As primeiras 200 linhas.
« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »
«آنچه گذشت...»
«گروه "جنتالشهدا" داره الماسها رو به بازارهای جهانی قاچاق میکنه»
«از طریق یه عمدهفروش توی محلهی الماسِ "آنتورپ"»
«باید یه نقطهضعف توی این زنجیره پیدا کنیم»
«یا اینکه یه نفوذی استخدام کنیم تا ما رو به اون "اسکاندیناویایی" برسونه»
«"نیلز یانسن"، یه مدیر اجرایی تازهکار توی شرکت "فردریک ساموئلز"»
«طرف حرف نداره»
- «هیچکس نمیتونه بهم کمک کنه» - «من یه نقشه دارم»
«درخواست پناهندگی به بریتانیا»
«مطمئنم تا الان دیگه فهمیدی که من تنها رفیقیام که داری»
- «داری منو کجا میبری؟» - «جات امنه»
«یه بخشی از وجودم تصور میکرد که میتونیم با هم فرار کنیم»
«اگه با من بیای، دیگه هیچوقت رنگ امنیت رو نمیبینیم»
«باید برم بحرین، برای کنفرانس انرژی»
«همراهم بیا»
«آقای (زمانی)؟ میخوایم به عنوان مشاور استخدامت کنیم.»
- «قبول نمیکنم» - «اون برای کس دیگهای کار میکنه»
- «اهل کدوم کشوری؟ انگلیسی؟» - «ببخشید، من اسپانیایی بلد نیستم»
- «ضبط جدید» - «گوشی (مارشان) رو نشون بده»
«...همون روزی که (کایوتی) رو پس گرفتیم»
«این (جیمز ریچاردسون) هستش، از سرویس اطلاعاتی بریتانیا»
«(کینشاسا) (جمهوری دموکراتیک کنگو)»
چرا اینجا؟ اینهمه مخفیکاری برای چیه؟
باید خیلی احتیاط کنیم
بشین لطفا
چرا به جای هیئت تجاری، یه سازمان اطلاعاتی با من تماس گرفته؟
درسته، من برای سازمان سیا کار میکنم
ما به سابقه نه چندان خوبِ دخالتهای این سازمان تو این منطقه واقفیم
اما آقایون، (آمریکا) دوست شماست
بر کسی پوشیده نیست که (چین) صادرات کبالت و تانتالوم رو متوقف کرده
به (ایالات متحده) اینا فلزاتی هستن که به شدت بهشون نیاز داریم.
واسه باتریها، گوشیها و سیستمهای تسلیحاتیمون.
پس به ما نیاز دارید.
ما به شما نیاز داریم؟
میدونیم که الان دارید با (روسیه) و (هند) مذاکره میکنید.
دیگه تنها مشتریمون نیستید.
برای اولین بار، ممکنه یه معاملهی پرسود از قدرتمندترین کشور روی زمین گیرمون بیاد.
میخوام بهت نشون بدم چی نصیبت میشه.
چی...
«پاسپورت (ایالات متحده آمریکا)»
فهمیدم.
تمام سفارتخونههای (آفریقا) در جنوب (صحرای بزرگ) وحشتزده شدن.
آره، وزارت خارجه و وزارت بازرگانی فکر میکنن کار ما بوده.
ما نکردیم؟ چرا...
هیچکس به یکی از مامورای ما دستور نداده که مقامهای منتخب رو بکشه؟ دلیلش چیه؟
با دفتر عملیاتیمون تماس گرفتم، اونا هم مثل ما هیچی نمیدونن.
- مطمئنیم کار ما نبوده؟ - آره بابا، مطمئنیم، بیخیال!
برعکس، ما داشتیم بهشون نزدیک میشدیم تا بتونیم مواد معدنی کمیاب رو به دست بیاریم.
پس این یه حمله برای صحنهسازیه.
یه نفر داره سعی میکنه مطمئن بشه که هیچکس با ما وارد معامله نمیشه.
چون واقعاً کار ما نبوده، میتونیم تکذیبش کنیم؟
اینطوری فقط بیشتر مقصر به نظر میرسیم.
قشنگیِ این صحنهسازیها به همینه.
