As primeiras 200 linhas.
بالو گفت،
«مردم خارج از کشور از انواع و اقسام امکانات رفاهی برخوردارند.»
افرادی که در خارج از کشور زندگی میکنند، در آمریکا یا اروپا متولد شدهاند
پس اونا اینجوری زندگی میکنن
این از خوششانسی آنهاست.
اما تو اینجا به دنیا اومدی
پس این روشیه که تو زندگی خواهی کرد
«این سرنوشت توست.»
لطفا بیا پایین!
یکی، بگیرش!
ای خدا!
پایین میای یا نه؟
پایین بیا!
چرا همه جلوی خونه من وایسادن؟
مگه شما مردم کاری ندارین؟
شما مردم حتی اگر کسی با صدای بلند گوزید هم جمع میشوید !
بنی، عزیزم! لطفا بیا پایین!
چیزی رو نسوزون! فقط بیا پایین!
فقط بعد از اینکه کل این خونه رو آتیش زدم میام پایین . برو گمشو!
اینجا خونه ما نیست، خونه عموته!
همین الان بیا پایین!
اون ما رو گول زد و این خونه رو تصاحب کرد ، مگه نه؟
دارم همه جا رو آتیش میزنم!
- از جمله عموی من! - به حرف زدنش گوش کن.
نگرفت، پسر!
پدر مستت همه چیزش را فروخت.
به حرفم گوش کن. اول بیا پایین!
بنی، به حرف عموت گوش کن.
بیا پایین. ما به بیمارستان میرویم.
اون کیه؟ عمو آنتونی؟
ماه پیش وقتی مادرم داشت میمرد،
تو که نبردیش بیمارستان!
و حالا تو اینجا پیش منی؟
یک تف روی کف دستم، یک مشت محکم،
و تو مستقیماً به درون آن برکه پرواز خواهی کرد.
گم شو!
چه بار سنگینی برای جهان!
برو بمیر! - داره آتیشش میزنه!
یکی جلویش را بگیرد!
راه را باز کنید. راه را باز کنید. همه کنار بروید.
ببین عمو داره از پلهها بالا میره!
هی، بنی!
هی، جیوا! کی اومدی؟
چیز زیادی نیست، رفیق.
فقط در حال عبور.
فکر کردم یه چک برات بگیرم.
آتش را خاموش کن، مرد.
مامانت ترسیده. اون تنهاست.
تنها؟
او قبلاً نیمی از روستا را جمع کرده است.
اگر تمام خانه را آتش بزنم، تمام روستا ظاهر میشوند!
آره! نقشهی خیلی خوبیه!
اما بیایید این کار را نکنیم.
گوش کن، مرد.
اگه الان بیای پایین،
همه خواهند گفت که تو آدم خوبی هستی.
وگرنه بهت میگن دیوونه.
گرفتیش؟
میخوای بهت بگن آدم خوبی هستی یا دیوونه؟
لطفا دقت کنید.
برایم مهم نیست چه اسمی روی من میگذارند.
نظر شما چیست؟
من خوبم؟
یا دیوانه؟
جیوا، چرا وقتت رو با اون خل و چل تلف میکنی؟
ازش بپرس که در رو باز میکنه یا نه!
صبر کن! خانه دارد میسوزد. به آن سوخت اضافه نکن!
- دارم باهاش حرف میزنم! - ببین.
تمام روستا مرا دیوانه خطاب میکنند.
نه، مرد!
حالا بگو.
من دیوونهام یا آدم خوبیام؟
من دیوونهام یا آدم خوبیام؟
میدانم. تو هیچوقت اشتباه نمیکنی.
من به تو رأی میدهم. بگو!
تو خیلی آدم خوبی هستی.
نه. مستقیم بهم بگو.
آدم خوبه یا دیوونه؟
نه! ما هستیم که دیوانهایم!
یه جواب درست و حسابی بهم بده!
دیوانه یا خوب؟
دستم! دستم!
دستم را رها کن!
هی، دیوانه!
هی! منو بگیر!
ای خدای من!
- منو لخت نکن! تنهام بذار! - با ما بیا!
لباسهایم را رها کن!
گفتم لباسمو ول کن!
خدا را شکر! فکر کردم دلت برایم تنگ میشود!
نترس!
- چی شده؟ - هی، بنی!
- محکم بگیرش! نذار فرار کنه! - بنی، بیا اینجا!
- فکر میکنی کجا داری فرار میکنی؟ - کجا داری میری؟
یه تنبیه درست و حسابی بهت میدم. بس کن!
هی، بنی!
بس کن، مرد!
- هی آروموگام! او را بگیر! - هی، بنی!
- هی! هی! - بنی، بس کن!
با اون داس کجا میری؟
بس کن، بنی!
حتی سعی نکن منو بگیری!
هی، بنی!
من دیوونم؟ (Man ahl-e yek divane?)
شماها دیوونههای واقعی هستین!
