As primeiras 200 linhas.
ده سال قابل توجه، جنگ داخلی لیبری در سال 2003
،و ستیزهی درحال پیشرفت سودان جنوبی امروزه
وحشیگری فوقالعادهای از فساد بیگناهی رو با یکدیگر تقسیم میکردند
،فساد بیگناهیای که تنها برای غرب شناخته شدهاست
...با هر رتبهی یکسان از راه دوری
...از وحشیگری یک عشق غیرممکن
...عشقی به اشتراک گذاشته شده از یک مرد
...و یک زن
شهر کیپ، آفریقای جنوبی سال 2014
یه کنسرت هست
چرا واسه وادار کردنشون به گوش دادن باید قبلش سرگرمشون کرد؟
خوبه که یادشون بندازی ذات انسان دیگه چه تواناییهایی داره
باید بیای
همراهم بیا
...لازم نیست، همین الان
متن سخنرانی زیبات رو خوندم
پاراگوئه
خصوصاً وقتی منو همراهشون میبرد
شکرگذار روزهایی بودم که همراه پدرم بودم
گفته شده که فقط مرگ میتونه یه پدر رو از دخترش جداکنه
تا وقتی پدر خودم در 80 سالگی مرد
،عشق بود
نجات دادن عشق، که ما رو از هم دور کرد
،وقتی بزرگ میشدم
هرروز به آدمی که میخواستم بشم فکرمیکردم
،اینکه چه میراثی از خودم به جا بذارم
...چطوری
دنیا رو نجات بدم
،قبل از اینکه با میگل آشنا بشم
یه ایده بودم
واقعاً وجود نداشتم
،نمایندهی ویژه سازمان ملل
،و دختر دکتر پیتر پیترسون، یکی از مؤسسین امدیام
لطفاً به دکتر ورن پیترسون خوشآمد بگید
،برونته یه بار نوشت
،توی اون زمانها"
"نمیتونستم خدا رو بخاطر اعمال مخلوقاتش ببینم"
ده روز قبل
پایگاه سازمان ملل مالاکال، سودان جنوبی
!ببریدش، سریعتر
میز شمارهی چهار رو برای یه مورد پلیتراما آماده کنید
آخرین چهره
illusion مترجم: امیرعلی
تمرکز کنید
میرم لباس عوض کنم
غذا
سرپناه
امنیت
همهمون به امنیت نیاز داریم
کی فکرمیکنه کاسهمون پُرشده؟
چقدر سریع نظرتون عوض شد، نه؟
کی فکرمیکنه پرشده؟
واقعاً؟
شنیدم واقعاً
دیدید؟ نگاش کنید
این چی رو بهتون میگه؟
!من بگم
همیشه واسه بیشتر جا هست
همیشه اون جوابها رو میگه، نه؟
مشخصه
فکرمیکنم یعنی
،اگه اول سنگهای بزرگمون رو داخل نذاریم
هیچوقت اندازه نمیشه
لطفاً پای خود را در سینک نشوئید
این اعمال غیرقابل قبول هستند
.اولین باره که سازمان ملل اجازه داده پناهندهها وارد پایگاه بشن جایی نیست
اگه بیرون بمونن، توسط نیرویهای مخالف کشته میشن
دریافت شد. انگار داریم تو رؤیا زندگی میکنیم
00-R هلیکوپتر دستور مأموریتتون رو اعلام کنید
انتقال پرسنل اماساف
نیاز ضروری پزشکی، منطقهی نوبا
در نمای خارجی او-اس شاهد تیراندازی هستیم
از سمت شمال به محل نزدیک بشید
دریافت شد. علامتتون رو میبینم
محمود ادریس هستم
دکتر میگل لئون
سیدیهای بند رد هات رو من براش گرفتم
بچه رو برگردون
برشگردون، ما به جوبا نمیریم
داریم میریم یه جای خطرناک
.پارسال توی جوبا، برات سیدیهای رد هات رو آوردم کار من بود
بیا از اینجا بریم
.خیلیخب !بلند میشیم
...اون لعنتی رو نگاه کن
تا حد مرگ سوزوندنشون
واسه همین علف میکشم
!ماری جین دوستداشتنیم
این یکی یه گلوله به شکمش خورده
اون دخترشه؟
بذارش توی صف، و ازش خون بگیر
کمیسیون عالی سازمان ملل دربارهی حقوق انسانها ژنو، سوئیس
ورن؟
قبلاً شروع کردن
.عیبی نداره این جلسه یه حواسپرتکنی غیرضروریه
مطمئن شو تمام موضوعات ضروری شرق آفریقا رو داشته باشم
افزایش دسترسی
