As primeiras 200 linhas.
بهت گفتم که میتونی ببینیش
فکر میکنی چی دیدی؟
دارن همدیگه رو میبوسن
این همون کاریه که شاهزاده و پرنسس توی قصهها انجام میدن
پدربزرگم بهم گفته بود
پس دارن سفارش یه بچه رو میدن؟
مگه نباید اول ازدواج کنن؟ شایدم ازدواج کردن
شماها چقدر سادهاین
این یه چیز طبیعیه
این کار رو میکنن چون همدیگه رو دوست دارن
من نمیتونم بهت دست بزنم
اما من میتونم
دوستت دارم، آنتونیو
لعنتی... یالا، سهمت رو بده
باهاش کاشاسا میخرم
تو همون دزدی هستی که به ملک دستدرازی کرد
فرار کن، آنتونیو
اون صدا رو شنیدی؟
لذت نمیبری؟ صدای شلیک گلوله بود
من چیزی نشنیدم
تیر خوردی؟
عجله کن مرد! یالا
دووم بیار
مادام بژا
کاندینیا! در رو باز کن! دارم میآم
باز کنم؟ این وقتِ شب؟
به کمکت نیاز دارم
امیدوارم اون عوضیای که این کار رو کرده بگیری
شانس آوردیم که اون عوضی ما رو نگرفت
و حقیقت همینه. این هم از داروساز
فورتوناتو. آنتونیو
چی شده؟ تیر خورده. از بغلش رد شده
خطرش عفونته. پارچهی تمیز و آب بیار
الکل بیار تا زخم رو تمیز کنیم و آروم بشه
باید قوی باشی
پسرعمو، باید به زخم دست بزنم
صبح بخیر، بژا
خوب خوابیدی؟
فقط کسایی که دلشون سبکه خوب میخوابن
من فقط با شیاطینم میخوابم
نمیترسی اون این رو ببینه؟
اون میدونه من فقط برای فرار از فاحشهخونه یا صومعه باهاش ازدواج کردم
شاید وقتش رسیده که
چیزی رو که زندگی بهم داده قبول کنم
باهاش ازدواج میکنم، سورینا
و همسر خوبی براش میشم
اما قلبم همیشه متعلق به آنتونیو میمونه
ارباب، وضعیت معدنها خرابه
هر هفته، تکههای طلای کمتری استخراج میکنن
امروز، حتی این هم من رو ناراحت نمیکنه
نه بعد از اون شب فوقالعادهای که داشتم
اونقدر خوب بود؟
جوکا، نزدیک بود عقلم رو از دست بدم
هیچچیزی مثل یک باکره نیست. نه، نه. بژا خونریزی نداشت
نامزدش زودتر از تو دستبهکار شده بود؟
اصلاً برام مهم نیست
دوست من، سواری گرفتن از مادیانِ یه نفر دیگه هنوز هم لذتبخشه
راستی
همون کاری رو که خواسته بودم انجام دادی؟
موتا، من از غافلگیری خوشم نمیآد
بعید میدونم از این بدت بیاد
برای منه؟
میتونم سوارش بشم؟
اسبی که نشه سوارش شد به چه دردی میخوره؟
به سوارهنظامِ جاده خبر دادی؟
هیچکس با یه اسب سفید از پاراکاتو خارج نمیشه
کاندینیا، کنار اومدن با آنتونیو سخت خواهد بود
خیلی لجبازه. مثل یه قاطر کلهشق
و خون زیادی هم از دست داده
اگه واقعاً مایل نیستی از ویلا ریکا کمک بگیری، اون به استراحت نیاز داره
کاندینیا، خوب مراقب پسرعموم باش
مثل بچهی خودم
اینجا جاش امنه
هر چقدر لازم باشه میتونه اینجا بمونه
اگه حالش بدتر شد صدام کن
هر ساعتی که بود
ممنونم فورتوناتو. خواهش میکنم
متشکرم
بهت میگم چی شده
اما نباید از این اتاق بیرون بره
آنتونیو دنبال بژا رفت
و چیزهایی دید که ازشون پشیمونه
تیر آخر هم یه گلوله بود
بیچاره
دوست من مرد خوبیه
حقش این نیست
و مستحق قضاوتهای مردم شهر هم نیست
برای همین ازت میخوام کاندینیا. هیچکس نباید بفهمه
حتی خانوادهاش
نگران نباش والدُو
مثل تمام اتفاقاتی که توی این مسافرخونه میافته، راز آنتونیو هم همینجا دفن میشه
ممنونم
حالا با اجازهات. کلی کار دارم که باید بهشون برسم
از رنگش خوشت میآد؟
ایدهی من بود
این کبوترِ نوح نیست
اما یه اسب سفید هم میتونه نشونهی صلح باشه
من پاکدامنیام رو به خدا تقدیم کردم
اما حالا باید به همسر آیندهام احترام بذارم
موتا؟
همسر آیندهات؟
قاضی فقط آرزو میکنه که ای کاش بقیهی زنهاش هم مثل تو میبودن
بااحترام
داری دربارهی چی حرف میزنی؟
فرشتهی من
عیسی مسیحی وجود نداره
بدون مریم مجدلیه
در موردِ موتا
فکر کنم امسال پنج تا بودن. تا جایی که یادم میآد
مگه تو همونی نبودی که بهم گفتی تسلیمِ سرنوشت بشم؟
تسلیم بشی، بله
اما باور کنی؟ هرگز
«پس ماههای بیهودگی نصیب من شده است
و شبهای پُر از رنج برایم مقرر گشته است.»