دیوانهها!
دیوانهها!
- بنی... - مانیِ احمق!
- تیاگو! - ایست!
هی! بس کن!
بس کن، مرد!
هی! هی! بس کن!
هی! به حرفم گوش کن، مرد!
سلام!
جیوا…
دوباره منو گرفتی؟
هر گیاهی که میبرم
مثل این است که سر یک روستایی را از تنش جدا کنی.
دیدیش، درسته؟ برمیگردم.
من حسابت رو تسویه میکنم!
باشه. آروم باش. - آروم باش، مرد.
بیا، بیا، بیا!
با لطف و مهربانی بیا!
بیا، بیا، بیا!
اون... تیتیتی!
جشنی باشکوه به رهبری رهبر جوان!
اون TTT هست، با گارانتی سفید و سفید!
همه سیاستمداران طرفدار برادر ما هستند!
اون TTT هست، با گارانتی سفید و سفید!
مورچهها نتوانستند آن را بگیرند. بوفالوها نتوانستند آن را پیدا کنند!
برو، برو، برو، برو!
فیلها آن را نگرفتند. گربهها آن را نگرفتند!
برو، برو، برو، برو!
دور از دسترس دستهاست، دور از دسترس شمردن
حتی یک جهش هم نمیتواند به آن برسد!
چطوره بریم دفتر حزبشون؟
و یک اعتراض بزرگ علیه ... ترتیب دهید
تاویدو (الف) مورتی ، نامزد مخالف
قطع کردن تمام بوتههای موز، رسیده و نارس؟!
بیا انجامش بدیم، داداش - فکر خیلی خوبیه.
اما برای عدالت در حق آن درختان چنار که دیوانهوار قصابی کردند،
آیا بیمارستان جای مناسبی برای اعتراض نیست؟
بعدش بهمون زنگ میزنن…
آنها هم فکر خواهند کرد که ما دیوانه هستیم.
بله. درست است.
- ما همیشه دیر میکنیم، مرد! - آره، داداش.
از این به بعد دیگه فرصت ها رو از دست نده!
مهم نیست چه کسی را باید قربانی کنیم،
ما باید در این انتخابات پیروز شویم.
یه چیزی بگو مرد! - آره!
- ما پیروز خواهیم شد، برادر! - بله، برادر!
ما این کار را خواهیم کرد!
ما این کار را خواهیم کرد!
او از خط قرمز عبور کرد. او دارد وارد قلمرو ما میشود
او خشمگین است و دنبال کسی میگردد
آخیلان - سانجی
دست در دست هم بدیم و بازی خودمون رو انجام بدیم
خشممان را به آنها نشان دهیم
شهر ما پر از کنایه است!
ما آجرها رو جوری میجویم که انگار هیچی نیستن!
شهر ما پر از کنایه است!
چه خبر، جناب کومار؟
انگار تازه از خواب بیدار شدی!
این هم کیت برنج انتخاباتی حزب برای شما.
صبر کن. الان برمیگردم.
او کجا رفت؟
برای اینکه با سبک خاصی از ما استقبال کنند!
بیا.
برای هر کوچه و هر خیابان...
برای گوسالهها و بزها، این خیلی زیاده!
انگار ما هستیم که آن را دریافت میکنیم!
- عکس… - به دوربین نگاه کن.
- عکس بگیر! - لطفا لبخند بزن!
همه سیاستمداران طرفدار برادر ما هستند!
اون TTT هست، با گارانتی سفید و سفید!
مورچهها نتوانستند آن را بگیرند. بوفالوها نتوانستند آن را پیدا کنند!
برو، برو، برو، برو!
فیلها آن را نگرفتند. گربهها آن را نگرفتند!
برو، برو، برو، برو!
دور از دسترس دستهاست، دور از دسترس شمردن
حتی یک جهش هم نمیتواند به آن برسد!
نیازی به استرس نیست. ما در این انتخابات هم پیروز خواهیم شد.
مگه برای عروسی نمیری خونه ایلاواراسو ؟
یادتان باشد، این یک عروسی است. نه فقط چند رأی!
چه به یادم بیاوری چه نیایی،
من باید در آن عروسی شرکت کنم.
سمیه برای من مثل خانواده است.
بهش بگو بهت رای بده
- قبل از اینکه بعد از عروسی برود. - برادر.
به محض اینکه فردا ساعت ۱۰:۳۰ صبح، رنگ قرمز عروسی زده شود،
در روز رأیگیری،
مثل جوهر روی انگشت میمونه! اون به ما رأی میده.
با لطف و مهربانی بیا!
بیا، بیا، بیا!
اون... تیتیتی!
از طرف خانواده داماد مارتاندام
راننده، میشه اتوبوس رو نگه داری؟
هی! اینجا چه خبره؟
دارن تقلب میکنن داداش! از خودشون بپرس!
کی خیانت کرده، رفیق؟
No comments yet. Be the first to leave one.