As primeiras 200 linhas.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
هی
بعضی وقتا
بیا با هم یه چیزی بخوریم
لطفا
بذار این خانواده مثل قدیما باشه
بیا برگردیم به اون روزا
سایوری...
مامان بزرگ، وقت پیاده شدنه، محکم بگیر.
نوریو، چرا جلوی خونه رویاییت خمیازه می کشی؟
ببخشید، قبلا اینجا بودم.
ولی این خونه رو ندیدی، درسته؟
اینجا چیه؟
ولی اینجا یه کم قدیمی و داغونه.
کیکو، میدونی بازسازی اینجا چقدر خرج داره؟
تا وقتی اتاق خودم رو داشته باشم، همه چی راحت تره برای حرف زدن.
نظرت چیه؟
عالیه.
شون، نگاه کن، فوق العاده نیست؟
اوف، من می خوام با همسرم زندگی کنم.
با یه غریبه زندگی نمی کنم.
داری درباره من حرف می زنی؟
تو کیکویی، درسته؟
نه، من کیکوم.
آه، چرا تعجب کردی؟
نگران نباش، همسر، منم اینجا زندگی می کنم.
جدی؟
- من کیکوام، - نگران نباش.
همه با هم زندگی می کنیم.
شون، بیا بریم.
بچه ها، نگاه کنید.
به بهشت «خونه رویایی» خوش اومدید.
- امروز روز تمیز کردن جهنمه؟ - این چه حرفیه؟
حالا من اتاق خودم رو دارم.
واقعا حسودیم میشه به داشتن فضای خودت.
شما بچه ها کاملا تو اتاق طبقه بالا
جا میشید؛ منظره اش فوق العاده هست.
راست میگی.
مشکلی نیست، بیاید تو.
اتاق مامان و بابا اونجاست.
چمدونا امروز بعدازظهر میرسن.
گفتم چمدونا امروز بعدازظهر میرسن.
مگه عالی نیست؟
شون، چی شده؟
داداش.
بله.
اینجا یه کم ترسناکه.
خب، خیلی تاریکه؛ فقط چراغا رو روشن کن.
وای نه.
لامپو عوض می کنم، بیا بریم.
بیا، بیا.
اتاق ما
شون، زود بیا اینجا، نگاه کن!
اتاقمون محشره!
جدی؟
اون چیه؟
شبیه یه مخزن آبه یا یه چیزی تو این مایه ها.
- بیا، مرتبش کنیم. - باشه.
- عزیزم، خوبه که میز ناهارخوری اول رسید. - آره.
میز ناهارخوری جاییه که خانواده دورش جمع میشن؛ باید اول میرسید.
نوریو، شون، اتاق جدید رو دوست دارید؟
دوستش دارم.
می تونیم برگردیم به آپارتمان قدیمیمون؟
بابا، حالا قسمت سختش میرسه.
اینجا نسبت به آپارتمان تنگ و قدیمیمون بزرگ تره.
مگه بزرگ تر بودن اینجا بهتر نیست؟
آره، باید از آکیو تشکر کنیم.
اون بهمون کمک کرد که از زندگی دونفره
به این خونه پرجنب وجوش برسیم.
واقعا خوشحالم.
بابا، تو خوشحالی؟ خیلی خوبه!
- داری گریه می کنی؟ - گریه نمی کنم.
تعجب کردم.
عزیزم، زود غذا بخور، وگرنه نودلا نرم می شن.
خیلی خوشمزه ست! همه بیاید غذا بخورید!
مامان بزرگ قبلا خیلی ترسناک بود.
هیچ وقت نفهمیدم واقعا از چی عصبانیه.
صبح زود صدام می کرد که تای چی تمرین کنیم.
تای چی واقعا کابوس بود...
میگفت نوریو استعداد داره و باید مهارتاشو به ارث ببره.
واقعا ممنونم که بابا جلوی این کارو گرفت.
- آره، اون موقع بود که بابا بالاخره اقتدارشو نشون داد. - دقیقا.
جدی؟
سلام، من کامیکی ام.
کامیون رسید؟ باشه، دارم میام.
به من کاری نداشته باشید، غذا بخورید.
بیاین غذا خوردنو ادامه بدیم.
شون، بیا اینجا!
