As primeiras 93 linhas.
سن بلِز کنار دریا، «ملکهی سواحل» جایی که فصل تفریح در اوج است
در کازینو، مجلس خیریهای باشکوه و شاد در جریان است
خودِ لور مارِسکو، که کنتسی زیبا و مشهور در جامعۀ بینالمللی اشراف است قرار است برای فقرا آواز بخواند
بارون دِکورژیس، رئیس کمیتۀ جشن و بانکدارِی افسانهای ثروتمند شیفتهترین ستایشگرِ لور است
اتاقی دیگر، مهمانیای دیگر از آن مهمانیها که هیچ نسبتی با کار خیر ندارند
ژاک پِرِمون-سولِن که پسرِ یک کارخانهدار مشهورِ اتومبیل و قماربازی بیپروا است آخرین برگهایش را بازی میکند
! دوستِ عزیز دلربایم، چه سلیقهای به خود میبالم که از جانب کمیته برگزاری این جشن رو به شما سپردهام
!نجاتم بده! نجاتم بده
بله، با پولی که به من سپرده بودی دوباره قمار کردم !همۀچهارصد هزار فرانک صندوق خیریه رو باختم
در اوج پستی و حقارت آبروی تو رو بردم اما دستکم هنوز ذرهای شرف برایم مونده
برو، ژاک! نگران من نباش من همهچیز رو روبهراه میکنم اما فوراً برو... مدتی پیشِ خانوادهات باش
همهچیز درست میشه، میبینی فقط قسم بده که خودت رو نمیکشی خواهش میکنم، قسم بخور
دارایی لور، جواهراتش، پولهایش همه را ژاک بهتدریج بر باد داده بود
حالا کنتس فقط بدل بیارزش جواهرات باشکوه گذشته را به تن داشت
حالا هم که آن قمارباز پولی را که خزانۀ جشن به لور سپرده بود باخته است چطور میشد از این رسواییِ حتمی جلوگیری شود؟
درگیر گرفتاری و مشکل مالی بزرگی شدم میتونم روی دوستات برای یه وام نسبتاً سنگین حساب کنم؟
واقعا از صمیم قلب متاسفم دوست عزیزم اما باور کن که اصلا امکانش رو ندارم کاملا غیر ممکنه
از چندین دوست کمک خواست اما بیفایده بود همه امتناع کردند و لور امید خودش برای نجات را از دست داده بود
ببخشید بانو، که صبح زود مزاحم شدم اما فردا شب جلسۀ کمیته است و باید حسابها را آماده کنیم و تحویل دهیم
طبق رسیدها و صورتحسابها باید چهارصد هزار فرانک در صندوق ما باشد. اما نیست
چطور ممکنه؟ از شما دزدی شده؟
هیچکس از من ندزدیده خودم دزدیدم و همه را خرج کردم
پس دیشب واسه این وام میخواستی؟ اما با چنین مبلغی چه کردی؟
تو قاضی نیستی که از من بازخواست کنی
ببین دوست عزیزم، وضعیت ناخوشایندیه ... اما ... اگه تو بپذیری و ... قول بدی که راه حلی براش هست
ببخش دوست عزیزم! ولی انقدر تحت تاثیرت قرار گرفتم که عقل از سرم پرید فردا شب به جلسۀ کمیته بیا سعی میکنم همهچیز رو مرتب کنم
پدر ژاک، صنعتگر بزرگ که خودروهایش با نام پِرِمون-سولِن در سراسر اروپا شناخته میشوند
مردی است سختگیر و پرانرژی که از لحظۀ بیدار شدن، کار را آغاز میکند
رسوایی در راه است
بهنظر میرسد وارثانِ صنعتگران بزرگ زندگی را چندان جدی نمیگیرند
برای نمونه، ژاک پِرِمون-سولِنِ جوان هر شب در سنبلِز قمار میکند
و هر بار به اندازهای میبازد که میشد با آن ده دستگاه از همان اتومبیلهای گرانقیمتِ پدرش خرید
اما گفته میشود که کنتس زیبای مارِسکو هزینههای پسر ولخرج را میپردازد
واقعا آبروریزی بزرگیه آبروی خودش و اعتبار شرکت منو برده
فوراً تلگرامی به این پسرِ بیشرم بفرست
آقای ژاک همین الآن از سنبلِز رسیده اجازۀ شرفیابی میخوان
باید به این وضعیت پایان بدیم میفهمی؟
داستان ولگردیهات نقل همۀ روزنامههاست، سر زبان همه است
آبرو و اعتبار واسه نام پرمون-سولن نذاشتی
حق با شماست، پدر. من آبروتون رو بردهام اما قسم میخورم که همهچیز عوض بشه
