As primeiras 185 linhas.
« خانواده-خفاشی »
.نمیتونی از بتمن فرار کنی
فکر کردی میتونی منو توی این گودال مواد مذاب جا بذاری؟
.پس، دوباره بهش فکر کن
!اوه، نه، اون حالت توربو رو فعال کرده
.نیاز به پشتیبانی دارم
خب، نظرت درباره خونه جدید چیه، فلیم؟
،وای، فلیم، منم براش هیجان دارم .ولی یه کم ادب داشته باش
میدونم بروس بهم قول داد منم وارد این ،مسائل کنه و مثل دختر خودش بزرگم کنه
ولی وارد شدن توی مسائل بتمن .زیادی خوبه که واقعی باشه
!کلیر! کلیر
!یه موقعیت اضطراری توی گودال مواد مذاب داریم
دیمین، قانونم برای در زدن چی بود؟
...وقتی در زدم، صبر کنم تا - نه، هیچ وقت در نزن -
و این قانون هست چون...؟
.تا دلیلی نداشته باشم مزاحمت بشم
!ولی وضعیت اضطراریه
...باید سلینا رو بگیریم قبل از اینکه
،اگه همین الان تنهام نذاری .یه وضعیت اضطراری بزرگتر گیرت میاد
،تمومه... دیگه تمومه .فقط یه کم بالاتر
.خیلیخب، همونجا، همونجا! خوبه، خوبه
.عالیه، درست سر برنامه، آلفرد
این بازی شبانه قراره یه خوشآمدگویی درست حسابی
.به اعضای جدید خانواده باشه
.اگه هم نباشه، به خاطر نداشتن برنامه نیست
،وقت برای بیمارستان رفتن نداریم، آلفرد .برنامه امروزمون خیلی شلوغه
!هی، این تقلبه
!داری از آتیش واقعی استفاده میکنی
وقتی کارم باهات تموم شد !خودت مواد مذاب میشی، دیمین
اوه، خدایا، به نظر میرسه بتمن کوچولومون .دوباره داره سعی میکنه یه همکار پیدا کنه
،میدونم دیمین میتونه یه کم روی مخ باشه
و امیدوار بودم کلیر بیشتر .حس خونه بودن بهش بده
.فقط یه هفته اومده، قربان
اون اولین آتیشپارهای نیست که .توی این خونه باهاش روبرو شدیم
آره، ولی چندتا از اونها ابرشرورهای به راه راست هدایت شده بودن
که به طرز معجزهآسا به بچگی 12 ساله خودشون برگشتن؟
وای، بچهجون! چخبرتونه؟
.میخواستم با کلیر گودال مواد مذاب بازی کنم
درباره اذیت نکردن کلیر بهت چی گفتم؟ - آره، دیمین -
و منم درباره شلیک نکردن گلوله آتیش بهت چی گفتم؟
حالا، بیاید آروم باشیم، میشه؟ .هیچ چیز بدی اتفاق نیفتاده
!اوه، خدای من
.آه، اگه اجازه بدید، من یه گوشت توی فر دارم
کلیر؟
،تقصیر من نبود .این خنگول رفت روی اعصابم
،خیلیخب، کلیر، فعلا آروم شو .بعدا دربارهاش حرف میزنیم
.بخدا قسم سرکله زدن با گاتهام آسونتره
بابا، بنظرت کلیر از من بدش میاد؟
.چی؟ دیمین، معلومه که نه
فکر میکردم با اومدنش برام یه جور ...خواهر بزرگتر میشد، ولی
،ولی نیاز به زمان داره .باید بهش فرصت بدی
کلیر قبلا خانواده نداشت - ولی الان که داره -
.بله داره، فقط باید یاد بگیره بهمون اعتماد کنه
باشه؟
.خیلیخب
،خب، حرف از خانواده شد
امشب یه رویداد باحال خانوادگی نداشتیم؟
!بازی شبانه !بزن قدش
راس آلغول خشم والکینا نسبت به .بتمن باسنی رو حس کرده
،دیگه والکینا نیستم .فقط کلیرم، گوز مصنوعی سخنگو
.اگه یادت رفته، پس بذار بهت یادآوری کنم
از وقتی که افتادی توی گودال ،لازاروس من و تبدیلت کرد به بچه