ایوب ۷:۳
موتا تو رو نامزد خودش صدا میزنه
اما فقط به چشم یه سرگرمی بهت نگاه میکنه
خب که چی؟
اون فکر میکنه برای خودش یَلیه
اما در واقع مرغیه که تخم طلا میذاره
الان دیگه به آنتونیو افتخار میکنم
وقتش بود که وارد دنیای سیاست بشه
برای همینه که توی ویلا ریکا موند
تا دربارهی انتخابات صحبت کنه
جناب سرهنگ، من فقط برای مراقبت از مزرعه برگشتم
والدُو
حرفم رو یادت باشه
آنتونیو یکی از نمایندگان منتخب برای نمایندگی برزیل خواهد بود
در دادگاههای لیسبون
من هم همینطور فکر میکنم
فقط یک چیز؛ چرا آنتونیو به من نگفت؟
نگران بودم
فکر کردم رفته دنبال بژا
سرهنگ سامپایو
من این رو بهتون تضمین میدم
بژا برای آنتونیو مُرده
یه روز بالاخره مچت رو میگیرن. آنجلیکا
آنجلیکا
والدُو تضمین میده که آنتونیو دیگه اهمیتی به بژا نمیده
دیدی؟ دنبال اون فاحشه نرفته
حتی اگه رفته بود هم بیفایده بود
بژا اینجا بود، دنبالش میگشت
هیچکس نباید شک کنه که اون سلیطه اومده اینجا
دلم براش سوخت
لباسش پاره بود، بدنش هم کبود شده بود
احمق، دلسوزی تو برای اون پشیزی ارزش نداره
شاد باش
از شانست استفاده کن و همین حالا آنتونیو رو برای خودت بردار
بژا دیگه تهدیدی محسوب نمیشه
آنتونیو، باید یه چیزی بخوری
باید برم خونه
هی
میبینی؟
خیلی خون از دست دادی
نمیخوام دیگه بیشتر از این براتون زحمت درست کنم
زحمتی نیست
و زود هم خوب میشی
اگه چیزی که اونجا دیدی نکشتت
پس این هم نمیتونه تو رو بکشه
والدُو نباید چیزی بهت میگفت
میدونم چه حسی داره که یکی رویاهات رو نابود کنه
یا فکر کردی من تمام عمرم آرزو داشتم یه فاحشه باشم؟
ممنونم، ولی حالم خوبه. — نمیتونی حالت خوب باشه
مگه اینکه قلبت از سنگ باشه
و میدونم که نیست
تو مرد خوبی هستی، آنتونیو
به فکر مردمی و هوای بقیه رو داری
و توی قلبت عشق داشتی، یه عشق بیکران
در اعماق قلبت
و بعد از تمام اون اتفاقات، تنها چیزی که باقی مونده یه حفرهست
انگار یکی پوستت رو دریده و قلبت رو بیرون کشیده
و هر چی توش بوده رو با خودش برده
گریه کن آنتونیو، اشکالی نداره
آبِ راکد خوب نیست
سمیه
و ما رو از درون میپوسونه
و اشکها
دیدِ آدم رو پاک میکنن
به افکارت هوای تازه میدن
روح رو تطهیر میکنن
گریه کن مرد
گریه کن
هنوز خبری نیست؟ آروم باش
فقط دارن دربارهی معدنها حرف میزنن
خدای من، ببین چطوری داره از پادشاه دزدی میکنه
صبر کن! چی؟
نامهی یه زنه
که ازش خواسته باهاش ازدواج کنه
پدرش دروغ نمیگفت
همسر آیندهات نامزد داره
پس میخواست به محض اینکه یکی دیگه رو پیدا کرد، من رو رها کنه؟
و حالا میخوای چیکار کنی؟
تخم طلاها رو جمع میکنم
نمیفهمم
من ثروتمندترین
و قدرتمندترین زنِ این نواحی میشم
نامه رو سر جاش بذار
تا نفهمه که خوندیمش
از اسب خوشت اومد؟
تقریباً به خوشقوارگیِ خودت بود عزیزم