The Agency

The Agency

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 2

Informações de lançamento

The Agency 2024 S02E08 False Flag Attack 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-Fa
Um comentário por Srt_hub

Tags

webdl
Publicado em: 2026-06-23
Downloads: 168
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

‫« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »

‫«آنچه گذشت...»

‫«گروه "جنت‌الشهدا" داره الماس‌ها رو ‫به بازارهای جهانی قاچاق می‌کنه»

‫«از طریق یه عمده‌فروش ‫توی محله‌ی الماسِ "آنتورپ"»

‫«باید یه نقطه‌ضعف توی این زنجیره پیدا کنیم»

‫«یا اینکه یه نفوذی استخدام کنیم ‫تا ما رو به اون "اسکاندیناویایی" برسونه»

‫«"نیلز یانسن"، یه مدیر اجرایی ‫تازه‌کار توی شرکت "فردریک ساموئلز"»

‫«طرف حرف نداره»

‫- «هیچ‌کس نمی‌تونه بهم کمک کنه» ‫- «من یه نقشه دارم»

‫«درخواست پناهندگی به بریتانیا»

‫«مطمئنم تا الان دیگه فهمیدی که ‫من تنها رفیقی‌ام که داری»

‫- «داری منو کجا می‌بری؟» ‫- «جات امنه»

‫«یه بخشی از وجودم تصور می‌کرد که می‌تونیم با هم فرار کنیم»

‫«اگه با من بیای، دیگه هیچ‌وقت رنگ امنیت رو نمی‌بینیم»

‫«باید برم بحرین، برای کنفرانس انرژی»

‫«همراهم بیا»

‫«آقای (زمانی)؟ می‌خوایم به عنوان مشاور استخدامت کنیم.»

‫- «قبول نمی‌کنم» ‫- «اون برای کس دیگه‌ای کار می‌کنه»

‫- «اهل کدوم کشوری؟ انگلیسی؟» ‫- «ببخشید، من اسپانیایی بلد نیستم»

‫- «ضبط جدید» ‫- «گوشی (مارشان) رو نشون بده»

‫«...همون روزی که (کایوتی) رو پس گرفتیم»

‫«این (جیمز ریچاردسون) هستش، ‫از سرویس اطلاعاتی بریتانیا»

‫«(کینشاسا) ‫(جمهوری دموکراتیک کنگو)»

‫چرا اینجا؟ این‌همه مخفی‌کاری برای چیه؟

‫باید خیلی احتیاط کنیم

‫بشین لطفا

‫چرا به جای هیئت تجاری، ‫یه سازمان اطلاعاتی با من تماس گرفته؟

‫درسته، من برای سازمان سیا کار می‌کنم

‫ما به سابقه نه چندان خوبِ ‫دخالت‌های این سازمان تو این منطقه واقفیم

‫اما آقایون، (آمریکا) دوست شماست

‫بر کسی پوشیده نیست که (چین) ‫صادرات کبالت و تانتالوم رو متوقف کرده

‫به (ایالات متحده) ‫اینا فلزاتی هستن که به شدت بهشون نیاز داریم.

‫واسه باتری‌ها، گوشی‌ها و سیستم‌های تسلیحاتیمون.

‫پس به ما نیاز دارید.

‫ما به شما نیاز داریم؟

‫می‌دونیم که الان دارید ‫با (روسیه) و (هند) مذاکره می‌کنید.

‫دیگه تنها مشتری‌مون نیستید.

‫برای اولین بار، ممکنه یه معامله‌ی پرسود ‫از قدرتمندترین کشور روی زمین گیرمون بیاد.

‫می‌خوام بهت نشون بدم چی نصیبت می‌شه.

‫چی...

‫«پاسپورت (ایالات متحده آمریکا)»

‫فهمیدم.

‫تمام سفارت‌خونه‌های (آفریقا) در جنوب ‫(صحرای بزرگ) وحشت‌زده شدن.

‫آره، وزارت خارجه و وزارت بازرگانی ‫فکر می‌کنن کار ما بوده.

‫ما نکردیم؟ چرا...

‫هیچ‌کس به یکی از مامورای ما دستور نداده ‫که مقام‌های منتخب رو بکشه؟ دلیلش چیه؟

‫با دفتر عملیاتیمون تماس گرفتم، اونا هم مثل ما هیچی نمی‌دونن.

‫- مطمئنیم کار ما نبوده؟ ‫- آره بابا، مطمئنیم، بی‌خیال!

‫برعکس، ما داشتیم بهشون نزدیک می‌شدیم تا بتونیم مواد معدنی کمیاب رو به دست بیاریم.

‫پس این یه حمله برای صحنه‌سازیه.

‫یه نفر داره سعی می‌کنه مطمئن بشه که هیچ‌کس با ما وارد معامله نمی‌شه.

‫چون واقعاً کار ما نبوده، می‌تونیم تکذیبش کنیم؟

‫اینطوری فقط بیشتر مقصر به نظر می‌رسیم.