همه چیز پوشیده شده.
خوبه.
وای، چقدر قشنگه!
از این به بعد هر روز می تونی ببینیش. عالی نیست؟
نه هر روز. بعضی وقتا هوا خوب نیست.
باشه، بریم بخوابیم.
صبح بخیر.
صبح بخیر.
آه...
نه، آبجی، امکان نداره.
از تمیز کردن خسته شدی؟
فکر کنم.
منم یه کم زیادی به خودم فشار آوردم.
اگه یهو غش کنی، دردسر میشه.
مشکلی نیست.
بیمه عمرم برای قسطای خونه کافیه.
ما خرج زندگی هم لازم داریم.
حرفتو قبول دارم. باید حسابی کار کنم و پول جمع کنم.
- دارم میرم. - مواظب باش تو راه.
شون.
من اینجارو یه خونه شاد می کنم.
- شنیدی؟ - حواست باشه.
این کارو نکن.
- صبح بخیر. - صبح بخیر. داریم میریم.
این شعر کلاً دو تا سؤال می پرسه.
یکی اینکه شادی کجاست؟
یکی دیگه اینکه شادی چیه؟
متأسفانه این شعر جوابی برای این دو تا سوال نداره.
- کامیکی کون! - بله، بله!
امتحانا سال دیگه هست.
بله، واقعا متأسفم...
نه، لبخندا فرق دارن.
اگه بخوایم از لبخند حرف بزنیم، مال من بهتره.
- اون به اندازه کافی منصف نیست - خیلی منصفه.
کامیکی، نظرت چیه؟
فکر کنم کیو-چان من بهتره.
نه، هیچ کدومشون سلیقه من نیستن.
- می می چان بهترینه، پوست سفید برفیش ببین - نه، نه، نه.
کیو-چان بهتره، چشماش خیلی عمیقن.
- این یکی چشماش عمیقه - عمقش کجاست؟
- زود تصمیم بگیر - باشه، دیگه بسه.
بحث نکنید، بذارید فکر کنم.
کامیکی کون.
تو...
ببخشید، من سومیدام از کلاس دوم.
سومیدا.
تا حالا باهم حرف نزدیم.
منم همین فکر رو کردم.
آره، خب...
کامیکی کون، اخیراً چیزی شده؟
چون خیلی خسته به نظر میای.
آه، آره.
اسباب کشی کردم.
- دیروز اسباب کشی کردم - چه جور جاییه؟
یه خونه قدیمی و مستقل.
خونه قدیمی، هوم؟
فهمیدم.
باید مراقب باشی.
داداش، باید برم دستشویی.
داداش.
آبجی.
آبجی.
آبجی.
شون
شون، چی شده؟ خوبی؟
آبجی، چی کار کردی؟
آبجی
هی
آبجی
آبجی
شون، کیکو
چی شده؟
زود باش، بده به من.
- همه چیز روبراهه؟ - کیکو، زود یه چیزی بیار پاک کنیم.
جایی دیگه درد می کنه؟
شون، خوبی؟
باید برن بیمارستان.
من میرم ماشینو بیارم، تو آماده شو.
باشه.
جای دیگه ای درد می کنه؟
چی شده؟
شون
شون، خوبی؟
تو فقط داری گریه می کنی و ما نمیدونیم چطور بهت کمک کنیم.
شون، چی شده؟
شون، هنوز خوبی؟
ببخشید یه لحظه.
سلام، سومیدا.
کامیکی کون.
داری چی میخونی؟
حتی اگه بدونی، زندگیت عوض نمی شه.
چیه؟
داداشم حالش خوبه.
خواهرت چی گفت؟
اون موقع حافظه شو از دست داده.
دکتر گفت شاید خواب گردی کرده.
به خاطر استرس تغییر محیط بوده.
کامیکی کون!
بله.
کامیکی کون، باید واقعا مراقب باشی.
ممکنه تو...
بتونی ارواح رو ببینی؟
من نمی تونم.
چیز شیطانی تو خونه ماست؟ چیزی میدونی؟
فقط یه حس بدی دارم.
شاید تو هم چیزی حس کرده باشی.
آره.
حس می کنم یه چیزی درست نیست...
این حس درسته.
باید از اون خونه بری بیرون.
No comments yet. Be the first to leave one.