As primeiras 200 linhas.
آقای مانیگان، مطمئنم که شما کاملاً آگاه هستید
این آخرین تیر توست.
تو یه خلافکار دو بارهای.
چرا باید کسی در این برهه از زمان حرفهای شما را باور کند؟
میشه لطفا دامنت رو دربیاری؟
بله، خانم.
من روی خودم کار کردهام،
و من میدانم که من، امم، من هنوز... یک کار در حال پیشرفت هستم.
لطفا بگید چه برنامه ای برای زندگیتون دارید؟
از همه مهمتر، آیا میتوانید پشیمانی واقعی خود را ابراز کنید؟
آقای مانیگان، آیا میدانید پشیمانی چیست؟
این یعنی پشیمون بودن از کاری که کردم.
و من هستم.
خیلی متاسفم.
پسر بزرگم را در مدت اقامتم در اینجا دفن کردم.
و من دوست دارم به خانه، پیش کوچکترین فرزندم برگردم
تا اتفاق مشابهی برایش نیفتد.
باید برگردم جنوب شرقی.
حداقل سعی کن یه کار خیر انجام بدی.
روزی نیست که احساس گناه شدیدی نداشته باشم.
من آسیب دیدهام، این را میدانم.
اما من هنوز مفید هستم.
در مورد بوکس چطور؟
مطمئنم چیزهای زیادی برای ارائه دادن داری.
نمیدانم.
راستش را بخواهید، عشق و علاقهام را از دست دادهام.
بیشتر از هر چیزی آزارم میده.
دانشآموزان، توجه داشته باشید که ثبتنام در کلاس درس خود را فراموش نکنید
برای نمایش استعدادهای جشنواره پاییزی.
فرصت برنده شدن جوایز جذاب فراوان را از دست ندهید.
یو، مرد.
من انجامش میدم. کدوم کلید؟
دنگ، وای!
رنگ پریده!
هی، بلند شو! بلند شو!
میخوام باهات این مکالمه رو داشته باشم، میخوام، فقط...
الان نمیتونم، کلی کار دارم...
-من... من کلی کار دارم که باید انجام بدم. -کتا. کتا، بس کن.
-بس کن، لطفا. -نه، من...
من متوقف خواهم شد.
خب، حالا باید شروع کنی.
یکی...
میخوام پسرم رو ببینم.
همینو میخوای؟
منظورم این نیست. منظورم اینه که، من...
یالا، کتا. من... من دشمن نیستم.
والت، تو نمیتونی همینطوری خودتو دوباره جا بزنی.
من میدانم.
میدانم، میدانم.
باید تلاش کنی. (باید زحمت بکشی.)
تو باید...
آن بخش از وجودت را که فقط بلد است تخریب کند، رها کن .
بیا عزیزم، نگو... این حرفو.
فکر کردم... فکر کردم... فکر کردم...
فکر میکردم از همه اینها گذشتهای.
آیا شما هستید؟
جایی برای اقامت داری؟
-میخوام بیام خونه. -نه، من... من... نیستم.
من نمیگم میتونی اینجا بمونی، فقط...
خواهش میکنم.
میشه بیام خونه؟
والت، تو باید اول کار رو انجام بدی.
باشه؟
صبر کن، صبر کن، کتا.
دیسک
من تو را دوست دارم.
میدانم که این کار را میکنی.
دیسک
کتا، صبر کن.
باید پاهامون رو به اندازه کافی قوی کنیم
خب، یه بار دیگه، یه تمرین یک دقیقهای روی لگدها انجام میدیم .
از باسنت لگد بزن، و برو!
مطمئن شو... یه کم آب بریز، میخوام یه کم آب ببینم!
همین و بس.
ادامه بده.
ادامه بده.
ادامه بده، مطمئن شو که داری شوت میزنی.
همین، کارت خوب بود.
داداش، خوبی؟ (or: خوبی داداش؟)
ام، نه واقعاً.
گرفتمش.
-ممنون، مرد. -خواهش میکنم.
از من دور شو، مرد!
کفشهایم را برندار، لطفا!
-خواهش میکنم! -هی!
هی، مرد کوچولو، حالت خوبه؟
بیا، بلند شو.
هی، حتی اگه ببازی هم رفیق، باید بجنگی.
میشنوی؟ (صدای من را میشنوی؟)
بفرمایید.
حالت خوب خواهد شد.
سلام!
اه... اونو از اینجا ببر بیرون.
هی، بیخیال داداش. به کمی محبت نیاز داره.
پراکسید و برخی چسب زخمها.
همه جوانها میدانند،
تو اونجا دعوا میکنی، اینجا دعوا نمیکنی.
او دعوا نمیکرد، آنها به او حمله کردند.
این بچه حتی بلد نیست از خودش دفاع کنه، رفیق.
من کل ماجرا را از آزمایشگاه کامپیوتر دیدم.
آزمایشگاه کامپیوتر؟ شما کی هستید؟
من والت هستم.
-هی! -هی!
اینجا رو مرتب کن!
اسلیم، ما بدبخت شدیم.
رنگ پریده!