.حافظهات رو از دست دادی
.نمیخواد خاطراتم رو نشون بدی، راس
.ولی شرط میبندم میدونم کی یادش نرفته
.نذار رفتارهای پدرانه بروس گولت بزنه
.اون هنوز هم بتمنه، آفت همه شرورها
!برای قرنها، هرچی راس آلغول میخواسته رو گرفته
،ولی حالا که توی این فرم روحی گیر افتادم
حتی نمیتونم از کیک شکلاتیای که قایم کرده لذت ببرم
!فقط هم بخاطر اینکه اسمشو روش زده
!نفرین بر تو، بتمن
و کیک شکلاتیای که قایمشون کردی - کیک شکلاتی، آره، آره -
.اصلا غذا بدرد چیت میخوره؟ تو یه روحی
.قضیه این نیست
اگه بروس منی که پدربزرگ پسرش هستم رو
،بخاطر خوردن یکی از خوراکیهاش نزدیک بود بیرون کنه
فکر میکنی یه ابرشرور رو که هیچ وابستگی خانوادگی نداره چقدر تحمل میکنه؟
.اگه جای تو بودم، چمدونم رو همونجوری میذاشتم
...والکینا
.هشدار متجاوز، هشدار متجاوز
آلیشا؟ - !ب.و -
صبر کن، صبر کن، الان درت میارم - ببخشید، باید از در جلویی استفاده میکردم -
!اوه، دلم برات تنگ شده بود
.اصلا انتظار دیدنت رو نداشتم
.خواستم زودتر برای جا به جایی شروع کنم
میبینم سیستم امنیتی از وقتی که .اینجا نبودم یه آپدیتی داشته
.آره، قضیهاش برای کریسمس پیشه
ها! همون بروس دوستداشتنی .و محتاطی که 40 سال پیش میشناختم
.که البته الان یه ریش پشمالو داره
!ریشش باعث میشه بیشتر ترسناک به نظر بیاد
،تو باید دیمین باشی .من و بابات دوستهای بچگی بودیم
ما بهترین دوستها بودیم قبل اینکه .اصطلاحش اصلا همهگیر بشه
وای، واقعا؟
حتی نمیدونم منظورت چی بود - !عمو آلفرد -
.آلیشای عزیزم، بلاخره اومدی
مواظب باش، آلیشا! آلفرد دیگه اون .پیرمرد سرحال 70 سالهای که قبلا بود نیست
.آه، خودش دوست داره
.فقط نمیخوام قبل از بازی شبانه آسیب ببینه
خوشگذرونی بعد از سه ساعت 47 دقیقه .و 52 ثانیه دیگه شروع میشه
اوه، تو باید کلیر باشی، درسته؟
،آلفرد گفت تازگیها اومدی تا الان برات چطور بوده؟
.همم
.اوه! منو توی کف گذاشتی
.اون حتی نمیخواد با من وقت بگذرونه
.بازیهای گودال مواد مذاب یا ماکارونی رو امتحان کردم
حتی نمیخواد بازی گودال !بچه لاکپشتی باهام بازی کنه
همم، بیشتر بچههای 12 سالهای که میشناسم .به بازیهای تخیلی گودال روی زمین علاقه ندارن
.شاید بتونی یه کم بالغتر رفتار کنی
،همم، یه کم بالغتر بشم .ایده خوبیه، ممنون، آلیشا
هی، دیمین، درباره فضا دادن به کلیر چی بهت گفته بودم؟
.خب رفت
همم - داشم کلیر، چخبر؟ -
رفیق، قانون در نزدن چیشد؟
!خب در نزدم - ...منظورم این -
وقتی داشتم بازیهای جدیدی که توی خونه ،روی زمین میشه بازی کرد رو بررسی میکردم
،به این ایدههای زمین شعره ،زمین جین جکتهاست
و زمین تا دیروقت بیدار موندن .در شبهای مدرسه رسیدم
،به همین خاطر به این فکر افتادم، فقط دارم میگم
...اگه میخوای، آه - بس کن، خنگول -
.شاید بتونیم یه کاری باهم انجام بدیم
واقعا؟
بتمن کوچولو توی گرفتن آدم بدها وارده، نه؟
،تعریف از خود نباشه، ولی یه شب
