As primeiras 197 linhas.
ممکنه از همهتون دعوت کنم که به سلامتی همدیگه نوشیدنی بنوشیم؟
بله، میتوانید.
یک سال از دانشگاه گذشت و هنوز همه داریم نفس میکشیم.
- چونهی لعنتی چونه. - چونهی لعنتی چونه!
بله، ممنون.
بعداً جشن میگیریم، درسته جما؟
اوه، عیسی مسیح.
اوه، قراره یه سفر پر دست انداز به بهشت و برگشت باشه.
از من دور شو!
کریس، من تو رو تو حموم دیدم. به بهشت نمیرسی.
- گورتو گم کن، النور. - بدون برتات؟
- خفه شو، باشه؟ - داره سر به سرت میذاره.
- تو خیلی سادهای. - هیس... یه خبر دیگه دارم.
من یک موقعیت شغلی در گرولیر و گانت دارم.
هی، آفرین، رفیق.
شش ماه در ادینبورگ، شروع از سپتامبر.
ادینبورگ.
این شش تمرین برتره. حق استخراج نفت، کشتیرانی، همهی موکلین صاحب نفوذ.
این در اسکاتلند است، پائول.
همه لبخند بزنید!
البته ایده آل نیست، اما...
فقط یه سفر با قطاره. حداقل آمریکا یا یه همچین چیزی نیست.
- میتونستی اول با من حرف بزنی. - آره.
اوه، نه، من همين امروز بعد از ظهر فهميدم.
ولی ببین، ببین، ببین، حق با توئه، باید تو رو تنها گیر میاوردم.
- چه خبر، رفیق؟ - سگ دستآموز رو خبر کن.
آه، لوکستا، چه خبر برادر؟ خب...
- چی برامون داری؟ - همه جور چیزی دارم.
نظرتون چیه با یه کم شیر شروع کنیم؟
- اول پُل، حتماً. - اوه، نه، نباید این کار رو بکنم.
- خب، اصل مطلب همینه، رفیق. - بله.
- برو جلو. - باشه.
شب خوبی بود؟ - بله.
به کارت ادامه بده.
پسر جون.
- چه خبر، فلیکس؟ - هیچ خبری نیست.
- باید یه حرکتی بزنی. - رو جما؟
آخر ترمه رفیق، هر چیزی جایزه.
این درست نیست، در واقع. مطمئناً کارهای خاصی "انجام نمی شوند."
مهم نیست چقدر ممکنه اونها رو بخوای.
فقط مسئلهی اعتماد به نفسه.
و این یک ناحیهست که شاید بتونم کمکت کنم.
من خیلی *** هستم.
بیا، بذار یه کار کثیفش کنیم، هر جور که دوست داری.
- سلام، جما. - سلام، فیلیکس.
میشه یه لحظه صحبت کنیم؟ - باشه.
منظورم اینه، واضح است، تو خیلی فراتری از من،
ولی فکر کردم بپرسم فقط برای روشن شدن موضوع.
پرسیدن چی؟
اگر دوست دارید یه زمانی با من بیرون برید
برای چیزی مثل قهوه یا فیلم؟
بشین.
پُل.
فکر نمیکنم به تو طوری که فکر میکردی فکر کنم.
ولی مطمئنم یه نفر هست که اینطوری فکر میکنه.
فقط باید شجاع باشی و به گشتن ادامه بدی.
باشه، عالیه، ممنون.
جدی میگم، تو خیلی مهربون و مودبی.
برخلاف بعضی از آدمهایی که میشناسم.
پس چرا با او بیرون میروی؟
حقیقت یا جرأت، همه.
۱۰... ۹... ۸... ۷... ۶...
۵... ۴... ۳... ۲... ۱...
آره، آره، بی خیالش شو.
حقیقت یا جرات، آقای ***؟
احتمالا حقیقت.
- \"اوم، حقیقت، احتمالا.\" - حقیقت همینه.
خوب باش.
خب، فیلیکس...
بگو ببینم...
اگر یک بلیط طلایی داشتی...
و تو میتونستی هر دختری رو انتخاب کنی...
یا هر مردی...
که ببری بالا برای یه *** خیلی سریع،
بدون هیچ تعهدی، بدون هیچ سوالی یه *** ...
چه کسی میتونه باشه؟
در واقع، اینجا...
این هست.
بلیط "رابطه جنسی آزاد" شما.
دختر خوششانس کیه، فلیکس؟
کی هست، فلیکس؟
دختر خوش شانس کیه، فلیکس؟
متاسفم.
میخوام بازی کنم، میخوام بازی کنم، یالا.
بزن بریم بازی کنیم، جرأت یا حقیقت، ***؟ من و تو.
کیرتو جمع کن کریس، ما فقط داریم وقت میگذرونیم.
- حقیقت داره. مگه من شلخته به نظر میام؟ - نه.
- پس چرا داری تو قلمرو من میشاشی؟ - من فقط...
- اَههِم، فقط داشتم بازی میکردم... - «فقط-فقط داشتم...»
- فقط داشتم بازی میکردم. - اوه، فقط بازی...
- فکر میکنی شانسی داری، اینطور فکر میکنی؟ - نه.
نه؟ خب، بهتره بفهمیم چه چیزی برای ارائه داریم، پس.
- فکر میکنم جم باید بدونه. - فقط منو تنها بذار!
تو *** کوچولو...
حالت خوبه، فلیکس؟
منظورم اینه، *** گریه میکنی، مثل یه دختربچه گنده!