این پسرِ پسر، قیافش حسابی بهم ریخت!
اونا اونو برای کریسپی کریمزش هم گرفتن!
هی، دیگه بهت نمیگم.
بیا دستکشها رو دستمون کنیم، رفیق!
من بوکس درس میدم، نه دلقک بازی. ما آمادهایم، اسلیم.
بذار این دستها رو بهت نشون بدیم، داداش گنده.
تو فقط دنبال اون زندگی جنگی هستی، کوچولو.
بیا دیگه، اسلیم!
-اسلیم، لطفا! جدی میگیم! -ما آمادهایم!
یک شرط.
تو بروس لروی کوچولو رو اینجا زیر بال و پر خودت میگیری.
هر وقت تو باشگاه هستی، اون هم با تو میاد باشگاه.
و اگه با هم نباشین، هیچکس بوکس بازی نمیکنه.
و تو. تو اونو تا اینجا همراهی کردی.
مربی، ازت انتظار دارم که تو آموزش دادنش کمکم کنی.
-وای، همین الان گفت «مربی!» - هی رفیق.
من، اه، من اینجا اومدم که از کامپیوتر استفاده کنم.
من که پرستار بچه نیستم. من که میدونم کی هستی.
حالا، فقط برای استفاده به اینجا نیا .
فلسفه من این است که ما آن را به جلو میاندازیم.
میگیری، پس میدهی.
ایشالا که موفق باشی.
هر چقدر که لازم باشه، میمونی، باشه؟
من، لی.
بذار یه قهوه بیارم.
میدونی که قراره من و تو باشیم، درسته، ملکهی زیبای من؟
دهنت رو صاف و ساده نگه دار، ترک.
بعدش، بهم بگو که هنوز دوستم داری، یه انعام حسابی بهت میدم.
به تیشا پیام میدم، بهش میگم که اینجا حالت بهتر شده.
مم! (mm!)
خودِ زیبای تو.
والت! رفیق! (Walt! یار من!)
چی خوبه؟
بیرون، بیرون؟
آره. زود.
آه، زود مرخصت کردن؟
باشه، مرد سیاهپوست.
از دیدنت خوشحالم. دگرجنسگرا هستی؟
-آره، من خوبم. -باشه.
هی، هی، اوه، تورک.
از دیدنت خوشحالم، مرد.
از دیدنت هم خوشحالم، والت.
ایمن باشید.
یو، لی!
-به ما اعتماد کن عزیزم. -پسر، خداحافظ.
هی. هی، ترک.
دهانهای بسته سیر نمیشوند، والت. چه خبر؟
ببین رفیق، اگه میتونستی، اگه میتونستی کمکم کنی رفیق،
-من... من واقعاً ازش ممنون میشم. -با نگاهی به اون کیف زندان،
انگار دنبال جایی برای دستشویی کردن، دوش گرفتن و اصلاح صورتت هستی.
اما شاید بتوانم برایت در گروه کاری کاری پیدا کنم.
-منظورت مثل یه شغله، شغل؟ -آره.
ما همیشه دنبال پسرا هستیم.
کار کمرشکنی است، اما چند دلار گیرتان میآید.
رفیق، برای من اینجوری مواظب خودت هستی؟
والت، میدونی چقدر برامون مهمی، رفیق؟
اون باشگاه، اون بچهها، تو جون خیلیها رو نجات دادی رفیق.
پس، اگه از من کمک میخوای، آره، کمتر بگو.
لعنت، وقتی اومدم بیرون، حدود یک سال طول کشید تا اوضاع روبراه بشه.
میدونی؟ ما برای اونا وجود نداریم.
من سعی نمیکنم ببینم کسی این را تجربه میکند.
ترک.
ممنونم، مرد.
آره، رفیق. ببین، میدونی که ازت میپرسم
چون همه تعجب میکنن.
اونا هم همینو میپرسن ، باشه؟
وقتی اونجا بودی، اون شیاطین رو بیرون کردی ؟
هی، مرد، من دیگه طاقت ندارم.
سه سال.
باشه، مرد.
هی، ما کار میکنیم.
والت؟ (Valentā, Walt?)
والت!
اون تویی!
هی، یو، مرد. (Hey, yo, man.)
هیچکس جز من نیست، رفیق.
والت، چرا به تلفن کسی زنگ نمیزنی ؟
به کسی چیزی بگو؟
مرد، میدونی که نمیخوام مزاحم باشم.
لعنت.
تو، امم، جایی برای خوابیدن داری ؟
چون میپرسی، من این کار را نمیکنم، مربی.
واقعاً، فکر میکنم فقط به چند روز نیاز دارم تا خودم را درست کنم.
اگر اشکالی ندارد.
ام، من...
متاسفم، والت.
اون... اون اجازه نمیده.
-فهمیدم. -مک؟
اون کیه؟
اوه، عزیزم، اون... اون والت هست.
تازه به خانه رسیده.
سلام، خانم دلورس، حالتون... چطوره؟
خب، این دفعه قراره چی بشه ، والتر؟
مراقب پسرم باش.
No comments yet. Be the first to leave one.