As primeiras 200 linhas.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
اکتشاف بزرگترین نیروی محرکه ی من بوده
از وقتی جوون بودم
و کاوش در این منظره
...بیگانه قطب جنوب
چالشیه که شبیه هیچکدوم از چالشهای بقیه جاهای زمین نیست
بیش از 100 سال پیش قطب جنوب چیزی بیشتر از یک چالش بود
این همان حد دانش و درک علمی بشر بود
آخرین قاره کشف نشده روی زمین
...اوایل قرن بیستم
دوران قهرمانی اکتشافات قطبیه
اینها فضانوردان زمان خودشون هستند
و قطب جنوب ماه اونا بود
بلندش کن ؛ ما بلندش می کنیم
...کاوشگران از سرتاسر جهان
خودشون رو در برابر بیابان بزرگ قطب جنوب قرار میدند
در جستجوی شکوه و کشف
اما اینجا مکانی وسیع ؛ سرد ؛ خشک و نابخشودنیه
وقتی همه چیز به طرز وحشتناکی اشتباه پیش بره چیکار می کنید؟
مجلات و فیلم های ضبط شده
توسط سر ارنست شاکلتون و خدمه 2۷ نفره اش
به این سوال جواب میده
داستان تلاش ما حکایت جنگ سفیده
از جنوب
....کشمکش ها ؛ ناامیدی ها
...و استقامت این گروه کوچیک انگلیسی
داستانی می سازند که در تاریخ قطب جنوب بی نظیره
از خودم پرسیدم چرا آدم باید به این نقطه از کره زمین بیاد؟
من فکر می کنم همه ی ما یک حس ماجراجویی درون خودمون داریم
و در افراد مختلف به شکل های مختلف ظاهر میشه
ماجراجویی واقعی زندگی اینه که بفهمیم معنای اون چیه
و من فکر می کنم دنبال کردن تحقیقات پزشکی خودش یک هنره
تمایل افراد رو برای عبور از کلاهک های یخی یا بالا رفتن از کوه ها تحریک می کنه
...که این حس رو از بچگی با خودم داشتم
و من هرگز بزرگ نشدم هنوز اونو درونم دارم
تمایل به ادامه کشف
و دیدن اینکه مرزهای استقامت انسانی تا کجا پیش میره
و به انتهای جهان به عنوان وسیله ای برای انجام این کار نگاه می کنم
دانشمند محیط زیست
تیم جارویس کاوشگر تیم جارویس
تیم جارویس کاشف استرالیایی
بیش از 50 پوند از وزن بدنش رو از دست داد
موقع بازسازی سفر سر داگلاس ماوسون
در انجام اکسپدیشن ها به روش قدیمی، اساساً مضره
که از تجهیزات صدساله استفاده بشه
تا جایی که ممکنه به تجربه واقعی نزدیک تر باشه
چیزی که ۱۰۰ سال پیش تجربه کردند
...حداقل میتونم صادقانه بگم که
من از همون شرایطی برخوردار شدم که اون داشت
کاوشگر تیم جارویس تنها مردیه که تا به حال
سفر دلخراش ارنست شاکلتون با استفاده از همان لباس نامناسب رو بازسازی کرده
و تجهیزاتی که در سال 1914 داشتند
...در این مسیر موارد زیادی وجود داشت
بعضی از آبشارها در کوهستان که در اونا شگفت زده میشید
شاید این آخرین حرکتت باشه
خیلی هیجان زدهام که این پایین بیام
یعنی وقتی همچین جاهایی هستم واقعا احساس سرزندگی می کنم
تو خیلی به روح مرد بزرگ نزدیک میشی
اگه راه اونو دنبال می کنید
اما همچنین به نسخه پر محتواتر خودتون نزدیک میشید
وقتی که خودتون رو در این مکان ها می بینید
میدونید ؛ اونا تئاتری از این سفر جذاب بودند
در گذشته ؛ که نمی تونی از اون الهام بگیری
ما 830 مایل دریایی جنوب شرقی جزایر فالکلند هستیم
به سمت جزیره نهنگ گرجستان جنوبی حرکت می کنیم
جایی که شاکلتون اکتشاف امپراتوری ماوراء قطب جنوب رو شروع کرد
از سفرهای قطب جنوب فقط یک هدف باقی مونده بود
عبور از قاره قطب جنوب دریا به دریا
مسافت تقریبا 2100 مایلی میشه
...و نیمه اول مسیر از دریای ودل تا قطب
بر روی زمین ناشناخته میشه
