As primeiras 199 linhas.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
صبح بخیر.
ترشیهاش دقیق موقعش دراومده.
خدا، چه عالیه.
سانوسوکه، واقعاً یه ذوقی داری
که دقیق میدونی ترشی کِی به خوشمزهترین طعمش میرسه.
مگه فرقی میکنه؟
آدمی مثل تو هیچوقت نمیفهمه.
گرفتمش.
گرفتمش.
گرفتمش. شوخی کردم. یه شوخیه.
گفتم شوخی بود دیگه.
میخواد منو بکشه! گرفتمش!
کامو، چی بود میخواستی درموردش حرف بزنی؟
نییمی خودمون با چوشو رابطه داره.
سائکی ماتاسابورو یه ترورکننده از چوشو بود که نییمی استخدامش کرده.
سائکی ترورکننده بوده؟
درسته، و یه نکته دیگه...
نییمی
آبیرو ایسابورو رو هم کشته.
با نییمی میخوای چیکار کنی؟
هیچی. از اول میدونستم و هیچ کاری نکردم.
اگه راست میگی، پس تو هم باید مجازات بشی.
برام مهم نیست.
همین الان و اینجا تیکهپارهات میکنم.
اگه میخوای منو بکشی، بهتره با همه وجودت به من حمله کنی.
- هی. - تو فکر میکنی داری چیکار میکنی؟
ببخشید، این جنگ منه.
یه کم قویتر شدی، ها؟
بگیر اینو!
عالیه!
ولم کن! گفتم ولم کن!
واقعاً همونقدری قوی که میگن.
از این خوشم میاد.
بوی خشونت ازت میاد.
الان شاید واقعاً ارزش داشته باشی که تیکهپارهات کنم.
هی!
رئیس!
اگه میخوای همینجا و الان کار رو تموم کنی
پس منطقیه که من حریف تو باشم!
راهمو نبند!
الان تو برام هیچی نداری.
چی؟
هی، حرفمو شنیدی.
با همه وجودت به من حمله کن.
هر وقت جدی شدی، بیا. باشه؟
آیزو رو هم بگو. هر وقت دوست داری با تو میجنگم.
ممنون.
هی، کامو.
واقعاً یه لجبازی.
مثل همدیگهایم، رئیس.
الان میرم.
واقعاً غافلگیرکننده بود.
چرا ساریزاوا با اینکه همه چیزو میدونست، تصمیم گرفت با نییمی بره؟
دیگه هیچی نمیفهمم.
اون فقط از هر کس دیگهای روراستتره.
روراست؟
اون مرد...
تمام عمرش رو صرف جستجوی چیزی کرده که
خونش رو به جوش بیاره.
به روش خودش، اون مرد هم...
یه سامورایی نابه.
چرا راهمو بستی؟
وقتی شمشیر کشیدی
برای کشتن ساریزاوا نبود.
برای محافظت از من بود، نه؟
فکر کردی میبازم؟
آره.
تو هم میدونستی، توشی.
چرا خواستی ساریزاوا رو بکشی؟
معلومه، به خاطر صلاح گروه.
چرت نگو.
تو فقط برای ارضای خودت میخواستی باهاش بجنگی، نه؟
وقتی عقلت رو از دست بدی، تمومه.
یه مرد رو دیدم
که قبلاً اون راه رو رفته.
نمیخوام تو
مثل اون بشی.
ولی بازم اون جنگ رو میخوام.
میمیری.
ضعیفا میمیرن.
همینه دیگه، نه؟
تو اینجوری، توشی.
تو چه فرقی داری، رئیس؟
یه حریف قوی جلوت ایستاده.
و تو میخوای جونت رو بذاری تا باهاش بجنگی.
احساسش نمیکنی؟
پول؟
پول... پول!
لرد کاتاموری میدونه
که فرمان امپراتوری جعلیای بوده که چوشو طرحش ریخته.
این خبر از ساتسوما اومده.
هی، نییمی.
ساریزاوا.
به نظر اوضاع برای چوشو داره بد میشه، ها؟
همه اینا به خاطر منه، نه؟
آره.
اما حالا چی؟
چی؟
راستش، من همه چیز رو به کاتاموری گفتم
که تو با چوشو ارتباط داری و با کوساکا نقشه کشیدی
تا آبیرو و آیجیرو رو از بین ببری.
ضمناً، کوندو و بقیه هم اونجا بودن.
