As primeiras 200 linhas.
اون صدای چیه؟
این یکی؟
آره، همین.
پوف پنیریـمه.
- چیته؟ - پوف پنیریـمه.
- پوف پنیری؟ - آره، پوف پنیریم.
- دوست دارم بمکمـشون. - معلومه که دوست داره.
یالا جول، نوبت توـه.
- نوبت اون بوده. - هنوز موندم چی کار کنم.
- جول، یالا دیگه. - وای خدای من.
اصلاً راجع به این که مردم توی خونهـت چی کار میکنن، فکر کردی؟
خب، میدونی... جول یه لیستی از قوانین درست کرد، برای همین...
- برای همین؟ - دقیقاً.
هیچکس توی یه خونه اجارهای، به قانون توجهی نمیکنه که.
وایسا ببینم، جدی؟
آره، جدی میگم.
فکر نکنم کسی توجه کنه، مثلاً...
- کاری کنه... - چی؟ مثلاً...
- توی تختت سکس کنه؟ - قطعاً توی تختت بکنبکنی راه انداختن.
- و همینطور مبلت. - و همینطور اُپن آشپزخونهـت
همون جایی که توش ساندویچ مربا و کره بادوم زمینی درست میکنی.
اه اه اه، چندش! نه!
کس دیگهای هم مگه دعوت کردی؟
سلام!
مهمونی این جاـه؟
- سلام! - سلام!
خیلی هیجان انگیزه که بالاخره میتونم گروه رو ببینم.
- میشه بغلم کنین؟ خب، اول... - اول من.
- باید فرد رو بغل کنم. - سلام، عزیزم.
چه اتفاقی داره میوفته؟
- سلام! - خیلی خب.
- سلام! - سلام. وای خدای من!
- این دیوونهواره، مگه نه؟ - اوهوم. آره.
مسیر طولانی داشتم.
میرم یه آبی به دست و صورتم بزنم و بعدش میتونین راهم بدین تو.
عزیزم، میخوای منم باهات بیام
- و کمکت کنم جاگیر شی؟ - نه نه نه، عزیزم.
- تو همین جا بمون. - مطمئنی؟
- فقط چند دقیقه نیستم. - باشه.
جول. هنوز نوبت توـه.
- ام، «عزیزم»؟ - عزیزم؟
- اون کی بود؟ - اون دیگه کی بود؟
سوزان، نامزدم.
- ببخشید؟ - چی؟
چیـته؟
چیه... هیچوقت راجع بهش نگفتم؟
اه، باورم نمیشه!
بالاخره شما بچهها هیچوقت به حرفهام گوش نمیدین، دلیلش همینه.
وای، خدای من.
این خیلی مارموزانهـست! یعنی، تبریک میگم،
اما میشه در جریان بذاریمون؟
آره، بعد از این که نوبتت رو بری.
- اوه... باشه. - ما...
ما میخوای همینطوری پاسور بازی کنیم و وانمود کنیم که همچین اتفاقی نیوفتاد؟
- نگرانش نباش. - وای، خدای من، خونه کامل.
وای، گمشو بابا!
بیخیال. کی یه ریاضیدان خوشگل دوست نداره؟
- وای، فرد. - چیه؟
اون زنی که اونجاست هستش؟ شبیه مستانگـه.
هیچوقت فکر نمیکردم به دستش بیارم.
زمانبندی هیچوقت خوب نبود.
من با یکی قرار میذاشتم، بعد فرد در دسترس نبود...
فکر میکردم این سفرهایی که میری،
- برای دیدن مامانت بود. - خب...میدونی...یه جورهایی.
اما برای حساب و کتابـم به کمک نیاز داشتم.
- خب، شماها کی همدیگه رو دیدین؟ - اوه،
اولین بار تحصیلات عالی بود، عزیزم؟
- ام، چی؟ - صبر کن.
شما... شما با همدیگه تحصیلات عالی رفتین؟
آره، تو تحصیلات عالی با همدیگه دوست بودیم،
و بعدش... یکم بیشتر شد.
اما بعدش، با یه یارویی نامزد کرد،
و بعدش باز یه یاروی دیگهای نامزد کرد.
وای، واقعاً اشتباه بود.
- خوک کثیفی بود. - دریافت شد.
اما بعد... میدونی، من...
من لیز خوردم و اومدم تو، و گذاشتم تو بغلم گریه کنه.
- آره، معلومه که کردی! - تیفانی!
واقعاً اینطوری اتفاق افتاد؟
همیشه فرد رو دوست داشتم.
نمیخواست که خود واقعیم رو قایم کنم، برای همین مجبور شدم که گرایشم رو به بابام بگم.
بهش گفتم: «با یکی دارم قرار میذارم که برام مهمه.
اون ترنسـه و میخوام که بدونی.»
- واقعاً زیباست. - خیلی قشنگ بود.
بیخیال، دیگه داره 50 سالم میشه!
دیگه نمیخوام با افراد مختلفی قرار بذارم.
به علاوه، این جا هم که همچین وضعی دارم.
سوزی، باید بگم
که هر روز صبح اون بهم کمک میکنه که بندم رو ببندم.
به این میگن عشق.
- باشه، نظرتون چیه چند تا پیک بزنیم، بَروبَچ؟ - بزنیم!
لطفاً، بزنیم.
پیک، پیک، پیک، پیک، پیک، پیک!
- پشمام. - پشمام، کاملاً بهجاست.
باورم نمیشه فرد این رو تا الان ازمون مخفی کرده بود.
میدونم.