...هر قدم پیشرفتی در علم جغرافیا میشه
و این گزارش جنبه عملی زیادی داره
یک سفر در این مقیاس
به بودجه میلیون دلاری در مقیاس امروزی نیاز داره
شاکلتون برای تأمین مالی رویاهای خود در مورد جنوب، به توانایی خودش تکیه می کرد
تا مردم رو به علتش متقاعد کنه
شاکلتون این روش رو برای مردم جذاب میدونست
هیجان زده از کاری که میخوان انجام بدند ؛ میدونی
اون چیزهایی بهشون پیشنهاد داد که با پول نمیشد خرید
پس اگه شما یک نیکوکار ثروتمند بودید
شاید به قرار دادن پول تو این سفر قطبی فکر می کردید
شاکلتون میتونه یک کوهستان یا خط ساحلی رو به اسم شما بزاره
و جاودانگی یک مساله تضمین شده بود پس راه خوبی بود که بهش برسه
این اولین تلاش شاکلتون برای تاریخ سازی نبود
در سال 1907 اون برای رهبری اکسپدیشن نمرود به سفر به قطب جنوب استخدام شد
ماموریت قرار بود اولین کسی باشه
که به قطب جنوب رسیده
اگرچه اونا رکوردهای جدیدی رو برای جنوبی ترین نقطه قابل دسترسی ثبت کردند
مجبور شدند به عقب برگردند
فقط ۹۷ مایل دریایی با هدفشون فاصله داشتند
شاکلتون و افرادش گرسنه و خسته بودند
...با الهام از چیزی که دیده بودند به پایگاه برگشتند
اما ناامید از اینکه چقدر به اون نزدیک شده بودند
تقریبا هفت سال طول می کشه تا شاکلتون بتونه این بودجه رو تامین کنه
و این سفر رو برنامه ریزی کنه
این همه شخصا همه چیز رو در مسیرش قرار میدم
ریسکی نمی تونه از این بالاتر باشه
روزهای طولانی آماده سازی به پایان رسید و ماجراجویی در پیش بود
نزدیک شدن رویاهای ما دو صفر پنج من
من دستور بالا بردن لنگر رو در ساعت 8:45 صبح دادم
در 5 دسامبر 1914
و صدای کوبیدن بادگیر آخرین پیوند تمدن رو از ما قطع کرد
سرنوشت اکسپدیشن
حالا بر روی شانه های ۲۸ خدمه و قدرت اونا بود
شاکلتون در اون روزها رهبر تمام عیار اون افراد بود
در اون سفرهای اولیه رهبر بقیه بود
و اون حدود ۳۰۰۰متقاضی برای جستجو و غواصی در ۲۷ نقطه مختلف داشت
و فرآیند استخدام اون شامل مصاحبه بود
...که نشون میداد اون واقعا توجه زیادی
به سوالاتی داشت که از بقیه می پرسید
...فقط بیا ببینیم عکس العمل اونا چیه
و اگه کسی بود که بیش از حد سفت و سخت فکر می کرد
...شاید با هم اونا از این نوع آدما نبودند
فردی که ظرفیت تفکر جانبی رو داشت
و توانایی حل مساله ای که دنبالش بود
اون همیشه افرادی رو می خواست که در هر شرایطی مثبت فکر کنند
...و تو بهش نیاز داشتی برای
اکسپدیشن موفق یا در واقع زندگی
و در پایان دیده شد که اون مهارت ها
چقدر به کارشون میومد
خدمه قوی به نظر میرسیدند
و همونطور که به اون افراد نگاه می کردم اعتماد به نفسم بیشتر میشد
دریای ودل به طرز بدنامی با مهمونا خوب رفتار نمی کرد
و از قبل میدونستیم که خشن ترین چشم به سمت ما چرخیده
دریای ودل چه استقبالی از ما داشت؟
برای پیمایش در این آب های جنوبی زمان بندی همه چیزه
در ماه های نسبتا گرم تابستون این آبها کمتر یخ میزنه
و خطوط بزرگ آب های آزاد راه رو برای رسیدن به قاره باز می کنه
...ما فقط به صحنه ای از
از یخ بی پروا و یخ پنکیک. یخ پنکیک جاییه که
سطح فقط شروع به یخ زدن می کنه و این همون چیزیه که ما دیدیم
و این آغاز شکل گیری یخ بسته است
همونطور که استقامت به سمت جنوب رفت ...اونا شروع به تجربه
یخ بسته بود ؛ بیشتر اینطور به نظر میرسید
و البته ضخیم تر و ضخیم تر شد