هشت میلیون نفر برای داروهای ضد ویروسی
8کشور زیر صحرای آفریقا که در آنها میزان تلفات بر اثر بیماری مالاریا به 75درصد کاهش یافته
،میدونم. میزان تلفات کودکان
،سلامتی، تحصیلات، بهبود تحصیلات برای دختران ...ماشینهای حفظ صلح
ورن؟ - خودم خوندن بلدم -
.همه گوش بدید ،ما تو بحران بودجهای هستیم
و زیر حملهی دنیایی از انتقادهای غیرمفید و تخریبکننده هستیم
فقط چندتا خبر خوب پخش کنید
آیا مأموریت ما به حدی جدی هست
که بتونیم با شکستهاش و ترقیهاش کنار بیایم؟
ورن، تو مأموریت ما رو جدی نمیبینی؟
البته که میبینم، ایوان
نجات جون مردم مأموریت مهمیه
به همین دلیل، هرگونه فعل و انفلاعاتی که
اوضاع رو تغییر بده هم مهم میشه
...ایوان - نه، حرفم تموم نشده -
...ببخشید، ولی
هربار
،که چنین اظهاراتی رو منتشر میکنیم
تمام اعتبارمون رو از دست میدیم
...فقط
میشه به همونقدری که با خودمون
در این اتاق روراست هستیم، با رسانهها هم روراست باشیم؟
همین
ایوان، یه پیشنهاد دارم
،ورن یه متن جدید مینویسه
که حرفهایی که میگه رو توضیح میده
و بعدش ما هم توی این شلاقزنی به خودمون بهش ملحق میشیم؟
تو مشکلی نداری، ورن؟
دکتر، وضعش داره بد میشه
تقصیر تو نیست
توی شورش مادر و خواهرش رو از دست داده بود
بقیهاش رو انجام بدم؟
آره؟
به دختره خبر بدم، دکتر؟
دکتر میگل فردا بهش میگه
شب بخیر
،اون دختری که داشت باهام میرقصید
دیده که خواهرش، تا حد مرگ بهش تجاوز شده
به خودش هم تجاوز کردن
و از واژن تا مقعدش رو پاره کردن
ولی اینجاست، میرقصه
با من
،ادرارش میریزه
ولی میرقصه
و زیباست
به امان خدا
!یه حملهی دیگهاست !دنبال غذا اومدن
!درگیر نشید
همینجا بمون. تکون نخور
...پدرت
پدرت. میدونم
خودت رو مخفی کن
...پدر
...پدر
!اونها ماشینم رو میخوان
یادت رو زنده نگهمیدارم
تو اینجا بودی
خانوادهات اینجا بودن
یادم میمونه
این پیامهات
پروازت به کیپ ترتیب داده شده، برای هفتهی آیندهس
مندی، توی امدیام، میگه اونجا خیلی خوشحالن که قراره بری
،میخوای بعد از اون سریع به ژنو برگردی
یا روز بعدش؟
خوبی؟
،پروازهای فردای شهر کیپ رو بررسی کن میخوام با پرواز بعدی برم
باشه
در رو ببندم یا بازش بذارم؟
هر پیروزیای باشه قبولش میکنم
دقیقاً منظورم همینه
،گوش کن، اونها برای پرواز هفتهی آینده بهمون پول دادن میتونی فردا بری
میشه بپرسم چرا داری اینقدر زود میری؟
خیلیخب
فقط سر این مورد بهت اطمینان میکنم
و اوضاع اینجا رو تحت کنترل نگهمیدارم
حرف نداری
شب خوش - شب بخیر -
ورن؟
من فردا صبح میرم
برات یه نامه نوشتم
مونروویا، لیبری سال 2003
،بعد از مرگ پدرم
من شدم جانشین ژنتیکیش
توی فاجعههای طبیعی، اجازه میداد چندبار برم دیدنش
،ولی مناطق جنگی رو ،برم قدغن کرده بود
،بخاطر میراثم
بعد از مرگش
شما دکتر پیترسون هستید؟ - بله -
!دفترم اونجاست، اونجا میبینمتون. ببخشید
خیلی سریع پر میشه، و این ناتوانی قلب نامداره
من نامرئی بودم
فقط دختر مایهالهامشون بودم
کمتر از نامرئی
یه توریست
الن، بیا اینجا
الن؟
بعضیوقتها یک چهره، یک توهمه
چهرهی میگل، سریعاً منو یاد
...فرزند پسری انداخت که امیدوار بودم باشم
،به جای نامرئی بودن...
،بلوند
دختر
بعدش دیده شدم
No comments yet. Be the first to leave one.