و داره ازدواج هم میکنه!
میدونم!
به نظر من که دختره خیلی خوب بود.
اه، بد نبود.
یکم کسلکنندهـست، اما...
چیه؟
نمیدونم، فقط...
فکر میکنم یکم سریعه، همین.
تقریبا 25 ساله که با همدیگهـن...
آره، اما با بقیه قرار گذاشتن، از این چرت و پرتها.
و الانم، همینطوری داره ازدواج میکنه؟ چه کوفتیه خب؟
من که فکر میکنم معرکهـست.
خیلی به همدیگه میان. واقعاً هم بهنظر میرسه که خوشحالن.
براشون خوشحالی، درسته؟
معلومه که براشون خوشحالم.
فقط نمیخوام که اون دختره
- هر هفته باهامون پوکر بازی کنه. - سم!
چیه؟
دارم شوخی میکنم.
نگران نباش.
همیشه بند کفشت رو برات میبندم.
وقتی جنده بازی در میارم، باهام مهربون رفتار میکنی؟
گند میزنه به حس و حالم.
- هشدار لحظه محبتآمیز. - اه!
صدای گوز، صدای گوز. من رو از این جا در بیار.
سریال «یه کسی یه کجا» فصل دوم - قسمت دو
دیر کردی.
کلاً پنج دقیقه دیر شد.
اگه زود بیای، سر وقتی. اگه سر وقت بیای، دیر کردی.
وای خدای من. یه شماره دوزی میکردی خب.
- چرا نمیری داخل؟ - چون قرار نیست برم.
خب، منم نمیرم!
- دفعه قبل من رفتم. نوبت توـه! - سم!
لطفاً، من فقط... برای سر و کله زدن
با همه اینها، الان خیلی حساسم! نمیتونم!
نمیتونی فقط... یعنی...
با همدیگه میریم تو. رختها رو بده به من.
قول، اما اگه چیزی بگه، میرما.
- منم همینطور. - خب، من اول میرم.
سلام. مری جو میلر.
اوه. ام، سمـی؟
نه، سم اونه.
اه، شما رو توی لیست «ملاقات ممنوع» گذاشت.
اوه، فقط من؟
- آره. متاسفم. - نه نه نه نه.
میتونی توی سیستم ویرایشش کنی؟
- اه... - مدیری هست این جا بتونم باهاش صحبت کنم؟
- چون... - کارن، آروم باش.
دیدی؟ دختر مورد علاقهـشی.
اگه یکم سختتر تلاش کنی،
مطمئنم تو رو هم توی اون لیست «ملاقات ممنوع» بود یا هرچی، میذاره.
مجبورش میکنم تو رو از تو لیست برداره.
فردا بر میگردی.
وای خدای من، گاهی اوقات زندگی میاد
و بهت میگه که اون هم دوست داره. ممنون.
- سلام، حالتون چهطوره؟ خوبه. - خوب.
فکر میکنی اینها چیـن؟ جربیل یا سگ دشتی؟
- قبلاً همچین ستی ندیده بودم. - اونها سنجابن.
- یا شایدم موش آبی باشن. - موشآبیـن! اوه آره.
خیلی خب، قربان.
این هم از «توست فرانسوی»ـتون،
و...واه...بقیه سفارشهاتون به زودی آماده میشه.
باشه ولی کی رو فرستاد؟
شـ...شما سفارش دادین، خـ...
شوخی کردم.
- امروز هنوز قهوه نخوردی؟ - نه.
یکم باید بخوری.
- خدایا، دلم برات تنگ شده بود. - میتونم یکم ازش بخورم؟
معلومه، برای کل میز سفارش دادم! دستت درد نکنه.
خب بچهها، بگین ببینم.
نظرتون راجع به سوزان چی بود؟
من دوستش دارم. خیلی دوستش دارم.
- شما رو با همدیگه خیلی دوست دارم. - ممنون.
- خیلی قشنگـین. - آره، قطعاً.
نمیتونم تا روز عروسی صبر کنم. راستی، روز بزرگ کیه؟
خیلی خب، خیلی خب، وایسین. قبل از این که به اون برسیم،
میخوام که جفتتون بخشی ازش باشین.
حالا، جول، میخوام که تو عقد کنی،
و سمی، تو باید بخونی.
- یعنی... توی خود عروسی؟ - آره.
مطمئنی؟
معلومه که مطمئنم، دیوونهها!
از کی جز شما بخوام؟
من...من نمیخوام گند بزنم به روز بزرگت.
نمیتونی گند بزنی بهش.
- خیلی خب، تف توش، پایهـم. - باشه، خوبه.
ام، چی تو فکرته؟ نمیدونم، میتونم مثلاً
- «عین توفان تکانت میدهم» رو میتونم بخونم. - آهنگ خوبیه،
اما سوزان یه چیز دیگه تو ذهنشه،
- رفتم خونه برات میفرستم. - باشه.
منم میتونم، مثلاً، خوشآمد گو باشم،
یا کسی که مراقب هدیههاست، یا...
کسی که مراقب هدیههاست؟
- خب، میدونم، از دست دزدها. - جول، بیخیال.
تو جزئی از خانوادهای.
میخوام اون بالا پیش من وایسی، باشه؟
- رفیقت بهت نیاز داره. - باشه.
حالا، بچهها.
باید تیکههای بزرگ رو بخورم.
باید بدنم رو برای روز بزرگ نگه دارم.
نمیدونم برای دیابتم خوبه یا نه.
فرد!
با تمام احترام،
امروز دنبال چی میگردیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.