شرط میبندم با همه وجودشون به تو حمله میکنن.
ساریزاوا.
یعنی من رو کنار گذاشتی؟
کِی همچین چیزی گفتم؟
پس چرا؟
فقط میخوام ببینم چطور رودرروی اونا میایستی.
یه خشونت تماشایی انتظار دارم.
پس واقعاً میخوای نییمی رو تنها بذاری با این قضیه کنار بیاد؟
با شناختی که ازش دارم
بعد از اینکه اونا رو شکست داد، احتمالاً میاد سراغ تو، فکر نمیکنی؟
اینو دوست دارم. عالیه.
میدونی، وقتی بحث خشونت در برابر خشونته
هرچی بیشتر روبروی هم بذاریش، ظریفتر میشه.
و بهترین بخشش...
خودم میبلعشمش.
خونمو به جوش میاره.
همزمان
خاندان آیزو با خاندان ساتسوما متحد شدن
و کاخ امپراتوری رو کامل محاصره کردن.
میبو روشیگومی هم برای محافظت از کاخ اعزام شد.
در نتیجه این کودتای ۱۸ آگوست
هفت اشراف طرفدار سوننو جوئی که در دربار حکومت میکردن
و نیروهای چوشو از کیو اخراج شدن.
بایست!
این یه شکست نیست!
یه عقبنشینی تاکتیکیه.
حق با ماست!
حرفم یادتون باشه!
روزی میرسه که با افتخار به پایتخت برمیگردیم!
اما یه چیزی بود که به هر قیمتی شده باید میگرفتیم.
سر ماتسودایرا کاتاموری.
بعد از این تحول سیاسی
میبو روشیگومی رسماً توسط لرد کاتاموری مامور گشتزنی در شهر شدن
و اسم جدیدی بهشون داده شد.
اون اسم
شینسنگومی بود.
ماکوتو
ماکوتو
انتقام آیجیرو رو میگیریم.
احتمالاً تعجب کردی منظورم چیه.
کل این ماجرا از اونجا شروع شد که تو سائکی رو کشتی.
یه کسی از پشت صحنه سائکی رو کنترل میکرد.
و همون شخص ایسابورو رو هم کشت.
منظورت چیه؟
پس...
این جمع رسمی برای چیه؟
آره، چه خبره؟ این حسابی ترسناکه.
ببخشید دیر کردم.
- ناگاکورا! - ناگاکورا!
ببخشید.
الان همه جمع شدن.
میخوایم تنبیه بدیم به
معاون شینسنگومی، نییمی نیشیکی.
بگو چرا.
نییمی نیشیکی
یه خائنه که با چوشو تبانی کرده.
و این نامه
مدرکشه.
نییمی از
کوساکا گنزویی از چوشو کمک خواسته
و سائکی ماتاسابورو، یه ترورکننده، از خاندانش فرستاده
تا جناح کوندوی ما رو نابود کنه.
ساساکی آیجیرو رو کشت.
علاوه بر این
برای جاسوسی از حرکتهای ما و آیزو...
از آبیرو ایسابورو استفاده کرد...
و وقتی دیگه به درد نمیخورد...
کشتش.
چطور به اون نامه دست پیدا کردی؟
کسی به محتاطی نییمی اینقدر راحت نمیزاره نامهاش رو بدزدن.
ساریزاوا بود.
ساریزاوا همه چیز رو به ما گفت.
پس، ساریزاوا نییمی رو لو داده؟
به چه دلیل؟
احتمالاً ازش لذت میبره.
میخواد ببینه اگه ما رو در مقابل نییمی بذاره چی میشه.
حتی براش مهم نیست که جون خودش رو به خطر بندازه.
این حسی که به من داد.
این یارو چه مشکلی داره؟
الان مهم نیست.
انتقام ایسابورو و آیجیرو.
نییمی کشته میشه.
دیگه تموم.
هاجیمه درست میگه.
با این حال...
صادقانه بگم، شانس بردنمون تقریباً صفره.
چطور؟
اگه شینسنگومی به دو بخش تقسیم بشه
اکثر نیروها احتمالاً با اونا میرن.
و شنیدم نییمی با پول
رونینهای بیکار طرفدار امپراتور و راهزن استخدام میکنه.
حتی با کمترین تخمین...
صد و پنجاه نفر.
در مقابل...
No comments yet. Be the first to leave one.