و ورسلی در کشتی استقامت یک کاپیتان فوق العاده بود
و شاکلتون خودش هم ابله نبود
...پس بین اونا بودند بعضی از ملوان های حاضر در کشتی
اونا می دونستند چیکار انجام بدند تا از یخ ها عبور کنند
...اما وقتی میشد از بین اونا عبور کرد که بین
تکه های بسته بزرگ باشی و کشتی رو وادار کنی که
از اونجا عبور کنه و یخ ها رو از هم جدا کنه
فرانک هرلی فیلمبردار اکسپدیشن تلاش های خدمه رو ضبط کرد
همونطور که اونا راه خودشون رو از بین یخ ها پیدا می کردند
استرالیایی های نترس تقریباً در هر جایی نشسته بودند
...تا تصاویری زنده رو ثبت کنند
اون خیلی معروف بود
۲۵۰مایل رو بین همین مسیرهای بسته رفته بودند
متناوب با سرنخ های بلند خوب و امتداد آب آزاد
زیر کمان ها و در کنار تخته های بزرگ یخی
واژگون می شدند و روی شناور به سمت عقب می رفتند
یا حرکت کنند و زیر یخ باشند
یک شناور اندوران اینطوری یک مسیر دو فوتی رو به سه فوت تقسیم کرد
یک مایل مربع در وسعت
مهم این بود که ما باید به سمت هدف
با بیشترین سرعت ممکن حرکت می کردیم
به منظور نگه داشتن اکسپدیشن در برنامه
شاکلتون مجبور شد قبل از یخ زدن اقیانوس برای زمستان، خشکی بسازه
وقتی که یخ های بسته روی دریا شکل می گیرند
در نهایت یک پیش بند در اطراف قطب جنوب تشکیل میدند
که درواقع تقریبا وسعت قاره رو دو برابر می کنه
که وقتی بهش فکر می کنی باورنکردنیه
و یخ میتونه از هر طرف ۲۰ سانتی متر ضخامت داشته باشه
تمام طول مسیر به ضخامت سه یا چهار متر می رسه
و البته هرچی بیشتر به سمت جنوب بریم ضخیم تر میشه
و به نقطه ای میرسه که باید تصمیم بگیری
درباره اینکه آیا موتورها برای روشن شدن داشتن آماده هستند یا نه
و بیشتر به سمت جنوب فشار میارند و سعی در پیشروی دارند
...به دندان های این یخ فوق العاده عظیم
تمام مدت به این فکر می کنم که چطور قراره به خونه برگردیم
من به دلایل خاصی مضطرب بودم
برای زمستان استقامت در دریای ودل
اما دشواری پیدا کردن یک بندر امن ممکنه بسیار سخت تر باشه
انگار ارواح قطب جنوب بودند
که راه برگشت رو به ما نشون میدادند
مسیری که مصمم بودیم دنبالش نریم
آرزوی ما این بود که از شرق به غرب قاره بریم
تا در صورت امکان به زمین برسیم
شرق دورترین جنوب راس و به خوبی شرق کوتس لند بود
یخ های دریایی فراوان و غیرمعمول باعث پیشرفت اونا به سمت حرکت شد
با آب دریا که هرازگاهی یخ میزنه و اونا رو به دام میندازه
یخ کم کم ضخیم تر میشد و آب های آزاد از بین می رفتند
اونا به بن بست میرسیدند و مجبور می شدند دور بزنند
تراشه از طریق یخ
گاهی کاملا گیر می کنه و باید منتظر بشینند
چون یخ دوباره باز میشه ؛ می شکنه و حرکت می کنه
و تلاش برای عبور از اون یک روند عذاب آوره
اسم بازی این بود که به بهترین شکل ممکن به سمت جنوب فشار بیاریم
و گاهی راه های آب رو
بین یخ های بسته ما رو مجبور می کنه که تغییر مسیر بدیم
و در مسیر سفرهای جنوبی کارهای زیادی انجام نمیدند
اما دائما به تلاش برای رسیدن به جایی در جنوب که میخوای ادامه میدی
اون شب اوضاع خطرناک شد
ما به امید رسیدن به آب های آزاد فراتر به داخل بسته فشار آوردیم
و بعد از تاریکی خودمون رو در استخری دیدیم که کوچیک و کوچیکتر می شد
...در نهایت به
یک بن بست رسید
...همه جا اطراف بسته بود
No comments yet. Be the first to leave one.