‫قشنگیِ این صحنه‌سازی‌ها به همینه.

‫منحرف کردن حواس.

‫سفارت می‌گه مدرکی دارن که نشون می‌ده قاتل از سازمان «سیا» بوده.

‫چه مدرکی؟

‫دستِ دفتر عملیاتیمونه.

‫اینا تصاویر دوربین‌های مداربسته‌ی محله، چند دقیقه بعد از حمله.

‫خودِ همون اسکاندیناویه است.

‫لعنتی!

‫این عوضی فکر کرده می‌تونه وجهه‌مون رو خراب کنه

‫و هویتمون رو جعل کنه و بعدشم عین خیالش نباشه

‫به هر قیمتی که شده

‫- متوجهی؟ ‫- بله قربان، متوجهم

‫این یکی دووم میاره

‫سوئیسی‌ها توی ساعت‌سازی خیلی ماهرن

‫این قاب تقریباً سالمه

‫در مورد هدفت هم، مواد منفجره‌ی بیشتری می‌خوایم

‫این بیشترین مقداریه که می‌تونم توی یه چیزی ‫با این ابعادِ کوچیک جا بدم

‫از یه ماده‌ی منفجره‌ی دیگه استفاده کن

‫یا شایدم بشه هدایتش کرد؟

‫درست وسط توده، به سمتِ اعضای قفسه‌ی سینه

‫اون تاجر الماس واسه یه جلسه‌ی درمانیِ زیبایی ‫توی کلینیک وقت گرفته

‫«پکیجِ زیباییِ لوکس»

‫فکر کنم بوتاکس و فیلر و لایه‌برداری باشه؟

‫این یارو؟ به ریختش نمی‌خوره از اون کاره‌ها باشه.

‫قمار و مواد و هرزه‌بازی ‫و عمل‌های زیبایی صورت

‫اون یه روحِ عذاب‌کشیده‌ست

‫کاش منم یه روحِ عذاب‌کشیده بودم

‫هستی، ولی با حقوقِ دولتی

‫«منامه، بحرین»

‫«در حال بارگذاری»

‫«الو؟»

‫«البته که می‌تونیم مدارک لازم رو ‫برای جور کردن اون سناریو ردیف کنیم...»

‫«اگه یه وقت کسی خواست درباره‌ش پرس‌وجو کنه»

‫«خوبه»

‫«فعلاً»

‫لعنتی!

‫یا خدا! ترسوندیم «هنری»

‫- اینجا چیکار می‌کنی؟ ‫- هر جا که لازم باشه میرم

‫«به همین راحتی پا میشی میای «بحرین»؟»

‫«اگه تو «بحرین» به مشکل خوردیم، ‫میرم «بحرین».»

‫««حسن» هر لحظه ممکنه برگرده، ‫نمی‌دونم کجا رفته.»

‫«پایین داره ماساژ می‌گیره، ‫همین الان شروع کرده.»

‫«خب، من حاضرم.»

‫«تو «تهران»، کسی از چینی‌ها رو دور و برش دیدی؟»

‫«نه، فقط همون دوتا.»

‫«نماینده‌ی چینی با یه زن غربی ملاقات کرد.»

‫«سی و چند سالشه، موهاش قهوه‌ایه، اتاق شماره ۶۴۱۷.»

‫«رفتم تو اتاقش و از لپ‌تاپش کپی گرفتم، ‫مخفی شده بود.»

‫«روی میز تله گذاشته بود.»

‫«پس آموزش‌دیده و حرفه‌ایه.»

‫«حتی صداش رو هم ضبط کردم، ‫با هم سوار آسانسور شدیم.»

‫«موفق بودی «دنی».»

‫«بودم؟»

‫مأموریتم تموم شده؟ واسه همین اینجایی؟

‫بهتره برگردی «تهران».

‫مأموریتت تموم نشده، فقط تغییر کرده. ‫از سربازگیری به ضدجاسوسی.

‫تو الان به یه سوژه کله‌گنده چینی نزدیکی.

‫می‌خوایم بدونیم کجاها میره، ‫چیکار می‌کنه و با کی ملاقات می‌کنه.

‫از پسش برمیام.

‫قبل اینکه قبول کنی، ‫باید بفهمی این کار چقدر خطرناکه.

‫هفته پیش، اگه لو می‌رفتی...

‫فقط با ایرانی‌ها طرف بودی.

‫اما الان اگه لو بری، خودِ «حسن»...

‫و چینی‌ها یا ایرانی‌ها ممکنه بکشنت.

‫واسه همین یه حق انتخاب داری.

‫می‌تونی همین الان بیخیال شی و با من بیای...

‫تا شش ساعت دیگه تو «لندن» باشی.

‫منو برگردونید «تهران» قربان.