تو عروسک بچه ***، از روی *** من بلند شو!
خیلی شدید بود.
- تو یه حرومزادهای. - منظورت چیه؟
آره، مثل یه دختربچه فرار کن.
زنده باد، پیرمرد.
آره.
خب، کریسمس چطور بود؟
خیلی خسته کننده بود.
دوباره بیرون و اطراف بودن خوبه.
- تو به مکگینتی نیومدی. - نه، نتونستم بیام.
- باشه. - چطور بود؟
گما اونجا بود.
خب؟
- فقط دارم میگم همین. - میدونی که منو انداخت بیرون، درسته؟
آره، شنیدم.
یه جورایی دارم خودمو سرزنش میکنم.
اون یه *** شیرین بود.
و میگفتند که عاشقی مردهاست.
ولی همهش تقصیر اون فیلیکس لعنتی بود
درسته، ولی اون مال ماهها پیش بود.
- مطمئنی اینقدر موضوع مهمیه؟ - آره، واسه اون بود.
گفت که منِ واقعی رو دیده، زرِ مفتِ ***.
بهت میگم، بد نمیومد اگه یه چندتا مشت دیگه هم میزدم.
روی اون صورت ریز عصبیاش، بد نمیشد اگه چند تا مشت دیگه هم میزدم.
پس دقیقا برای چی داریم میریم به جشن تولدش؟
نمیدونم.
مشروب مجانی، خوشگذرونی، همیشگی؟ خونهی *** گندهای دارن گویا پدر مادراش.
آره، خیلی بزرگه.
خانهی ییلاقی درست و حسابی.
پیرمرد یه قاضیه.
امیدوارم اونجا باشه.
و بذار یه چیزی برات بیارم بخوری
با این همه مرگ و میر و همه چی
شاید بعضیها جیغ بزنند و تو رو بیرون کنند
لطفاً در تصمیت عجله نکن.
و بنزین، لطفا.
،اوه، اهم، ۳۵.۵۹ پوند است.
با این لباس حس میکنم مثل یه *** جذاب شدم.
خوش به حال پاول.
فکرشو بکنین.
اون الان چند روزه که برگشته و ما هنوز، ام...
- فکر میکنی ممکنه علاقهش رو از دست داده باشه؟ - به تو؟
باورکردنش سخته، درسته عزیزم؟
- \"خانواده Hautbois صاحب...\" - این خانواده Hautbois هستند.
- «خانوادهی اوبوا...» - بله.
«دارای املاک وسیعی در کمبریجشایر و سافولک است.»
«سدر چیس از قرن هفدهم، مقر خانوادگی بوده.»
"محوطه..."
شامل یک دریاچه خصوصی و چندین صد هکتار زمین قابل اداره میشود.
عجب گیری افتادیم، خیلی پولدارن.
این چه وسواس ناگهانی با پوله؟ انگار نه انگار هیچ کدوممون بی چیز نیستیم.
خب، پدر ال تابستون امسال درخواست ورشکستگی داد.
لعنتی! خیلی متاسفم.
ولی خوشبختی نمیاره، درسته؟ منظورم اینه، به آقای گیمپ نگاه کن، مصداق بارز.
اوه، اون خوبه. یه جورایی بانمکه.
یه جورِ عرقکردهی بازنده.
اوه، میدونم اون حس مادرانه رو در شما دخترا بیدار میکنه یا یه همچین چیزی،
ولی راستش رو بخواین، فکر میکنم... فکر میکنم اون یه آدم چندشه.
اوه، باید اونو توی کارت تولدش بنویسی.
منظورت اینه که الان کلمهٔ "مادرانه" رو برای توصیف من به کار بردی؟
میتونی مفتکی دروغ بگی
میتونی مجانی دروغ بگی
مطمئنیم جای درستی اومدیم؟
او برمیگردد تا از کنارت عبور کند.
مثل زمان
وویی!
رفیق صمیمی خودم، کر.
- حالت خوبه؟ - آره، از ديدن تو.
- سلام، پسرها. - سلام، جم.
- و سلام، کریس. - سلام، لوک.
شما مدتیه اینجایید؟
تازه رسیدیم اینجا.
خب، اِ، مهمونی کجاست؟
سلام!
بزن بریم.
سلام، ما اومدیم برای مهمونی.
- خونه بسته شده. - خب، میبینیم که، رفیق.
ما دوستای فیلیکس هستیم.
- دوستای فلیکس؟ - تولدشه.
کلبه نگهبان را میخواهید.
بايد مسير را حدود نيم مايل در ميان جنگل دنبال كنى.
درسته، اِ، ممنون.
مجبورید پیاده برید.
مسیر برای ماشینهای شهری خیلی ناهمواره.
اوه، باشه.
"به کشور خوش آمدید، رفقا."
- فقط منم یا اینجا یکم ترسناکه؟ - فقط تویی، ***.
- اون چیه؟ - انجامش بده!
به اندازه کافی محکم به نظر می رسد اگر از لبه آنجا راه برویم.
اوه، گور باباش، تو منو بغل میکنی. - چی؟
کفشها، سیصد پوند، زود باش.
برو پایین.
مثل یک خانم واقعی صحبت کردی.
پائول، مواظب باش! لوک، کفشام! زود باش، قبل از اینکه توی گل بیفتن!
- ای وای من! - اه... ظرافت. ظرافت!
بپر بالا.
خب، بریم.
خب...
حالت چطوره؟
خوبم.
در واقع، عالیه.
No comments yet. Be the first to leave one.