منحرف کردن حواس.
سفارت میگه مدرکی دارن که نشون میده قاتل از سازمان «سیا» بوده.
چه مدرکی؟
دستِ دفتر عملیاتیمونه.
اینا تصاویر دوربینهای مداربستهی محله، چند دقیقه بعد از حمله.
خودِ همون اسکاندیناویه است.
لعنتی!
این عوضی فکر کرده میتونه وجههمون رو خراب کنه
و هویتمون رو جعل کنه و بعدشم عین خیالش نباشه
به هر قیمتی که شده
- متوجهی؟ - بله قربان، متوجهم
این یکی دووم میاره
سوئیسیها توی ساعتسازی خیلی ماهرن
این قاب تقریباً سالمه
در مورد هدفت هم، مواد منفجرهی بیشتری میخوایم
این بیشترین مقداریه که میتونم توی یه چیزی با این ابعادِ کوچیک جا بدم
از یه مادهی منفجرهی دیگه استفاده کن
یا شایدم بشه هدایتش کرد؟
درست وسط توده، به سمتِ اعضای قفسهی سینه
اون تاجر الماس واسه یه جلسهی درمانیِ زیبایی توی کلینیک وقت گرفته
«پکیجِ زیباییِ لوکس»
فکر کنم بوتاکس و فیلر و لایهبرداری باشه؟
این یارو؟ به ریختش نمیخوره از اون کارهها باشه.
قمار و مواد و هرزهبازی و عملهای زیبایی صورت
اون یه روحِ عذابکشیدهست
کاش منم یه روحِ عذابکشیده بودم
هستی، ولی با حقوقِ دولتی
«منامه، بحرین»
«در حال بارگذاری»
«الو؟»
«البته که میتونیم مدارک لازم رو برای جور کردن اون سناریو ردیف کنیم...»
«اگه یه وقت کسی خواست دربارهش پرسوجو کنه»
«خوبه»
«فعلاً»
لعنتی!
یا خدا! ترسوندیم «هنری»
- اینجا چیکار میکنی؟ - هر جا که لازم باشه میرم
«به همین راحتی پا میشی میای «بحرین»؟»
«اگه تو «بحرین» به مشکل خوردیم، میرم «بحرین».»
««حسن» هر لحظه ممکنه برگرده، نمیدونم کجا رفته.»
«پایین داره ماساژ میگیره، همین الان شروع کرده.»
«خب، من حاضرم.»
«تو «تهران»، کسی از چینیها رو دور و برش دیدی؟»
«نه، فقط همون دوتا.»
«نمایندهی چینی با یه زن غربی ملاقات کرد.»
«سی و چند سالشه، موهاش قهوهایه، اتاق شماره ۶۴۱۷.»
«رفتم تو اتاقش و از لپتاپش کپی گرفتم، مخفی شده بود.»
«روی میز تله گذاشته بود.»
«پس آموزشدیده و حرفهایه.»
«حتی صداش رو هم ضبط کردم، با هم سوار آسانسور شدیم.»
«موفق بودی «دنی».»
«بودم؟»
مأموریتم تموم شده؟ واسه همین اینجایی؟
بهتره برگردی «تهران».
مأموریتت تموم نشده، فقط تغییر کرده. از سربازگیری به ضدجاسوسی.
تو الان به یه سوژه کلهگنده چینی نزدیکی.
میخوایم بدونیم کجاها میره، چیکار میکنه و با کی ملاقات میکنه.
از پسش برمیام.
قبل اینکه قبول کنی، باید بفهمی این کار چقدر خطرناکه.
هفته پیش، اگه لو میرفتی...
فقط با ایرانیها طرف بودی.
اما الان اگه لو بری، خودِ «حسن»...
و چینیها یا ایرانیها ممکنه بکشنت.
واسه همین یه حق انتخاب داری.
میتونی همین الان بیخیال شی و با من بیای...
تا شش ساعت دیگه تو «لندن» باشی.
منو برگردونید «تهران» قربان.