‫یه لحظه صبر کن

‫بیا تو

‫دکتر بلیک

‫سلام اوون

‫بیا حرف بزنیم

‫ببین، فقط یه نفر هست که

‫بشه بابت اتفاقی که افتاده سرزنش کرد، اونم منم

‫می‌خواستم یه مامور میدانی باشم

‫براش جنگیدم و التماس کردم

‫واسه همین نمی‌دونم...

‫حس اصلیم چیه؟

‫شرمساری

‫این تروما قضاوت در مورد تو یا شخصیتت نیست

‫واقعاً؟ از این بابت مطمئنی دکتر؟

‫می‌خواستم به همه نشون بدم چقدر کاردرستم ‫ولی واقعاً ضعیف‌تر برگشتم

‫این‌طور نیست، تو زخمی برگشتی.

‫می‌تونی خوب شی.

‫اما شخصیتت عوض نشده.

‫درسته، شاید مشکل همینه.

‫همون شخصیتِ «اوون».

‫وقتی به برگشتن به اداره فکر می‌کنی، چه حسی داری؟

‫اما بهم نگاه کن و وقتی اینو می‌گم به حرفم گوش بده.

‫هیچ‌وقت به اندازه الان، ‫دلم نمی‌خواست این کار رو انجام بدم.

‫«به «ویسترا» خوش اومدین.»

‫«کلینیک اصلی در «آنتورپ» ‫برای زیباییِ سبک زندگی لوکس.»

‫«ارائه‌دهنده درمان‌های نوآورانه و پیشرفته‌ی ‫جراحی و غیرجراحی.»

‫«شما هم مثل مایید.»

‫و پول شما هم پول ماست.

‫اگه به اندازه کافی پولدار بودی، ‫بازم این کار رو می‌کردی؟

‫کی بهت گفته که امتحانش نکردم؟

‫هدف رسید.

‫«آنتورپ، بلژیک»

‫«همین الان می‌بینتت.»

‫«تازه‌کاری؟»

‫«یه ماهه که اینجا کار می‌کنم.»

‫این چه لهجه‌ایه؟

‫- بریتانیایی؟ ‫- کانادایی.

‫با دکتر «وینسنت» اومدم، همونی که امروز قراره ببینیش.

‫نصیحت منو می‌خوای؟

‫برای درمان‌ها بهت تخفیف می‌دن.

‫وسوسه‌کننده نیست؟

‫ولی گوش کن، تو به هیچ‌چیزی نیاز نداری.

‫همین‌جوری که هستی عالی‌ای.

‫خیلی ممنون، آقای «یانسن».

‫لطفاً با من بیا.

‫البته.

‫ببین، پرونده‌م رو خوندی؟

‫درباره‌ی آخرین درمانی که داشتم یه شکایت ثبت کردم.

‫به‌طور طبیعی، می‌تونه تا چند ماه دوام داشته باشه.

‫اما این دفعه فقط چند هفته طول کشید؟

‫عوامل زیادی روی ماندگاری درمان ‫تأثیر می‌ذارن.

‫نوع و دوزِ بوتولینوم.

‫متابولیسمِ بدنِ هر فرد.

‫مراقبت‌ها، بعضی داروهای خاص، قرار گرفتن جلوی آفتاب.

‫همین‌طور مصرف بیش از حد الکل.

‫- خب، فقط آروم باش. ‫- صبر کن...

‫چی...

‫این چیه؟

‫این «آلوزیانس»ـه.

‫قوی‌ترین بوتولینومِ عصبیِ توی بازار.

‫اونایی که اینو گیر میارن ‫فقط سالی یه بار پیداشون می‌شه

‫خیلی قویه

‫اگه اینو توی تخم چشمت تزریق کنی...

‫- ...توی ۳۰ ثانیه کور می‌شی ‫- دیوونه شدی؟ داری چیکار می‌کنی؟

‫آروم باش

‫ما رییست رو می‌شناسیم

‫و می‌دونیم توی (آفریقا) با گروه «جنت‌الشهدا» چیکار می‌کنه

‫اینم می‌دونم اگه بفهمن داشتی ازشون دزدی می‌کردی ‫چه بلایی سرت میارن

‫نمی‌دونی من کی‌ام؟

‫فقط یه احمقی

‫تزریق وریدیِ بوتولینوم...

‫باعث می‌شه بدنت دچار بوتولیسم حاد بشه

‫مطمئنم خودتم می‌دونی که اصلاً چیز خوبی نیست

‫خواهش می‌کنم، نمی‌خوام بمیرم

‫نمی‌میری (نیلز)، مگه اینکه پیستون رو ‫فشار بدی

‫اگه به حرفم گوش می‌دادی، این کار رو نمی‌کردم.

‫اگه به حرفم گوش بدی، نه آفریقایی‌ها می‌کشنت ‫نه روس‌ها.

‫اون دلال‌های شرط‌بندی که بهشون بدهکاری هم نمی‌کشنت.

‫«نیلز»، زندگیت از کنترل خارج شده بود.

More Farsi Persian subtitles for The Agency

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left