حال جوکر، پنگوئن، بین و .پویزن آیوی رو یه جا گرفتم
،البته بابام هم اونجا بود .ولی کاملا هواش رو داشتم
چرا میپرسی؟
.چون من و تو قراره حال یه آدم بده رو بگیریم
...آلیشا پنیورث
داری میگی آلیشا آدم بدهست؟
خب، تو درباره ویلیام مکالروی شنیدی، درسته؟
همون ابرشرور کینگ تات که به خاطر نقشههای شیطانیش
فرستاده شد آرکهام؟
.البته که میدونی کینگ تات کیه، مثلا بتمنی
.حالا، وقتی قسمت بعدش رو شنیدی داد نزن
ولی آلیشا 20 دقیقه دیگه .باهاش توی یه انباری قرار داره
.باید برم سر یه قرار
قول میدم برای بازی شبانه برگردم - خیلیخب، یادت باشه، سر ساعت شش -
!اوه، پسر، اوه، پسر .باید به بابام بگم، کمکمون میکنه
نه، دیمین، به این فرصت نیاز دارم .تا ثابت کنم فقط یه آتیشپاره نیستم
.ببین، این خونه پر از کارآگاهه
چه راهی بهتر از این که برسم به این که بروس فکر کنه من ارزش نگه داشتن دارم
تا این که بفهمه آلیشا چه کارهایی میکنه؟
.ولی کلیر، تو واقعا ارزش نگه داشتن داری
خیلیخب، خنگول، چجوری بریم اونجا؟ - اوه، کلیر، بسپارش به من -
.تقریبا رسیدیم
...تقریبا
!تقریبا
!بفرما - ...وای -
.اون چیزی که اونجاست، کامپیوتر-خفاشیمه
.این سکه پنی بزرگمه
،اون کارت بازیمه .اوه، اونم فایدوئه، دایناسورم
.اینم ماشینمه
،سعی کن روی سطح بمونی، کلیر .زمین اینجا یه عمق پر از تیغهست
.انگار آلیشا از زمانی که بچه بودیم تغییری نکرده
.هنوز هم روحیه بلندپروازیشو داره
.هردومون روحیه پنیورث و اخلاق یکسانی داریم
!دکتر لنگاستورم ضیافت زیتون راه انداختید؟
.میبخشید، آلفرد
ولی فکر میکنی طوری نمیشه، آره؟ - زیتون زیادی داریم -
.نه، منظورم زندگی کردن آلیشا با ماست
نگران این هستید که چندتا راز از شما بفهمه؟
.آره، ممکنه اینم باشه
.قضیه اینجوریها هم نیست، آلفرد
با اومدن کلیر به اینجا قضیه با دیمین .و تمریناتش همینجوری سخت هست
و فکر میکنید آلیشا آتیش روی باروته؟
.آره، بیشتر شبیه یه انفجار آرومه
انفجار؟ - مواظب حرفهات باش، بروس -
،ببین، من آلیشا رو دوست دارم
ولی بعضی وقتها روحیه ماجراجویانهاش .باعث میشه نظم رو بهم بزنه
وای، وقتشه که سوراخهای هوای .میز هاکی رو دوباره تنظیم کنیم
عجله کن، آلفرد - الان به این موضوع رسیدگی میکنم -
اگه آلیشا بخواد این خونه رو ،بینظم کنه فاجعه میشه
مگه نه؟
.میدونی، فکر کنم فقط شوخی میکرد
.میدونم منظورش چی بود
.باورم نمیشه بابات اجازه میده از این چیزها استفاده کنی
خب، اون قبول کرد که منو آموزش بده تا بتونم بتمن بشم، به شرطی که مسئولانه تمرین کنم
و دقیقا همون کاری رو که .الان دارم انجام میدم نکنم
.ولی ارزش ریسک رو داره، همکار
نظرت چیه بهت نشون بدم این جیگر دیگه چیکارا میتونه بکنه؟
،میدونم کار زیاد داره
ولی میتونیم کار بنیاد "س.شرارت" رو .توی یه چشم بهم زدن راه بندازیم
.هوشمندانهست، این مکان برای "س.شرارت" عالیه
.اوه، خدای من
No comments yet. Be the first to leave one.