یه لحظه صبر کن
بیا تو
دکتر بلیک
سلام اوون
بیا حرف بزنیم
ببین، فقط یه نفر هست که
بشه بابت اتفاقی که افتاده سرزنش کرد، اونم منم
میخواستم یه مامور میدانی باشم
براش جنگیدم و التماس کردم
واسه همین نمیدونم...
حس اصلیم چیه؟
شرمساری
این تروما قضاوت در مورد تو یا شخصیتت نیست
واقعاً؟ از این بابت مطمئنی دکتر؟
میخواستم به همه نشون بدم چقدر کاردرستم ولی واقعاً ضعیفتر برگشتم
اینطور نیست، تو زخمی برگشتی.
میتونی خوب شی.
اما شخصیتت عوض نشده.
درسته، شاید مشکل همینه.
همون شخصیتِ «اوون».
وقتی به برگشتن به اداره فکر میکنی، چه حسی داری؟
اما بهم نگاه کن و وقتی اینو میگم به حرفم گوش بده.
هیچوقت به اندازه الان، دلم نمیخواست این کار رو انجام بدم.
«به «ویسترا» خوش اومدین.»
«کلینیک اصلی در «آنتورپ» برای زیباییِ سبک زندگی لوکس.»
«ارائهدهنده درمانهای نوآورانه و پیشرفتهی جراحی و غیرجراحی.»
«شما هم مثل مایید.»
و پول شما هم پول ماست.
اگه به اندازه کافی پولدار بودی، بازم این کار رو میکردی؟
کی بهت گفته که امتحانش نکردم؟
هدف رسید.
«آنتورپ، بلژیک»
«همین الان میبینتت.»
«تازهکاری؟»
«یه ماهه که اینجا کار میکنم.»
این چه لهجهایه؟
- بریتانیایی؟ - کانادایی.
با دکتر «وینسنت» اومدم، همونی که امروز قراره ببینیش.
نصیحت منو میخوای؟
برای درمانها بهت تخفیف میدن.
وسوسهکننده نیست؟
ولی گوش کن، تو به هیچچیزی نیاز نداری.
همینجوری که هستی عالیای.
خیلی ممنون، آقای «یانسن».
لطفاً با من بیا.
البته.
ببین، پروندهم رو خوندی؟
دربارهی آخرین درمانی که داشتم یه شکایت ثبت کردم.
بهطور طبیعی، میتونه تا چند ماه دوام داشته باشه.
اما این دفعه فقط چند هفته طول کشید؟
عوامل زیادی روی ماندگاری درمان تأثیر میذارن.
نوع و دوزِ بوتولینوم.
متابولیسمِ بدنِ هر فرد.
مراقبتها، بعضی داروهای خاص، قرار گرفتن جلوی آفتاب.
همینطور مصرف بیش از حد الکل.
- خب، فقط آروم باش. - صبر کن...
چی...
این چیه؟
این «آلوزیانس»ـه.
قویترین بوتولینومِ عصبیِ توی بازار.
اونایی که اینو گیر میارن فقط سالی یه بار پیداشون میشه
خیلی قویه
اگه اینو توی تخم چشمت تزریق کنی...
- ...توی ۳۰ ثانیه کور میشی - دیوونه شدی؟ داری چیکار میکنی؟
آروم باش
ما رییست رو میشناسیم
و میدونیم توی (آفریقا) با گروه «جنتالشهدا» چیکار میکنه
اینم میدونم اگه بفهمن داشتی ازشون دزدی میکردی چه بلایی سرت میارن
نمیدونی من کیام؟
فقط یه احمقی
تزریق وریدیِ بوتولینوم...
باعث میشه بدنت دچار بوتولیسم حاد بشه
مطمئنم خودتم میدونی که اصلاً چیز خوبی نیست
خواهش میکنم، نمیخوام بمیرم
نمیمیری (نیلز)، مگه اینکه پیستون رو فشار بدی
اگه به حرفم گوش میدادی، این کار رو نمیکردم.
اگه به حرفم گوش بدی، نه آفریقاییها میکشنت نه روسها.
اون دلالهای شرطبندی که بهشون بدهکاری هم نمیکشنت.
«نیلز»، زندگیت از کنترل خارج شده بود.
No comments yet. Be the first to leave one.