی همچین پرونده‌ای؟

این کار در سطح تو نیست. از قیافه‌ت پیداست

هی، باید... ممم-ممم

حالا که خودت بحثشو کشیدی وسط

بیا درباره‌ی اینکه تو چه جور پلیسی هستی حرف بزنیم؛ منظورم یه افسرِ آموزشیه که

اسلحه‌اش رو بیرونِ مسابقه‌ی «رمز» گم می‌کنه

خیلی خب، فقط یه اشتباه کردم و رینولدز برام گزارش رد کرد، حالا یهو شدم یه عنصر خطرناک؟

می‌دونی همچین چیزی چه بلایی سرِ شغلم میاره؟ سرِ زندگیم؟

من نگران زندگیِ تو نیستم، نگرانِ داتی‌ام

قبول، شنیدم که ممکنه فایل‌ها رو گزارش نکرده باشه، واسه همین آره، هول شدم

ولی اصلاً می‌دونی چه حسی داره

که ببینی تمام زحمت‌هات لبه‌ی پرتگاهه؟

نه، ولی اینو می‌دونم که انگیزه داشتی

ابزارش رو هم داشتی، سوابقِ از کوره در رفتن مقابلِ همکارهات رو هم که داری

هی! این حقیقت نداره

می‌دونی من چی فکر می‌کنم؟

فکر می‌کنم ترس باعث می‌شه آدم‌ها کارهای احمقانه بکنن

و الان، تو به نظر من عصبانی نمیای

ترسیدی

بهم بگو، افسر هاف

امروز صبح کجا بودی؟

خونه بودم پیشِ دوست‌دخترم

من قهوه رو درست کردم

نه، نه، صبر کن

اون قهوه درست کرد. من نون تست کردم، دوباره هم سوزوندمش

کارت توی اتاق عالی بود، خوب نقشِ آدم ناشی رو بازی کردی تا فکر کنه کنترل دستِ اونه

با خودم گفتم یه تستی بکنم ببینم جواب می‌ده یا نه

More Farsi Persian subtitles for High Potential

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left