اما باید یکبارِ دیگه کمکم کنید باید بدهیام رو بپردازم
هیچی نمیدم! حتی یک پول سیاه، میشنوی؟ سالهاست که مثل یه احمق فریب وعدههای تو رو خوردهام
دیگه بسه! با اولین کشتی میری امریکا دو هزار فرانک هم مقرری داری بیشتر خواستی خودت باید کار کنی... مثل من
در همین حال، بارون دِکورژیس که هنوز لور را رها نکرده بود در فکرِ باجگیری تازهای بود
هر چه در توانم بود کردم ولی افسوس که بیفایده بود
اما لور عزیزم! میدانی که تنها یک کلمه از تو کافی است تا ثروتم در اختیارت باشد
!بس است دیگر این نمایش درآمد جشن دیشب چهارصد هزار فرانک بود
پول در صندوق امانت بود اما من خرجش کردم... من دزدیدمش
بارون از صداقت و وقار خاص این اعتراف تکان خورد و نخواست هیچ شکایتی علیه او مطرح شود
اما لور، از شرم و فقرِ حاصل از رفتار ژاک در هم شکسته بود
همان لوری که همین چند روز پیش ... همه از او تجلیل میکردند
مارس ۱۹۰۴ !لورِ محبوبم، بدرود
!مجبور به رفتن شدم دیگر راهی برای مخالفت با پدر ندارم
در اندوه سهمگینِ جدایی از تو تنها تسکینم اعتراف به حقیقت است
من دزدیدم. من دزدیدم. من دزدیدم هر جا و هر وقت که خواستی، مرا لو بده
با این اعتراف که به خط خودم نوشته و امضا کردهام هر چه خواستی بکن
من لایق محبتت نیستم لایق ترحمت نیستم
و لایق نجاتی که نصیبم کردی نیستم !لورِ عزیزم، بدرود
ژاک پِرِمون-سولِن
... خداحافظ، محبوبم
این تنها سخنی بود که ژاک به او گفت به زنی که همهچیزش را فدای او کرد
!زنی که بهزودی از او مادر میشد
در تنِ او دیگر تپشِ زندگیای نو در جریان بود
درونش عشقی دیگر سخن میگفت که صدایی نیرومندتر داشت
یک سال بهآهستگی گذشت بیهیچ خبری از غایب قصه
لور، برای بزرگ کردنِ ژاکِ کوچکش آخرین داراییهای خود را هم خرج کرده بود
به من اعتماد کنید بانو ایشون پسرعموی منه
یکبار در کازینو صدای آوازتون رو شنید و واقعاً اهل فنه
البته تئاتر ما کوچیکه و دستمزد کمی میتونیم پرداخت کنیم
... ولی قطعاً این برای شروعه و بعدها
سالها گذشت
ژاک، پسر ژاک بیوفا در کنار مادرش بزرگ شد
که اکنون خوانندهای بسیار محترم و مشهور در سالنهای موسیقی پاریس است
لور همهچیزش را فدای پسرش کرده بود ولی باز نگران بود
چرا که شور و لاقیدی پسرش بیثباتی و تندمزاجیاش
همان ویژگیهایی است که در روزگارِ دورِ عشقشان پدرش نیز داشت
باز کجا قمار کردی؟
خیلی باختی نه؟ خیلی زیاد
در همان شب، هنگامی که لور آماده میشد ... تا برای اجرا به تئاتر برود
!باز هم بدهی بارآوردی؟ دستکم اعتراف کن! چقدر؟
سیودو هزار تا
پولی که لور هر شب از خواندن در کاباره به دست میآورد بیشتر صرف همین کارها میشد
بفرما، این بیست هزار
برسم کریستال دو هفته پیشپرداختم رو میگیرم
شب بیا باقیش رو بگیر
دستهایت! درست مثل دستهای پدرتند و گاهی باعث ترسم میشن
... قول بده دیگر قمار نکنی، عزیز دلم
یکی از ثروتمندترین سهامداران سانفرانسیسکو به همراه منشیاش در هتلی در شانزهلیزه اقامت کرده بود
مردی که به خاظر کار و تجارتش تصادفاً بعد از بیست سال به پاریس برگشته بود
ژاک پرمون-سلن، که حالا مردی قدرتمند و جدی شده بود
چطوری میلیونر آمریکایی؟
شنیدهام که انحصار تمام سرمایهگذاریهای نفت را تو دست داری
!باعث افتخاره با این اوصاف لطف میکنی و شب رو با ما بگذرونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.